Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

ملا نصرالدین

نویسنده:
.
ملا نصرالدین شخصیتی داستانی و بذله‌گو در فرهنگ‌های عامیانه ایرانی، افغانی، ترکیه‌ای، عربی، کردی، قفقازی، هندی، پاکستانی و بوسنی است که در یونان هم محبوبیت زیادی دارد و در بلغارستان هم شناخته‌شده است. ملا نصرالدین در ایران و افغانستان بیش از هر جای دیگر بعنوان یک شحصیت بذله گو، اما نمادین محبوبیت دارد.


تعداد صفحات: 253


حق تکثیر : سال 1316

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
چکیده ای از زندگی و افکار جلیل محمد قلی زاده
پیر چنگی
سیر تحولات 70 سال کاریکاتور در ایران

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 10 مگابایت
دریافت ها: 5420
تعداد صفحات: 96
4.7 / 5
با 76 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 57
۱۳۹۲/۰۴/۰۷


پاسخنگارش دیدگاه
sinyasin
Member
اهل هنر را چه به سیاست .
کَجانه بیایند و یا حتا راستانه ، گذران مرهمی نمیشود به درد های توی نگاه .
انتظار حرف خوب که از دیگران نیست . از خط سومی ها بعید است و دور .
جز این سخن آن پیر فرزانه نباشد که می گوید :
اسم کم جو رو مسما را بجو
مه به بالا دان نه اندر آب جو


نقل قول  
amenmarr
Member
Molla nasredin عزیز
اجتهاد و تخصَص جنابعالی دست کمی ازملَا نصرالدَین واقعی ندارد؛ « ملَا نصـر الدَین مشغول ساز ردن بود و انگشت خود را روی یکی از پرده های ساز گذارده و بدون این که دست را از روی پرده بردارد, مرتَب مضرابِ
را به سـاز میزد, و یک صدای یکنواخت از آن بلنـد بود, مردم دورِ او جمع شـده گفتند؛ ملَا این چه طرز سـاز زدن است, چرا دسـت خود را روی پـرده های ساز به حرکت در نمی آوری تا صـدای مطلـوب نواخته شود, ملَا
جواب داد: شـما ها در این فن تخصَص نداریـد, آنهائی که روی پـرده های سـاز دست خود را به حرکت در می آورند, دنبال صـدای اصلی ی سـاز می گردند ولی من که متخصَص هستم و می دانم که نقطه اصلی کجا
است, دست را روی همان نقطه گذارده ام. ». معدود نقطه ضعف ها و خطاها و خیانتهای بعضی افـراد دغل و بی جنبه و متظـاهر و فریبکـار و دزد را که با حقَه و نیرنگ وارد سـازمان هـای دولتی شده اند و از موقعیت
خود سـوءِ اسـتفاده کرده و توسَطِ تشکیلاتِ قضائی دستگیر و رسـوا شده و تحت تعقیب و یا در زندانها منتظر کیفر و مجازات هستند را به کلَ مسئولان کشور تعمیم دادن و از این طریق وارد جرگه ی بلبلان شدن, کار
بسیار ناروا و نادرستی است, این مشکلات در تمامی ی کشورهای جهان و بیشتر از همه کشورهای غربی متداول است و نمی توان آنها را به حساب نمایندگان مجلس و یا مسـئولان و متصـدَیان کشـورها گذاشت,
بالاخره دیـر یا زود گرفتـار می شوند و به کیفر اعمالِ ننگین خود می رسـند, وضعیت فعلی اگر نقل به مضمون جنابعـالی بد است, عاقلانه نیست که بگوئیـد اگر رای بـدهید یا ندهید وضعیت همین میـماند که هسـت,
مردم وقتی نمایندگان خود انتخاب می کنند در واقع خواهان بهبود وضعیت هستند, اگر مردم رای ندهند, وظیفه ی اصلی ی مشارکت عمومی در عرصه ی سیاسی و اقتصادی ی کشور چه میشود, یکباره میفرمودید
و فتـوی می دادید که کسی هـم کاندید نشـود و به مجلس هم نـرود و کسی هم رئیس جمهور نشـود زیرا چه بشود و یا نشـود علی قول شما وضعیت همین می ماند که هست! قصد جسارت به جنابعالی را ندارم
ولی در شـرائطِ زمانیِ فعلی این بلبل زبانی ها و به چالش کشـیدن غیر مسئولانه و سخریه و استهزاءِ کار اساسی و بسیار مهم کشور, برآمده از همزبانی با ایادی ی اجنبی و دشمنان ملَت و مملکت و یک استدلال
آفت زده و حدَ اقل یک جرمِ اخلاقی است. اگر به گزاره ی انتخابات معتقد نیستید, به حقوقِ خیلِ عظیمی که در انتخابات شرکت می کنند و به دنبال بهبودِ شرائط زندگی خود و هموطنانشان هستند احترام بگذلرید و
آراء و حیثیت ملیونها مردم فهیم کشور را با رای خَر و قاطر یکسان نپندارید. ممکن است منظور خاصَی نداشته اید ولی مطالبی که مرقوم فرموده اید پر از طعنه و نفرت از وضعیتِ با سرعت رو به بهبود فعلی است.
کنـم تــوضیـح تا معنـای مَکرت ...... نمـانـد مختــفی بـر چشـمِ فکـرت
بـود مکـر آن کـه جـای حـق گـذاری ..... مخـالـف بـر ردیـف نعمـت آری
اگر تـرکِ ادب بـالاتصــال است .... زنـد ســـر زِ اتَصــال ســـوءء حالــت
به قول و فعلِ با حقَت ادب نیست .. از آنرو هیچ در حالت طرب نیست
دگـر اظهـارِ اعجــاز و کــرامت .... بـه میـل خـود زِ مکــرت آمـد علامـت
کـرامت حـدَ آن باشــد کـه نـابود .... بود خود هم از هـر میل و مقصـود
خـود آن هـم لایـق آمد در مقـامی .... که امرِ حق شـود بر نیـک نامی
شـکایت کُن زِخـود, کـاندر مـه و سـال .... نمـائی آب را پـابنـدِ غـربـال

نقل قول  
رای بدهید حتمن.

کسانی که قبل از انتخابات ریاست جمهوری 92 اینجا بودند یادشان هست که ملا و فهیم مصرانه مخالف رای دادن بودند. آنچه استدلال مستدلال داشتیم را رو کردیم و ...

به هر حال آن روزها گذشت. ما (ملا و فهیم و نامزد فهیم و خانواده زن فهیم به جز برادر زن کوچک فهیم که گویا جزو رانت خواران است و بدهی معوق خود به نظام بانکی را هم نمی پردازد) همگی در انتخابات شرکت میکنیم. البته ما خودمان یک دانه کاندیدداد داریم. فهیم

ما به فهیم خود مان رای میدهیم آن هم فقط برای اینکه در مجلس قبلی دیدیم برخی کارهایی می کردند که به نژاد و اصل و نسب فهیم قند عسل بر می خورد. حالا می خواهیم فهیم را با رای قاطر بفرستیم به خانه ملت که از حیثیت خرانگی خود دفاع کند. اگر هم کسی جفتک لازم شد، فهیم به جای برادران حراست زحمت جفتک را بکشد.

اول برای رفع ابهام از ذهن مبارک آنهایی که نمی دانند فهیم کیست بگویم که فهیم خر ماست گرچه اساسا ما و خیلی گنده تر از ما خر اوست.

القصه، فهیم کاندیدداد شده و رای هم آورده. ائتلاف معتلاف هم نساخته؛ یک طویله نقلی ساخته و دست زنش را گرفته برده آنجا، سرشان به آخور خودشان بند است.

حالا چرا باید رای بدهید؟

اگر رای بدهید در بدترین حالت، وضعیت همین می ماند که هست و اگر رای ندهید در بهترین حالت وضعیت همینطور که هست می ماند.

لطفا از خر وجود دست بشوئید و فقط برای اینکه افراد نقطه چین پا به مجلس نگذارند

رای بدهید
نقل قول  
نقل قول از Molla nasredin:
سلام

وقتی مرکب آدمی سروته باشد، رفت و برگشتش طولانی میشود. ....

خوش آمدی و خوب آمدی ملا جان. عزتت مستدام
نقل قول  
amenmarr
Member
Molla nasredin عزیز
پیوستن مجدَدِ گل وجودِ جنابعالی, با تجربه های فراوان؛ به "کتابناک" ارمغان ارزشمندی برای کتابناکیان است.
گـل عزیـز است غنیـمت شــمریدش صحبــت .... که بـه بـاغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود .... چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد
نقل قول  
سلام

وقتی مرکب آدمی سروته باشد، رفت و برگشتش طولانی میشود. گرچه ما (ملا و فهیم قند عسل) رفته بودیم که باز نیاییم اما نتوانستیم. آخر زورمان آمد برویم و کسی دلش هوایمان را نکند.

فی الحال آمده ایم که بار سِرورهای فخیمه کتابناک را گران کنیم و داد و عتاب ناظران را برانگیزیرم. یادش بخیر. روزگاری داشتید با ما(ملا به تنهایی)!!!

از من به همه سلام.

آنهایی که مرا می شناسید و روزگاری سعادت دوست داشتنتان را داشتم، سلام.

آنهایی که مرا نمی شناسید و فی الحال ریش و چانه می خارانید که این پیر مرد کیست، سلام

آنهایی که مرا می شناسید و از ته دل آرزو دارید سر به تنم نباشد. سلام (توبه کنید)

بقیه هم سلام.

تا چانه ام گرم نشده بروم.
نقل قول  
HeadBook
Publisher
فایل قدیمی با نسخه چشم نواز تر عوض شد (:
نقل قول  
noir
Member VIP
نقل قول از تردید:
از پروفایل Molla nasredin
دوستانی رفتند، عزیزانی ماندند و دوستانی هستند که از ملا آزرده شدند، زندگی همین است. کتابناک، خانه تنهایی پیرمرد، دارد نو نوار می‌شود؛ مرگ کهنه‌ها. تا قداست گمشده‌ی خانه‌ی تنهایی‌ام باز نگردد، باز نخواهم گشت. عزیزان پیام نگذارید که ملا و خرش نیستند جواب بدهند. خدا نگهدار همه‌همان.

اما چه کنیم که ما :

رنجوری ترا
باور نمی کنم

ای پیش مرگ تو همه رخشنده اختران
تو مرگ افتاب درخشان و پاک را
باور مکن
که ابر ملالی اگر تراست
چونان غروب سرد غم انگیز بگذرد

دردی اگر به جان تو بنشت
این نیز بگذرد

پس مراد گرامی برای این مرید :

برگرد
در این غروب سخت پر از درد
محبوب من به بدرقه من
برگرد


می شود قدر سخن سنجان پس از رفتن پدید
جای بلبل در چمن ، فصل خزان پیدا شود ...


ملا جان منتظریم
نقل قول  
تردید
Member
از پروفایل Molla nasredin
دوستانی رفتند، عزیزانی ماندند و دوستانی هستند که از ملا آزرده شدند، زندگی همین است. کتابناک، خانه تنهایی پیرمرد، دارد نو نوار می‌شود؛ مرگ کهنه‌ها. تا قداست گمشده‌ی خانه‌ی تنهایی‌ام باز نگردد، باز نخواهم گشت. عزیزان پیام نگذارید که ملا و خرش نیستند جواب بدهند. خدا نگهدار همه‌همان.

اما چه کنیم که ما :

رنجوری ترا
باور نمی کنم

ای پیش مرگ تو همه رخشنده اختران
تو مرگ افتاب درخشان و پاک را
باور مکن
که ابر ملالی اگر تراست
چونان غروب سرد غم انگیز بگذرد

دردی اگر به جان تو بنشت
این نیز بگذرد


پس مراد گرامی برای این مرید :

برگرد
در این غروب سخت پر از درد
محبوب من به بدرقه من
برگرد


.....................

این دیدگاه در تاریخ 1392/05/16 توسط گیلدخت ویرایش شده است

نقل قول  
sldvhlds
Member
آن یار کزو خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فرو کش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود

تنها نه ز راز دل من پرده بر افتاد
تابود فلک شیوه او پرده دری بود

منظور خردمند من آن ماه که اورا
باحسن ادب شیوه ی صاحب نظری بود

از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
اری چه کنم دولت دور قمری بود

عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود

اوقات خوش آن بود که با دوس به سررفت
باقی همه بیحاصلی وبی خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه ونسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با بادصباوقت سحر جلوه گری بود

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You