Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

تاریخ تمدن اسلام (قسمت اول)

نویسنده:
.
کتاب تاریخ تمدن اسلام نوشته ی جرجی زیدان،مشهورترین و معتبرترین کتاب در شناخت تاریخ تمدن اسلامی است و بهترین و بزرگترین اثر نویسنده اش که در 1116 صفحه توسط انتشارات امیر کبیر به چاپ رسیده است.این کتاب شامل 5 جلد و قسمت است که در هر قسمت به یک موضوع خاص از تمدن اسلامی می پردازد.
جلد اول :
تمدن و اوضاع مردم عرب پیش از اسلام تا ظهور اسلام و کمى قبل از آن، حکومت عرب در دوره جاهلیت، اوضاع کعبه و قریش تا ظهور اسلام، چگونگى دعوت اسلام، انتشار اسلام، فتوحات اسلامى، خلفاى اموى، خلفاى عباسى، خلفاى اندلس، خلفاى فاطمى و غیره.
جلد دوم:
ثروت مملکت اسلامى، ثروت رجال دولتى و خلفاى اسلام، موجبات پیدایش آن ثروتها و از دست رفتن آن، ثروت اهالى شهرها و ده‏ها.
جلد سوم:
علوم و ادبیات عرب و علوم و ادبیات اسلامى، علوم و ادبیات بیگانه، مدرسه‏ها و کتابخانه‏هاى اسلامى.
جلد چهارم:
سیاستهاى دولتهاى اسلامى، وضع حکومت خلفاى راشدین، امویان، عباسیان، امویان اندلس، فاطمیان و سیاست هر یک در تحکیم مبانى فرمانروایى و رفتار آنان با مردم.
جلد پنجم:
نظامات اجتماعى و طبقات مردم و عادات و رسوم اجتماعى و زندگى خانوادگى و تمدن و تجمل و آثار عمران در ممالک و شهرها و دستگاه فرمانروایان اسلامى.
کتاب بدلیل حجمش در دو قسمت آپلود می شود،قسمت اول تا پایان جلد سوم،و قسمت دوم جلد چهارم و پنجم را شامل می شود.

حق تکثیر:
مترجم پیش از ۵۹ درگذشته است

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
تاریخ تمدن اسلام (قسمت دوم)
عروس ایران
دوشیزه شامی

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 50 کیلوبایت
دریافت ها: 96563
تعداد صفحات: 656
4.5 / 5
با 132 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 44
۱۳۹۲/۰۶/۲۲


پاسخنگارش دیدگاه
این کتاب جز کتاب های مرجع دانشگاهی هستش
نقل قول  
مگر اسلام تمدن هم دارد؟ به حق چیزهای نشنیده و ندیده.
جامعه ی متمدن جامعه ای برابر است. به عنوان یک زن توی یک جامعه ی اسلامی برابری نمی بینم. پس تمدنی هم نمی بینم. گناهی هم نیست. متن صریح قران این را ایجاب می کند.
ومردان را بر زنان افزونی و برتری خواهد بود...(228 بقره)
نقل قول  
aryoua
Member
تشکر از توضیحات مفید شما و پوزش از طرح این موضوع در این صفحه که برای کتاب جرجی زیدان است. مسائل اینچنین زیاد است و مشکلات فراوان که اینجا جای طرح آنها نیست.
نقل قول  
Khwanirath
Member

تا اینجا دانستیم که کتک زدن، تنها معنای ضرب نیست ولی به هر حال یکی از معانی آن هست. حالا از کجا بدانیم که در این آیه منظور کتک زدن نیست؟ از آنجا که هر گاه در قرآن صحبت از احکام بعد از فعل امر باشد، بطور دقیق و مو به مو آن را بیان می کند مگر اینکه معنایی غیر از معنای ظاهر در میان باشد. مثال در آیه 6 سوره المائده
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ

ای کسانی که ایمان آورده اید، زمانی که به سوی نماز برخاستید، پس صورت هایتان را و دستهایتان را تا آرنج ها بشویید و به سرهایتان (منظور، بخشی از سر) و پاهایتان را تا برآمدگی ها مسح کنید

مشاهده می کنید که در زمینه احکام، قرآن دقیق و مو به مو آن را بیان فرموده است. اگر معنای کتک زدن در آیه 34 سوره نساء بود، بایستی اشاره می شد که چه مقدار و کجای بدن ایشان را کتک بزنید. ولی وقتی نیامده، معنای دیگر ضرب را دنبال می کنیم. آنجایی که در صورت ضرب کردن زنان، قصاص هم لازم نمی شود و آن معنا، همان در تنگنا قرار دادن است که البته برای زنان مختلف می تواند متفاوت باشد. برای یکی تنگنای مالی، برای یکی همراهی نکردن در مهمانی، برای یکی صحبت نکردن و ... که بسته به روحیات فردی می تواند متفاوت باشد.

فلذا آیه شریفه بر این مبناست که زنان در غیاب مردان، پاکدامنی پیشه می کنند و زنانی که در حال خیانت عاطفی به شما هستند را اندرز دهید و بعد بسترهایتان را جدا کنید و بعد در تنگنا قرار داده تنبیهشان کنید.
بابت اطاله کلام پوزش می خواهم. بنده آدم پرگویی نیستم. آیه نیاز به تفسیر داشت.
نقل قول  
Khwanirath
Member

اما در مورد آیه 34 نساء عرض می شود که توضیح این آیه نسبت به آیه قبل مبسوط تر است. باز هم ترجمه حضرتعالی اشتباه است. صحبت از اطاعت کردن نیست، صحبت از نشوز است.

آیه را تقدیم می کنم.
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا

مردان تکیه گاه زنانند بدلیل آنکه الله برخی از شما را بر برخی دیگر فضل داده است و بدلیل آنچه از اموالشان انفاق می کنند. پس زنان صالح، فرمانبردارند و در غیاب، آنچه الله حفظ فرموده را حفظ می کنند. و زنانی که از نشوز آنها بیم دارید پس اندرزشان دهید و در بسترهایتان از ایشان دوری کنید و ضربشان کنید پس اگر اطاعتتان کردند پس راهی بر علیه ایشان نجویید که همانا الله بلندمرتبه بزرگ است.

نکات این آیه
1-مردان تکیه گاه زنانند بدلیل قدرت بدنی و بدلیل تمکن مالی. اول اینکه جمله خبری است نه امری. یعنی نمی گوید چنین باید باشد. بلکه می گوید چنین است. یعنی عموماً مردان بدلیل قدرت بدنی و امکان مالی بیشتر، نقش تکیه گاه زنان را در اختیار دارند. از آنجا که دلیل تکیه گاه بودن مردان را ذکر فرموده، در صورتی که این نقش ها را مردان بر عهده نداشته باشند، زنان تکیه گاه مردان می شوند. البته ندرتاً چنین می شود.
2-زنان صالح، اطاعت محض از الله دارند..............."زنان صالح، فرمانبردارند"
3-آیه در مورد حفظ پاکدامنی در غیاب همسر است......"در غیاب (همسرانشان)، آنچه الله حفظ فرموده را حفظ می کنند"
4-نشوز به معنای نافرمانی نیست. در تفسیر قرآن با قرآن، کلمه معادل را می یابیم که در آیه 128 نساء آمده است ولی اینبار در مورد مردان. یعنی مردانی که از نشوز آنها بیم دارید. اگر به معنای نافرمانی باشد، بالاخره کدامیک باید از دیگری اطاعت کند؟ زنان از مردان یا مردان از زنان؟ پس معنای نشوز چیز دیگری ست. "نشز" به معنای بلندی است و "ناشزه" به کسی می گویند که زیر سرش بلند شده باشد. یعنی علیرغم داشتن همسر، با نامحرم ارتباط جنسی دارد که آن را "زنای محصنه" یعنی زنای فرد متاهل می نامند. اما آیه هم نمی گوید زنانی که ناشزه اند که حکم ایشان مشخص است. بلکه می گوید زنانی که از نشوز ایشان "بیمناکید". یعنی هنوز به ارتباط جنسی نرسیده و با نامحرم ارتباط عاطفی دارد. ضمن پوزش بابت این کلام، به معنای کسی ست که متاهل بوده و "دوست دختر یا دوست پسر" بصورت عاطفی دارد. با عذرخواهی مجدد
5-زنانی که خیانت عاطفی می کنند را 1-اندرز دهید، 2-بسترهایتان را جدا کنید، 3-ضربشان کنید.
"ضرب" در زبان عربی به معنای "زدن" است. یکی از معانی زدن، "کتک زدن" است. ولی این تنها معنای این کلمه نیست. مثال:

آیه 31 سوره نور..........وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ................ و باید روسری هایشان را بر گریباشان، "ضرب" کنند.........................در اینجا "ضرب" به معنای قرار دادن است.

آیه 273 سوره بقره.......لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ ...........نمی توانند بر روی زمین "ضرب" کنند......................در اینجا "ضرب" به معنای حرکت کردن و راه رفتن است.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از aryoua:
نقل قول از Khwanirath:معتقدم که قرآن کریم، ظنی الدلاله نیست بلکه قطعی الدلاله است و دیگرانی که به حدیث و روایت چسبیده اند به خطا رفته اند.
این قطعی الدلاله بودن در مورد آیاتی مثل «نسائکم حرثٌ لکم فأتوا حرثکم أنی شئتم» زنان شما کشتزار (یا دارایی تملکی) شما هستند به آنها به صورتی که می خواهید برسید (رفتار کنید) و یا آیا 34 سوره نساء (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ ... وَاضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا) تا آنجا که صراحتاً صحبت از زدن زن می کند که اگر اطاعت کنند دیگر نباید به آنها دست درازی کرد. به صورتی که با عواطف رایج انسانی هم سازگاری داشته باشد چگونه قابل توجیه است.


عرض می شود دو آیه ای که اشاره فرمودید را با توجه به آیات قبل و بعد، بررسی می کنیم. آیه نخست در مورد مسائل جنسی ست و از همه عزیزان هم بابت توضیحاتی که خواهم داد عذرخواهی می کنم.

نخست برای آیه 223 سوره شریفه البقره، از آیه 222 شروع می کنیم. اول از همه عرض می کنم که ترجمه حضرتعالی اشتباه است. دو آیه را در کنار هم خواهم نوشت.

وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ. نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ

و از تو درباره حیض می پرسند. بگو آن رنجی ست، پس در زمان حیض از زنان کناره گیری کنید و با ایشان نزدیکی نکنید تا پاک شوند، پس چون پاک شدند، از آنجایی که خدا به شما امر کرده با آنان آمیزش کنید. همانا الله توبه کنندگان و پاکان را دوست دارد. زنان شما کشتزار شمایند، پس آنچه که می خواهید وارد کشتزار خود شوید و برای خود پیش اندیشی کنید و تقوای الله داشته باشید و بدانید که او را ملاقات خواهید کرد و به مومنان مژده بده.

نکات این دو آیه به این ترتیب است.
1-صحبت در مورد عادت ماهیانه است....."از تو درباره حیض می پرسند"
2- در مدت عادت ماهیانه ارتباط جنسی با زنان حرام است....."با ایشان نزدیکی نکنید تا پاک شوند"
3-تنها و تنها و تنها آمیزش از راه طبیعی با زنان جایز است و رابطه ای غیرطبیعی با زنان حرام است......"از آنجایی که خدا به شما امر کرده با آنان آمیزش کنید"
4-چرا ارتباط غیر طبیعی حرام است؟ چون که زنان شما مادران فرزندان شما هستند و نباید به چشم وسیله اطفای غرایز -آن هم به هر نحوی- به ایشان نگاه کرد بلکه نگاه شما باید به چشم تربیت کننده فرزندانتان باشد.... "زنان شما کشتزار شمایند".
5-هر چند دفعه ای که مایل بودید می توانید با همسرانتان آمیزش کنید.... "پس آنچه می خواهید وارد کشتزار خود شوید"
6-اگر فرزند صالحی داشته باشید، در آینده به کارتان خواهد آمد ...."برای خود پیش اندیشی کنید"
7-مبادا از این امر الهی سرپیچی کنید و از راه غیر طبیعی با ایشان آمیزش کنید که حتماً الله را ملاقات خواهید کرد....."بدانید که او را ملاقات خواهید کرد"

با توجه به این مسائل، آیه شریفه در مورد حرام بودن ارتباط غیرطبیعی با همسر است و به همین جهت، همسران را مایه تربیت فرزند و پرورش نسل می داند نه اینکه وسیله جنسی مردان باشند و به هر روش آزاردهنده ای با ایشان بخواهند آمیزش کنند. مشاهده می کنید که ندیدن آیه قبل، می تواند موجب سوء تفاهم شود.
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از Khwanirath:
معتقدم که قرآن کریم، ظنی الدلاله نیست بلکه قطعی الدلاله است و دیگرانی که به حدیث و روایت چسبیده اند به خطا رفته اند.

این قطعی الدلاله بودن در مورد آیاتی مثل «نسائکم حرثٌ لکم فأتوا حرثکم أنی شئتم» زنان شما کشتزار (یا دارایی تملکی) شما هستند به آنها به صورتی که می خواهید برسید (رفتار کنید) و یا آیا 34 سوره نساء (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ ... وَاضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا) تا آنجا که صراحتاً صحبت از زدن زن می کند که اگر اطاعت کنند دیگر نباید به آنها دست درازی کرد. به صورتی که با عواطف رایج انسانی هم سازگاری داشته باشد چگونه قابل توجیه است.
نقل قول  
Khwanirath
Member
سوم اینکه در طول تاریخ انسان ها را با استناد به قرآن کریم آزار داده اند. کتابی نوشته شده به نام "ماجرای تاسوکی، خاطرات یک گروگان" که نویسنده توسط جندالله و گروه عبدالمالک ریگی به اسارت گرفته شده بود. در کتاب نوشته بود که با استناد به آیه "جزای هر بدی، بدی مثل آن است" معتقد بودند که چون حکومت ایران جوانان ما را کشته است، ما هم می توانیم جوانان بی گناه از ایشان را بکشیم. بله چنین استدلال هایی در طول تاریخ بوده است ولی با آیات قرآن در زمینه قصاص، العبد بالعبد استدلال ایشان رد می شود. هر کسی هر برداشتی از هر کتابی می تواند داشته باشد ولی برداشت درست، یکیست. به خاطر دارم یکی از جوانان رشید این مرز و بوم مدعی بود که طب اسلامی داریم و دلیل هم این است که در قرآن کریم می فرماید که هر چیزی به اصل آن بر می گردد. ما هم اگر دهان مار را بر جای گزیدگی نیش بگذاریم، نیش مار باز می گردد به مار! و این معجزه قرآن کریم است. فارغ از اینکه بتوان این مدعا را ثابت کرد یا نه پرسیدم که پس قاعدتاً اگر تفنگ را هم بر جای گلوله بگذاریم، گلوله باز می گردد؟ برداشت ها که می تواند مختلف باشد، برداشت راستین هزارپاره نیست. معجزه دیگری نیز از این حضرات بیان می کنم. در تفسیر نمونه، مفسر محترم-علیرغم اینکه تفسیر بسیار خوبی هم نوشته اند- در ذیل آیه شریفه سوره نساء در باب اینکه مجازات زنای محصنه ملک یمین، نصف زنان دیگر است، علیرغم وضوح صریح این آیه بر نصف بودن حکم، بدون توجه به قرآن و بر اساس حدیث، می گوید :ما که می دانیم مجازات زنان دیگر سنگسار است، پس مجازات ملک یمین هم سنگسار است! ببینید چگونه حکم واضح را با یک عبارت "ما که می دانیم" نقض می کند. لذا معتقدم که قرآن کریم، ظنی الدلاله نیست بلکه قطعی الدلاله است و دیگرانی که به حدیث و روایت چسبیده اند به خطا رفته اند. و غم انگیز اینکه خود قرآن کریم، هر گونه توجه به حدیث را در آیه 6 سوره شریفه الجاثیه نفی می کند. قرآن، ما را نه تنها از حدیث، که از دخالت روایت و تاریخ در تفسیر نیز پرهیز می دهد. آنجا که در آیه 51 سوره عنکبوت، خود را "کافی" می داند. فلذا قرآن برای دینداری کافیست و تنها و تنها و تنها منهج تفسیر قرآن به قرآن صحیح است.

چهارم اینکه فرمودید اگر خداوند می خواست سخنی بگوید از "همان آغاز آفرینش انسان در همه جا و با همگان و با زبانی که فهم پذیر همگان باشد" سخن می گفت. عرض می کنم که به واقع خدای تعالی چنین کرد. از زمان آدم ابوالبشر انبیا را برگزید و بوسیله ایشان "در همه جا و با همگان و با زبانی که فهم پذیر همگان باشد" سخن فرمود.

پنجم اینکه فرمودید "سخن خدا همان عقل خدادادی ماست"، سخنی درست و به حق است. تنها سوالی که پیش می آید این است که "عقل چه کسی"؟ عقل من؟ یا عقل شما؟ یا عقل آقای ترامپ؟ یا عقل خانم منجی؟ اگر عقول بشر در همه زمینه ها یکسان بود، این اندازه اختلاف نظر بین انسان ها برای چه بود؟ بالاخره سخن خدا کدام است؟ این که بیشتر پر از تناقض است. به تعداد انسان ها نظرات مختلف بر سر مسائل مختلف وجود دارد. اگر تناقض نشان دهنده این است که سخنی سخن خدا نیست، عقول بشر نماینده خوبی برای این مسئله است.

در پایان از پرچانگی پوزش خواسته و از بردباری شما سپاس گزارم
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از Aristoteles:
در پاسخ بهKhwanirath
هموطن گرامی ، قران کتابی پر از گفته های مبهم و پر ازتناقض است و هر کسی بسته به سلیقه و خوی منش خود میتواند آنرا برداشتی متفاوت بکند ، حالا شما انسان فرهیخته و نیک نهادی اید ، این کتاب برای شما برداشت خوب و انساندوستانه دارد ، ولی کسان دیگری در طول تاریخ همین کتاب را و با تفسیر خودشان برای توجیه آزار و کشتار و به بردگی کشیدن ملت ها بکار برده اند ، اگر خدا میخواست با مردم سخنی بگوید آنرا از همان آغاز آفرینش انسان در همه جا و با همگان و با زبانی که فهمپذیر همگان باشد میگفت ، شاید بتوان گفت که خدا "عقل و خرد " را همگان نهاد ، پس سخن خدا همان عقل خدادادی ماست نه فلان کتاب پر از مبهمات و تناقضها .


ضمن احترام به شما توجه جنابتان را به چند مسئله جلب می کنم.
نخست اینکه این برداشت شما که هر کسی بنا به سلیقه و ذوق خود می تواند برداشت منحصر بفردی از قرآن کریم داشته باشد سخنی دیرینه است. اصلا مبحثی به نام "ظنی الدلاله" بودن قرآن وجود دارد به این معنا که برداشت ما از قرآن نسبی ست و نظر شخصی ست و الزاماً نظر خدا نمی تواند باشد. اخیراً هم یک فرد مصری الاصل همجنس باز به نام سرکار خانم ارشاد منجی کتابی در مورد اسلام نوشته اند و ضمن اینکه خود را مسلمان دانستند، معتقدند که هر کسی بنا به تفسیر فردی خود می تواند قرآن را بفهمد و بدان عمل کند و بنا به تفسیر ایشان همجنس بازی مباح است. در تفسیر قرآن هم روش های مختلف تفسیر وجود دارد که آنرا "منهج" می نامند. تفسیر روایی، تاریخی، حدیثی، قرآن به قرآن، نکته ای، لغوی، عرفانی، فلسفی، شیعی، سلفی، ظاهری، باطنی و اخیراً هم تاویل و بلکه تفسیر زنانه و مردانه و بچگانه پیدا شده اند. یعنی هر کسی بنا به ذوق خود نکته ای و سخنی در تفسیر بیان کرده است. معتقدم که به بیراهه رفته اند چرا که قرآن کتاب مبین است و اگر بتوان برداشت های متفاوتی از قرآن نمود، کتاب ضلالت است نه هدایت! اطلاعی ندارم که جنابعالی تا چه اندازه با تفسیر قرآن کریم مانوس هستید ولی بنده که آشنا هستم با اطلاع کامل از قرآن و تفسیرهای موجود عرض می کنم که امکان برداشت های متفاوت از قرآن وجود ندارد مگر که با آیاتی از قرآن تضاد و تعارض پیدا کند. فلذا جز برداشتی واحد که با تفسیر قرآن به قرآن بدست می آید، مابقی مناهج اشتباه است و این از درون متن قرآن قابل اثبات است.
دوم اینکه فرمودید قرآن کتابی پر از گفته های مبهم و پر از تناقض است. عرض می شود که ممکن است کیفیت آیات متشابه قرآن-مربوط به کیفیت آخرت و صفات خدا- مبهم باشد ولیکن هیچ جا- و مطلقاً هیچ جا-ی قرآن تناقضی ندارد. و اگر تناقضی وجود دارد، هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین. بفرمایید بیان کنید. قرآن کریم کتابی روان و آشکار است که بدلیل تغییر زبان در طی بیش از هزار سال، نیازمند تفسیر است. کما اینکه مطالعه کلیله و دمنه نیز بدون راهنما و تبیین دشوار است. این به این معنا نیست که کلیله و دمنه غیر قابل فهم است. بلکه چون زبان فارسی تغییر کرده است باید معنای کلام هزار ساله را بفهمیم.
نقل قول  
Aristoteles
Member
در پاسخ بهKhwanirath
هموطن گرامی ، قران کتابی پر از گفته های مبهم و پر ازتناقض است و هر کسی بسته به سلیقه و خوی منش خود میتواند آنرا برداشتی متفاوت بکند ، حالا شما انسان فرهیخته و نیک نهادی اید ، این کتاب برای شما برداشت خوب و انساندوستانه دارد ، ولی کسان دیگری در طول تاریخ همین کتاب را و با تفسیر خودشان برای توجیه آزار و کشتار و به بردگی کشیدن ملت ها بکار برده اند ، اگر خدا میخواست با مردم سخنی بگوید آنرا از همان آغاز آفرینش انسان در همه جا و با همگان و با زبانی که فهمپذیر همگان باشد میگفت ، شاید بتوان گفت که خدا "عقل و خرد " را همگان نهاد ، پس سخن خدا همان عقل خدادادی ماست نه فلان کتاب پر از مبهمات و تناقضها .
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You