مسخ
نویسنده:
فرانتس کافکا
مترجم:
صادق هدایت
امتیاز دهید
«مسخ» (Die Verwandlung) یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین داستانهای فرانتس کافکاست که نخستین بار در سال ۱۹۱۵ منتشر شد. داستان با یکی از معروفترین آغازهای ادبیات مدرن شروع میشود: گرگور سامسا، فروشنده دورهگردی که تمام زندگیاش را صرف تامین هزینههای خانواده کرده، یک روز صبح از خواب بیدار میشود و میبیند به موجودی حشرهمانند و عظیمالجثه تبدیل شده است. کافکا برخلاف انتظار، علت این دگرگونی را توضیح نمیدهد و حتی خود گرگور نیز تقریباً بلافاصله به جای وحشت از ماهیت این اتفاق، نگران دیر رسیدن به محل کار و واکنش رئیسش است. همین برخورد سرد و عادی با یک وضعیت کاملاً غیرعادی، یکی از ویژگیهای مهم جهان کافکاست.
در ظاهر، «مسخ» داستان مردی است که به موجودی غیرانسانی تبدیل میشود، اما مسئله اصلی داستان خودِ تغییر شکل گرگور نیست؛ بلکه نحوه برخورد خانواده، جامعه و محیط کار با انسانی است که دیگر نمیتواند نقش مورد انتظارشان را ایفا کند. گرگور پیش از مسخ، نانآور خانواده بود و به دلیل بدهیهای پدرش مجبور شده بود شغلی طاقتفرسا داشته باشد. خانواده تا زمانی به او نیاز دارند که بتواند کار کند و پول بیاورد، اما وقتی دیگر قادر به انجام وظیفه اقتصادی خود نیست، جایگاهش در خانواده بهتدریج از «فرزند و نانآور» به «بار اضافی» تغییر میکند. به این ترتیب، کافکا مفهوم ارزش انسان را در جامعهای که افراد را بر اساس کارکرد و بهرهوریشان ارزیابی میکند، به شکلی تلخ زیر سوال میبرد.
مسخ گرگور را میتوان نمادی از بیگانگی دانست؛ بیگانگی انسان از کار، خانواده، جامعه و حتی بدن خودش. او پیش از تبدیل شدن نیز به نوعی «مسخشده» بود: انسانی که زندگی شخصی و آرزوهایش را کنار گذاشته و صرفاً برای پرداخت بدهیهای خانواده کار میکرد. بنابراین شاید بتوان گفت اتفاقی که در ابتدای داستان رخ میدهد، بیش از آنکه آغاز بیگانگی گرگور باشد، آشکار شدن وضعیت واقعی اوست. حتی پیش از آنکه ظاهرش تغییر کند، زندگیاش از بسیاری جهات فاقد آزادی و فردیت بوده است.
در ظاهر، «مسخ» داستان مردی است که به موجودی غیرانسانی تبدیل میشود، اما مسئله اصلی داستان خودِ تغییر شکل گرگور نیست؛ بلکه نحوه برخورد خانواده، جامعه و محیط کار با انسانی است که دیگر نمیتواند نقش مورد انتظارشان را ایفا کند. گرگور پیش از مسخ، نانآور خانواده بود و به دلیل بدهیهای پدرش مجبور شده بود شغلی طاقتفرسا داشته باشد. خانواده تا زمانی به او نیاز دارند که بتواند کار کند و پول بیاورد، اما وقتی دیگر قادر به انجام وظیفه اقتصادی خود نیست، جایگاهش در خانواده بهتدریج از «فرزند و نانآور» به «بار اضافی» تغییر میکند. به این ترتیب، کافکا مفهوم ارزش انسان را در جامعهای که افراد را بر اساس کارکرد و بهرهوریشان ارزیابی میکند، به شکلی تلخ زیر سوال میبرد.
مسخ گرگور را میتوان نمادی از بیگانگی دانست؛ بیگانگی انسان از کار، خانواده، جامعه و حتی بدن خودش. او پیش از تبدیل شدن نیز به نوعی «مسخشده» بود: انسانی که زندگی شخصی و آرزوهایش را کنار گذاشته و صرفاً برای پرداخت بدهیهای خانواده کار میکرد. بنابراین شاید بتوان گفت اتفاقی که در ابتدای داستان رخ میدهد، بیش از آنکه آغاز بیگانگی گرگور باشد، آشکار شدن وضعیت واقعی اوست. حتی پیش از آنکه ظاهرش تغییر کند، زندگیاش از بسیاری جهات فاقد آزادی و فردیت بوده است.
آپلود شده توسط:
Lantern
1392/09/26
دیدگاههای کتاب الکترونیکی مسخ
کافکا به گونه ایی که او را نویسنده بدبین و نا امید می نامند نیست!
او بر بلندای کوهی نشسته که به تمامی می تواند آمد و شد آدمها را نظارت کند.
زندگی برای کافکا فقط یک بوم نقاشی نیست که فقط یک سطح داشته باشد-
او به زندگی از جنبه های مختلفی نگاه می کند ولی چون راه پیدا کردن به ورای بوم نقاشی او ساده نیست-
از این روی، نوشته های او در هاله ایی از ابهام قرار می گیرد.
کافکا، ذهنیت پیچیده فلسفی خود را به روشنی بیان نمی کند و همین موضوع از او یک نویسنده ویژه و خاص..... می سازد،-
برای همین فکر می کنم درک کافکا یک ادراک و فهم شخصی را به دنبال دارد!!!
نقدهای متفاوتی از کتابهایش را خوانده ام،اما کم و پیش فکر میکنم هنوز فضای شفاف، پشت نوشته های مه آلودش آشکار نشده!
"کشتی من سکان ندارد و دست خوش بادی است که در ژرف ترین دیار مرگ می وزد"گراکوس شکار چی
کتاب مجموعه بسیار زیبایی است از کافکا ، چخوف ، سارتر.....
جناب پورفر ممنون.........
نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.
باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او!
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد...
نه پر و بال ریخته اش!!
خیلی خوب بود