بهرام پور
تندخوانی دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

ش‍ش‌ س‍ال‌ در م‍ی‍ان‌ زن‍ان‌ وح‍ش‍ی‌ آم‍ازون‌

ش‍ش‌ س‍ال‌ در م‍ی‍ان‌ زن‍ان‌ وح‍ش‍ی‌ آم‍ازون‌

نویسنده:
حق تکثیر :
‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫: نشردب‍ی‍ر‬‏‫، چاپ چهارم 1388

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
ربه کا
الهه شرقی
بهارک

آگهی
نسخه ها
4.2 / 5
با 57 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 95
۱۳۹۱/۱۱/۲۹


پاسخنگارش دیدگاه
arminjoon
Member VIP
نقل قول از سعیده جون:
حالا چرا جواب سوال منو نمی دید؟الیته هر طور راحتید
سعیده جون عزیزم الان داریم راجع به کتا ب و نویسندش بحث می کنیم دیگه!!!گل که لگد نمیکنیم دخترم
نقل قول  
chrysanthemum
Member
سلام و شب خوش. من هم این کتاب رو یک بار تا نیمه خوندم اما اونقدر گیرایی نداشت که ادامه بدم، به نظرم کمی تا قسمتی خنده دار بود. اما در کل نویسنده به شدت تخیل قوی داشته!!!
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
نقل قول از arminjoon:
یک نکته بسیاااااااا جالب که از کتاب یادم میاد اینه که تو این قبیله ای که این یارو میره کسی بوسیدن بلد نیست و همه برای ابراز علاقه به هم دماغاشون رو میمالن!!!
اون طرف هم یه بار دختر رییس قبیله رو میبوسه اون هم خوشش میاد و برای بقیه تعریف میکنه و بقیه زنها جلوی چادرش صف میگیرن که بتونن این تجربه رو امتحان کنن

آخیییییییییییی الهییییییییییییییییی.چه باحال.فکر کن اون طرف ذوق زده شده این همه زن جلو در صف بستن تا بوسشون کنه
نقل قول  
حالا چرا جواب سوال منو نمی دید؟
الیته هر طور راحتید
نقل قول  
killer137212
Member
نقل قول از arminjoon:
یک نکته بسیاااااااا جالب که از کتاب یادم میاد اینه که تو این قبیله ای که این یارو میره کسی بوسیدن بلد نیست و همه برای ابراز علاقه به هم دماغاشون رو میمالن!!!
اون طرف هم یه بار دختر رییس قبیله رو میبوسه اون هم خوشش میاد و برای بقیه تعریف میکنه و بقیه زنها جلوی چادرش صف میگیرن که بتونن این تجربه رو امتحان کنن

من یه چى میدونستم که میگفتم کتاب قشنگیه
نقل قول  
arminjoon
Member VIP
یک نکته بسیاااااااا جالب که از کتاب یادم میاد اینه که تو این قبیله ای که این یارو میره کسی بوسیدن بلد نیست و همه برای ابراز علاقه به هم دماغاشون رو میمالن!!!
اون طرف هم یه بار دختر رییس قبیله رو میبوسه اون هم خوشش میاد و برای بقیه تعریف میکنه و بقیه زنها جلوی چادرش صف میگیرن که بتونن این تجربه رو امتحان کنن
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
نقل قول از arminjoon:
البته در توضیحات کتاب نوشته که این کتاب رو از روی خاطرات و دست نوشته های شخص دیگه گردآوری و تدوین کرده

درسته .دستت درد نکنه .پس خیالم راحت شد که چنین جایی وجود داره.وقتی دیگه جایی نداشتیم بریم پناه به اونجا بریم.با این دوره زمونه ما از اونها وحشی تر شدیم از بس قشنگ حقوقمون رعایت شده آخه
نقل قول  
arminjoon
Member VIP
البته در توضیحات کتاب نوشته که این کتاب رو از روی خاطرات و دست نوشته های شخص دیگه گردآوری و تدوین کرده
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
نقل قول از arminjoon:
همین بود ولی باور کن فکر میکردم ترجمه باشه!!! آخه تو کتاب به شخصی به اسم منوچهر یا حتی منوچ اشاره نشده!!!

فکر کنم بد جوری سرکار بودی هامیگم فکر کنم خیلی کیف کردی که ی همچین جایی تو جهان هست ها.میدنی یاد شهر زنان می افتم.آرزوی زنان.شهری از آن خودمانبدون هیج عذابی بری تو خیابون و آی قدم بزنی.بدون هیچ نگاه
خلاصه من هم آرزو به دل از این دنیا میرم
نقل قول  
arminjoon
Member VIP
الان رفتم کتاب رو از تو کتابخونه اوردم .نوشته نویسنده منوچهر مطیعی متولد 1304 زمان فوت 1379
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You