بهرام پور
تندخوانی مؤسسه خانه داستان چوک

رو در رو با تاریخ

نویسنده:
رو در رو با تاریخ (درباره تاریخ، فرهنگ، ادبیات، دین و سیاست در ایران)
گفت‌و‌گوی فرح جهانگیری با علی میرفطروس

این، متن گفت‌وگویی است که خانم فرح جهانگیری در سال 1377 با استاد علی میرفطروس پیرامون مسایل مختلف تاریخ، فرهنگ و سیاست ایران داشته است که در چند بخش از این رادیو پخش و در تعدادی از نشریات چاپ امریکا، کانادا و اروپا به چاپ رسیده است...

حق تکثیر: آزاد
چاپ اول، 1999 میلادی، آلمان

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن
خاطرات سید هادی خسرو شاهی
سه مقاله درباره ایران

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 248 کیلوبایت
دریافت ها: 2565
تعداد صفحات: 16
4 / 5
با 40 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 42
۱۳۹۲/۰۴/۰۲


پاسخنگارش دیدگاه
Pinokiyo
Member
من کتاب سوداگری با تاریخ اقای امینی را خواندم و واقعا شرم بر کسانی باد ( به قول اقای امینی : مورخ میرفطروس و امثال ایشان ) که اینچنین دروغ هایی را به قهرمانان تاریخی کشور ما میبندند.
عقده و حسد در سراسر کتاب اسیب شناسی یک شکست به چشم میخورد. کاش نشر کتاب و اقای امینی مثل کتاب نگاهی به شاه دکتر میلانی کتاب سوداگری با تاریخ جناب امینی را برای مردم داخل ایران به طور رایگان قرار دهند.
نقل قول  
WAKER
Member
چپ چپ و سلطنت طلب ها، راست
هر دوتا احترامشان برجاست

لیک در پشت این اپوزیسیون
توی اینترنت و تلویزیون

آنکه فرصت طلب تر از همه است
آنکه ته لیس قاب و قابلمه است

آنکه خوشخدمت و جلب شده است
آن، چپ سلطنت طلب شده است!
نقل قول  
WAKER
Member
آشنائی با «علی میرموسموس» - نوشته هادی خرسندی :
در بارۀ نحوۀ خوابنما شدن میرموسموس و سلطنتی شدن یکشبۀ وی، روایت است که شبی یک آقائی به خواب او میآید، یک دسته اسکناس زیر بالش او میگذارد و میگوید علی، تو از فردا صبح سلطنت طلبی! علی صبح که از خواب برمیخیزد، اسکناس ها را از زیر بالش برمیدارد و سلطنت طلب میشود! اولین مأموریت میرموسموس، لائیک نشان دادن محمدرضاشاه و بی اعتنا وانمود کردن او به معجرات حضرتعباس بود. در مقابل، وی باید میکوشید برعکس، دکتر مصدق را گرفتار خرافات مذهبی نشان دهد و ثابت کند کسی که حضرتعباس در راه امامزاده داود نجاتش داده و نگذاشته از اسب بیفتد، دکتر مصدق بوده است! ضمناً میرموسموس که هنر تاریخنویسی و پژوهشگری را در مکتب «عرفان قانعی فرد» آموخته، هفتۀ آینده در یک برنامۀ تلویزیونی با شرم و حیای ذاتی خودش ثابت خواهد کرد که قهرمان ملی کردن نفت ایران محمدرضاشاه بوده که دکتر مصدق او را حبس میکند و به احمدآباد میفرستد و آن قهرمان ملی تا پایان عمر در تبعید میماند.ز مطلب دور نیفتیم. در نامه ای که سال گذشته میرموسموس به سناتور لیندسی گراهام آمریکائی نوشت آمادگی خود را برای حملۀ آمریکا به ایران اعلام نمود! در این نامه وی رهنمودهای لازم را برای حمله به چند نقطۀ حساس در ایران و منزل شوهر خالۀ خودش در لنگرود (به خاطر اختلافات فامیلی) در اختیار آمریکائیان قرار داد. ...تعاقباً ستاد مشترک ارتش آمریکا در جلسۀ فوق العاده ای، انتساب نامه را به میرموسموس مورد شک قرار داد. در واقع دستگاه های اطلاعاتی اسرائیل، آمریکائی ها را هشیار کردند که ممکن است نامه از میرموسموس نباسد و کسی خواسته باشد آنها را دست بیندازد! این شک و شبهه موقعی به اوج خود رسید که میرموسموس هم خودش در انتساب این نامه به خود، دچار تردید شد و به تلطیف و ترمیم و پس و پیش کردن قضیه برآمد اما از یک نظر دیر شده بود و آن اینکه دانشگاهی که دکترای افتخاری به او داده بود، طی نامۀ شدیداللحنی، او را به بی اخلاقی و تحریک دشمن برای حمله به وطن و کشته شدن آمریکائیان و هم میهنان متهم کرد و دکترای افتخاری او را پس گرفت. متقابلاً دکتر میرموسموس سابق! چنان از بی اهمیتی دکترائی که پس گرفته میشد، سخن گفت که گوئی وقتی اعطایش را به او ابلاغ کرده بودند، شوکه شده و سه روز در بستر بیماری افتاده و روز چهارم رفته کلانتری از آن دانشگا ه شکایت کرده که اینها بدون این که من واسطه تراشیده باشم و خواهش و تمنا کرده باشم و تملق گفته باشم، زرپی به من دکترای افتخاری داده اند! شدت نفرتی که او از این دکترا نشان داد به حدی بود که احتمال میرفت در یک عکس العمل انتقامی، از آمریکا بخواهد سر راه حمله به ایران، چند تا بمب هم روی این دانشگاه بیندازد...
نقل قول  
persianking
Publisher
پس از دستگیری خلیل طهماسبی (قاتل سپهبد رزم آرا) و اعتراف صریح او به ارتکاب این قتل، آیت الله کاشانی و هوادارانش به همراه نمایندگان جبهه ملی و اطرافيان دكتر مصدق تلاش زیادی جهت آزادی او به کار بستند. نتیجه آنکه طرح آزادى و عفو خلیل طهماسبى از سوى شمس قنات آبادى به مجلس ارائه شد و طرح سه فوریتى آن به تصویب رسید. در روز شانزدهم مردادماه 1331 مجلس شوراى ملى ماده واحده عفو خلیل طهماسبى را به شرح ذیل به تصویب رساند:

چون خیانت حاج على رزم آرا و حمایت او از اجانب بر ملت ایران ثابت است، بر فرض اینکه قاتل او استاد خلیل طهماسبى باشد، از نظر ملت ایران بى گناه و تبرئه شده شناخته مى شود !
نقل قول  
persianking
Publisher
نواب صفوى نوع معاونت و تایید این عمل توسط هر یک از نامبردگان را چنین بیان مى دارد:

راى و تجویز کردن آقاى کاشانى و آقاى دکتر مصدق السلطنه علنى و صریح بود نسبت به اینکه تیمسار سپهبد رزم آرا بایستى از بین برود و او دست انگلیسى ها است... مثل اینکه آقاى دکتر مصدق السلطنه صراحتا در مجلس بیان کردند در پشت تریبون مجلس ، و به اضافه راى ایشان با جبهه ملى و آقاى کاشانى در این خصوص يكي بود و آقاى دکتر بقایى و آقاى حسین مکى در ملاقاتى که در منزل حاج محمود آقایى با بنده از زمان نخست وزیرى و حیات آقاى تیمسار رزم آرا با بنده کردند، صراحتا این راى را بیان نمودند و نیز سایر آقایان مذکور جبهه ملى و همچنین آقاى شمس ‍ قنات آبادى و آقاى نصرت الله کریم آبادى این راى مذکور یعنى تجویز از بین بردن تیمسار رزم آرا را صراحتا و کرارا بیان مى کردند و بطور کلى آراى افراد جبهه ملى در این خصوص یکى بود و آقاى کاشانى هم در منزل حاج ابوالقاسم رفیعى صراحتا این راى را پیش روى بنده و آقاى حاج سید هاشم حسینى بیان کردند و سایر آقایان مذکور هم به شرحى که عرض شده بود، کمک مى کردند و تجویز مى نمودند.
نقل قول  
persianking
Publisher
بى تردید برخى از شخصیت‌هاى سیاسى نهضت ملى که تنها راه موفقیت و پیروزى نهضت را در حذف رزم آرا مى دانستند، پیش از وقوع حادثه، از جریان تصمیم گیرى و مبادرت به این امر مطلع و یا خود سهمى در ایجاد آن واقعه داشته اند.

نواب صفوى در بازجویى خود در سال 1334 در پاسخ به سوال بازجو در خصوص ‍ معرفى معاونین و تجویز کنندگان قتل رزم آرا نام تعدادى از شخصیت‌هاى مذهبى - ملى و اعضاى جمعیت را برده که قابل تأمل است:

آیت الله کاشانى و آقاى دکتر مصدق السلطنه و آقاى حائرى زاده و آقاى دکتر بقایى و آقاى شایگان و آقاى نریمان و آقا حسین فاطمى و آقا عبدالقدیر آزاد و آقاى شمس قنات آبادى و آقاى نصرت الله کریمى و آقاى کریم آبادى و آقاى على زهرى و آقاى حسین مکى و آقاى حاج ابوالقاسم رفیعى و آقاى حاج سید هاشم حسینى و آقاى سید عبدالحسین واحدى و بنده و آقاى على اصغر ذوالفقارى و آقاى على احرار و آقا حاج عباس ‍ نوشاد و آقاى موسویان تاجرزاده بازار و آقاى سید محمد واحدى (که فقط خبر نداشت) و سایر آقایان مذکور در فوق خبر داشتند و تجویز مى نمودند - سید مجتبى نواب صفوى


نقل از: کتاب‌ "تاریخچه جمعیت فداییان اسلام" نوشته "داوود امینی" - ص 400
نقل قول  
persianking
Publisher
نقل قول:
بازم خدا پدرشو بیامرزه که بد اخلاقی خودشون و یارانشون با مخالفانشون، محدود به چندتا نطق آتشین و احساساتی در صحن علنی مجلس شورای ملی بوده، نه اجیر کردن شعبان بی مخ ها و انداختنشون به جون مردم و چاقو زدن لمپن ها به وزیر امورخارجه و حمله به منزل رئیس جمهور توسط نیروهای خودجوش و در اعدام وزیر امور خارجه در حالی که در تب میسوخت و هزار و یک اخلاق سیاسی مثال زدنی دیگه.


کاش کار به نطق آتشین در صحن مجلس ختم می شد. چند ماه بعد دوستان به وحدانیت حق خون کردند و در مسجد شاه، جناب نخست‌وزیر رزم آرا را به سزای اعمالش رساندند!
نقل قول  
persianking
Publisher
نقل قول:
همون قانون اساسی مشروطه ای رو میگین که توش نوشته بود که شاه، فقط و فقط یه مقام تشریفاتی هستش و حق هیچگونه دخل و تصرفی رو در امور مملکتی نداره؟
همون قانون اساسی که دست دربار رو از تمام امور مملکتی کوتاه کرده بود و تمام اختیارات مطلقه شاه رو به نخست وزیر و نمایندگان مجلس شورای ملی منتقل کرده بود؟
همون قانون اساسی که خط قرمزش، دخالت شاه و دربار در سرنوشت مملکت و مردم ایران بود؟

زمینه بسته شدن فضای سیاسی کشور را اتفاقا همین امثال جناب مصدق و جبهه ملی و حزب توده و... فراهم کردند. وقتی در بهمن‌ماه 1327 و در زمانی که به عقیده دوست و دشمن، کشور فضای سیاسی باز و آرامی را سپری می کرد، می روند و به جان شاه سوءقصد می کنند. وقتی چند سال بعد دکتر مصدق به اعضای حزب توده چنان میدان می دهد که بتوانند سازمان نظامی تشکیل دهند و تا بالاترین مدارج ارتش رسوخ کنند. وقتی لمپن هایی مثل حسین فاطمی که به مدد دروغ پردازی های ملی نماها و کمونیست ها امروز تبدیل به یکی از چهره های مظلوم تاریخ گردیده (مثل گلسرخی، جزنی و خیلی‌های دیگر) در روزنامه باختر علنا و آشکارا رکیک ترین و زشت ترین فحش ها و ناسزاها را نثار شاه و دربار می کند و وقتی بعدها نوکران و دنباله روهای این آقایان، در خرداد 42 پشت سر مرتجع ترین جریان سیاسی ایران می ایستند و به اصلاحات ارضی و آزادی زنان و ملی شدن کارخانه ها و... نه می‌گویند، طبیعی است که درب هر نوع تعامل سیاسی بتدریج بسته شود.
نقل قول  
edrishoseini
Member
البته من در باب تاریخ معاصر مطالعه زیادی ندارم ولی امیدوارم که نوشته های شما و دیگر دوستان مطلع, نقد منصفانه باشد. متشکرم از سعه صدرتان!
نقل قول  
garsha
Member
نقل قول:
حال که اسم این دو نفر رو در کنار هم آوردید, لطف کنید و وجه اشتراک این دو نفر رو صراحتاً بگید تا دچار سوء تفاهم نباشیم.


وجه اشتراک این دو نفر، اینجاست که هواداران نظریات و آثارشون، عقیده دارن که نوشته ها و افکارشون، درست مطالعه نشده و مخالفانشون به جای نقد منصفانه آثار اون ها، فقط بهشون فحاشی میکنن. منم منظورم این بود که فحاشی و افترا در قبال یک نوشته هر چند توهین آمیز، کار اشتباهیه و فقط باید باب نقد منصفانه باز باشه.
الان دیگه رفع سوء تفاهم شده ایشالا؟
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You