بهرام پور
تندخوانی مؤسسه خانه داستان چوک

یک خواب بی رویا: جامعه شناسی روح و نقد جاودانگی

یک خواب بی رویا: جامعه شناسی روح و نقد جاودانگی

نویسنده:
.
اعتقاد به روح و جاودانگی یکی از دغدغه های همیشگی انسان ها بوده و به تعبیر یونگ روانشناس سوئیسی ریشه در کهن الگوها دارد ، زمانی نیچه فیلسوف آلمانی با اعلام اینکه هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد ، همه کلان روایت های کهن را به چالش کشید و با توسعه علوم این سوال مطرح می شود که ما به عنوان مشاهده گر از کدام زاویه به موضوع می نگریم .
هدف این نوشتار نگرش از زاویه ای دیگر به ماهیت روح و جاودانگی به عنوان یکی از غامض ترین پرسش های بشری با استناد به تازه ترین شواهد علمی و دستاوردهای علوم اعصاب در این حوزه و گشودن دریچه ای برای باز اندیشی و تفسیرهای تازه است ، هرچند به قول کارل پوپر «رشد علوم مرهون نقد و تجدیدنظر در آنها بوده است و برخلاف باورهای جزمی و متعصبانه، وجه عمده علوم ، امکان ابطال پذیری آنهاست.» طبعا این نوشتار هم بی نیاز از نقد و داوری نیست .

حق تکثیر: نویسنده، نشر الکترونیکی آن بلامانع است

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
دورکیم، خودکشی و مذهب
گسست نسلی
در جستجوی حق انتخاب

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 750 کیلوبایت
دریافت ها: 2494
تعداد صفحات: 24
4.5 / 5
با 26 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 30
۱۳۹۳/۰۳/۰۱


پاسخنگارش دیدگاه
خلاصه ای از مصاحبه نشریه با آقای داماسیو که حدود 30 سال است که ریاست دپارتمان نورولوژی دانشگاه آیووا آمریکا را بر عهده دارد.
Journal of Scientific America
پرسش: تفاوت بین «احساس» و «هیجان» چیست؟
«هیجانات» پاسخهای نسبتاً ساده ای هستند که بدن ما به محرکهای بیرونی یا درونی نشان میدهد. وقتی از چیزی میترسیم،قلبمان تندتر میزند. دهانمان خشک میشود و رنگ پوستمان میپرد. این پاسخهابه صورت اتوماتیک و ناخودآگاه روی میدهند. مغز ما با مشاهده این نشانه هانتیجه میگیرد که ما ترسیده ایم! پس .احساسات بعد از شکل گیری هیجانات به وجود میآیند
در واقع مغز به صورت پیوسته از بخشهای مختلف بدن سیگنال میگیرد. مغز ازتغییرات به وجود آمده در بخشهای مختلف بدن، نتیجه میگیرد که «هیجان» به وجود آمده و به این طریق «احساس» شکل میگیرد. من ترجیح میدهم هیجان را پاسخ فیزیولوژیک بدن و احساس را برداشت مغز از این پاسخ، بدانم.
طبق تحقیقات ما، ذهن و بدن دو جنبه مختلف یک پدیده بیولوژیک هستند. اسپینوزا نیز گفته بود که ذهن بیرون از بدن وجود ندارد.
نقل قول  
خدا «تصویری از آرزوهای قلبی تشخص یافته و مطلق‌شده‌ی آدمی» است، خدا نامی است که انسان در دفتر خود «ارجمندترین و مقدس‌ترین ارزش‌ها» را به پای او می‌نویسد، خدا «پژواک ناله‌های دردآلوده» و «قطره اشکی چکیده از عشق، در ژرف‌ترین انزوای پر رنج آدمی » و راهی برای باور به «جاودانگی روح »در برابر دغدغه تلخ «میرائی زندگی » است و اعتقاد به حیات اخروی نه زاییده پژوهش های علمی و تحقیقاتی ، بلکه قدمتی به اندازه حیات آدمی دارد و صد البته اگر ادیان مدعی تحقق چاودانگی نباشند ،مهمترین انگیزه گرایش به مذاهب رنگ می بازد. علم و مذهب اغلب دو امر متضاد نیستند اما لزوما یافته های علمی همیشه موید باور های دینی نبوده اند ؛ تا فبل از کپرنیک «کره زمین » مر کز عالم بود و در هیچ اندیشه مذهبی به زمین به عنوان یکی از صد ها میلیلرد ستاره جهان هستی اشاره نشده بود و جایگاه خلد برین در آسمان مژده داده شده بود،با کشف اتمسفر محدود کره زمین و لایتنهاهی بودن کهکشان ها ،آیا بازهم باید باور کرد جایگاه بهشت در همین آسمان آبی بالای سر ما قرار دارد؟ قطعا علم از پاسخگوئی به بسیاری از سوالات «هستی شناسی »قاصر است ،اما مطلق گرائی و زیر سوال نبردن برخی باور ها هم راه حل مساله نیست و زندگی به معنای طرح پرسش های تازه و تلاش برای جواب های تازه است.


نقل قول  
ameneamiri
Member
نوشته جالبیه!البته کاش با تفصیل بیشتری همراه بود و از نتایج آخرین یافته ها هم استفاده میکرد!دوگانگی یا یگانگی روح وجسم!؟ البته گرایش به این داره که روح مادی هستش!خواب و رویا هم نتیجه فعالیت های مغزی !پس روح یا ذهن وابسته به جسم هستش !چرا که طبق مطالعات تجربی می توان امواج الکتریکی و ترشحات شیمیایی مغز که درنتیجه خواب و رویا ایجاد می شود را ثبت و مشاهده نمود!درنتیجه کاهش یا افزایش میزان هشیاری افراد میزان این امواج و ترشحات نیز تغییر می کند!درنتیجه تازمانی که جسم زنده هستش روح هم هستش!درافرادی که ایست قلبی داشتن و احیاشدن تجربه های مشترک روحی که نتیجه فعالیت مغزی آنها می باشد رخ داده!اما این درمورد افراد فوت شده صادق نیس مگر درلحظات پایانی و آن هم از طریق ثبت الکتریکی امواج مغزی آنها و آن هم از طریق ناظرو نه خود فرد!آیا واقعا روح برخلاف اعتقادات معنوی و مذهبی امری مادی است؟عمومادیدگاه های ماتریالیستی و امپرسیونیستی براین عقیده هستن!درمقابل مذهبیون کاملاً خلاف این عقیده رو دارند!سوء استفاده هایی که از این دیدگاه و دیدگاه های وابسته به آن درجوامع مختلف ماقبل صنعتی شده موجب شد تاجامعه شناسانی که به بررسی مذهب می پردازند و مارکسیستها هم که از این دسته می باشند تلاش کنند تا به نفی مذهب به عنوان امری واقعی بپردازند و آن را زاده ذهن و غیر حقیقی قلمداد کنند.طبیعی است که رد مذهب که اساس آن بر جاودانگی روح می باشند پایه استدلال های آنها را تشکیل دهد.این درحالی است که بسیاری از محققان بدون هیچ تعصبی در پی پاسخی برای این سوال می باشندکه آیا روح امری ست مادی و وابسته به جسم یا فرامادی و معنوی؟
کاش نویسنده نظرخودشم میگفت.
نقل قول  
بعد از مدت های نظرات دوستان را در مورد این کتاب می خواندم ،چیزی که نظرم را جلب کرد دیدگاه هائی بود که بدون توجه به مبانی علمی و استدلالات این نوشتار ارائه شده بود و هر کسی از ذهنیت قبلی و باور های رسوخ یافته اش مطلبی نوشته بود ،در حالیکه در مقدمه کتاب ذکر شده بود : «هدف این نوشتار نگرش از زاویه ای دیگر به ماهیت روح و جاودانگی به عنوان یکی از غامض ترین پرسش های بشری با استناد به تازه ترین شواهد علمی و دستاوردهای علوم اعصاب در این حوزه و گشودن دریچه ای برای باز اندیشی و تفسیرهای تازه است .» ،کاش در رد یا تایید این نظرات علمی مطلبی درج می شد تا بر دانش خواننده چیزی می افزود و به همان استدلالات عهد عتیق بسنده نمی کردیم.
نقل قول  
mofa313
Member
نقل قول از mofa313:

فرض می کنیم تله پاتی فرایندی شبیه به بلوتوث داره تجربه نزدیک به مرگ تجربه خارج از بدن که مکتب اکنکار بر پایه اون شکل گرفته رویاهای صادقه اعمال خارق العاده مرتاضان رو به همین ترتیب توضیح بدید که چه توجیه مادی داره تا ما روشن بشیم

تجربه نزدیک به مرگ


کاملا مشخصه که اینها جوابی نداره تحقق این اعمال منوط به نقض محدودیت ها و خصوصیات ماده است و این یعنی بخشی از وجود ما غیرمادی است.
نقل قول  
نقل قول از siawash110:
شاید بحث و درگیری بر سر الفاظ شده . . من و شما یک نقطه مشترک داریم هر دو عقیده داریم شخصیت و رفتار انسان بر مبنای رشته های عصبی و غدد و . . . است ....


وقتی سلول هایی _که شخصیت و رفتارهای شما ناشی از فعالیت آن هاست_ تجزیه شده و تغییر شکل می دهند(از بین نمی روند) ، ماحصل گرچه همچنان بخشی از طبیعت باقی می ماند اما دیگر شخصیت شما نیست.
نقل قول  
mhdi saleh
Member
نقل قولsiawash110: شخصیت و نوع تفکر و درجه انسانیت شما هم نه در قیافه ظاهری شما که در کل عملکرد شما نمود عینی پیدا می کند حال مادی باشد و یا غیرمادی ما اسم آنرا می گذاریم : روح یا ذهن یا شخصیت

نقل قول بهرام هدایت: توجه کنید که این واژه ها معانی مختلفی دارند و خلط کردن آنها برای از بین بردن تناقض میان باورهایمان و مقولات علمی به عقیده ام صحیح نیست.

روح : ghost
ذهن : mind
شخصیت : personality

توجه کن به مطلبی که در کتاب فوق نوشته شده

اگر چه تعریف جامعی از روح وجود ندارد اما در تفاسیر و نقطه نظرات (Saul)
مشترکی که وجود دارد روح پدیده ای غیر مادی، آگاه و ذاتی است که حاوی ویژگی هایی است
که هویت شخصیتی (Personality – Identity) ) فرد را که شامل آگاهي از خود
هشیاری، افکار و تصورات و آرزوها و خلقیات را دربر می ،
گیرد.
این تصور رایج از روح مشابه همان چیزی است که در علوم اعصاب به نام ذهن(Mind)
شناخته می شود و ذهن چیزی نیست جز همان احساسات، اندیشه ها و
خاطراتی که شما نسبت به آن آگاهی دارید و دیگران شما را با همین ویژگی ها می
شناسند.
نقل قول  
mofa313
Member

نقل قول:
فرضا مقوله ای مثل تله پاتی را با یک برخورد حتی عامیانه می توان شبیه انتقال داده ها توسط بلوتوث تصور کرد. چرا سریعا آن را به روح نسبت می دهیم ؟


فرض می کنیم تله پاتی فرایندی شبیه به بلوتوث داره تجربه نزدیک به مرگ تجربه خارج از بدن که مکتب اکنکار بر پایه اون شکل گرفته رویاهای صادقه اعمال خارق العاده مرتاضان رو به همین ترتیب توضیح بدید که چه توجیه مادی داره تا ما روشن بشیم

تجربه نزدیک به مرگ
نقل قول  
siawash110
Member
باز هم می گویم اگر من آدم خیالاتی بودم این اتفاق باید چندبار دیگر تکرار می شود ولی فقط همان یکبار بود . . . گو اینکه اطرافیانم من را به عنوان آدمی کاملا واقع گرا می شناسند و من وقتی برای دوستان خیلی صمیمی خودم این اتفاق را می گویم با تعجب به من نگاه می کنند !
در خصوص من واقعی و . . . شاید چون در لحظات اولیه این انفکاک و جدایی بودم در آن بهت اولیه قادر به تشخیص خود واقعی از . . . نشدم و به طور کلی برای من سخن گفتن از آن چند ثانیه با این کلمات مادی بسیار دشوار است . . . کسی هم اجباری در پذیرش این موضوع ندارد ولی حداقل خودم می دانم که کاملا واقعی بود و بدنم روی زمین افتاد بود و خود اصلی من در هوا معلق و غوطه ور بود . . .
نقل قول  
نقل قول:
همه جا تاریک بود ولی می دانستم بدنم همانجاست احساس سرخوشی و ترس و حیرت همه در هم آمیخته شده بود ! کم در هوا معلق خوردم و ناگهان روحم سر خود و بدون اجازه من شروع کرد به رفتن ! ! ! من به شدت ترسیدم که بدنم را گم کنم و دیگر نتوانم برگردم داخل آن ! به محض احساس این ترس از سر همان نوک انگشتانم روحم به سرعت هر چه تمامتر به داخل بدنم ( که انگار خشک شده بود ! ) بر گشت و من به زحمت چشماهیم را باز کردم و مدتی با شگفتی هر چه تمامتر در این زمینه به اندیشه نشستم

.
.
دوست عزیز من منکر راست گویی شما نمیشوم اما این ها کمی از حقایق بدور است
.
اولا ک تمام احساسات ترس و پریشانی ... برای جسم اتفاق خواهد افتاد و روح مبراست از احساست ب هر شکلی .
.
دوما شما میگویید هر چه بود ک از بدنم خارج شد منِ واقعیم بود اما در سطر بعد میگویید روحم سرخود و بدون اجازه من شروع ب حرکت کرد
.
اگر روح من واقعی شماست چطور بدون اجازه شما ک من واقعی بودید شروع شروع ب حرکت کرده و من بعدی شما از کجا امده؟
.
این تجربیات کمی از تجربیات من بدور است
.
نقطه
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You