دانلود کتاب و ايبوک
کارا کتاب زنان آهن ربایی

تلخون

دارای امتیاز 5.2 از 6 در کتابناک با مجموع 504 رای
تلخون
نویسنده:

داستان کودکان

توضیحات کتاب:

صمد بهرنگی در تیرماه ۱۳۱۸ در محله چرنداب تبریز چشم به جهان گشود. با نخستین پدیده ای که آشنا شد: فقر بود و تهیدستی پدر. پدرش کارگری فصلی بود و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند. عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز نگشت. ولی صدایش همیشه در گوش فرزندانش طنین انداز بود: « درس بخوانید تا مثل من کارگر آواره نشوید. سعی کنید حقوق بگیرید. هر چقدر کم باشد. باز بهتر است چون خاطرتان جمع است که آخر ماه پولی می گیرید.»

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: Reza در تاریخ ۱۳۸۶/۰۶/۰۲
» حجم: 243.68 کیلوبایت؛ زمان لازم برای دریافت 35.65 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: ?
» مجموع دریافتها: 2312
» موردعلاقه 93 و موردتنفر 2 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
کور اوغلو و کچل حمزه
آدی و بودی
دو گربه روی دیوار

افرونه‌ها

  نسخه مخصوص گوشی موبایل کتاب تلخون  ی شهریور ۱۳۸۸    

  نسخه مخصوص گوشی موبایل کتاب تلخون  ی اسفند ۱۳۸۸    توسط saeide65 

  نسخه صوتی کتاب تلخون  س فروردین ۱۳۸۹    توسط Reza 


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

کمپین قلم فارسی آزاد

پاسخنگارش دیدگاه
noonooki
Member
قصه تلخون بازسازی شده و توسعه یافته افسانه فولکلوریک قصه آه می باشد که آن نیز در افسانه های آذربایجان و هم قصه های بهرنگ بطور مجزا چاپ شده است.لذا در این قصه ، صمد بهرنگی تا می تواند به شخصیت ها هویت، و به حوادث و دیالوگها شکل و جهت می بخشد.
در قصه آه مرد تاجر تنها سه دختر داشت که به شخصیت دو دختر دیگر پرداخته نمی شود ولی اینجا شش دختر دیگر را، لوده ، هرزه و خوش گذران نشان می دهد. شاید برای مشخص تر شدن تفاوت شخصیتی تلخون با دیگران.
در قصه آه دختران دیگر چیزهای غیر طبیعی نمی طلبند فقط پیراهن و جوراب می خواهند و سومی تقاضای گل می کند که پدر خرید گل را فراموش می کند اما در قصه تلخون تقاضای دختران غیر عادی و ظاهراً پیدا نشدنی است مانند خواست دختر ششم که به پدر می گوید : « چیزی ازت می خوام که وقتی به حموم می روم غلام بشه ، وقتی به عروسی می روم کنیز بشه ، و وقتی لازم ندارم یه حلقه بشه بکنم به انگشتام » (صمد بهرنگی ، 1378 ، ص406 ). و تلخون دل و جگر می خواهد که ظاهراً چیزی ساده و معمولی بنظر می رسد و باید به آسانی یافت شود ؛ ولی همه آن چیرهای غیر عادی یافت می شود اما دل وجگر ، حاشا !
نفس طرح تقاضاهای عجیب و غریب شاید بخاطر این است که نشان می دهد در جامعه ای که غیر عادی ترین اشیاء یافت می شود اما چیزی که بودنش توقع به حقی است پیدا نمی شود ، کوتاه سخن این که،او از همان ابتدا قصه را پر از پیام می کند.
این که بجای دل و جگر آئینه هایی دروغگو می فروشند دارای پیامی است که در قصه آه نبوده است.
راوی تصاحب دختر توسط پسر جوان در حین خواب ، در قصه آه را نمی پسندد. این بار، تلخون قبلاً دل و جگر آه را در سینه خود قرار داده و با رضایت راهی دیار موعود می شود. در قصه تلخون، به قیمت دختر هفتم ( تلخون ) در بازار برده فروشان اشاره می شود و آنهم یک قطره اشک چشم و یک قطره خون دل می باشد. چیزی که در افسانه قصه آه بدان اشاره نشده بود.
همچنین پرداختن به شخصیت کنیزی که پسر جوان اربابش را قایم کرده است، در قصه آه جایی ندارد. و اینکه خانم خانه دار از سر اعتماد به کنیز ، از پسرش خواسته او را با جهیزی مناسب زن آشپزباشی کند و آن نمک نشناس چه کارها که نکرده است ! در قصه تلخون بدان پرداخته می شود.
یکی از مسائل مهمی که در قصه تلخون در مقایسه با نسخه فولکلوریک آن یعنی قصه آه ، جلب توجه می نماید زدودن رنگ و بوی مذهبی و نیز دادن جنبه راسیونالیستی بیشتر به قصه می باشد.
یکی دیگر از افزودنیهای مهم به تلخون در مقایسه با قصه آه ، ماجرای اژدها ست. در اینجا صمد می خواهد افسانه را بنحو قابل ادراک و استفاده ای تغییر داده ، افکار و اندیشه های خود را ووارد آن نماید. این بار اژدها پسری نیست که در جلد اژدها رفته باشد ، بلکه همدست و ابزار مرد ظالمی است که برای منافع و مطامع شخصی خود از سادگی دیگران سوء استفاده کرده، آنها را استثمار می کند و چه دختران معصوم،و مظهر هرچه زیبایی هستند که در این راه فدا می شوند !
صاحب سومین خانه ای که تلخون به کنیزی می رود مرد تاجری است که بچه دار نمی شود. در این قصه به خصوصیات مثبت او پرداخته می شود. وی کسی است که زنش را بسیار دوست دارد. لذا برای راحتی و تنها نماندن زن ، تلخون را که ازش خوشش هم آمده، خریده و به خانه می برد. اما همین زن نمک نشناس به شوهرش خیانت می کند. خیانت در قصه قبلی نیز بود ولیکن در آنجا از شخصیت تاجر به عنوان مظلوم و خیانت شده بحثی نشده بود. کاری که از جهت ایجاد تاثیر در مخاطب دارای اهمیت زیادی می باشد. خصوصاً این که، صمد این بار، هم در صدد افشای خائن است و هم در فکر چاره جویی. مبارزه و پیروزی مرد تاجر به عنوان یک شخصیت محق و ستمدیده. او نیروهای مثبت قصه را بر علیه چهل حرامی خائن وارد صحنه کرده و حس انتقام جویی خود را بار دیگر اقناع می کند.
شاید مؤکدترین پیام صمد ، جمله های پایانی قصه باشد که از سکون ده ساله حیات در باغ موعود مفصّلاً صحبت می شود. در حالی‌که در قصه آه ، زمانی که جوان دوباره زنده می شود. راوی در جملاتی بسیار مجمل می گوید : «درختها باز گل کرده اند و پرنده ها بنا کرده اند به آواز خواندن »
اسد بهرنگی در کتاب برادرم صمد می نویسد « تاریخ نوشتن داستان تلخون اردیبهشت ماه سال 1340 است. شما ده سال را هشت سال بخوانید. هشت سال به عقب برگردید می رسید به سالی که کودتا انجام گرفت و تمام رشته ها پنبه شد. و زمین در زمان یخ بست. صمد ده سال را در دستنویس خود هشت نوشته بود. شاید از ترس حساسیت رژیم کودتا ناشر عدد هشت را ده کرده است »
نقل قول  
jain
Member
لطفا یه توضیحی در مورد خود داستان میدین؟ من تعریف ایشون رو خیلی شنیدم
نقل قول  
hoomiaei
Member
همه نوشته های صمد بهرنگی عالیه اما تلخون به نظر من شاهکار اونه. حتما بخونین.
نقل قول  
KuRoSh66
Member
واقعان کتاب عالی بود
نقل قول  
shahramsamini
Member
چقدر کتابهای صمد قشنگ و درد اشنا میباشد من از تمام کتابهایش در کودکی لذت بردم بخصوص الدوز و کلاغها و ماهی سیاه کوچولو :ه آن را بعد از 30 سال دوباره خواندم.
نقل قول  
taranome baran
Member
به نظر من قدرت تخیل نویسنده عالیه
نقل قول  
kkiani
Member
من این کتابو خودم دارم واقعا قشنگه هر بار که می خونم گریه هم می کنم
نقل قول  
daria1147
Member
هرچی بگم کم گفتم.
عالی بود
نقل قول  
khedet
Member
اگر فقر نبود ....
نقل قول  
attie
Member
سلام . نسخه صوتیشو نمیتونم دریافت کنم
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You