کارا کتاب
کارا کتاب

فردا

دارای امتیاز 5.1 از 6 در کتابناک با مجموع 878 رای
فردا
فردا
نویسنده:
داستان کوتاه

بخشی از یادداشت محمد بهارلو بر این اثر:
فردا داستان کوتاهی است از «نوشته های پراکنده صادق هدایت» که به کوشش حسن قایمیان گرد آوری و تاریخ نگارش آن 1325 ذکر شده است. این داستان اول بار در مجله «پیام نو» (خرداد و تیر 1325) و بعد در «کبوتر صلح» 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله‌ای در مطبوعات درج نشد، لیکن نشانه هایی در دست است مبنی بر این که در همان سالها واکنشها و بحثهای کمابیش تندی را برانگیخته است، که مصطفی فرزانه در کتاب «خاطرات‌گونه» خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه‌ای از آنها اشاره کرده است. اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به‌کار برده است، که شیوه‌ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان‌نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو ده ه بعد از آن نیز هیچ نویسنده‌ای طبع خود را در آن نیازمود.
فردا به شیوه تک‌گویی درونی نوشته شده است: 1-تک‌گویی مهدی زاغی 2-تک‌گویی غلام. و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپخانه‌ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی». داستان بدون دخالت نویسنده و توضیحات و اظهارنظرهای او نوشته شده و به صورت گفتگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده. نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی ‌فرومیبرد و او را در آن‌جا تنها میگذارد تا خود دربیابد که هر کسی درباره چه چیز حرف میزند. پیدا است که صادق هدایت ترکیب کلامی مهدی زاغی را نه به صورت شکل نخستین آن و همان‌گونه که بر ذهن چنین آدمیجاری میشود بلکه در هیئت پروده آن، از طریق جمله های مستقیم و نظم ساختمانی عبارات، بیان کرده است. اشاره به «جدی» و «زرنگ» بودن پسرخاله مهدی زاغی و توصیف «مشتریهای چاق» «کافه گیتی» نه محصول ذهن و برآمد اندیشه مهدی زاغی که ریخته قلم هدایت است. طبیعی است که مهدی زاغی خصوصیات پسرخاله خود و مشتریهای کافه گیتی را میشناسد اما آن چه ارائه میدهد توصیفات و توضیحاتی است که گویا برای دیگری، برای خواننده، نقل میشوند. البته این پروردگی و انتظام، ارائه جمله هایی با بار اطلاعاتی به خواننده، در همه‌جا وجود ندارد و خواننده ناچار است، چنان که طبیعت چنین داستانهایی است، برای گردآوردن داده های حسی مهدی زاغی همه حواس خود را به کار گیرد. کشف اینکه دقیقاً درباره چه چیزی گفت‌وگو میشود همیشه آسان نیست. در واقع هدایت به این وسیله خواسته است حس هم‌دردی و حمایت خواننده را نسبت به قهرمان غم‌انگیز و بدفرجام خود بر انگیزد. نقل ماجرای فروش ساعت بیش از هر ملاحظه دیگری در برانگیختن این حس مؤثر است.
تفاوت بین زبان ذهن مهدی زاغی و غلام، از لحاظ آهنگ و تپش صوتی کلام نیز محسوس است، هرچند تک‌گویی هر دو از لحاظ قواعد و وحدت زبان محاوره با مراقبت لازم نوشته نشده است. طنین زبان و لحن مهدی زاغی متأثر از ذهن خسته، سرگشته و مأیوسی است که با امیدی مبهم به فردا در میان سوز بی‌پیر سرما و بوی بخاری نفتی به لکنت میافتد و خاموش میشود. اما بانگ کلام غلام، که شخصیت مهدی زاغی در امواج آن بازتابانده میشود، چنان آمیخته به شور، هیجان‌زده و کابوس‌گونه است، که اگرچه شکسته و خاموش میشود باز طنین‌انداز است. در فردا، احتمالاً برای اولین و آخرین بار، هدایت سعی کرده است صرفا تماشاچی باشد و نه مسئول فعالیت قهرمانان خود. زیرا شاید او هم‌چون جوزف کنراد معتقد است که:« زندگی در مغزهای ما حکایت نمیگوید بلکه اثر میگذارد. ما نیز به نوبه خود، اگر بخواهیم اثری از زندگی خلق کنیم، نباید حکایت بگوییم، بلکه بایستی تنها گفتنی را ارایه دهیم.»

حق تکثیر: آزاد

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: Hamid در تاریخ ۱۳۸۷/۰۸/۱۰
» حجم: 234.87 کیلوبایت؛ زمان لازم برای دریافت 34.36 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 11
» مجموع دریافتها: 3413
» موردعلاقه 93 و موردتنفر 4 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
زنی که مردش را گم کرد
تاثیر آثار صادق هدایت در اروپا
نوشته ای درباره مرگ

افرونه‌ها

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
Makkmare
Member
نقل قول از iranibashim1361:
این داستان به هیچ عنوان نمیتونه کار هدایت باشه

چطور؟ دلیلتون رو اگه میشه بگین.
نقل قول  
iranibashim1361
Member
این داستان به هیچ عنوان نمیتونه کار هدایت باشه
نقل قول  
saghar1380
Member
بله مال اقای صداق هدایته
نقل قول  
chekad
Member
مال هدایته؟
نقل قول  
sara-sina
Publisher
نقل قول:
وقتی گریه می کنی یک درد داری؛ وقتی میخندی هزار و یک درد!

نقل قول  
Sam barfi
Member
(( اين ديدگاه بدليل نگارش فينگليش حذف گرديد ))


این دیدگاه در تاریخ 1392/03/25 توسط aqanader ویرایش شده است

نقل قول  
mitradad
Member
لطفا اگر نقدی از کتاب محاکمه کافکا هست بذارید. ممنون
نقل قول  
bookless
Member
ممنون کتابناک.خاهشن کتابای نقدادبی ومبانی نقد رو هم بذارین.
نقل قول  
hamidrezaa
Member
man taghriban tamame asare hedayat ro khundam albate gheir az yki 2tash k esmeshun yadam hast ama ta hala esme en ketab be gusham nakhorde!!!!!!!!!!!!!!!!!
نقل قول  
ssalehi
Member
Iranian short-story writer, novelist, playwright, and essayist, the most important Persian author of the 20th century. Hedayat's short stories reflect his deeply pessimistic world view and his love for the heritage of his country. His most famous tale is The Blind Owl (1937). Hedayat died tragically in Paris in 1951.

"What is love? For the rabble love is a kind of variety, a transient vulgarity; the rabble's conception of love is best found in their obscene ditties, in prostitution and in the foul idioms they use when they are halfway sober, such as "shoving the donkey's foreleg in mud," or "putting dust on the head." My love for her, however, was of a totally different kind. I knew her from ancient times--strange slanted eyes, a narrow, half-open mouth, a subdued quiet voice. She was the embodiment of all my distant, painful memories among which I sought what I was deprived of, what belonged to me but somehow I was denied. Was I deprived forever?" (from 'The Blind Owl' trans. by Iraj Bashiri)
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You