دانلود کتاب و ايبوک
کارا کتاب کارا کتاب

دا

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دارای امتیاز 4.6 از 6 در کتابناک با مجموع 534 رای
دا
.
دا، خاطرات سیده زهرا حسینی از جنگ تحمیلی و اوضاع خرمشهر در روزهای آغازین جنگ است. دختری هفده ساله که با شروع جنگ در روز اول مهر سال پنجاه و نه زندگی‏اش دگرگون می‏شود. روایتی باورپذیر، با فضاسازی بی‏نظیر، به گونه‏ای که خواننده خودش را در خیابان‏های شهر خرمشهر می‏بیند و البته حافظه فوق‏العاده خانم حسینی. آن چیزی که احترام و تحسین خواننده را برمی‏انگیزد این است که روای داستان کارهایی را انجام می‏دهد که دیگران از انجامش سر باز می‏زنند و شاید آن کارها را کوچک و خوار می‏شمرند. دا، در گویش محلی به معنی مادر است و زهرا حسینی با انتخاب این عنوان خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود.
سیده زهرا حسینی یک کرد ایرانی است که پدر و مادرش پیش از ولادت او در عراق زندگی می‌کردند و او در سال ١٣٤٢ در آنجا به دنیا آمد. در کودکی همراه خانواده‌اش به ایران بازگشت و پدرش در خرمشهر ساکن شد و پس از مدت‌ها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد. حسینی پس از کلاس پنجم ترک تحصیل کرد. او فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود. خانواده او، به ویژه پدرش سخت پای‌بند مذهب بود و او با چنان اعتقاداتی پرورش یافت و همراه برادر بزرگترش، علی، در فعالیت دوران انقلاب و پس از آن شرکت کرد.
او برای کمک و خدمت، قبرستان را انتخاب می‏کند. غسل و کفن و دفن شهدای جنگ. روز اول دچار ضعف و غش می‏شود اما... آنچه کتاب را بی‏همتا می‏کند بیان گوشه‏هایی از جنگ از زاویه‏ای است که تا به حال به آن پرداخته نشده است. کتابی که اوج فجایع جنگ و در ضمن گوشه‏ای از تاریخ کشور ما را بیان می‏کند. نتیجه گفت‏وگویی هزار ساعته، ارزش این همه هزینه کردن را دارد.

----------------------------------

اطلاعات نسخه صوتی:

دا
بر اساس خاطرات سیده زهرا حسینی
تالیف: سیده اعظم حسینی

تنظیم برای رادیو و کارگردان: جواد پیشگر

بازیگران:
هاجر احمدشمسی، نرگس موسی پور، مهران زنجانی، لیلا طورانی، سکینه میر مقصود...

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: rahshad در تاریخ ۱۳۸۹/۰۵/۱۲
» موردعلاقه 113 و موردتنفر 15 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
سفرنامه چین
تذکره ی شعرای آذربایجان - جلد سوم
خورشید می ماند: روایت داستانی از زندگی شیخ بهایی



فن بیان
اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (94)
» اعتراض به این کتاب


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
bita 1
Member
کتاب قشنگیه ، با تمام تلخی هاش واقعا جذابه
نقل قول  
yalda_1
Member
چند سال پیش این کتاب رو خوندم اولش فکر میکردم خیلی جالب نیست اما وقتی ادامه شو خوندم واقعا جذبش شدم به نظر من عالی بود
نقل قول  
حزین خوش نظر
Member
دا درد های ماست
دا حرف های ماست
دا شعرهای ماست
دا یک غزل عاشقاته است
دا سبد سبد درد است و خوشه خوشه عشق
دا داغ عزیزانی ست که هرگز نیامدند
دا گرمی اشک هایی ست که نریختیم مبادا گمان کنند که ما خمیده و شکسته ایم
دا را نباید خواند باید نوشید
دا جام شوکران ماست
دا گزینه های روی میز ماست
نقل قول  
حزین خوش نظر
Member
کاش زمین قصه می گفت
کاش زمین شعر می سرود
اگر زمین قصه می گفت
قصه ی خون حسین
قصه ی نخل های سوخته در امتداد رود


دا تنها یک کتاب نیست . کلماتش همه از جنس درد است . حرف حرف کلماتش بوی خون می دهد و عشق و حماسه .
دا تصویر حماسه یک ملت است . دا مثل شناسنامه است .
دا مثل پرچم است . پرچم مقدس دردها و عشق های ما .
دا تصویر همه ملت ماست .
ن والقلم و ما یسطرون
سوگند به قلم و آنچه می نگارد .
و من قلم توانای این بانوی گرانقدر را می بوسم .
که اشک قلم بوسیدنی ست
و بوی قلم بوییدنی ست
و جای پای قلم سجده گاه صاحبدلان .
نقل قول  
soheiliakbar
Member
مادران و پدرانِ شهیدان، از شما می پرسم ؟؛ هنوزهم در غم از دست دادن فرزندانتان گریه می کنید؟ هنوزهم به یاد بدنهای پاره پاره و کفن های خونین آنها ناله سر میدهید و
زار زار اشک می ریزید؟هنوز هم لباس های آنان را در مقابلِ چشمان اشکبار خود می گیرید و آنهارا می بوئید؟ هنوز هم عکسهای کودکی و دوران شباب آنها را در بغل می
گیرید و می بوسید؟ هنوز هم جای آنهارا در کنار سفره و درگوشه و کنار خانه خالی می بینید؟ فرزندان شهیدان، از شما می پرسم؛ هنوز هم چشم براه با با هستید؟ هنوز هم
بابا بابا می کنید و اشک می ریزید؟ هنوزهم شبهای جمعه در کنار پدران و مادران فرزند شهدا حاضر می شوید و در کنار مزار پدر شهیدتان فرش پهن می کنید و قبرهای آنان را
با گلاب می شوئید و برای شادی روحشان قرآن می خوانید؟ هنوز هم روی قبرشان می افتید و عقده ی دل می گشائید و نجوا کنان اشک می ریزید؟ خواهران و برادران جانباز
ازشما می پرسم؛ هنوز هم جای زخمهای گلوله های دشمن بر پیکر نحیف و رنجورتان باقی مانده است؟ هنوز هم صفیر گلولها و خمپاره های دشمن در گوشتان شنیده می
شود؟ هنوزهم به یاد دوستانی که در کنارتان در خاک و خون غلطیدند و با چشم خود جان کندن آنهارا شاهد بودید اشک می ریزید؟ هنوز هم بوی گاز خردل و مواد شیمیائی ی
کشنده را دشمن بسویتان پرتاب کرده حس می کنید؟ هنوز هم درست نمی توانید نفس بکشید، هنوزهم خرده های ترکش نارنجکها و خمپاره های دشمن، که در جای جای
بدنتان فرو رفته ، پزشکان اجازه نداده اند از بدنتان خاج شود؟ هنوز هم درد م می کشید؟ هنوزهم روی صندلی های چرخدار نشسته اید؟ هنوز هم احتیاج به مراقبت دارید؟
هنوز هم از دست و پای مصنوعی استفاده می کنید؟ هنوزهم شب وروز از انواع داروهای مسکن استفاده می کنید؟ بمیرم برایتان، مادرانِ شهدا، پدرانِ شهدا، همسرانِ داغدار
شهدا که در عنفوان جوانی و شور زندگی شوهرانتان را ازدست داده اید و به مراقبت یادگاران آن شهدای عزیز یعنی فرزندانتان نشسته اید، فرزندان شهدا دیگر با با نکنید، دیگر
در سوک شهیدان ازدست رفته تان ناله نکنید، دیگر لباسهای جبهه ی شهیدان را که آثار لکه های خون خشک شده بر آنها باقی است را برصورت نگیرید، دیگر اشک نریزید،
خواهران و برادران جانبازم، که به وضع اسف بار جراحتهایی که بر بدن دارید و درد های شدیدی که شب و روز حس می کنید عادت کرده اید و خواب راحت ندارید ، شما به هدف
و مقصود خود یعنی حفظ دین و پا برجائی ی کشور رسیده اید و هرگز فداکاریهای شما برای سربلندی کشور تا ابد فراموش نخواهد شد و شما را قدر می دانیم و با تمام وجود
آنچه را که برایش جان دادید و سلامت و جوانی خودرا از دست دادید حفظ خواهیم کرد، پاداش و اجر شما در نزد خداوند بزرگ محفوظ است، « ان الله اشتری من المؤمنین
انفسهم و اموالهم وبان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقا» خداوند جان و مال مؤمنان را به بهای بهشت می خرد. و به کسانی که در راه خدا
جهاد می کنند، می کشند و کشته می شوند، وغده حق داده است

نقل قول  
علی شروان
Member
کتاب بسیار زیبایی است.نویسنده کتاب اهل دهلران واقع در استان ایلام هستند که از خاطرات سالهای جنگ و شهادت عزیزانش برای ما میگوید...در زمان جنگ تمام منطقه مهران و ایلام و دهلران و قسمتهایی ازخوزستان با خاک یکسان شد.من به شخصه شهامت این خواهر عزیزم را که با سختی فراوان این کتاب رو نوشتند تا فقط گوشه ای از رنج های این مناطق سخت کوش و رنج دیده را به تصویر بکشند را سپاس میگویم.
نقل قول  
دخترحوا
Member
کتاب خاطرات آن فرانک یهودی میشه سمبل مبارزه با فاشیست درحالیکه خیلی ها معتقدن تخیلی است
و دور ازواقعیت ولی کتاب دا که برگرفته از واقعیته چرا در جهان معاصر و شناخت نمیشه؟
چرا نباید فعالان حقوق بشر این کتاب رو به دنیا معرفی نمیکننن ؟
یا اینکه خون یهودیها رنگین ترازخون ماست.....................
نقل قول  
nazi1997
Member
خیلی کتاب قشنگی بود!من یکی که بعضی جاهاش اشکم درومد ارزشه خوندن داشت...
نقل قول  
لردلاس
Member
من بهتون پیشنهاد میکنم اشک های سورن نوشتهی نصزت الله محمود زاده رو هم بخونید خیلی قشنگه
نقل قول  
ofogh29
Member
وعده پوچ چی؟؟؟ وعده پوچ مال چیز دیگه بوده.
اونا واسه حفظ چیزایی که واسشون مهم بود رفتند. نه وعده. تو خودت اگه ببینی دارن خونتو رو سرت خراب می کنند و ناموست را می دزدیدند منتظری که کسی بهت چیزی بده تا بری باهاشون بجنگی؟؟
این کتابی چیزی جز خاطرات نیست. کسی به چیزی توش افتخار نکرده.
باید بشینی پای حرفای اونایی که دیدند اون چیزا رو تا بدونید اون 8 سال جنگ چه خبر بوده و چی کشیدند.
من این چیزا رو فقط از دید شخصی خودم می بینم نه از دید صدا و سیما یا فلان مقام یا شخصیت.
خواهشا همه چی با هم قاتی نکنید.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You