بهرام پور
تندخوانی انتشارات پژواک کیوان

پارچه سیلکا، هدیه گرگین خان

پارچه سیلکا، هدیه گرگین خان

آقای کریمیان با آنکه از مدیر کل های معروف کشور بود و چیزی نمانده بود که به معاونت و وزارت هم برسد، مرد با ذوق و فهمیده ای بود.
قصه های شیرین در چنته داشت و از جمله درباره مادرش چنین می گفت: " مادرم در سن و سال پیری بی حواس شده بود. همیشه به استقبال و بدرقه ایام عزا و سوگواری می رفت. در یکی از اولین شب های رمضان به یاد مصبیت های ماه محرم افتاد و از من پرسید : چند روز به عاشورا مانده است؟
حساب کردم و گفتم : صد و بیست و پنج روز. فردای همان شب سوالش را تکرار کرد. گفتم: صد و بیست و چهار روز.
مادرم هر صبح همینکه از خواب برمیخاست، پیش از آنکه صبحانه بخورد و چای بنوشد ، می پرسید: پسرم چند روز به عاشورا مانده است؟!
این شمارش معکوس و سوال و جواب مکرر آنقدر ادامه یافت تا ...

حق تکثیر: آزاد

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
تحفة الفقراء
دلیران جانباز
بیل گیتس

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 241 کیلوبایت
دریافت ها: 902
تعداد صفحات: 6
آگهی
4.4 / 5
با 12 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 2
۱۳۹۲/۰۴/۱۸
خرید کتاب

بوک یار
آسان نشر

پاسخنگارش دیدگاه
ناناتا
Member
....به عاشورا رسیدیم و مادرم دلی از عزا در آورد و قول داد که دیگر پرسشی نکند.
راضی و خوشحال بودم و خیال می کردم که او به هدف رسیده است و من راحت شده ام،
لیکن صبح روز بعد، فردای عاشورا، همین که چشم از خواب گشود، درست در همان ساعت
معین پرسید: پسر جان چند روز از عاشورا گذشته است؟
نقل قول  
Btaraf
ویرایشگر VIP
جانم اسم! تا حالا هر چی از این جناب خوندم دوست داشتم ولی بخارای من ایل من یه چیییز دیگست!
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You