با من گناه کن به کسی برنمی خورد
دارای امتیاز 3.3
از 6
در کتابناک با مجموع 314 رای
با من گناه کن به کسی برنمی خورد
نویسنده: سبحان گنجی
مجموعه ی شعر, سروده سبحان گنجی
تعداد صفحات: 119
تعداد صفحات: 119
● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.
» توسط: sobhan در تاریخ ۱۳۸۹/۰۵/۱۰
» حجم: 229.95 کیلوبایت؛ زمان لازم برای دریافت 33.64 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: ?
» مجموع دریافتها: 964
» موردعلاقه 27 و موردتنفر 19 عضو
» کتابناکهای مرتبط:
تلی از ته سیگار
کاندوم: طرح یانگوم، طعم خرما
خیلی خوشگله و جمله های دیگه
آگهی ها
Powered by You



Member
"ما هردو کشته مرده ی سکسیم"
*********
"دوباره جوش نیاور مگر خودت آن شب
نگفتی اول هر سکس سرد خواهی شد"
*********
"ب شعر های جدیدم عزیز امیدی نیست
رسیده اند جک و جنده ها حساب مرا"
*********
"شهلا نرو ک رفتنت از سیخ بدتر است
و ادا مه اش ک روم نمیشه بگم...."
*********
و شاعر با فرهاد هم شوخی میکند:
"کسی ک مشکل جنسی نداشت شیرین بود
ک استقامت فرهاد را ب هیچ گرفت"
********
یه سئوال آقا سبحان:چرا از شعرهای مورد دار اثرتون برای جلب مخاطب استفاده نمیکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مثلا همون شعره ک خطاب شهلا است!
Official
تمامِ حجمِ تنم تکّه های احساسند
که روی بی کسی ام تکّه تکّه می ماسند
چنان بدون تو تنها شدم که می ترسم
بمیرم و جسدم را به شکل، نشناسند
Member
Member
شعر خوبم توش پیدا میشه!!
فقط یه سوال : این از ارشاد مجوز گرفته؟؟؟؟!!!!!!
Member
اینارو شب یاد کردن اموات نوشته بودش؟!
الان اینا روشن فکرن یا ما خاموش فکریم!
بی نظرم بنده به شخصه!!!!!!!!!!
Member
Member
فکر نکنم وقت برایت ارزشی داشته باشد؛ بنشین و این مجمع الچرندیات را بخوان، بعد بیا بحث کن. به قول عزیزی " چشم مقدسه" حیف آدم که ...
لا اله الا الله.
Member
برهمن گفت: هر که قاعده کار خود بر ثبات حزم و وقار ننهد عواقب کار او مبنی بر ملامت و مقصور بر ندامت باشد. و ستوده تر خصلتی که ایزد تعالی آدمیان را بدان آراسته گردانیده ست جمال حلم و فضیلت وقار است، زیرا که منافع آن عام است و فواید آن خلق را شامل: قال النبی علیه السلام «انکم لن تسعوا الناس باموالکم فسعوهم باخلاقکم.
و اگر کسی در تقدیم ابواب مکارم و انواع فضایل مبادرت نماید و بر امثال و اقران اندران پیش دستی و مسابقت جوید چون درشت خویی و تهتک بدان پیوندد همه هنرها را بپوشاند؛ چونان گاوی که روز را 9 من شیر دهد و شامگاهش به لگدی بریزد! رای گفت چگونه است آن؟
برهمن گفت:
یاد دارم روزگار کودکی را، که مکتب همی رفتمی و از استادی که ملا نصرالدینش نام بود کسب فیض همی کردمی، روزی ملا لپ تاپ در خورجین نهاده بودی و در کلاس درس اگر فراغتی یافتی بدان پرداختی، حالیا زمانی ملا کلمات همی تایپید و زمانی با تفکر به لوح مانیتور خیره همی گشتی، گاه تفکر کردی و گاه از فرط غضب برافروختی ، باری، از در کنجکاوی اجازت خواستم و احوال کار، از ایشان بپرسیدمی...
ملا مرا پیش خود فرا خواندی و ابتدا گوش همی پیچاندی و ترکه بر دست زدی و چون مرا در کسب فیض استوار همی دیدی؛ بر کاناپه جای دادی و به هر گونه بنواختی... این حکایت اصحاب قوم غیغ است؛ چونان شاعری که اندک ابیات نیک خود را در مزبله رکاکت و سفاهت جای داد و به جرگه ی منحرفین تاریخ پیوست!
پرسیدم که چون است آن؟
ملا گفت: دمی بیاسای تا ماجرای باز گویم...
Official
این کتاب مجموعه ی دوتابیتی ست ( یا به تعبیری قطعه ، یا به تعبیری دیگر غزلِ دوبیتی ) چه ارتباطی به نیما داره؟ شما چطور کتابی را که حتی ورق نزده اید مورد عنایت قرار می دهید؟
Member