بهرام پور
تندخوانی دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

فلسفه نیچه

نویسنده:
تعداد صفحات:115

کتاب حاضر تالیف مهرداد مهرین پژوهشگر و مترجم کهنه کار ایرانی است،که در سال 1381 به دیار مینوی شتافت.
فلسفه نیچه به بررسی افکار ، زندگینامه و جملات برگزیده فریدریش نیچه از محبوبترین و تاثیرگذارترین فلاسفه تاریخ می پردازد.


کیفیت اسکن: متوسط ، کتاب قدیمی است و به همین خاطر خوشبختانه حق تکثیر ندارد،ولی در آن زمان قدری کتاب ها از منظر نقطه چینی با اشکال مواجه بوده اند.

حق تکثیر: ت‍ه‍ران‌ : کانون معرفت‏‫، ۱۳۳۸.‬

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
چنین گفت زرتشت
اصول فلسفه و روش رئالیسم (دوره 5 جلدی)
جهانی که من می شناسم

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
دریافت ها: 35658
تعداد صفحات: 1
4.7 / 5
با 74 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 16
۱۳۹۲/۰۶/۱۰


پاسخنگارش دیدگاه
bamper
Member
عالی و بسیاز معنا گرا
نقل قول  
pink floyd1
Member
همراه نیچه پیمودن، البته خطر کردن است و به ذهنی آگاه و پویا نیاز دارد. به واقع،هر بار که خود را به امواج سخنانش می سپاریم یک دم در یقین و اطمینان نمی آساییم و هرچه بیشتر در این امواج غوطه می خوریم پیچیدگی و ابهام ارزش های پذیرفته شده را بیشتر در می یابیم. نیچه را آرام و قرار نیست، برای بازنگری در هر مفهوم و پدیده ای حد و مرز نمی شناسد، هیچ پاسخی را نهایی و غایی نمی پندارد و همه ارزش ها را باز می آزماید. او لایه های جاودان شدن را می کاود، به فراسوی نیک و بد نظر می افکند، شالوده مسیحیت و اخلاق آن و نیز مدرنیت و علم آن را به نقد میکشد.(ژیل دولوز)
نقل قول  
milad_mr12
Member
نقل قول از ویلیام ج:
نقل قول از SAHA BB:نیچه انسان را جانوری تودرتو و دروغگو می‌داند، که به خاطر حیله‌گری‌ها و زیرکی‌هایش برای جانوران دیگر ترسناک است. او انسان را در ابعاد مادی و نیازهای غریزی خلاصه می‌کند و اصالت در انسان به تن او است و روان و هر آنچه غیر از تن است در خدمت بدن هستند:
در انسان نه روحی وجود دارد، نه عقلی، نه تفکری، نه خودآگاهی، نه نفسی، نه اراده‌ای و نه حقیقتی: همه تخیلاتی‌اند که هیچ فایده‌ای ندارند. اصلاً مسأله ذهن و عین مطرح نیست.
مرد بیدار و دانا می‌گوید من همه تن هستم و دیگر هیچ، و روان تنها واژه‌ای است. برای چیزی در تن، تن فردی بزرگ است، چندگانگی با یک معنا، جنگی و صلحی، رمه‌ای و شبانی. برادر ـ‌ خرد کوچکت ـ‌ که «جانش» می‌خوانی، نیز افزار توست، افزار و بازیچه‌ای کوچک برای خرد بزرگت....
................
پس کرامت ذاتی انسان وحقوق بشر چه میشود؟؟؟؟؟
در اندیشه وی انسان را تنها گرگ انسانی دیگر میداند...واین مساله ناپسنداست..تمامی هستی ولذت زندگی به قدرت ختم میشود..وانکه را ازقدرت نسیبی نیست.درگیر رنج میداند..واین همان سخن ماکیاولی است که میگوید:اگرتوبه دیگری ظلم نکنی،دیگری به تو ظلم میکند.پس برای پیشگیری از ظلمش به او ظلم کن...
آیا انسانیت دراین خلاصه میشود؟؟

دوست من این نظر شخصی شماست ، هر کس نظری داره --- اتفاقا من باهاش موافقم ---- خود من چندین ساله سعی در شناخت و کنترل خویشتن واقعی خودم دارم اما باور کن بعضی مواقع این جانور رو کاملا حس میکنم. حتی اگه بهترین انسان روی زمین باشی بازم این موجود درونته--- اتفاقا نیچه یکی از بزرگترین فلاسفه ست که بدون تحمیل هیچ عقیده ای سعی در کمک بشر داره...
نقل قول  
نقل قول از SAHA BB:
نیچه انسان را جانوری تودرتو و دروغگو می‌داند، که به خاطر حیله‌گری‌ها و زیرکی‌هایش برای جانوران دیگر ترسناک است. او انسان را در ابعاد مادی و نیازهای غریزی خلاصه می‌کند و اصالت در انسان به تن او است و روان و هر آنچه غیر از تن است در خدمت بدن هستند:
در انسان نه روحی وجود دارد، نه عقلی، نه تفکری، نه خودآگاهی، نه نفسی، نه اراده‌ای و نه حقیقتی: همه تخیلاتی‌اند که هیچ فایده‌ای ندارند. اصلاً مسأله ذهن و عین مطرح نیست.
مرد بیدار و دانا می‌گوید من همه تن هستم و دیگر هیچ، و روان تنها واژه‌ای است. برای چیزی در تن، تن فردی بزرگ است، چندگانگی با یک معنا، جنگی و صلحی، رمه‌ای و شبانی. برادر ـ‌ خرد کوچکت ـ‌ که «جانش» می‌خوانی، نیز افزار توست، افزار و بازیچه‌ای کوچک برای خرد بزرگت....
................
پس کرامت ذاتی انسان وحقوق بشر چه میشود؟؟؟؟؟
در اندیشه وی انسان را تنها گرگ انسانی دیگر میداند...واین مساله ناپسنداست..تمامی هستی ولذت زندگی به قدرت ختم میشود..وانکه را ازقدرت نسیبی نیست.درگیر رنج میداند..واین همان سخن ماکیاولی است که میگوید:اگرتوبه دیگری ظلم نکنی،دیگری به تو ظلم میکند.پس برای پیشگیری از ظلمش به او ظلم کن...
آیا انسانیت دراین خلاصه میشود؟؟

نه رفیق ، این همه نیچه نیست که گفتی . اتفاقا یکی از بنیادی ترین رویکرهای نیچه ، تلاش برای رسیدن ادمیزاده به کرامت و والامنشی است ، البته با شناخت توانایی های خویشتن نه با احکام اخلاقی. به هر روی در فهم سخنان نیچه باید مرز شکننده مجاز و واقعیت را شناخت تا دچار سوء تعبیر نشد به همین خاطر است که نیچه را فیلسوف - روانکاو و شاعر می نامند.
نقل قول  
STALIN1
Member
حقوق بشر. ها ها ها........
نقل قول  
SAHA BB
Member
نیچه انسان را جانوری تودرتو و دروغگو می‌داند، که به خاطر حیله‌گری‌ها و زیرکی‌هایش برای جانوران دیگر ترسناک است. او انسان را در ابعاد مادی و نیازهای غریزی خلاصه می‌کند و اصالت در انسان به تن او است و روان و هر آنچه غیر از تن است در خدمت بدن هستند:
در انسان نه روحی وجود دارد، نه عقلی، نه تفکری، نه خودآگاهی، نه نفسی، نه اراده‌ای و نه حقیقتی: همه تخیلاتی‌اند که هیچ فایده‌ای ندارند. اصلاً مسأله ذهن و عین مطرح نیست.
مرد بیدار و دانا می‌گوید من همه تن هستم و دیگر هیچ، و روان تنها واژه‌ای است. برای چیزی در تن، تن فردی بزرگ است، چندگانگی با یک معنا، جنگی و صلحی، رمه‌ای و شبانی. برادر ـ‌ خرد کوچکت ـ‌ که «جانش» می‌خوانی، نیز افزار توست، افزار و بازیچه‌ای کوچک برای خرد بزرگت....
................
پس کرامت ذاتی انسان وحقوق بشر چه میشود؟؟؟؟؟
در اندیشه وی انسان را تنها گرگ انسانی دیگر میداند...واین مساله ناپسنداست..تمامی هستی ولذت زندگی به قدرت ختم میشود..وانکه را ازقدرت نسیبی نیست.درگیر رنج میداند..واین همان سخن ماکیاولی است که میگوید:اگرتوبه دیگری ظلم نکنی،دیگری به تو ظلم میکند.پس برای پیشگیری از ظلمش به او ظلم کن...
آیا انسانیت دراین خلاصه میشود؟؟
نقل قول  
SAHA BB
Member
کرامت انسان زمانی محقق می‌شود و یا اثبات می‌شود که دارای آثار حقوقی، سیاسی و اجتماعی برای همه انسان‌ها باشد و هر انسانی با رنگ، پوست و آیینی دارای کرامت و احترام باشد ولی اگر متفکری ویژگی‌های فردی و قومی‌ را در حقوق و سیاست دخیل دانست و شرافت حقوقی و اجتماعی را از آن دسته دانست اثبات کرامت ذاتی انسان امری دشوار و محال می‌نماید.
در نتیجه، اصل کرامت انسان حقوق اولیه و اساسی را از جمله (حق حیات، حق مالکیت، حق امنیت، آزادی و. . . ) را برای همه انسان‌ها محترم می‌شمارد و اگر ‌اندیشمندی حقوق اساسی را نفی کرد کرامت ذاتی انسان را زیر سؤال برده است. واین درحالیست که نیچه حق طبیعی وحقوق بشررا مختص قشرخاصی میدانست...ومن بااین مخالفم...چرا بازور و ظلم انسان را از موهبتهای طبیعی خویش که درزمان خلقت برای اونهادینه شده.بخواهند با نظام فکری خودشان،انرا سلب کنند؟؟؟
نقل قول  
STALIN1
Member
بزرگترین اشتباهی که در مورد آقای نیچه میشود این است که فلسفه ایشان برای توده ها نیست. به هیچ وجه. فلسفه او همان طور که در یک روزنامه در زمان خود وی نوشته شد متعلق به اربابان واقعی است به طور مثال (ناپلئون). از فلسفه توده ها و عوام ونوع بشر- میتوان داستان های سقراط ها افلاطون ها کانت ها ..... -تعدادشان خدایان رو شکر تقریبا همه فیلسوفان بعد از سقراط را شامل مشود - را نام برد. مادامی که ما گوشت بریان شده با چاشنی زیاد رو میل مکنیم نوع بشر وتوده ها باید برگ های درختان را میل کنند زیرا خوشبختانه معده هایشان بسیار ضعیف است. مارا با ناتوان و ناشایست کاری نیست بگذار آنها در محنت خود بمیرند. عذر خواهی میکنم که نوشته ام مانند شمشیر آکیلیس تیز و به شدت برنده است.
نقل قول  
SAHA BB
Member
درحقیقت اندیشه های نیچه درموردحمایت ازقشرمحروم وضعیف ومظلوم جامعه رو نمیپسندم...فک میکنم اینم یکی از نیازهای فطری انسانهاست که بنوعی در وجودشون نهادینه شده..
وزمانیکه که به عکس العمل نیچه دربرابر بد رفتاری مرد گاریچی با اسب رو میبنیم،متوجه میشم که خود نیچه هم ذاتا این را میپذیرفت..هرچند که در اغلب آثارش کتمان میکرد...جالب این جاست که که دراون موقعیت جناب نیچه بخاطر اسبی_ونه انسانی_جان خودشو بخطر انداخت ودر برابر گاریچی اونهمه مقاومت کرد..
نیچه بر اثر برداشت غلطی که نسبت به انسان داشت می گفت هرکه زور دارد مستحق زندگی­ست و هر که ندارد مستحق ظلم است اما جالب است اگر بدانید همین شخص چگونه مرده است، آورده­اند نیچه از کوچه­ای می گذشت که در آن مرد گاریچی اسب خود را وادار به کشیدن بار سنگین می کرد و مرتبا به اسب شلاق می زد نیچه با دیدن این صحنه دلخراش خونش به جوش آمد و برای دفاع از اسب با گاریچی دست به یقه شد در این بین گاریچی لگدی به نیچه زد و بعدا نیچه بر اثر همان لگد مرد. چه شد که نیچه یکباره عوض شد همان خوداگاهی بود که او را به این مرتبه رساند در صورتی که قبلا نیچه می پنداشت که به خودآگاهی رسیده است اما وی تنها جنبه منفی بشر را دریافته بود و نه همگی آن را ......
نقل قول  
SAHA BB
Member
من، نیچه، فرزانه ام، فیلسوفم، هوشمندم، کتاب های خوبی می نویسم... و منتظر یک ابدیت نهایی، یعنی همان آخرین دوره بازگشت می مانم... من تا آن موقع زنده می مانم...
بنگرید مرا... نیک بنگرید مرا... تا شکوه آفرینش را ببینید......

· «کسانی که خنده نمی دانند همان به که آثار مرا نخوانند»

·کتابی که نتواند ما را به فراسوی کتابها ببرد به چه درد می خورد؟

·عظمت بشر در آنست که پل است نه مقصد......"

·بسیار دَم زدن از خویش راهی است برای نهفتن خویش.

·همیشه صعود کن و به آن فکر نکن.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You