Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

عرفان چینی: تائوئیسم

عرفان چینی: تائوئیسم

نویسنده:
.
دائوگرایی Taoism یا مکتب عرفان چینی یکی از پر نفوذترین مکتبهای‏ فلسفی آن سرزمین است که در دوره ‏ی شکوفان فلسفه‏ ی چین،در پایان عصر پراغتشاش‏ فئودالیسم (222-480 ق.م.) ظاهر شد.
دو جریان اصلی فلسفی این عصر یکی‏ مکتب کنفوسیوس،مکتبی جامعه‏ گرای و عقل‏گرای(راسیونالیست) و دیگری دائو مکتبی فردگرای (اندیویدوآلیست)و ضد عقلی بود. تعارض بین این دو مکتب دو جریان اصلی فکر و فلسفه‏ ی چین را در طول قرنهای متمادی (تا قرن بیستم) تشکیل میدهد.
است بزرگترینشان«لائودزو » Laotzu (لائوتسه هم به کار می رود) یا لائودان‏ Laodan و دیگری «جوانگ دزو »Chuang Tzu است.از زندگانی لائودز و جز شرحی‏ افسانه وار باقی نمانده و بعضی از محققان-چنانکه عادت ایشانست-اساسا در وجود او تردید کرده‏ اند...
مقاله زیر با قلم محققانه ی داریوش آشوری،به بررسی این مکتب و اندیشه های نهفته در آن می پردازد.

منبع مقاله:
نشریه آرش ، آذر 1342 - شماره 7 - (12 صفحه - از 156 تا 167)

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
آیا است، است؟
رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم
عبدالکریم سروش و «احیاء العلوم» ی دیگر

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 214 کیلوبایت
دریافت ها: 6263
تعداد صفحات: 15
4.3 / 5
با 31 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 10
۱۳۹۱/۰۵/۱۲


پاسخنگارش دیدگاه
mohsen4086050
Member
این مقاله ی داریوش آشوری نیست ، بلکه ترجمه انگلیسی دائو د جینگ و ترجمه فارسی در مقابلش است.
نقل قول  
farhad 1989
Member
درود بر داریوش آشوری
نقل قول  
Amir Fazel Amir
Publisher
پورفر گرامی دوست خوبم
من به هیچ عنوان نگفتم و نخواهم گفت که آنها پیامبر بودند آنطور که در تعریف دین اسلام از پیامبر آمده است.
من نقل قول کردم از دارلشکوه که این سخن را گفته است از یک طرفی سخنان شما کاملا قابل تصدیق است از این که آنها ادعای پیامبری نکرده اند و هم چنین تناسخ و سمساره در دین هند وجود دارد مخالف معاد مسلمانان هست، از طرفی محمد دارالشکوه دینش اسلام بود ولی درمورد آیین هندوئیسم و بودا اطلاعات بسیاری داشت و چون وحدت وجودی که در اوپانیشادها( تفسیر وداها )دید مصصم شد شباهت هایی در این دو دین هست (چون ذوق دیدن عارفان هر طایفه و شنیدن سخنان بلند توحید به هم رسیده بود و اکثر کتب تصوف به تسطیر درآورده بود, و رساله ها تصنیف کرده بود و تشنگی توحید که بحری است بی نهایت, دم به دم زیاده می شد و مسأله هایی دقیق به خاطر می رسید, که حل آن جز به کلام الهی و اسناد ذات نامتناهی امکان نداشت… خواست که جمیع کتب سماوی را به نظر درآورد….) همان طور که مشخص است از عرفان دم می زند و ما عرفان را در همه جای جهان داریم و از سرخپوستان تا سفید پوستان از عرفان دم می زند که البته شباهتهایی هم در آن هست و از طرف دیگر منظور دارالشکوه از این سخن که (ما 124000 پیامبر داریم این پیامبران مگه می شود که همه اشان در غرب جهان ظهور کرده باشند و خداوند برای هندو ها و چینی ها و اصلا در شرق پیامبر نفرستاده باشد. و در ادامه از بزرگانی چون بودا، کنفوسیوس، لائو تزو نام می برد) این است که آن خدایی که من می شناسم هیچ انسانی را از دیگری برتری نمی دهد الا به تقوا و با توجه به صفات خدا که از محبت و عشق نسبت به فرزندان خودش را بدوش می کشد اصلا قابل تصور نیست که یک عده مردم را از پیامبر بی نصیب کند و به عده ای از مردم پیامبر بدهد و آن عده که پیامبر داشته اند را به بهشت ببرد و آن عده که پیامبر نداشته اند را به قعر جهنم اندازد.
دارالشکوه هدف اصلیش از این سخنان فقط این بود که اینقدر نگویید که آنها کافرند و بی دین و در آتش جهنم جاودان با توجه به سخنان فقه ها که درآن زمان می زدند در مورد شرقیان و به نوعی می خواست دفاع کند از این آیین ها در مقابل سطحی نگری و ظاهر بینی فقه ها آن دوره.
از یک طرف هم در فرهنگ و رسوم شرقیان پیامبر معنایی ندارد اصلا تعریف پیامبر نیامده که رسالتی از طرف پروردگار داره :
خود بودا وقتی پیری بیماری و مرگ و یک مرتاض را دید به جنب و جوش افتاد فهمید که زندگی این طور نیست که او تصور کرده و بعد از کارهایی که کرد به نیروانا (آزادی از سلسلهٔ علل رنجها و پیدایشها) رسید و وقتی که نیروانا رسید با خود اندیشید که برود مردم را نیز به نیروانا بکشد یا نه؟ و بعد تصمییم گرفت که آنها را نیز به نیروانا یعنی ازاذی از قیود بکشاند و همانطور که مشخص است هیچ گاه نام خدایانی که در آیین هندوئیسم هستند از شیوا و ویشنو و برهما در میان نیست. در دین بودا خودسازی ملاک هست
نقل قول  
sedaghat jam
Member VIP
دوستی گرامی جان اشارتی داشت به خواندن این جُستار،از او سپاس گزارم اما داریوش آشوری،حادثه ای است این مرد در فرهنگ ما به گاهی گفته ام سایه ی وجود این دو داریوش بر سر فرهنگ این مرز و بوم دراز زمانی بماناد.برگردان های او از نیچه،هماورد خواهی او در برگردان مکبث شکسپیر،شهریار ماکیاولی،نوشتار بر پایه هرمنوتیکش از حافظ بزرگ همه و همه از طبع بلند او نشان دارد.او را با چنین گفت زرنشتِ نشر آگه در قفسه کتاب های پسر خاله ام که دانشجوی فیزیک دانشگاه تهران در سال های پیش از انقلاب بود؛ می شناختم و بعد تر سخنانی از سعید عزیز- حجاریان- در مجله فکر نو در آن سال های خردادی اما بیشتر و بیشتر مدیون یکی از شهدای خردادی هستم به توصیه اش برای خواندن ما و مدرنیت، هر گاه سخن به داریوش خان آشوری می رسد به روح صبورِ صابر درود می فرستم روانش شاد و عمر جناب استاد دیرپا.
بازهم از دوست جوان و دلیر مَردَم که مرا اشارتی به خواندن این جُستار داشت سپاس گزارم
نقل قول  
arura
Member
آیا تو هم باید آن چه دیگران مهم می دانند، مهم بدانی
و آن چه آن ها دوست ندارند، دوست نداشته باشی؟
چه مسخره!


دیگران بسیار هیجان زده اند،
گویی در حال رژه رفتن اند
فقط من اهمیتی نمی دهم،
فقط من نظری ندارم،
همانند نوزادی که هنوز نمی تواند لحظه ای لبخند بزند
دیگران آن چه نیاز دارند را مالک اند،
فقط من هستم که چیزی ندارم،
فقط من هستم که آواره ام؛
همانند کسی که خانه ای ندارد
من به یک احمق می مانم که ذهنش به تمامی خالی است
دیگران می درخشند،
فقط من نوری ندارم
دیگران باهوشند،
فقط من گنگ هستم
دیگران هدفی دارند،
فقط من نمی دانم
من همانند موجی در اقیانوس سرگردانم
و در بی هدف به باد می مانم
من با مردم عادی تفاوت دارم؛
من از سینه مادرِ بزرگ شیر می نوشم
نقل قول  
poorfar
Publisher
امیر فاضل عزیز
شاید اینکه بخواهی اینها را در زمره ی پیامبران بیاوری،کمی نادرست باشد...
حالا لائوتسه کمی مرموزتر است،
اما بودا و کنفوسیوس،هیچوقت ادعای نبوت (به معنای ادیان ابراهیمی) را نکردند،
حتی در آیین بودا،چیزی به نام خدای شخصی،و معاد(آنها برای خود تناسخ دارند) وجود ندارد،
و کنفوسیوس هم فلسفه اش کاملا عقلگراست،
و حتی به پیروانش توصیه می کرد،که آنچه را که عقلشان را در آن راهی نیست(مسائل متافیزیک) را رها کنند و به مسائل دنیایشان و اخلاقیات خودشان بپردازند...
بنابراین به نظرم روا نیست،بخواهیم آنان را در زمره پیامبران ابراهیمی بیاوریم.
ولی بی شک آدم هایی مقدس بودند،و چیزهایی فهمیده بودند،که توانستند چنین آیین های عمیقی پدید بیاورند.
نقل قول  
Amir Fazel Amir
Publisher
یاد سخن دارالشکوه افتادم: (شاهزاده دارلشکوه کسی بود که اوپانیشادها را به فارسی ترجمه کرد البته آثار دیگر داشت کتاب «سکینهٔ الاولیا» ، «سفینهٔ الاولیا»، «رساله ی حق نما»، «حسنات العارفین»، «مجمع البحرین»، «مکاتیب»، «طریق الحقیقت»، «بیاض دارالشکوه»، و «شرح دیوان حافظ» را به رشته ی تحریر درآورده است)
ما 124000 پیامبر داریم این پیامبران مگه می شود که همه اشان در غرب جهان ظهور کرده باشند و خداوند برای هندو ها و چینی ها و اصلا در شرق پیامبر نفرستاده باشد. و در ادامه از بزرگانی چون بودا، کنفوسیوس، لائو تزو نام می برد.

نقل قول  
arura
Member
بعضی از قسمت های این فلسفه رو دوست دارم
ممنون پورفر
نقل قول  
poorfar
Publisher
برایم همین همیشه این سخن آن عارف و فیلسوف معاصر عجیب می نمود،تا اینکه در همین مقاله خواندم:

نقل قول:
بنظر لائودزو چیزی قبل از تولد جهان وجود داشته است.آن چیز دائو معرفی شده است‏ که در واقع یک اسم نیست. زیرا دائو را نمیتوان با کلمات توصیف کرد و آنرا نمیتوان‏ با حواس درک کرد.پس دائو نادیدنی،ناشنیدنی و درک ناشدنی است؛اما جاودان است و وصف ناشدنی نابود گونه است.دائو قانون تغییر ناپذیری است که در در پدیده‏های‏ متغیر جهان جریان دارد و سرچشمه‏ی همه‏چیزهاست.
جوانگ دزو گوید:
«دائو برای بزرگترین اشیاء کوچک نیست و برای کوچکترین آنها بزرگ نیست. با این همه، همه چیز در اوست.براستی پهنای او را حدی نیست و عمق او را انتهایی نیست... دائو بی‏آغاز و بی‏پایان است.»

اگر از نگاههای سطحی و ظاهرگرایانه و ماده گرایانه عبور کنیم، و از پس الفاظ به عمقِ معنای کلمات برویم،آنچه را که عرفا و حکمای مسلمان می گویند را به گونه ای عجیب می توان با آیین مرموز تائو پیوند داد،و این همانست که بزرگان می گویند:
تجلی امر قدسی در ظرف مکانی و زمانی متفاوت...
نقل قول  
poorfar
Publisher
غیر از داریوش خان آشوری،داریوش بزرگ دیگر کشورمان یعنی داریوش شایگان،در یکی از مصاحبه هایش حرف بسیار جالبی می زند:

«من عاشق تائوئیزم هستم و جوانگ تزو را خیلی دوست دارم.
ما دوره‌ای را در خدمت علامه طباطبایی می‌گذراندیم و ایشان خیلی علاقه داشتند که با کتب این‌ها آشنا شوند، ولی چون ترجمه نشده بود، من و دکتر نصر برای ایشان ترجمه می‌کردیم. ایشان هم عین یک استادِ شانکارا تفسیر می‌کردند! و ما حیرت می‌کردیم. مثلاً جمله‌ای پارادوکسیکال در یکی از اوپانیشادها بود: «آن کسی که می‌فهمد نمی‌فهمد و آن کسی که نمی‌فهمد می‌فهمد».
ایشان چنان این جمله را تفسیر می‌کردند که حیرت می‌کردم. بعدها من و دکتر نصر کتاب کوتاهی را از لائوتسه، به نام دائودجینگ، که کتاب خیلی کوتاهی است و تمامش پارادوکس است، از متن انگلیسی به فارسی ترجمه کردیم.
علامه این را که خواندند گفتند: «این مهم‌ترین رساله‌ای است که من در عمرم خوانده‌ام»


نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You