بهرام پور
تندخوانی انتشارات پژواک کیوان

در میان رودخانه

همینطور که از لای برگها او را نگاه می کردم صدای آب را شنیدم که از پشت سرم می آمد کسی شانه ام را محکم گرفت. تا خواستم فریاد بزنم دهانم را گرفت. توی آب افتادم. سارا بود که پشت سرم در آب افتاد. همانطور میان رودخانه شروع به مشت و لگد زدن کردم. سارا به زحمت توانست روی پاهایش بایستد. فورا برگها را کنار زد و مرد را دید که هنوز پشت به ما داست و خودش را در آب می شست. چشمهای سارا از وحشت بیرون زده بود. صدایش را آهسته کرده بود اما آنقدر می لرزید که دیگر چیزی از حرفهایش نمی فهمیدم. بعد مرا کنار زد و از همان آب رودخانه سعی کرد بازگردد.
- باید به پلیسا بگیم.
فورا شانه هایش را گرفتم. سارا به آ ب افتاد.
- پلیس چکار داره؟ وایسا اون که رفت قورباغه جمع می کنم بر می گردیم.
آب از سر و صورت و نوک دماغ سارا می چکید. مژه هایش هم خیس شده بود. از احساس سرمایی که داشتم فهمیدم خودم هم مثل سارا خیس هستم. چشمهایش آنقدر گشاد شده بود که ترسیدم از جایش بیرون بزند. گفت:
- اون یارو قاتل اس.
بخشی از داستان "در میان رودخانه" از همین مجموعه

حق تکثیر: مولف
قم، آتریسا، 1395

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
لاچین: دو زبانه - ترکی و فارسی
ازهر باغ گلی
شب هول

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 582 کیلوبایت
دریافت ها: 897
تعداد صفحات: 64
3.8 / 5
با 6 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 0
۱۳۹۶/۰۴/۲۴


پاسخنگارش دیدگاه
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You