پیکر فرهاد

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دارای امتیاز 5.2 از 6 در کتابناک با مجموع 122 رای
پیکر فرهاد
نویسنده:
برندهء جایزهء سال 2002 بنیاد ادبی آرنولد تسوایگ.

عباس معروفی زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.
معروفی به خاطر موضع گیری علیه حکومت ایران بارها بازجویی شد و سرانجام تحت فشار سیاسی از ایران خارج شد و به آلمان رفت.


نوشته پشت جلد:
رمان معروفی، صدا و پیکر و عاطفه و مقام زن را به او باز می گرداند.
رلف اشپنلر- تاگ اشپیگل

متن، یک تک گویی بلند از زن تابلو نقاشی است. نامه ی عاشقانه ی تردید آمیزی است برای معشوق که مانند«اولیس» جیمز جویس در آن حال و گذشته درهم می آمیزد.
زود دویچه سایتونگ

گفتگوی او با دو چهره ی مهم ادبیات فارسی، هدایت و نظامی، یکبار دیگر نشان می دهد که گفتمان ادبی – که در واقع همواره بحثی عاشقانه است- بدون وجود زن به عنوان واسطه قابل درک نیست.
کتی سارنگین- بازِلر سایتونگ

از متن کتاب:
می خواستم بگریزم، اما چرا تا آن روز به این فکر نیافتاده بودم؟ شاید جایی نداشتم یا انگیزه ای در کار نبود، و حالا آیا می توانستم؟ آیا کسی باور می کند؟ همهء درد این بود که یا می خواستند آدم را بپوشانند و پنهان کنند، و یا تلاش می کردند لباس را بر تن آدم جر بدهند، و ما یاد گرفتیم که بگریزیم. اما به کجا؟ مرز بین این دو کجا بود؟ کجا باید می ایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپرشدهء دست درندگان بی اخلاق؟



از جمله کتاب هایی هست که واقعا توصیفش سخته . آدم نمی دونه چی باید بگه . کتاب پر از زن های مختلف است ، زن های متفاوت از هم که در حقیقت یکی هستند و سرنوشت آنها ادامه سرنوشت یکدیگر است ، سرنوشت مشترک بسیاری از زنان، زنانی که به دنبال خوشبختی هستند و به آن نمی رسند . زن دوره ساسانی ، دخترک روی قلمدان ، دخترک مدل ، دخترک عینکی و ... گر چه در دوران های مختلفی از تاریخ این سرزمین زندگی می کنند ولی با لحظه لحظه سرنوشت هم پیوند خورده اند و تقدیر مشترکی را تجربه می نمایند . راوی به صورت پیوسته عوض می شود و هر راوی گوشه ای از خاطرات خود را به یاد می آورد ولی شاید بتوان اصلی ترین راوی را دخترکی خواند که مدل نقاشی برای قلمدان است و در حقیقت همان دخترک بوف کور هدایت می باشد . کلا فضای داستان ، نحوه نگارش ، دخترک روی قلمدان ، مرد قوزی ، کالسکه و ... به صورت شدیدی شما رو یاد بوف کور می اندازه و در حقیقت خود آقای معروفی هم گفتند نگارش این کتاب نوعی ادای دین هست به صادق هدایت و بوف کور . البته کتاب ارجاعات ادبی دیگه هم داره مثل تکرار زیاد سردم است و یادآوری شعر فروغ یا جمله پیرمرد چشم و چراغ ما بود و ...
کلا فضای کتاب وهم آلود و شبیه یک جور هذیان هست . کتاب قشنگیه به دل می شینه به خصوص نثر بسیار زیبایی داره که ادم دلش می خواد بخونه و بخونه و باز هم بخونه ولی به نظرم خط سیرش دیگه بیش از حد گنگ و مبهم شده بود حداقل باید خط واضح تری را سرنوشت شخصیت ها دنبال می کرد


قسمت های از کتاب
آنچه را که می بایست از دست می دادم ، داده بودم ، خودم را فنای چشم هایی کرده بودم که شاید از پیش هم زندگی مرا زهر آلود کرده بود . و انگار به دنیا آمده بودم که در هجران چشم هایی سیاه و براق بسوزم . به جست و جوی آن چشم ها در گردونه ای افتادم و تاوانی پرداختم که شاید در توانم نبود .

عاقبت در جایی که اصلا فکرش را نمی کردم اسیر نگاه های وحشی و معصومانه ی مردی شدم که شاید از پیش او را ندیده بودم .

آن قدر شب ها به ستاره ها نگاه کردم که شاید او هم به آسمان نگاهی انداخته باشد هر چند گذرا ، آن قدر به پرنده ها چشم دوختم که شاید از بالای خانه اش گذر کرده باشند . و آن قدر به نسیم سلام کردم که شاید صدای مرا به گوش او برساند ، ولی کمترین اثری از او نیافتم .

در تابلو نقاشی شما من سوار قطاری هستم به مقصدی نامعلوم . تابلو زنی که از پنجره به تاریکی نگاه می کند و هیچ حالتی جز سرگردانی در چهره اش نیست ، با لب های غنچه ای که انگار از بوسه ای طولانی برداشته شده و هنوز سیر نشده ، موهای درهم و برهم سیاه ، پیراهن بلند و سیاهی که در تابلو شما یک مانتو مشکی بود و روسری ماشی رنگ هم به سر داشت .

حق تکثیر:
ت‍ه‍ران‌: ق‍ق‍ن‍وس‌‏‫، ۱۳۸۱

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: libraziti در تاریخ ۱۳۸۹/۱۲/۰۲
» موردعلاقه 68 و موردتنفر 4 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
آونگ خاطره های ما و دو نمایشنامه‌ی دیگر
دریا روندگان جزیره ی آبی تر
ذوب شده

اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (42)
» اعتراض به این کتاب
افرونه‌ها

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
sanam88
Member
چرا نمیشه دانلودش کرد؟
نقل قول  
mahmoud ahadinia
Member
بهترین نویسنده ای که می تونست بوف کور هدایت رو جور دیگه ای برداشت کنه همین بود با نقد تاویلی و دید نا تغزلی به فرهاد شخصیت اصلی هدایت
نقل قول  
rihan
Member
ناظران محترم
لطفا لینک کتاب را فعال کنید.
نقل قول  
sahareft
Member
به نظرم در مقایسه با دیگر آثار ایشون این ضعیف ترین کار معروفی است
بیشتر شبیه یک شوخی است
ایده ای بسیار دم دستی و یک بازی خام دستانه با بوف کور
نقل قول  
saleh_shz
Member
کاش کارهای شهریار مندنی پور رو هم میزاشتید
نقل قول  
noir
Member
مگر نمی شود آدم اسیر نقشی شود که خود در انداخته و آنقدر به دختر نقاشی اش دل بدهد که او را دلدار خود کند؟ و مگر خدا عاشق مخلوقش نیست و عاقبت او را به ستایش خود وا نمی دارد؟ اما مگر کسی باور می کند؟

پیکر فرهاد، عباس معروفی
نقل قول  
bismarck1
Member
اگر کسی آدرس نسخه صوتی این کتاب یا کتابهای دیگر آقای معروفی را داره لطفا معرفی کنه.
نقل قول  
sayehnaz
Member
از نویسنده های معاصر هیچ کس به پای استاد معروفی نمیرسه. آنچنان زیبا با زمان و مکان بازی میکنه که غرق داستان میشی.
قلمش بی نظیره. نه تنها نوشته ها که شخصیت بسیار دوست داشتنی هم هستند.
نقل قول  
شیدا ش
Member
من این کتاب رو می خواهم، کسی هست برایم ایمیل کنه؟!!!!!!!
نقل قول  
زیب زیب
Member
چی میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نههههههههههههههه!!!!!!!!!!!1 معروفی بی نظیر می نویسه
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You