خلاصه کتاب دخترم فرح (خاطرات فریده دیبا)
دارای امتیاز 4.3
از 6
در کتابناک با مجموع 115 رای
خلاصه کتاب دخترم فرح (خاطرات فریده دیبا)
کتاب \"دخترم فرح\" خاطرات \"فریده دیبا\"ست که به شرح زندگی پرماجرای \"فرح پهلوی\" میپردازد. کتاب به شرح سرگذشت دخترک یتیمی به نام \"فرح دیبا\" مینشیند که در کودکی پدر خویش را از دست میدهد و مادر، از سر ناچاری و برای تأمین معاش همراه او راهی تبریز میشود تا در سایه مادربزرگ اندکی راحتتر به زندگی برسند. مرگ مادربزرگ، پای مادر را به تهران باز میکند. همان شهری که دایی دخترک، کسب و کار آبرومندی ترتیب داده است. مادر در تهران نیز چون تبریز بساط خیاطی را به راه میاندازد تا لقمهنانی برای خود و کودکش به چنگ آورد. چرخ روزگار میگردد و فرح دیبا به همراه رضا قطبی (پسر دایی فرح) برای ادامه تحصیل راهی فرانسه میشوند. فرح در فرانسه در رشتهی مهندسی معماری به آموختن مشغول میشود و همزمان در برخی فعالیتهای دانشجویی علیه حکومت شاهنشاهی شرکت میکند. گزارش فعالیتهای او به ساواک میرسد اما دست تقدیر، همین اقدامات را زمینهساز برآمدن او در ایران عصر پهلوی میسازد و او به \"ملکهی ایران\" تبدیل میشود.
فرح، پس از چندی، دلتنگ از دوری مادر، راهی ایران میشود. پس از شستن تن و روح از غبار غربت عزم بازگشت میکند که با ممانعت مأموران وزارت خارجه مواجه میشود؛ فرح دیبا ممنوعالخروج شده است. مراجعهی او به وزارت خارجه سبب آشنایی نابهنگام او با دختر محمدرضا شاه میشود و این درست زمانیست که اطرافیان محمدرضا به دنبال همسری مناسب برای او میگردند.
چند روز بعد فرح پهلوی که \"دختری امروزی\" و \"مهندسی تحصیلکرده\" است مهمان دختر شاهنشاه میشود تا در حاشیهی آن در مورد ممنوعیت خروج او از کشور نیز صحبت شود. در میانهی این دیدار است که محمدرضا سرزده (اما با هماهنگی قبلی) سر میرسد و عروس آیندهی خود را میپسندد. فرح دیبا با اینکه تا پیش از آن مخالف شاه بوده بلافاصله پیشنهاد ازدواج محمدرضا را میپذیرد و از اینجاست که دفتر زندگی فرح دیبا ورق میخورد و فصلی تازه و حیرتانگیز در زندگی او آغاز میشود.
خاطرات بانو فریده دیبا خواننده را به اندرون کاخهای سلطنتی و پشتپردهی بسیاری از ماجراهای عصر پهلوی میکشاند و او را با محیط و فضایی که مهمترین تصمیمهای مملکتی در آن گرفته میشد آشنا میکند. خواننده در این کتاب درمییابد که جرقهی برگزاری جشن هنر شیراز در سفر فریده دیبا و دوستانش به نقطهای خوشآبوهوا در اطراف شیراز زده شد. پسر نوجوان تنبکی ضرب میگیرد و خواهر خردسال همراه او قر میهد و میچرخد و میرقصد و تماشاگران را به تحسین وامیدارد و همین، ایدهی برگزاری جشن هنر شیراز را در ذهن فریده دیبا ایجاد میکند.
موضوع با فرح مطرح میشود. بدنبال موافقت او در اندکزمانی اسباب و وسایل برگزاری جشن فراهم میشود. جشنی که با حاشیههای بسیار آن، تاریخی و ماندگار شد. ماجرای ایدهی اولیهی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی نیز از همین زاویه جالب توجه است.
بانو فریده دیبا شرح میدهد که چگونه تباهی و فساد اخلاقی تا درونیترین زوایای کاخهای سلطنتی راه یافته و ارکان و ستونهای آن را پوسانده بود. او روایت میکند که چگونه مقامهای بلندپایهی کشوری در جشنهای شبانه بر سر شرطبندیهای کلان در پیش چشم همگان لخت مادرزاد میشدند، چگونه مردان متنفد همراه همسرانشان در جشن کلید شرکت میکردند و به دنبال قرعهکشی، همسران خود را معاوضه میکردند و به مغازله مشغول میشدند، چگونه محمدرضا از ساعت 10 شب تمام کارهای خود را تعطیل میکرد و به سراغ عیاشیهای شبانه میرفت، چگونه افسران و امرای ارتش و بلندپایگان حکومتی برای ارتقاء درجه و پست، زنان و دخترانشان را به محمدرضا پیشکش میکردند و چگونه محمدرضا در هواپیما به دختری نوجوان، دستدرازی کرده است.
با این همه، تناقضگوییهای بسیاری در کتاب راه یافته است. بانو فریده دیبا در جایی خود را بیعلاقه به محمدرضا نشان میدهد و علاقه به محمدرضا را همپای علاقه به پنیر میآورد!
اما در جاهای دیگر کتاب از \"داماد عزیزم\" یاد میکند و از بیماری و مرگ او اظهار دلتنگی میکند. او در جایجای کتاب به \"تربیت غربی\" محمدرضا اشاره میکند و آن را دلیل فاصله افتادن میان او و مردم میداند اما بهتکرار به استبداد محمدرضا و بیعلاقگی او در گوش فرا دادن به شرح مشکلات و معضلات و انتقادات اشاره میکند. در جایی تمام تقصیرها را به گردن محمدرضا میاندازد اما چند خط پایینتر تمام گناه را به گردن اطرافیان میاندازد و میگوید: بدنامیهای آنان به نام محمدرضا تمام شد و درنهایت سبب سقوط سلطنت در ایران گشت. این تناقضگوییها دلایل مختلفی دارند. برخی ناشی از کهولت بانو دیبا هستند چنانکه او در نقل تاریخ حوادث پس از انقلاب آشکارا به خطاگویی دچار شده است.
اما برخی دیگر حاصل بُغض و کینهی او نسبت به بعضی از اشخاص است. دقت در متن خاطرات روشن میسازد او چگونه رازهای مگوی بسیاری افراد را برملا کرده است به این بهانه که در جایی علیه او یا فرح، سخنی بر زبان آوردهاند اما در مقابل، رازهای بسیاری دیگر را در سینهی خود همچنان مخفی نگاه داشته و همراه خود به گور برده است به این بهانه که اینگونه ماجراها ناگفتنی و مایهی آبروریزی خاندان پهلوی و آن افراد است!
در کتاب به هویدا فراوان اشاره رفته است. فریده دیبا پیوسته، هویدا را فردی \"مخنث\" مینامد و در مورد همجنسگرایی او ماجراها نقل میکند. او بهتکرار بیکفایتی هویدا در 13 سال نخستوزیری را عامل سقوط سلطنت میآورد و حتی چاپ مقالهی معروف \"ارتجاع سرخ و سیاه\" را به او منسوب میدارد. در فصل پایانی کتاب نیز از خوشحالی خود و شاه به هنگام آگاهی از اعدام هویدا خبر میدهد. روایت او از زندگی هویدا با روایتی که مسعود بهنود در کتاب \"کشتگان بر سر قدرت\" آورده است متفاوت است. همین تناقضها به ویژه دربارهی نحوه زندگی هویدا و همسرش لیلا امامی و نیز نقش فریدون هویدا برادر او (سفیر ایران در سازمان ملل)، سبب شد به سراغ روایت منصفانهی دکتر میلانی از زندگی هویدا بروم. کتاب \"معمای هویدا\" بسیاری از گرههای این معما را گشوده است.
روایت فریده دیبا از ماههای پایانی سلطنت پهلوی درسآموز و تأملبرانگیز است. فریده دیبا به شدت یافتن بیماری سرطان محمدرضا و تغییر حالات روحی او اشاره میکند. از جلسات احضار روح صحبت به میان میآورد که محمدرضا به دنبال احضار روح رضاخان و مشورت گرفتن از او برای غلبه بر شورش مردمی بود. از تفاوتهای پدر و پسر سخن میگوید: «هیچکس جرأت نداشت در برابر رضاخان دروغ بگوید و در برابر محمدرضا راست». دو فصل پایانی کتاب قصهی پردرد دوران آوارگی و دربهدری محمدرضا و خاندانش در جهانیست که تا دیروز از کران تا کران متحد او بود. این دو فصل براستی رقتانگیز و پندآموز است.
فریده دیبا در نقل بسیاری از حوادث به \"تئوری توطئه\" نظر دارد. تحلیلهای شاه در ماههای پایانی عمر نیز بر همین محور میگردد. اما ناآشنایی بانو دیبا با رموز و ظرافتهای سیاست موجب شده است او بسیاری از مسائل پشتپرده را عیان و آشکار بیرون بریزد و گوشهای از پردهی تاریخ را بالا بزند. هر چند ناشر کتاب برخی فحاشیهای او را حذف کرده و در برخی صفحات با پرخاشجویی و کینهای ایدئولوژیک به نوشتن پاورقی و پاسخ به بانو دیبا برآمده اما با این حال کتاب همچنان طراوت و تازگی خود را حفظ کرده است. این کتاب به مثابه دفاعیهای بر نقشآفرینی فرح در عصر پهلوی دوم است. فریده دیبا کوشیده است فرح را از اتهام نقشداشتن در سقوط سلطنت تبرئه کند. به ویژه که اشرف پهلوی یا حتی برخی از نزدیکان فرح (مانند هوشنگ نهاوندی) به نقش اطرافیان فرح در حوادث واپسین ماههای سلطنت محمدرضا که یکسره به انقلاب انجامید اشاره کردهاند.
اما تأملبرانگیزترین جملهی این کتاب آخرین جملهی آن است. فریده دیبا میگوید: «تمام ناز و تنعم و نعمت دوران سلطنت پهلوی برای خانوادهی ما به ایام کوتاه دربهدری در پاناما نمیارزید. من هنوز متوجه نشدهام که چرا محمدرضا سقوط کرد اما این را میدانم که اگر یکبار دیگر زندگیام تجدید شود حاضرم دخترم را به یک کارگر و کارمند ساده بدهم اما نگذارم زن شاه مملکت شود ...»
معرفی مختصر فرح دیبا:
فرح دیبا و بعدها شهبانو فرح پهلوی (زاده ۱۴ اکتبر ۱۹۳۸) سومین همسر محمدرضا شاه پهلوی و آخرین شهبانوی ایرانی است.
فَرَح فرزند سهراب دیبا از خاندان مشهور دیبا در روز ۲۲ مهر ماه سال ۱۳۱۷ه.ش در تهران از بطن فریده قطبی به دنیا آمد. او پس از اتمام تحصیل در مدرسه ژاندارک و دبیرستان رازی تهران، به اتفاق پسر دایی اش رضا قطبی برای ادامه راهی فرانسه شد و در رشته معماری ادامه تحصیل داد.
قضای روزگار او را بر سر راه محمدرضا شاه پهلوی قرار داد که به تازگی از همسر دوم خود ملکه ثریا اسفندیاری جدا شده بود. وی تحصیلات خود را در پاریس رها نمود و در آبان سال ۱۳۳۸ ه.ش با شاه ایران ازدواج کرد. نامبرده پس از آنکه فرزند پسری (رضا پهلوی) برای شاه به دنیا آورد، بر مقام و موقعیتش افزوده شد و در سال ۱۳۴۶ ه.ش به نیابت سلطنت تعیین شد. او سه فرزند دیگر هم به نامهای فرحناز پهلوی، علیرضا پهلوی و لیلا پهلوی به دنیا آورد. پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نامبرده ناگزیر به ترک ایران شد. او در حال حاضر در ایالات متحده آمریکا و کشور فرانسه و در شهر پاریس زندگی میکند.
برخی از مکان هایی که به اهتمام او ساخته شد، عبارتاند از: تئاتر شهر تهران - موزه هنرهای معاصر تهران - پارک ملت (پارک شاهنشاهی سابق) و... .
فرح، پس از چندی، دلتنگ از دوری مادر، راهی ایران میشود. پس از شستن تن و روح از غبار غربت عزم بازگشت میکند که با ممانعت مأموران وزارت خارجه مواجه میشود؛ فرح دیبا ممنوعالخروج شده است. مراجعهی او به وزارت خارجه سبب آشنایی نابهنگام او با دختر محمدرضا شاه میشود و این درست زمانیست که اطرافیان محمدرضا به دنبال همسری مناسب برای او میگردند.
چند روز بعد فرح پهلوی که \"دختری امروزی\" و \"مهندسی تحصیلکرده\" است مهمان دختر شاهنشاه میشود تا در حاشیهی آن در مورد ممنوعیت خروج او از کشور نیز صحبت شود. در میانهی این دیدار است که محمدرضا سرزده (اما با هماهنگی قبلی) سر میرسد و عروس آیندهی خود را میپسندد. فرح دیبا با اینکه تا پیش از آن مخالف شاه بوده بلافاصله پیشنهاد ازدواج محمدرضا را میپذیرد و از اینجاست که دفتر زندگی فرح دیبا ورق میخورد و فصلی تازه و حیرتانگیز در زندگی او آغاز میشود.
خاطرات بانو فریده دیبا خواننده را به اندرون کاخهای سلطنتی و پشتپردهی بسیاری از ماجراهای عصر پهلوی میکشاند و او را با محیط و فضایی که مهمترین تصمیمهای مملکتی در آن گرفته میشد آشنا میکند. خواننده در این کتاب درمییابد که جرقهی برگزاری جشن هنر شیراز در سفر فریده دیبا و دوستانش به نقطهای خوشآبوهوا در اطراف شیراز زده شد. پسر نوجوان تنبکی ضرب میگیرد و خواهر خردسال همراه او قر میهد و میچرخد و میرقصد و تماشاگران را به تحسین وامیدارد و همین، ایدهی برگزاری جشن هنر شیراز را در ذهن فریده دیبا ایجاد میکند.
موضوع با فرح مطرح میشود. بدنبال موافقت او در اندکزمانی اسباب و وسایل برگزاری جشن فراهم میشود. جشنی که با حاشیههای بسیار آن، تاریخی و ماندگار شد. ماجرای ایدهی اولیهی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی نیز از همین زاویه جالب توجه است.
بانو فریده دیبا شرح میدهد که چگونه تباهی و فساد اخلاقی تا درونیترین زوایای کاخهای سلطنتی راه یافته و ارکان و ستونهای آن را پوسانده بود. او روایت میکند که چگونه مقامهای بلندپایهی کشوری در جشنهای شبانه بر سر شرطبندیهای کلان در پیش چشم همگان لخت مادرزاد میشدند، چگونه مردان متنفد همراه همسرانشان در جشن کلید شرکت میکردند و به دنبال قرعهکشی، همسران خود را معاوضه میکردند و به مغازله مشغول میشدند، چگونه محمدرضا از ساعت 10 شب تمام کارهای خود را تعطیل میکرد و به سراغ عیاشیهای شبانه میرفت، چگونه افسران و امرای ارتش و بلندپایگان حکومتی برای ارتقاء درجه و پست، زنان و دخترانشان را به محمدرضا پیشکش میکردند و چگونه محمدرضا در هواپیما به دختری نوجوان، دستدرازی کرده است.
با این همه، تناقضگوییهای بسیاری در کتاب راه یافته است. بانو فریده دیبا در جایی خود را بیعلاقه به محمدرضا نشان میدهد و علاقه به محمدرضا را همپای علاقه به پنیر میآورد!
اما در جاهای دیگر کتاب از \"داماد عزیزم\" یاد میکند و از بیماری و مرگ او اظهار دلتنگی میکند. او در جایجای کتاب به \"تربیت غربی\" محمدرضا اشاره میکند و آن را دلیل فاصله افتادن میان او و مردم میداند اما بهتکرار به استبداد محمدرضا و بیعلاقگی او در گوش فرا دادن به شرح مشکلات و معضلات و انتقادات اشاره میکند. در جایی تمام تقصیرها را به گردن محمدرضا میاندازد اما چند خط پایینتر تمام گناه را به گردن اطرافیان میاندازد و میگوید: بدنامیهای آنان به نام محمدرضا تمام شد و درنهایت سبب سقوط سلطنت در ایران گشت. این تناقضگوییها دلایل مختلفی دارند. برخی ناشی از کهولت بانو دیبا هستند چنانکه او در نقل تاریخ حوادث پس از انقلاب آشکارا به خطاگویی دچار شده است.
اما برخی دیگر حاصل بُغض و کینهی او نسبت به بعضی از اشخاص است. دقت در متن خاطرات روشن میسازد او چگونه رازهای مگوی بسیاری افراد را برملا کرده است به این بهانه که در جایی علیه او یا فرح، سخنی بر زبان آوردهاند اما در مقابل، رازهای بسیاری دیگر را در سینهی خود همچنان مخفی نگاه داشته و همراه خود به گور برده است به این بهانه که اینگونه ماجراها ناگفتنی و مایهی آبروریزی خاندان پهلوی و آن افراد است!
در کتاب به هویدا فراوان اشاره رفته است. فریده دیبا پیوسته، هویدا را فردی \"مخنث\" مینامد و در مورد همجنسگرایی او ماجراها نقل میکند. او بهتکرار بیکفایتی هویدا در 13 سال نخستوزیری را عامل سقوط سلطنت میآورد و حتی چاپ مقالهی معروف \"ارتجاع سرخ و سیاه\" را به او منسوب میدارد. در فصل پایانی کتاب نیز از خوشحالی خود و شاه به هنگام آگاهی از اعدام هویدا خبر میدهد. روایت او از زندگی هویدا با روایتی که مسعود بهنود در کتاب \"کشتگان بر سر قدرت\" آورده است متفاوت است. همین تناقضها به ویژه دربارهی نحوه زندگی هویدا و همسرش لیلا امامی و نیز نقش فریدون هویدا برادر او (سفیر ایران در سازمان ملل)، سبب شد به سراغ روایت منصفانهی دکتر میلانی از زندگی هویدا بروم. کتاب \"معمای هویدا\" بسیاری از گرههای این معما را گشوده است.
روایت فریده دیبا از ماههای پایانی سلطنت پهلوی درسآموز و تأملبرانگیز است. فریده دیبا به شدت یافتن بیماری سرطان محمدرضا و تغییر حالات روحی او اشاره میکند. از جلسات احضار روح صحبت به میان میآورد که محمدرضا به دنبال احضار روح رضاخان و مشورت گرفتن از او برای غلبه بر شورش مردمی بود. از تفاوتهای پدر و پسر سخن میگوید: «هیچکس جرأت نداشت در برابر رضاخان دروغ بگوید و در برابر محمدرضا راست». دو فصل پایانی کتاب قصهی پردرد دوران آوارگی و دربهدری محمدرضا و خاندانش در جهانیست که تا دیروز از کران تا کران متحد او بود. این دو فصل براستی رقتانگیز و پندآموز است.
فریده دیبا در نقل بسیاری از حوادث به \"تئوری توطئه\" نظر دارد. تحلیلهای شاه در ماههای پایانی عمر نیز بر همین محور میگردد. اما ناآشنایی بانو دیبا با رموز و ظرافتهای سیاست موجب شده است او بسیاری از مسائل پشتپرده را عیان و آشکار بیرون بریزد و گوشهای از پردهی تاریخ را بالا بزند. هر چند ناشر کتاب برخی فحاشیهای او را حذف کرده و در برخی صفحات با پرخاشجویی و کینهای ایدئولوژیک به نوشتن پاورقی و پاسخ به بانو دیبا برآمده اما با این حال کتاب همچنان طراوت و تازگی خود را حفظ کرده است. این کتاب به مثابه دفاعیهای بر نقشآفرینی فرح در عصر پهلوی دوم است. فریده دیبا کوشیده است فرح را از اتهام نقشداشتن در سقوط سلطنت تبرئه کند. به ویژه که اشرف پهلوی یا حتی برخی از نزدیکان فرح (مانند هوشنگ نهاوندی) به نقش اطرافیان فرح در حوادث واپسین ماههای سلطنت محمدرضا که یکسره به انقلاب انجامید اشاره کردهاند.
اما تأملبرانگیزترین جملهی این کتاب آخرین جملهی آن است. فریده دیبا میگوید: «تمام ناز و تنعم و نعمت دوران سلطنت پهلوی برای خانوادهی ما به ایام کوتاه دربهدری در پاناما نمیارزید. من هنوز متوجه نشدهام که چرا محمدرضا سقوط کرد اما این را میدانم که اگر یکبار دیگر زندگیام تجدید شود حاضرم دخترم را به یک کارگر و کارمند ساده بدهم اما نگذارم زن شاه مملکت شود ...»
معرفی مختصر فرح دیبا:
فرح دیبا و بعدها شهبانو فرح پهلوی (زاده ۱۴ اکتبر ۱۹۳۸) سومین همسر محمدرضا شاه پهلوی و آخرین شهبانوی ایرانی است.
فَرَح فرزند سهراب دیبا از خاندان مشهور دیبا در روز ۲۲ مهر ماه سال ۱۳۱۷ه.ش در تهران از بطن فریده قطبی به دنیا آمد. او پس از اتمام تحصیل در مدرسه ژاندارک و دبیرستان رازی تهران، به اتفاق پسر دایی اش رضا قطبی برای ادامه راهی فرانسه شد و در رشته معماری ادامه تحصیل داد.
قضای روزگار او را بر سر راه محمدرضا شاه پهلوی قرار داد که به تازگی از همسر دوم خود ملکه ثریا اسفندیاری جدا شده بود. وی تحصیلات خود را در پاریس رها نمود و در آبان سال ۱۳۳۸ ه.ش با شاه ایران ازدواج کرد. نامبرده پس از آنکه فرزند پسری (رضا پهلوی) برای شاه به دنیا آورد، بر مقام و موقعیتش افزوده شد و در سال ۱۳۴۶ ه.ش به نیابت سلطنت تعیین شد. او سه فرزند دیگر هم به نامهای فرحناز پهلوی، علیرضا پهلوی و لیلا پهلوی به دنیا آورد. پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نامبرده ناگزیر به ترک ایران شد. او در حال حاضر در ایالات متحده آمریکا و کشور فرانسه و در شهر پاریس زندگی میکند.
برخی از مکان هایی که به اهتمام او ساخته شد، عبارتاند از: تئاتر شهر تهران - موزه هنرهای معاصر تهران - پارک ملت (پارک شاهنشاهی سابق) و... .
● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.
» توسط: rahshad در تاریخ ۱۳۸۹/۰۸/۲۰
» حجم: 220.33 کیلوبایت؛ زمان لازم برای دریافت 32.23 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 26
» مجموع دریافتها: 6355
» موردعلاقه 35 و موردتنفر 8 عضو
» کتابناکهای مرتبط:
زندگینامه مسعود کیمیایی
عکس های منتشر نشده ای از دکترعلی شریعتی
خاطرات لیتن سرکنسول آلمان در تبریز در اثنای جنگ جهانی اول (بخش اول)
آگهی ها
Powered by You




Member
فقط داره فساد رژیم رو نشون میده. قبول دارم فساد بود ولی کارهای بزرگی هم انجام شد که حتی الان هم داریم از ثمراتش بهره مند می شیم. خود خانم قطبی هم کم ریخت و پاش و عیش و نوش نکرد.
Member
خوب ولی ویژگی کتابهای پهلوی هارو داره دیگه یعنی رسوا کردن دوستان پیشین
Member
خاطرات خلخالی، فردوست و سقوط یک پادشاهی رو پیشنهاد میکنم که تو کتابناک هم هست
Member
Member
چیزی نیست که بشه به این راحتی ازش گذشت
اینجوری باید به خیلی کتاب های دیگه شک کرد
Member
حقیقت(در سیاست) همانند معما ایست که فقط زمانی رونمایی خواهد شد که دیگر بر همگان آشکار وآسان شده
Member
حتی فرح هم تو شبکه من وتو خیلی از واقعیت ها رو گفته
Member
اینجا فقط در مورد کتاب نظر داده و بحث میشه
اگه سر یه کتاب دیگه مشکل داشتید دوستان پاسخگو هستند
Member
کتاب دخترم فرح جعلی هست
بقیه ی کتاب ها چی؟ یعنی پهلوی ها خیلی سالم بودن من اینو میخوام بونم؟
ویرایشگر
از آنجایی که آقای پیرانی، ناشر و در واقع مولف کتاب دخترم فرح را از نزدیک می شناسم و متأسفانه مدتی هم با او همکاری داشته ام (البته درکارهای شرافتمندانه) نتوانستم از اظهار نظر خودداری کنم. متأسفانه ایشان نه اعتقادی به کار اصولی نشر دارد و نه پایبندی به اخلاقیات حرفه ای و کار پژوهشی که البته در گفتگوهای خودمانی و غیر رسمی کتمان هم نمی کند که به کتابسازی و جعل و ساخت تاریخ اشتغال دارد. البته از جزییات جمع آوری و نگارش کتاب دخترم فرح اطلاعی ندارم اما می گویند پرسیدند روباه تخم می گذارد یا بچه می زاید گفتند از او هرچه بگویی بر می آید.
ارادتمند
«برای مشاهده لینک عضو شده و وارد شوید»
27 دسامبر 2008