Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

خانوم

نویسنده:
.
اسکن شده

« این یک قصه است ، باورش کنید.»

این کتاب داستانی است درباره ی زندگی "خانوم" زنی از خاندان قاجار ، نوه مظفرالدین شاه و خواهر زاده ی محمد علی شاه.
"خانوم" زنی که در کودکی توسط خاله اش با دنیایی خارج از دنیای خاله زنکی زنان آن دوره اشنا میشود .کتاب میخواند . زبان می اموزد . و هنرمند میشود سپس خاله اش را از دست میدهد و برای فرار از دست اولین دیو زندگیش یعنی پدرش همراه با کاروان محمد علی شاه به شوروی میگریزد . آواره می شود ، انقلاب مشروطه ی ایران، انقلاب بلشویکی 1917 ، فرار شاهان و خانواده شاهنشاهی ایران ، روسیه و مصر ، حرکت آتاتورک و به ریاست جمهوری رسیدن آن ، جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، ملی شدن صنعت نفت کشورمان به دست دکتر مصدق را به چشم می بیند .

خانوم نوه دختری مظفرالدین شاه است و تنها فرزند پدر و مادرش . دوران کودکی او مصادف است با حوادث اواخر دوران قاجار و خلع محمد علی شاه و احمد شاه از سلطنت ایران . پدر وی یکی از خان های مستبد و عیاش است که خانوم هیچ خاطره خوشی از وی ندارد و مادرش زنی سر به راه و آرام که گر چه از شوهر و ظلم او به ستوه آمده ، زندگی را با آرامش و گذشت ادامه می دهد .خانوم در ایام کودکی تحت تأثیر خاله کوچک خود نزهت که دختری باسواد و روشنفکر است، از مسائل مملکت و محدودیتهای زنان آگاهی یافته ، نزهت را راهنمای خود قرار داده است که نامزد احمد میرزا ولیعهد هم است ، اوضاع مملکت به هم ریخته محمد علیشاه از سلطنت خلع شده و قصد فرار دارد

در قسمت هایی از داستان فرار خانواده سلطنتی را داریم که به ادسا می روند خانوم که تاریخ کشور فرانسه را با راهنمایی خاله اش خوانده مرتب به یاد فرار نافرجام خانواده سلطنتی لوئی شانزدهم می افتد و این اردو را با آن مقایسه می کند . ترس او بی مورد هم نیست زیرا این اردوی منفور هیچ بعید هم نبود که در جایی متوقف و کشته شوند .
در این رمان چند حادثه تاریخی مرور می شود . خلع محمد علیشاه و سپس احمد شاه از سلطنت، فروپاشی امپراتوری روسیه، انتقال حکومت به پهلوی ها ، اشغال فرانسه توسط نازی ها و انقلاب اسلامی ایران .همه این حوادث به نوعی زندگی خانوم را تحت تأثیر قرار می دهد .

زندگی، من چنین فهمیدم که مثل رودخانه ای است. نمی توان گفت آن آبی که از کوه فرود می آید رودخانه را می سازد، یا آن کوه که باران را مجال جاری شدن می دهد، آن سنگ ها که در راهند و مسیر رودخانه را می سازند، گاه راهش را کج می کنند و گاه از اثر آب به حرکت می افتند و آب راهشان می برد.
نمی توان گفت کدام یک از این ها رودخانه را می سازد. شاید در نهایت باغبانی که راه باریکی می کشد و رگی از رودخانه به باغی می گشاید و درختی را رشد می دهد، حتی آن گیاهان خودرو که از آب رودخانه می نوشند و بر آن سایه می اندازند.
اما همه ی این ها در ساختن رود نقش دارند، گیرم در لحظاتی نقش یکی از آن ها بیشتر می شود و رود وقتی به انتها می رسد و سر در خاکی نرم فرو می برد خود خوب می داند که چه راه درازی آمده و از میان ابر، کوه، سنگ، درخت و باغبان کدام یک در حیات او بیشتر سهم داشته اند.
انسان نیز وقتی به پایان می رسد و نقشی از همه ی زندگی در سرش می آید، می تواند دریابد که در کدام روزهای زندگی، کدام ماجرا او را بیشتر ساخته و در ساختن او سهم بیشتر داشته است...!

... تصویر زنی پیر ظاهر شد که روی تشکچه ای نشسته بود،
تکیه داده برمتکایی و رو به دوربین می گفت:
به قول "آندره مالرو" زندگی چیز بی ارزشی است و هیچ یز از آن ارزشمند تر نیست. سال ها پیش، وقتی در عین نیرومندی بودم یکی به من گفت این زمین با یاس و امیدواری، با عشق و نفرت ساخته شده و هر ذره اش از این هاست. فقط مرغ های دریائی هستند که از توفان نمی هراسند حتی وقتی در میان دریا ها جهت خود را گم کنند و جائی را برای نشستن نیابند، آنقدر بال می زنند که یا توفان فرونشیند و زمینی پیدا کنند برای فرود آمدن یا در همان اوج آسمان ها می میرند. آن که به میان موج ها می افتد مرغ دریائی نیست. مرغ دریائی در اوج می میرد، آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می کند تا سقوط را نبیند.
خیلی کوچک بودم که نفرت را شناختم و سال ها را با او گذراندم. اما وقتی زمان کوتاهی عشق به سراغم آمد دانستم که با او می توانم هر روز را سالی کنم. وقتی فهمیدم که قوی ترین دیوها در مقابل فرشته ظریفی که آدمیزاده باشد چقدر حقیرند دانستم که زمان را انسان می سازد. من خودم آن را شناختم.
خانم که صورتش تمام پرده بزرگ را پرکرده بود، این جملات را در چشم کسانی می گفت که حالا چشم در چشم او دوخته بودند و خود را قدرتمند ترین قدرت ها می دانستند ...!

انتشارات علم
چاپ نخست : 1381
آخرین چاپ : یازدهم 1387

کتاب های مسعود بهنود به دلیل منع چاپ ، در بازار کتاب به شدت نایاب هستند و با رقم های نجومی فروخته می شوند .

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
از سید ضیاء تا بختیار
کشتگان بر سر قدرت
شاید حرف آخر

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 14 مگابایت
دریافت ها: 23214
تعداد صفحات: 637
کلمات کلیدی
4.4 / 5
با 51 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 10
۱۳۹۲/۰۶/۰۷


پاسخنگارش دیدگاه
ava modiri
Member
کتاب سرگرم کننده اییه ولی بعضی جاهاش واقعا اعصاب خورد کن و تلخ میشه
نقل قول  
arash_njn
Member
مرسی دوست عزیز.درست میگید. اما نشر علم چاپش کرده. نسخه ی ورقه ای شو منظورمه.انتشاراتی تاحالا ندیدم اینقد بی خیال باشه نسبت به ویراستاریه کتاباش
نقل قول  
بنده نسخه تایپی را مطالعه نکردم...ولی طبیعی است که تعداد غلطهاش زیاد باشه، چون تایپ کتابها معمولا توسط چندین کاربر در سایتهای مختلف و بدون هیچ اجر و مزدی انجام میگیره و بنابراین احتمال اینکه بازبینی بشه (بعبارتی فرصت داشته باشند که بازبینی کنند) کمه.
نقل قول  
arash_njn
Member
سلام دوستان.
یه سوال دارم از کسایی که این کتابو خوندن.
نسخه تایپ شده این کتابو خوندم، اما پر بود از غلط املایی.خیلی عجیب بود برام که هیچ ویراستاری روش نشده بود. واقعا افتضاح بود. دوستای دیگه که این کتابو دارن، این مشکلو داشتن ایا؟؟؟
نقل قول  
amshahabi
Member
نقل قول از my self:
دست گلت درد نکنه.
خیلی سراغش گشتم.
چاپ این کتاب ممنوع شده

نه عزیزم من از نمایشگاه خودم همین اردیبهشت خریم نشر افق
نقل قول  
sobhesahari
Member
نقل قول از NASERISHAHROKH:
دوستان کتابناکی هنگام خواندن این کتاب و سایر داستانهای مسعود بهنود، حتماً یادتان باشد که با نویسنده ای سر و کار دارید که قلمی بسیار شیوا و مسحور کننده دارد، اما تاریخ نگاری است بسیار غیرقابل اطمینان و ناموثق.

به نظر من تاریخ نگار باید مورد اطمینان باشه تا بتونه نوشته هاش رو ارایه بدهدر این صورت این کتاب اصلا قابل خوندن نیست...
نقل قول  
دوستان کتابناکی هنگام خواندن این کتاب و سایر داستانهای مسعود بهنود، حتماً یادتان باشد که با نویسنده ای سر و کار دارید که قلمی بسیار شیوا و مسحور کننده دارد، اما تاریخ نگاری است بسیار غیرقابل اطمینان و ناموثق.
نقل قول  
my self
Member
دست گلت درد نکنه.
خیلی سراغش گشتم.
چاپ این کتاب ممنوع شده
نقل قول  
saeid farhang
Member
کتاب خوبی است ، اقای بهنود هم اینک با بی بی سی همکاری دارد.
نقل قول  
این اثر واقعا خوندنیه از مسعود بهنود، حتما مطالعه کنید،خوبیش به نظر من اینه که به جای مظلوم نشون دادن زن و و صف یک تژاردی اغراق آمیز برای وضعیت زنها در واقع علاوه بر اینکه از زنها به نوعی قهرمان ایجاد کرده به مشکلات و معضلات اونها تو تاریخ معاصر ایران خوب پرداخته.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You