بهرام پور
تندخوانی دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

مارکس و هزاره نوین

نویسنده:
اسمیت به آزمودن افکار لنین و ترتسکی نیز می‌نشیند و از اختلاف‌هایی که از کائوتسکی و پلخانف سرچشمه گرفته، پرده برمی‌دارد. آیا مارکس؛ همان مارکس که می نوشت، فکر می کرد، سازمان می داد و... خلاصه: همان «مارکس اصلی» از «مارکس بودن» پشیمان گشته است؟ آیا آن تصوری که ما از او داریم، مارکسیست ها برای مان تدارک دیده اند؟ گویی روایت مارکس، فقط به واسطه مارکسیست ها امکان داشته است، چندان که روایت هگل به واسطه مارکس؛ البته به قول «پوپر». سیریل اسمیت، در کتاب «مارکس و هزاره نوین» به سختی در تلاش است تا مارکس را از دست «مارکسیست ها» نجات دهد: از دست انگلس، لمین، پلخانف، کائوتسکی، تروتسکی یا استالین: «آنانی که مارکس را دفن کردند». او در سه فصل پایانی کتاب کوشیده تا نشان دهد، مساله انسانیت، که از جوانی تا پیری، مولفه راهبردی ذهن مارکس بوده است، چه ابعاد و مشخصاتی در دستگاه مارکس یافته است: آنچه به کوتاهی می توان انسانیت همبسته یا اجتماعی خواند. این مساله گنجی بوده که مارهای فراوان بر آن خوابیده اند. «... مارکس در تمام عمر خود کوشید کشف کند که چگونه انسان ها می توانند به طریقی که در خور طبیعت آنها باشد، زندگی کنند، اما هیچ کس به این نکته توجهی نکرد، نام او کارل مارکس بود» .

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
علم اقتصاد
نظرسازان: افشاگری تکان دهنده قائم مقام موسسه گالوپ از شیوه جعل افکار عمومی امریکا
امیرالحاج ایرانی

آگهی
نسخه ها
4.5 / 5
با 20 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 3
۱۳۹۶/۰۷/۱۲


پاسخنگارش دیدگاه
moreak09
Member
شاید بتوان روشنتر موضوع را بیان کرد. ایده های مارکس به مانند ابزار اولیه جهت تدوین فلسفه ای سیاسی به کار رفته است. به عبارتی تفسیرهای متفاوت سبب ایجاد ایدئولوژیهای گوناگون شده اند و با خواندن آثار مارکس در نهایت به این نتیجه میرسیم که همگی با بهره گیری از آموزه های مارکس به چنین برداشتی رسیده اند. برنشتاین آثار مارکس را برای تدوین اصول سوسیال دمکراسی مورد استفاده قرار میدهد و لوکزامبورگ آنرا به وسیله ای برای بیان عقیده سوسیالیسم انقلابی. مارشه و برلینگوئر آنرا به ابزاری جهت تدوین کمونیسم غیر پرولتاریایی به کار میبرند و لنین و استالین به عنوان وسیله ای برای ایجاد دیکتاتوری پرولتاریا.
لوکاچ آنرا به وسیله ای جهت نقد لنینیسم بدل میسازد و دوبچک از آن فلسفه سیاسی را پدید می آورد که به بهار خونین پراگ انجامید. و جالب اینکه هیچیک از عقاید فوق از آموزه های مارکس تخطی نکرده اند.
بازخوانی آثار مارکس از این جهت حائز اهمیت است که به زعم من میتواند در این جهان سرگشته و به دور از انسانگرایی دریچه ای را برای یافتن جوابهایی بر معضلات موجود بیابد. به هرحال این آموزه ها به مانند مصالحی هستند که با سلیقه معمار بناهای گوناگون را میسازند و از نظر من همین میتواند ارزش و صلابت تفکرات مارکس را گواهی دهد.
نقل قول  
13440410
Member
بازخوانی آثار مارکس و بازآرایی آرای او از دیدگاه های نو ناممکن نیست و شاید در گشایش بن بست کنونی جامعه بشری ( بن بستی که تولید ابزار کشتار و آزار و ساخت و مصرف مواد فرسابنده تن ، گستردگی کوشش برای نابودی بن مایه های زندگی و ... نمود و گواه آن است ) به کار آید ؛ با این حال بهتر است در نظر داشته باشیم که تعبیر و تفسیر انگلس و کائوتسکی و پلخانف و ... یکسره بی ربط با آثار مارکس نبوده است . برداشت و کردار اینان هر چند تنها بر آرای مارکس استوار نبود ، اما از آن سخت متأثر بوده و در آشکار شدن ابهام ها و کاستی های اندیشه مارکس نقش داشته است . به گمانم مثلاً « تجربه شوروی » نه فقط پیامد خوانش مارکس در بستری متفاوت ، بل که محصول آماده نبودن زمینه تئوریک برساختن بدیل سرمایه داری در آثار مارکس هم بوده است .
نقل قول  
moreak09
Member
پس از کتاب آلن وود. این دومین کتابیست که در خلال کمتر از یک هفته در مورد مارکس منتشر میشود و هر دو کتاب به جوری بازخوانی مجددی از آثار مارکس و راه یافتن به تفکرات فلسفی و یا سیاسی وی است.
آنچه که بسیاری از کسان در مورد فلسفه مارکس می دانند و بر این باورند که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خط بطلانی بر نظرات وی کشیده است. مارکس را از دید انگلس.پلخانف. لنین. تروتسکی و کائوتسکی می شناسند و به عبارتی تفسیر آنان از کتابهای مارکس بود که در نهایت منجر به ایجاد آن چیزی شد که بسیاری بعنوان مارکسیسم می شناسند و به آن معتقدند و یا زمانی معتقد بوده و یا به تمامی با آن دشمن هستند.
مارکس خود هرگز چیزی به نام مارکسیسم را بنیان نگذاشت و اگر به دنبال مارکسیسم در آثار مختلف مارکس باشیم هرگز به جایی نخواهیم رسید و اصول تفکرات مارکس در بسیاری از این آثار با یکدیگر بسیار متفاوت است. دو کتاب مورد اشاره سعی میکند که با تکیه بر آثار مارکس به اصول تفکرات سیاسی و فلسفی مارکس دست یابد و مارکس را از طریق مارکس کشف کند و نه از طریق انگلس و لنین.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You