مقاله
کارا کتاب

دیوان شمس تبریزی

دارای امتیاز 5.6 از 6 در کتابناک با مجموع 320 رای
دیوان شمس تبریزی
نویسنده:
محمد پسر علی پسر ملک‌داد، ملقب به شمس‌الدین، یا شمس تبریزی (۵۸۲-پس از ۶۴۵ هجری قمری)[۱] از صوفیان مشهور سدهٔ هفتم هجری است. شهرت او بیشتر به خاطر آشنایی مولوی با اوست و دیوان غزل‌های مولوی با نام کلیات شمس شناخته می‌شود. او از مردم تبریز بود. در مورد محل دفن وی دو فرضیه مورد بحث است. اولین فرضیه حکایت از دفن وی در شهر خوی در استان آذربایجان غربی دارد که شهرداری خوی از مدتها پیش در حال بازسازی محل دفن وی جهت آماده سازی بهتر برای بازدید عموم است، و فرضیه دوم که بعدها مطرح شده‌است و از سوی پژوهشگران مردود است حاکی از دفن وی در شهر تبریز است که این نظریه دور از ذهن میباشد. او اولین بار در سال ۶۴۲ ه.ق. به قونیه رفت و با مولانا دیدار کرد (درباره نحوه آشنایی این دو با هم روایات مختلف نقل شده). مریدان مولانا به دشمنی با شمس برخاستند و شمس ناگزیر از قونیه رفت و در سال ۶۴۳ به قونیه بازگشت و دوباره مورد آزار مریدان مولانا قرار گرفت تا سال ۶۴۵ که ظاهرا برای آخرین بار از قونیه رفت و ناپدید گشت. در مورد سرنوشت وی اطلاع دقیقی در دست نیست. .
تعداد صفحات 5462
تایپ‌شده

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: farsha231 در تاریخ ۱۳۸۹/۰۶/۱۱
» حجم: 15.29 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 38 دقیقه و 11 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 5462
» مجموع دریافتها: 50620
» موردعلاقه 246 و موردتنفر 8 عضو

اشعار عاشقانه اشعار عرفانی دیوان دیوان شمس دیوان شمس تبریزی رومی شعر کلاسیک شمس عرفان مولانا مولوی

» کتابناکهای مرتبط:
از کوچه عرفان
در بیان حکمت دعا از زبان مولانا
ترجمه اشعار حسین بن منصور حلاج

افرونه‌ها

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
حزین خوش نظر
Member
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته

خود را سپس کشیده پیشان من گرفته

این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان

باغی به من نموده ایوان من گرفته

این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل

اما فروغ رویش ارکان من گرفته

این جا کسی است پنهان مانند قند در نی

شیرین شکرفروشی دکان من گرفته

جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند

سوداگری است موزون میزان من گرفته

چون گلشکر من و او در همدگر سرشته

من خوی او گرفته او آن من گرفته

در چشم من نیاید خوبان جمله عالم

بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته

من خسته گرد عالم درمان ز کس ندیدم

تا درد عشق دیدم درمان من گرفته

تو نیز دل کبابی درمان ز درد یابی

گر گرد درد گردی فرمان من گرفته

در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی

زین بحر سر برآری مرجان من گرفته

بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت

تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته

ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده

پیمانه جام کرده پیمان من گرفته

من دامنش کشیده کای نوح روح دیده

از گریه عالمی بین طوفان من گرفته

تو تاج ما وآنگه سرهای ما شکسته

تو یار غار وآنگه یاران من گرفته

گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر

عشاق روح گشته ریحان من گرفته

یاران دل شکسته بر صدر دل نشسته

مستان و می‌پرستان میدان من گرفته



مولانا
نقل قول  
Euler
Member

شهادت هنر مردان خداست


کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک بالان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی

کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی

کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی‌نوایی

در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی


نقل قول  
kazemiaa
Member
نقل قول-- مولانا باشد و شاملو .....چه میشود!!!......سپاااس
عزیزم مولوی و شاملو که هست و هستند من و شما کجائیم ؟. من و شما چه قدر از دریای معرفت و عرفان تونستیم نصیب خودمون کنیم ؟؟ من که نتونستم .. اما شما رو نمی دونم . خوش باشید
نقل قول  
مادرم
Member
سلام
با اشعار مولانای شریف راز پیوند فرش با عرش گشوده می شود،اگر با دل وحال بخوانیم.
فرش با عرش از فنش ،همکاسه شد***بت گرفتار وتب و تلواسه شد.
از سایت خوبمان کمال تشکر را داریم،پایدار باشید
نقل قول  
سعدی سپهریان
Member
خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
نقل قول  
حزین خوش نظر
Member
زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر فتنه ی بزم و باده خویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم
بازیچه ی کودکان کویم کردی
نقل قول  
حزین خوش نظر
Member
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا
نقل قول  
الماس 1
Member
باسلام حضورسبزعاشقان مولانا باسپاس اززحمات بی دریغانه تان
نقل قول  
shams13ali
Member
هوالجمیل
با سلام
نظر همه دوستان قابل احترام است و
هرکسی از ظن خود یار مولوی شده است
اما ظن من اینست که مولوی در حد انسانهای عادی
با هر سطحی که در اطراف ما هستند نیست .مولوی در واقع نمودی از اسرار الهی است
که به اذن او در قالب انسان ، انسانی که ما با او غریبه نیستیم در آمده و راز چگونه بودن،
خدایی بودن ....و انسان بودن را از زبان خودمان بگوید.
مولوی چکیده اسرار عالم وجود است .به زبانی دیگر....
نقل قول  
Ani Sherli
Member
مولانا باشد و شاملو .....چه میشود!!!......سپاااس
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You