مقاله
کارا کتاب

ماهی سیاه کوچولو

دارای امتیاز 5.3 از 6 در کتابناک با مجموع 1189 رای
ماهی سیاه کوچولو
نویسنده:
داستان کودکان

خانه ماهی کوچولو و مادرش پشت سنگ سیاهی بود زیر سقفی از خزه! شب ها دوتایی زیر خزه ها می خوابیدند. ماهی کوچولو حسرت به دلش مانده بود که یک دفعه هم که شده . مهتاب را توی خانه شان ببیند...

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: Reza در تاریخ ۱۳۸۶/۰۶/۰۲
» حجم: 129.27 کیلوبایت؛ زمان لازم برای دریافت 18.91 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 11
» مجموع دریافتها: 7849
» موردعلاقه 300 و موردتنفر 8 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
پسرک لبو فروش
دومرول
سرگذشت دومرول دیوانه سر

افرونه‌ها

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
SI_105
Member
مرسی مرسی مرسییی
نقل قول  
m s a
Member
ای اگر در حق شازده کوچولو نامردی نکنیم بهتر از اونه
نقل قول  
Mohammad 1360
Member
تعریفشو خیلی شنیده بودم.

نقل قول  
alizanjanii
Member
«برای مشاهده لینک عضو شده و وارد شوید» درباره صمد بهرنگی با موسیقی بابک بیات: 1- درباره صمد 2- ترانه قهرمان 3- صمد که بود با صدای غلامحسین ساعدی 4- ترانه بهرنگ با صدای سیمین قدیری 5- شعر پریا با صدای احمد شاملو. محصول سازمان فرهنگی ابتکار احتمالا سال 58
نقل قول  
kami45
Member
خیلی عالی بود با تمثیل ها و زبان کودکانه خیلی چیزها یاد ادم میده.
نقل قول  
دئا
Member
راستی زندگی یعنی اینکه توی یه تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر شوی ودریگر هیچ یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟

LOVE IT
نقل قول  
گلبرگ 68
Member
این کتاب رو خیلی سال پیش خوندم کتاب بانمکی بود.
نقل قول  
ایمان حق بین
Member
سلام

توصیه می کنم این داستان رو همگی بخونید
نقل قول  
persianking
Publisher
ماهیا رو خیلی دوس دارم... خیلی زیاد... بهت که می رسن فقط می بوسنت... تو نگاشون هیچی نیس، هیچی... خوبیش اینه که خودتو می‌بینی تو چشاشون، یه سری از آدما از ماهیا خوششون نمیاد چون خودشونو تو چشاشون می‌بینن، خود واقعیشونو. واس همینم می‌ترسن...

ماهیا هی سُر می‌خورن از دستت و همین خاصیتشون باعث می‌شه هیچوخ رو همدیگه نیُفتن! صداشونم همون صدای حُبابائیه که از تو حلقشون می‌دن بیرون، هر حباب یه جمله. بنظرم ماهیا هم مهربونن، هم آروم، نمی‌دونم این آرامشو از کجا آوردن... حتما نسل به نسل بِشون منتقل شده... کاش آدمِ ما آدما هم ماهی بود... خب، البته یه سری آدما هم مثه ماهی‌ان، هی سُر می‌خورن میفتن یه جای دیگه از دنیا...
نقل قول  
1_TA
Member
یکی از قشنگ ترین کتاب های دوره بچگی.. مخصوصا جلدشو خیلی دوس داشتم و با همه کتاب داستانام فرق میکرد ..اصلا انگار ماهی سیاه روی جلد میگفت من مث بقیه نیستم و واقعا مثل بقیه نبود..

((ماهی سیاه این را گفت و شروع کرد به وول خوردن و اینور و آنور رفتن و شکم ماهیخوار را قلقلک دادن. ماهی ریزه دم در معده ی ماهیخوار حاضر ایستاده بود. تا ماهیخوار دهانش را باز کرد و شروع کرد به قاه قاه خندیدن ، ماهی ریزه از دهان ماهیخوار بیرون پرید و در رفت و کمی بعد در آب افتاد ، اما هر چه منتظر ماند از ماهی سیاه خبری نشد. ناگهان دید ماهیخوار همینطور پیچ و تاب می خورد و فریاد می کشد ، تا اینکه شروع کرد به دست و پا زدن و پایین آمدن و بعد شلپی افتاد توی آب و باز دست و پا زد تا از جنب و جوش افتاد ، اما از ماهی سیاه کوچولو هیچ خبری نشد و تا به حال هم هیچ خبری نشده...))

وقتی داستان رو تموم کردم واقعا فکر میکردم اخرش این نیست .. حتی با اون عقل نصفه و نیمه یه بچه دبستانی فکر میکردم صفحه اخرش درنیومده یا ی.. اما الان که از اون موقع گذشته هنوزم فکر میکنم اخرش این نیست..ماهی دوست داشتنی کتاب من با همه ماهیا فرق داره
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You