Karaketab.com Karaketab.com

خاطرات شیخ صادق خلخالی اولین قاضی شرع دادگاهای انقلاب

وضعیت حق‌تکثیر و مالکیت حقوقی این کتاب مشخص نیست، بنابراین امکان دانلود آن وجود ندارد؛ اگر در این باره اطلاعاتی دارید با ما تماس بگیرید. همچنین در صورتی که شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه انتشار رایگان نسخه الکترونیکی تمام یا بخشی از آن‌را به ما بدهید یا آن‌را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «فروش کتاب الکترونیکی» را در ویکی کتابناک مطالعه کنید.

دارای امتیاز 3 از 6 در کتابناک با مجموع 309 رای
خاطرات شیخ صادق خلخالی اولین قاضی شرع دادگاهای انقلاب
خاطرات شیخ صادق خلخالی اولین قاضی شرع دادگاهای انقلاب
به قلم شیخ صادق خلخالی

محمد صادق صادقی گیوی معروف به خلخالی(۱۳۰۵-۱۳۸۲)، روحانی شیعه و حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب پس از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ بود. وی در گیوی از توابع شهرستان خلخال متولد شد. وی ۱۴ سال شاگرد سید روح‌الله خمینی در کلاس‌های دروس مذهبی بود. خلخالی در آذر سال ۱۳۸۲ بر اثر بیماری قلبی درگذشت.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: ramin12345 در تاریخ ۱۳۸۹/۰۶/۲۳
» موردعلاقه 53 و موردتنفر 118 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
حزب تودۀ ایران و دکتر محمد مصدق
پیشینه تاریخی جمهوری خواهی در ایران
سفرنامه خوزستان رضاشاه

اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (90)
» اعتراض به این کتاب

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
sara_gh1997
Member
کثافتی بود که دومی نداشت امام دستور داد هویدارو نکشن ولی اون حتی زودتز از مووعد این کارو کرد
نقل قول  
| 1 موافق
خلیفه شب
Member
نقل قول از hgh_h986:
نقل قول از bafandeh:با احتراما به تمامی کسانی که منتقد جناب آقای خلخالی هستند اما در روزگار فعلی تنها راه مبارز با مواد مخدر که ریشه نسل ایرانی را هدف قرارداده اعدام توزیع کنندگان است اما از آنجا که توزیع کنندگان خودی نمی باشند راه حل های جناب آقای خلخالی چاره ساز نیست.
عزیزم اولا که خلخالی 90% جنایتهاش هیچ ربطی به مواد مخدر نداشت...خودتو به اون راه نزن!
دوما : قاچاقچی ها خودی نیستن؟؟؟...اتفاقا اگه خلخالی الان بود تو مخمصه گیر میکرد! ............... روش نمیشد که همه رو اعدام کنه برادر!

این دیدگاه در تاریخ 1391/12/25 توسط aqanader ویرایش شده است


آره والله! اگه بخواد ایننننننننننننننننننهمه رو اعدام کنه دیگه به کی بگیم برادر یا خواهر!
نقل قول  
| 2 موافق
hgh_h986
Member
نقل قول از bafandeh:
با احتراما به تمامی کسانی که منتقد جناب آقای خلخالی هستند اما در روزگار فعلی تنها راه مبارز با مواد مخدر که ریشه نسل ایرانی را هدف قرارداده اعدام توزیع کنندگان است اما از آنجا که توزیع کنندگان خودی نمی باشند راه حل های جناب آقای خلخالی چاره ساز نیست.

عزیزم اولا که خلخالی 90% جنایتهاش هیچ ربطی به مواد مخدر نداشت...خودتو به اون راه نزن!
دوما : قاچاقچی ها خودی نیستن؟؟؟...اتفاقا اگه خلخالی الان بود تو مخمصه گیر میکرد! ............... روش نمیشد که همه شونو اعدام کنه برادر!

این دیدگاه در تاریخ 1391/12/25 توسط aqanader ویرایش شده است

نقل قول  
| 6 موافق
bafandeh
Member
با احتراما به تمامی کسانی که منتقد جناب آقای خلخالی هستند اما در روزگار فعلی تنها راه مبارز با مواد مخدر که ریشه نسل ایرانی را هدف قرارداده اعدام توزیع کنندگان است اما از آنجا که توزیع کنندگان خودی نمی باشند راه حل های جناب آقای خلخالی چاره ساز نیست.
نقل قول  
meysam66
Member
دم خر تو خر گرم گل گفتی داداش
نقل قول  
khar tu khar
Member VIP
رفقا میتوانند کتاب را با حجم 3.8 مگ از لینک زیر دریافت کنند .

«برای مشاهده لینک عضو شده و وارد شوید»

نقل قول  
| 4 موافق
مرغ سحر2
Member
من این کتاب رو خوندم شکی ندارم او بیمار روانی بوده
نقل قول  
| 6 موافق
Molla nasredin
Member
نقل قول:
دریغا! دریغا که اگر عشق به کار می بود هرگز ستمی در وجود نمی آمد که به عدالتی نابه کارانه از آن دست نیازی پدید افتد!


این است گورستانی که آسمان از عدالت ساخته است !




همین کافیست برای نقد این کتاب و این برادر کشی ها که میکنیم.

خدا رحمت کند شاملو را که یک انسان کامل بود؛ آقای Arshaviz به شما هم خداوند عمر با عزت دهد، خیلی به جا بود این گفتگو بین زمین و انسان.
نقل قول  
| 8 موافق
Arshaviz
Member
مناسب اینجا هم هست؛

گفتگوی زمین و انسان (شاملو)

پس آنگاه زمین به سخن در آمد و آدمی خسته و تنها و اندیشناک بر سر سنگی نشسته بود پشیمان از کرد و کار خویش؛ و زمین به سخن در آمده با او چنین می گفت :

به تو نان دادم من و علف به گوسفندان و به گاوان تو و برگهای نازک طره که قاتق نان کنی



انسان گفت : می دانم...

...زمین به پاسخ او چنین گفت : می دانستم ، و تو را من پیغام کردم از پس پیغام به هزار آوا که دل از آسمان بردار که وحی از خاک می رسد ، پیغامت کردم از پس پیغام که مقام تو جایگاه بندگان نیست که در این گستره پادشاهی تو و آنکه تو را به پادشاهی برداشت نه عنایت آسمان که مهر زمین است !

...تو را آموختم من که به جستجوی سنگ آهن و روی سینه عاشقم را بردری و اینهمه از برای آن بود تا تو را از نوازش پرخشونتی که از دستانت چشم داشتم افزاری به دست داده باشم! اما تو روی از من برتافتی که آهن و مس را از سنگپاره کشنده تر یافتی که هابیل را در خون کشیده بود و خاک را از قربانیان بدکنشی های خویش بارور کردی !

آه زمین تنها مانده ، زمین رها شده با تنهائی خویش!



انسان زیر لب گفت : تقدیر چنین بود ، مگر آسمان قربانی نمی خواست ؟



نه که مرا گورستانی میخواهد ، (چنین گفت زمین ) ، و تو بی احساس عمیق سرشکستگی چگونه از تقدیر سخن می گوئی که جز بهانه تسلیم بی همتان نیست ، آن افسونکار به تو می آموزد که عدالت از عشق والاتر است ، دریغا! دریغا که اگر عشق به کار می بود هرگز ستمی در وجود نمی آمد که به عدالتی نابه کارانه از آن دست نیازی پدید افتد!

آنگاه چشمان تو را بربسته شمشیری در کفت می گذارم ، هم از آهنی که من به تو دادم تا تیغه گاوآهن کنی :

این است گورستانی که آسمان از عدالت ساخته است !



دریغا ! دریغا ! ویرانگی حاصلی که منم !
نقل قول  
| 7 موافق
Arshaviz
Member
"" شما تووی اتاق کارش چیکار داشتی کلک!!
نقل قول  
| 4 موافق

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You