بهرام پور
تندخوانی انتشارات پژواک کیوان

دوازده‌ ق‍رن‌ س‍ک‍وت‌ : ت‍ام‍ل‍ی‌ در ب‍ن‍ی‍ان‌ ت‍اری‍خ‌ ای‍ران‌

.
درج این کتاب به معنی تایید محتویات آن از سوی آپلودکننده و سایت کتابناک نیست.

ناصر بناکننده معروف به ناصر پورپیرار با نام مستعار ناریا، عضو اخراجی حزب توده ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و ناشر این حزب پس از انقلاب، نویسنده، ویراستار و موسس نشر کارنگ است که کتاب‌های خود را ازطریق این موسسات نشر منتشر کرده‌است. نظریات منحصر به فرد او در باب تاریخ ایران، پیش و پس از حمله اعراب به ایران، شاهنامه و فردوسی، سعدی و یهودیان بر خلاف تحقیقات دانشورانه و علمی تاریخی است. او اذعان دارد که بی‌سواد است.
ناصر پورپیرار تاریخ ایران را «ساخته دست یهودیان» معرفی می‌کند. او اعتقاد دارد که هخامنشیان قومی خونریز و وحشی بودند که «به دستور و مزدوری یهودیان» بر ایران چیره شده و آنچنان نسل کشی کرده‌اند که تا ۱۲ سده بعد از ظهور اسلام، جنبنده‌ای در جغرافیای فرضی ایران نمی‌زیسته است. او بخش اعظم امپراتوری هخامنشی و تمام امپراتوری اشکانی و ساسانی را انکار نموده و مدعی است که آئین زرتشتی وجود نداشته، ایرانیان تا پیش از اسلام به هیچ دینی معتقد نبوده و کتاب اوستا در همین اواخر در هند نوشته شده‌است. او حمله اعراب به ایران را سرآغاز تاریخ ایران دانسته و میراث فرهنگ ایران را مرهون اعراب جاهلی می‌داند. ولی در عین حال، همه منابع مکتوب سه قرن ابتدایی ظهور اسلام را جعلی دانسته است. متخصصان زیادی ردیه‌هایی بر نظریات یگانه پورپیرار نوشته‌اند و بسیاری نیز نظرات او را بی‌ارزش‌تر از آن دانسته‌اند که نقد شود.
پورپیرار زبان فارسی را بی‌مایه توصیف می‌کند،فردوسی را مزدور می‌خواند، سلمان فارسی را زائیده توطئه یهودیان دانسته و گلستان سعدی را معیوب و ناقص می‌شمارد. به ادعای او سعدی هیچگاه از شیراز خارج نشده و همه سفرهای سعدی جعلی است. پورپیرار از چپی‌هایی است که مدتی پس از انقلاب ایران در زندان بوده و تواب شده است. موسسه انتشاراتی او مورد عنایات مخصوص وزارت ارشاد بوده و با موسسه بنیاد نور (زیر نظر محسن رفیق‌دوست) ارتباط مالی و کاری دارد.
این کتاب، یک مجموعه چهار جلدی درباره تاریخ ایران است. مولف در مقدمه کتاب می نویسد: «این بررسی، تاریخ ایران را تاریخ پارس و پارسیان نمی داند و می کوشد حیات دیرینه اقوام گوناگون ساکن این نجد – و نه تسلط اقوام شمالی، که شیوه عقب مانده شاهنشاهی را بنیان گذاردند – را اساس و آغاز هویت ملی ایران قرار دهد ...». بحث اصلی کتاب درباره برآمدن «هخامنشیان» با پیشگفتاری درباره پهنه زمانی و جغرافیایی ایرانیان و تمدن های کهن آغاز می شود؛ آنگاه مباحث کتاب در سه بخش با این عناوین مطرح می شود: «در جستجوی سرزمین»؛ «در جستجوی هویت»؛ و «چاره اندیشی یهود».

نظر پورپیرار درباره زبان ترکی
مطلب زیر از وبلاگ ایشان کپی شده است

پورپیرار:
زبان ترکی حتی یک واژه انتزاعی ندارد.
زبان ترکان مطلقا فاقد لغات تمدنی پایه است که هنوز هم خط مستقلی برای نوشتن نساخته اند و از آن قابل تامل تر اگر ترکان در زبان فرهنگی و نگارشی خود لغت مستقل و بومی برای پادشاه نداشته اند و هنوز هم ندارند پس باید دوستانه تذکر داد که نومهاجرین جدید به اقلیم اینک ترک نشین، در مسقط الراس پیشین خود چندان پراکنده و بی پیوند بوده اند، که سرکرده ای به نام پادشاه را نمی شناخته و ابزار خطابی برای چنان مقامی نداشته اند و این هنوز زمانی است که سخن از دارایی فرهنگی فعال ترین و پرشمار ترین قوم ایران در میان است. حالا و در مقام این مدخل بیدارکننده و چنین ریشه یابی ملی و تمدنی، می توان خردمندانه تامل کرد، و یا اوباشانه و بدون نتیجه مهمل سرود و فحش فرستاد.

وی در جواب پانترکان درباره زبان فارسی میگوید:
اگر زبان به اصطلاح فارسی کنونی عمری سه قرنه دارد، پس ترکی که از الفاظ زبان فارسی، پف و نفر و هوش و خوش و پیاده و چرخ و پف و میخ و داغون و قر و قاپیدن را بر می دارد، در منطقه ما بسی نورسیده تر از اصطلاحا فارسیان است


منبع : سایت رسمی ناصرپوربیرار

حق تکثیر:
ت‍ه‍ران‌: نشر ک‍ارن‍گ‌‏‫، ۱۳۸۹

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
آرامگاه داریوش بزرگ
تمدن ایرانی
انوشیرون شهریار ساسانی در پس دو چهره

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 50 کیلوبایت
دریافت ها: 69331
تعداد صفحات: 266
2.7 / 5
با 459 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 735
۱۳۹۱/۰۴/۱۸


پاسخنگارش دیدگاه
mozhdeh37
Member
نقل قول از alim oghlan:
تاسف بر انگیز است در جمعی که همه ادعای کتابخوانی و فرهیختگی دارند بدون مطالعه به قضاوت نشسته اند!
ایا همه شما این مجموعه را بطور کامل خوانده اید؟ ایا اسنادی را که ارائه می کند پیگیری کرده اید؟؟؟ چون برخلاف جریان اب حرکت می کند دیوانه است؟؟؟؟ گالیله هم در زمان خودش اول دیوانه خطاب شد بعد کافر و ....
جالب است دوستان با افکار پان اریاییست تورکها و عربها رو متهم به پان می کنند!!!!! اولا تعریف پان را می دانید؟؟ در این کتاب ایا مستقیما به نژاد پارسی اهانت شده؟؟؟؟ نه این که در این مجموعه قوم پارس جزو ساکنین بومی ایران زمین خطاب شده؟؟؟؟ مگر نه این که قوم پارس هم جزو ملل به استثمار رفته هخمنشیان حساب شده؟؟؟؟ چرا قبل از رضا میر5 هخامنشی گری و اریایی بازی در ایران مطرح نبود؟؟؟؟ چرا قبل از رضا میر5 تورک و فارس و عرب و لر و... هزارات سال بدون درگیری زندگی کردند و در کنار هم حماسه ها خلق کردند؟؟؟؟
پس ابتدا تعریف کامل پان را بدانیم بعد بنشینیم و به سوالاتی که مطرح است پاسخ گوییم.

از این دیدگاه فقط بوی مشمئز کننده افکار پوسیده پان تورکیسم به مشام میرسد
نقل قول  
Abraham omidi
Member
بابا جان ! تا کی می خوایم تاریخ رو به خاطر غرور ، افتخار به گذشته ، عبرت گرفتن و ... بخونیم. تا کی میخوایم به فرهنگ غنی مان افنخار کنیم که اگر هدف از علم تاریخ افتخار به گذشته باشه اون وقت همه ی افراد دنیا باید یونانی هارو مثل بت بپرستند، هدف علم تاریخ جز این هاست ، هدف علم تاریخ علت یابی چیزی که الان هستیم هستش یا به قول دکتر زیبا کلام هدف علم تاریخ چگونگی ما شدنمان هست، در مورد این کتاب هم من این کتاب رو به کتاب تحقیقی نردیک نمی بینم و بییشتر به توهم نزدیک می بینم
نقل قول  
raminsb
Member
نمیدانم چرا دوستان این کتاب رو رها نمیکنند هر از چند گاهی چند نفر می آیند و شروع میکنند به لعن و نفرین کتاب و نویسنده و شیون و زاری برای تاریخ و تمدن کشورمان
اولا هرکسی که اندک مایه سوادی داشته باشد و اندکی اهل تحقیق باشد به لغو بودن سخنان این کتاب یقین خواهد کرد ثانیا تاریخ و تمدن شکوهمند کشورمان چیزی نیست
که بشود انکارش کرد و با این حرف ها نه زیرسوال میرود نه لکه دار میشود و مخلص کلام آنکه "الباطل یموت بترک ذکره"
نقل قول  
nikdoost
Member
تٱسف برانگیز است که دون فطرتی بیاید و افتخارات کشوری با تمدّن هفت هزار ساله را که فرهنگش در همه عالم گسترده؛ با نیّت پلید خود زیرِ سئوال ببرد و تآسف برانگیز تر این که احمقان دیگری از سـر غیض از آن
نکبت بی شرم، عامدانه حمایت کنند. پور پیزارِ به درک واصل شده عنصری کثیف و بی مایه و بی سواد، توده ای خائن آنچنان بود که توده ای ها به سبب غارتِ اموالشان او را طرد و به جمع خود راه ندادند. آنچه گفتم
برو برگرد ندارد، کاملاً واضح و آشکار و مورد قبول فرهیختگان است و نیازی به پاسخ نیست.
نقل قول  
این فرد میگه هخامشیان خونخوارند یا وجود نداشتند در حالی که آثارشون حتی در چین هم هست:http://kheradgan.ir/%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D...86%DB%8C%D9%86/
کاخ هیبیس داریوش در مصر نمونه ی دیگری است در ضمن پیشنهاد میکنم کوروش نامه گزنفون را از این سایت دان کنید:http://ketabnak.com/book/34503/%D8%B2%D9...?dlid=34503&;page=all
اینم بدون کسی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی کسی که خودشو به به خواب زد هرگز راسی این فرد منکر جانشینی حضرت علی بوده:http://parsiandej.ir/%D9%BE%D9%88%D8%B1%...4%DB%8C-%D8%B9/
درود و جاوید کوروش بزرگ سردمدار صلح جهان
نقل قول  
alim oghlan
Member
تاسف بر انگیز است در جمعی که همه ادعای کتابخوانی و فرهیختگی دارند بدون مطالعه به قضاوت نشسته اند!
ایا همه شما این مجموعه را بطور کامل خوانده اید؟ ایا اسنادی را که ارائه می کند پیگیری کرده اید؟؟؟ چون برخلاف جریان اب حرکت می کند دیوانه است؟؟؟؟ گالیله هم در زمان خودش اول دیوانه خطاب شد بعد کافر و ....
جالب است دوستان با افکار پان اریاییست تورکها و عربها رو متهم به پان می کنند!!!!! اولا تعریف پان را می دانید؟؟ در این کتاب ایا مستقیما به نژاد پارسی اهانت شده؟؟؟؟ نه این که در این مجموعه قوم پارس جزو ساکنین بومی ایران زمین خطاب شده؟؟؟؟ مگر نه این که قوم پارس هم جزو ملل به استثمار رفته هخمنشیان حساب شده؟؟؟؟ چرا قبل از رضا میر5 هخامنشی گری و اریایی بازی در ایران مطرح نبود؟؟؟؟ چرا قبل از رضا میر5 تورک و فارس و عرب و لر و... هزارات سال بدون درگیری زندگی کردند و در کنار هم حماسه ها خلق کردند؟؟؟؟
پس ابتدا تعریف کامل پان را بدانیم بعد بنشینیم و به سوالاتی که مطرح است پاسخ گوییم.
نقل قول  
jarage
Member
این کتاب خائنانه نوشته یک مارکسیست خائن توده ای هست. مارکسیسم طاعون ساخته شده یهودی هست که ملت،ملیت و نژاد بشر رو به نفع یهود به نابودی میکشه.
نقل قول  
این همه دیدگاه برای این کتاب ؟! عجب! میگویند برادر حاتم طائی خواست مشهور شود رفت در آب زمزم...! حالا حکایت این آدم است فرقش با خدابیامرز بهلول این است که او عاقل بوده و خودش را به دیوانگی زد این شخص دیوانه است و خودش را عاقل جلوه داده! از نظر من پورپیرار وجود خارجی ندارد در حوادث انقلاب کشته شد این نوشته ها که از او نیست از یهودی هاست! اگر راست می گویند بیایند اثبات کنند وجود دارد! صادق هدایت شخصی در روزنامه به او توهین میکند و هدایت شرح ماجرا را برای دوستش شهید نورایی میدهد و بعد می نویسد :
به قدری دروغ گفته بود و بهتان زده بود و ضمناً صورت حق به جانب به خود گرفته بود که لایق بود زمامدار آینده مملکت بشود! باز هم حکایت ایشان است! باز یاد جمله ای از هدایت افتادم که در پاسخ اظهار لحیه های تقی زاده درباره زبان عربی نوشته : ﺍﯾﻦ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺑﮑﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﻍ ﻻﯼ ﭘﻠﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ! باز هم در مورد نظریه های جناب پورپیرار صادق است!
نقل قول  
ulduzcu
Member
این یارو پورپیرار وابسته به یهودیهاست و چون یهودیها دیدند که نمیتونند در ایران نفوذ کنند چنین خوکهایی رو میسازند که ایران رو آلوده کنند ولی شتر در خواب بیند پنبه دانه. و اما چندتا سوال چرا هر بی سوادی که قلمی بدست میگیره راجع به زبان تورکی اظهار نظر میکنه یا در وحشی جلوه دادن تورکها خودشو به آب و آتیش میزنه؟ چرا بی سوادی خودشونو به پای فقر زبان تورکی مینویسند؟ چرا زبان تورکی؟ چرا تا حالا در سایتهای ایرانی حتی یک مطلب هم راجع به ضعف و نارسایی زبان انگلیسی یهودی-منشا نوشته نشده ولی زبان کامل و پرهنر و اسلامی تورکی در انبوهی از سایتها مورد توهین و حمله قرار میگیره؟ خب این سوالها چندتا پاسخ داره یکی اینکه تورکها در طول تاریخ نقشه های یهودیها رو خنثی کرده اند و مانعی بزرگ در مقابل یهودیانی که در منطقه دنبال قدرت دربدر میگشتند بوده اند دوم اینکه تورکها همیشه حامیان مذهب شیعه بوده اند. و این اصلا پسندیده یهودیها و وهابیها نیست. بنابراین ترک ستیزی از شاخه های اسلام ستیزی است که در ایران توسط پان ایرانیزم بخوبی اجرا میشه و از اون طرف هم پان ترکیزم خودشو مخالف پان ایرانیزم نشون میده و فرهنگ و زبان فارس رو مورد حمله قرار میده خب مقصد یکیست و راه دوتا! مقصد تکه تکه کردن ایران و جنگ برادرکشی بین تورک و فارسه. آگاه باشید و خودتونو بازیچه دست دشمنان نکنید.
نقل قول  
jborzou
Member
ایرانیان تا همیشه در عقده و کینه خواهند ماند
نقل قول  
هیرکان
Member
پان عربیست های شکست خورده

بله!

حنای پر رنگ پان عربیسم رنگ خود را به بد ترین شکل از دست داده است.

ناصر به خیال ایجاد سرزمین عربی واحد بدون مرز برای مدت محدود با سوریه جمهوری متحده عربی تشکیل داد:

جمهوری متحد عربی نام رسمی اتحادی است که در ۲۲ فوریه ۱۹۵۸ مابین جمال عبدالناصر و شکری القوتلی به عنوان روسای جمهور مصر و سوریه برای اتحاد این دو کشور برقرار شد.

این اتحاد آغازی جهت وحدت کشورهای عربی بشمار می‌رفت. پس از اتحاد و تشکیل حمهوری متحد عربی، جمال عبدالناصر به‌عنوان رئیس جمهور و قاهره بعنوان پایتخت این جمهوری نوپا برگزیده شدند.

در سال ۱۹۶۰ پارلمان‌های دو کشور تحت نام مجلس امت در قاهره در هم ادغام شدند و وزارتخانه‌های محلی به نفع وزارتخانه‌های سراسری و ملی منحل شدند.

این اتحاد در تاریخ ۲۸ سبتامبر ۱۹۶۱ پس از کودتای نظامی در سوریه، از هم پاشید و نام سوریه به جمهوری عربی سوریه تغییر یافت لیکن مصر تا سال ۱۹۷۱ نام جمهوری متحد عربی را حفظ نمود[۱] و آن‌گاه به جمهوری عربی مصر تغییر نام یافت.



در حال حاظر قطر وامارات وبحرین وعربستان تنها از نظر دشمنی ورقابت با ایران,هر سیستم حکومتی حاکم در ایران, با یکدیگر متحد هستند وگرنه اختلاف های مرزی ریشه داری با هم دارند.


بهار عربی کذایی بساط امت واحده عربی را به هم ریخته است.
نقل قول  
mpm7030
Member
برخی از پان ترکهای افراطی همانند پان عربیست های شکست خورده در حال قدم گذاشتن راهی مخوف اند.این افراد برای نیل به خواست های خود می خواهند تمام پل های پشت سر خویش را ویران کنند بدون اینکه حتی نیم نگاهی به مسیر پیش روی خود داشته باشند. در پاسخ به این دوستان فقط به جمله ای کوتاه اکتفا می کنم که: این ره که تو می روی به ترکستان است.
نقل قول  
هیرکان
Member
همه می دانیم شاهان اکثرشون ظالم بوده اند چه کورش هخامنشی باشد چه آقا محمدخان قاجار.

آیا در قرون گذشته سیستم دموکراتی را در جهان سراغ داشتید که جایگزین این پادشاهان ظالم بشوند؟


آیا در قرون پیشین کشور هایی چون ژاپن وبریتانیا و آلمان و فرانسه دارای جمهوری خلق بودند؟

آیا برای اداره ایران عهد ساسانی و صفوی انتظار تشکیل جمهوری دموکراتیک خلق همچون کره شمالی را داشتید؟
نقل قول  
هیرکان
Member
متوجه موضوع گیلان نشدم

لطفا به این نقشه ها دقت بفرمایید:

http://southernazerbaijan.com/the-southe...ional-identity/
و
http://llmatako.deviantart.com/art/Flagm...aijan-455859121
آقایان پانترک برای اتصال به دریای خزر سرتاسر گیلان را به خاک خود ضمیمه نمودهاند.

گیلانیان از کی وچه زمانی ترک بوده اند؟

در گیلان وبویژه آستارا وانزلی از دیرباز هممیهنان آذربایجانی ساکن بوده ودر دوران قاجار مهاجران زیادی از خلخال برای کار به گیلان می آمدند.

فارسستان در یک نگاه
http://ardabilpress.blogspot.com/2010/04/blog-post_899.html

برخی از مختصات حدود و مرزهای فارسستان

الف- مرزهای فارسستان و مناطق ترک یعنی آزربایجان، افشار یورد و قاشقای یورد محتاج توجه جداگانه اند. مرزهای ملی مابین دو مملکت آزبایجان و مملکت فارسستان در نواحی جنوبی و شرقی استانهای تهران، قم، مرکزی قرار دارند. مناطق غربی و شمالی این استانها به آزربایجان تعلق دارند. در متون تاریخی نیز همواره مرزهای جنوبی آزربایجان در عراق عجم تصویر شده است. مرزهای فارسستان ائتنیک با افشار یورد در استانهای خراسان شمالی و خراسان رضوی و مرزهای فارسستان ائتنیک با قاشقای یورد در استانهای اصفهان و فارس قرار دارند.

ب- برخی از شهرهای در حال حاضر عمدتا فارس زبان مانند همدان، قزوین و ساوه در داخل مرزهای آزربایجان قرار دارند. این شهرها که تا آغاز قرن بیست همه و یا اکثریت مطلق اهالی آنها ترک بوده اند، در اثر سیاستهای یکسان سازی قومی تغییر زبان داده و به فارسی متکلم شده اند. با اینهمه از آنجائیکه همه این شهرها در جغرافیای تاریخی آزربایجان قرار داشته، امروز نیز دارای محلات ترک نشین بوده و مانند جزیره ای در میان دریائی از روستاهای ترک پیرامونی محاصره شده اند شهرهائی آزربایجانی بشمار می روند. فارس زبان شدن اینگونه شهرهای آزربایجانی، نه محصول سیر طبیعی تاریخ و تاثیرات متقابل زبانی، بلکه در اثر سیاستهای آسیمیلاسیونیست و تبعیض و تضییق دولتی بر علیه زبان و فرهنگ ترکی است. با تغییر زبان دادن اهالی شهرهای آزربایجان، این شهرها از جغرافیای آزربایجان خارج نمی شوند و مرزها و جغرافیای آزربایجان نیز تغییر نمی کند، بلکه اینگونه شهرها تبدیل به شهرهای فارس زبان آزربایجان می گردند. به عبارت دیگر اهالی فارس زبان اینگونه شهرها، اقلیت ملی فارس در آزربایجان جنوبی را تشکیل می دهند.

ج- شهرهای تهران، اراک (سلطان آباد) و قم در مرز فارسستان و آزربایجان قرار دارند. این شهرها که اغلب دارای جمعیت قابل ملاحظه ترک نیز می باشند (تهران و قم دارای اکثریت ترک اند) به لحاظ جغرافیائی با دیگر نواحی ترک نشین پیوسته در شمال غرب ایران و یا آزربایجان جنوبی پیوسته اند.



آیا این پرسش نباید مطرح شود که چرا در فضای مجازی این قبیل سایت ها آزادانه مشغول به فعالیت می باشند؟
نقل قول  
برگرفته از :
http://arja1.blogfa.com


اسم من تایمازه جناب هیرکان بهتره با احترام همدیگه رو صدا کنیم با انگ زدن و دادن القاب مختلف، ناراحتی های درونی خودمان را بروز می دهیم.
منظور از کپی متن در مورد جنایات گسترده ارامنه بر مسلمانان این مرز و بوم بوده وگرنه همه می دانیم شاهان اکثرشون ظالم بوده اند چه کورش هخامنشی باشد چه آقا محمدخان قاجار.
متوجه موضوع گیلان نشدم منظورتان جمهوری سرخ گیلان به رهبری سردار جنگلی است؟
در ضمن هیچ ملتی حق اینو نداره که به زور سایر ملل رو از سرزمین خودشون بیرون کنند مگر اینکه مثل افغانیهای عزیز مهمان موقت بوده باشند و بدون مجوز به سرزمین دیگران آمده باشند. این در مورد همه صدق می کند.

نقل قول  
نقل قول از هیرکان:
مارشمون نام، رئیس روحانی نژاد ارمنی

جناب هویت طلب!

مارشیمون رئیس مذهبی آشوریان بود نه ارمنیان!!

آشوریان از چند هزار سال پیش در شمال عراق وشرق ترکیه وغرب ایران ساکن بوده اند.

در آن سال های خونبار جنگ اول همهجای کشور بهمریخته بود.

به دلیل قدرت طلبی وجهالت آعده ای از آشوریان آن موقع آیا باید تمامی ارمنیان وآشوریان را از خاکآذربایجان بیرونکرد ویا همچون یونان و ترکیه دست به اخراج میلیونی مردم زد؟



اگر کشت وکشتار دلیلی بر کینه های عمیق باشد با این حساب باید گرجیان به دلیل آن کشتار مخوف آقا محمد خان تا ابد از ایرانیان متنفر باشند؟

حالا ارمنیان و آشوریان را از کشور جدید الالستقلال خویش بیرون برانید پس تکلیف کرد های مهاباد آذربایجان غربی چه می شود؟

آیا باید به آستارا به دلیل سکونت عده ای از هم میهنان ترک زبان لشکر کشید؟

آخر نفرمودید که به چه منطق دوستان شما سرتاسر خاک گیلان را به کشور خویش ملحق نموده اند؟
نقل قول  
هیرکان
Member
مارشمون نام، رئیس روحانی نژاد ارمنی

جناب هویت طلب!

مارشیمون رئیس مذهبی آشوریان بود نه ارمنیان!!

آشوریان از چند هزار سال پیش در شمال عراق وشرق ترکیه وغرب ایران ساکن بوده اند.

در آن سال های خونبار جنگ اول همهجای کشور بهمریخته بود.

به دلیل قدرت طلبی وجهالت آعده ای از آشوریان آن موقع آیا باید تمامی ارمنیان وآشوریان را از خاکآذربایجان بیرونکرد ویا همچون یونان و ترکیه دست به اخراج میلیونی مردم زد؟



اگر کشت وکشتار دلیلی بر کینه های عمیق باشد با این حساب باید گرجیان به دلیل آن کشتار مخوف آقا محمد خان تا ابد از ایرانیان متنفر باشند؟

حالا ارمنیان و آشوریان را از کشور جدید الالستقلال خویش بیرون برانید پس تکلیف کرد های مهاباد آذربایجان غربی چه می شود؟

آیا باید به آستارا به دلیل سکونت عده ای از هم میهنان ترک زبان لشکر کشید؟

آخر نفرمودید که به چه منطق دوستان شما سرتاسر خاک گیلان را به کشور خویش ملحق نموده اند؟
نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول از taymaz_turksever:
در آمریکا کافی است پنج نفر درخواست تدریس زبانی را بکنند قطعا در مدارس آنها می تواند تدریس شود و منع قانونی و غیر قانونی ندارد.
در مورد اولویت زبان فارسی نوشته اید می توانم بپرسم این اولویتی که بحث می فرمائید از طرف خدا به شما ودیعه داده شده است. چه کسی یا کسانی و به چه علت این اولویت را مطرح می کنند چرا در سویس و سایر کشورهای چند زبانه این اولویتها نیست؟ نکند منشا این اولویت افکار نژادپرستانه باشد؟


آن کسی که در آمریکا به درخواست فقط 5 نفر در مدرسه مثلا ""زبان فارسی"" خوانده آخرش که فارغ التحصیل شد و از آن مدرسه بیرون آمد، اگر بخواهد در دانشگاه درس بخواند یا در اداره دولتی استخدام شود باید انگلیسی حرف بزند یا نه؟ اگر بخواهد به مراکز آموزش رسمی یا ارتش یا مثلا ناسا برود و فضا نورد بشود با انگلیسی سخن بگوید یا نه؟؟؟ حالا شما بفرمایید این اولویت انگلیسی حرف زدن در آمریکا یا آلمانی حرف زدن در کشور آلمان (که چند میلیون مهاجر ترک دارد) را چه کسی به آنها داده؟؟ خدا؟ من نمی دانم.
اولویتی که در مورد زبان فارسی است ، از طرف خداوند به کسی ودیعه داده نشده - بلکه واقعیت موجود کشور ماست. درست یا غلط وضعیت همین است.
اگر مدارس هم وطنان ارمنی و حق تحصیل به زبان مادری مثلا ارمنی ملاک شما قرار می گیرد باید به یاد داشته باشید که در نهایت فارغ التحصیل این مدارس باید بتواند فارسی صحبت کند؟

از کی تا به حال اولویت دادن به یک زبان آموزشی نشانه نژاد پرستی شده؟ اصلا مقوله نژاد چه ربطی دارد به زبان؟ مگر کسی که طرفدار آموزش زبان ترکی است، ترک پرست است؟

بله در کشور سوئیس چندین زبان هست.. ولی کشور سوئیس هم همین طوری به خاطر بی طرفی اش هم یک استثنا در دنیاست که نمی شود هیچ کشوری را با آن مقایسه کرد، در ثانی هیچ جای واقعیات کشور سوئیس شبیه به کشور ما نیست.
نقل قول  
هیرکان
Member

حکایت شما حکایت فردی است که می بیند محتصب فردی را به این عنوان که لوازم تقطیر را در خانه داشته دستگیر کرده وبه عنوان اینکه می توان با آن عرق نیز بجای گلاب درست کرد شلاق می زند.

آن شخص فورا دامان خویش را بالا زده و رو به محتسب گفت:

مرا هم حد بزن چون آلت زنا کردن دارم!


ایالات متحده,این کشور پهناور, از ابتدای استقلال برپای فدرالیسم و حقوق ایالتی بنیان گذاشته شد ولی هنگامی که عده ای پس از مدت ها بحث وجدل در سال 1861 قصد خروج از ایالات متحده واستقلال ایالات جنوبی را نمودند در شروع جنگ داخلی مرگبار لحظه ای درنگ ننمودند.

ایالت های فدرال آمریکا به هیچ روی مجاز به داشتن روابط سیاسی مستقل با دیگر کشور ها و پاکسازی قومی ودست اندازی به دیگر ایالت ها نیستند.

در آنجا کسی خیال الحاق گیلان را در سر نمی پروراند.
نقل قول  
فصل اول: تجاوزات ارامنه:

1ـ در بدو شروع توطئه ارامنه علیه مسلمانان در ارومیه، و عواقب کارهای آن سامان نخست باید دانست که مارشمون نام، رئیس روحانی نژاد ارمنی، و به زعم خود ایشان از نسل حضرت شمعون ابن‌الصفا بوده که از حواریین « حواریون» حضرت مسیح است.

این جماعت چندان به این شخص معتقد بودند که وی را از همه چیز آگاه و بر همة سرائر« رازها» و واقعیات پنهانی و غیر پنهانی عالم خبردار می‌دانستند و گمان داشتند که ایشان در هر حال و کاری بوده باشند و هر کجا هستند بر مارشمون جزئی و کلی پوشیده نبوده و وی بر حال و ضمیر هر احدی از آنها دانا و بینا است.

حقیر وی را در خوی بدیدم و به دیدنش برفتم. شخصی بود خوش سیما و سفید چهره و آثار ریاضت کثیر از بشره‌اش هویدا بود. مانند درویش‌ها بر سرش چهل تاری بر روی تاج پیچیده داشت. می‌گفتند که اغلب اوقات خود را به ریاضت و ترک حیوانات و اربعین یات می‌گذرانید و خود مدعی بود که در زمان خلافت امیرالمؤمنین علی- علیه‌السلام- آن حضرت با نصاری عهد و پیمانی بسته و جزیه‌ای بر ایشان نهاده و همان عهدنامه در جلد اَهو با خط کوفی مخصوص، که کاتب علی امیر‌المؤمنین(ع) نوشته هم در دست و مخزن در کلیسان بزرگ ایشان موجود است.

و از قدیم ‌الایام جمع کثیری از ارامنه در بخشهای ارومیه سکونت داشته و در ظاهر تابع دولت ایران بودند و هکذا در خسرو آباد سلماس که قصبه‌ای بود همة اهلش ارمنی بودند و در آنجا امریکایی‌ها کلیسای بزرگی بنا نهاده و در آن کلیسا ناقوس آویخته


و پیانو که به اصطلاح ما ارغنون گویند هم درآن کلیسا آورده و مکتب خانة بسیار ممتازی به راه انداخته بودند و همیشه جمعی از خوانین فرنگ در خدمت انگلیسیها و تعلیم اطفال ارامنه، مراقبت تمام را داشتند و حضرات مسیحی‌ها اعنی پور و توستانی های ایشان ذکر و عبادت را با ارغنون می‌نمایند،‌ همچنانچه صوفیه و عامه نیز در حین ذکر و عبادت را با ارغنون می‌نمایند،‌ همچنانکه صوفیه و عامه نیز در حین ذکر جلی دف و دایه و صورنا می‌نوازند.

بعد از آمدن روس‌ها به ایران، حقیقتاً ارامنه جان تازه‌ای پیدا کرده و جسارتی خارج از اندازه یافته بودند. چه در عالم خیال دیگر مملکت را مخصوص خودشان می‌پنداشتند و از آنجایی که بالخصوص این جماعت بیگانه پرست عموماً مردمان عاقل و در امور دنیا بصیرت و جدیت و فعالیتی را دارا هستند.

لهذا جماعت ارمنی با وجود اختلافات مذهب و مخالف شدید با ملیت ایران که دارند اظهار اتحاد کرده و دست به دست هم داده و هر دو گروه به منزله یک گروه شده بودند. با وجودی که اختلاف فرقه ای مذهبی در میان این دو گروه بسیار است و هر یک دیگری را بر باطل می‌دانند.

بر خلاف مسلمانان که از برای خودشان چندین مذاهب و مسالک مختلفه درست کرده و ابداً با همدیگر ملاحظه جنبش و اتحاد اسلامی [138 الف] نکرده و از منافع اتفاق و اتحاد پیوسته بی‌نصیب و بی بهره مانده‌اند.

از این جهت ذلیل و زبون‌ ترین اهل عالم واقع شده و هیچ وقت نمی‌توانند که کاری از پیش ببردند. کانه این فقره در حقیقت سوء القضائی است که در حق اسلامیان از اول به قلم قضا رفته است.

چه حسا منافع اتفاق و دست به دست دادن را در خارجه‌ها در این جزء زمان می‌بینیم. با همه اینها باز در مواقع این صفت نفاق همچون سرافعی از سینه اسلامیان نمودار می‌شود و کارها به فوت می‌رود و شعر را:

دولت همه ز اتفاق خیزد بی دولتی از نفاق خیزد

همه در سینه حفظ کرده لیکن در موقع عمل کردن دست قضا چشمها را بر بسته و به مضمون آن عمل نمی‌نماییم و این نیست مگر به مخالفت قلم تقدیر با تدبیر.

برگرفته از :http://arja1.blogfa.com
نقل قول  
جنایات ارامنه در آذربایجان ایران:

قسمت اول

سندی که در زیر آورده شده است، بخشی از دست نوشته های مرحوم میرزا ابوالقاسم امین الشرع خوئی درباره جنایت، خیانت ارامنه، در استان آذربایجان به رهبری مارشیمون، سیمیتقو و اقبال السلطنه علیه اهالی تورک و ترقی خواه منطقه است. با توجه به اینکه کتاب حاضر در اواخر عهد امپراطوری قاجار به نگارش درآمده است.




مقدمه:

نوشته حاضر بخش از یاداشتهای امین ‌الشرع خویی است. این بخش اختصاص دارد به گزارشها و وقایع جنایات وحشیانه ارامنه و اسماعیل سیمیتقو و سردار ماکو درآذربایجان غربی روی داده است. این وقایع یکی از حوادث مهم تاریخی خون بار آذربایجان بعد از انقلاب مشروطیت می‌باشد که در اثنای جنگ جهانی اول درسال 1296 شمسی اتفاق افتاده است. وقایع شامل چند فصل است.

1ـ تهاجم ارامنه: شرح این واقعه چنین است که ارامنه مقیم ترکیه که در اصلاح محلی«جلو» خوانده می ‌شوند در جنگ جهانی اول که قصد ضربه زدن به سپاه عثمانی در داخل خاک کشور عثمانی را در سر داشتند .

حکومت عثمانی به محض دریافت اطلاع از این برنامه گوشمالی سختی به آنها داده و مهمانان مزدوران به انگلستان را سر جایشان می نشاند. باقی این نژاد مزدور فرار را بر قرار ترجیح داده و به کشور ایران، آنهم در نواحی آذربایجان وارد گردیده و از سوی اهالی خون گرم و مهمان نواز مورد استقبال قرار می گیرند و با کمک بشر دوستانه این افراد در این منطقه ساکن می‌گردند.

نژاد ارمنی که هوای خود مختاری واستقلال و تجزیه و زیر دست قرار دادن ایرانیان در سر داشتند به محض استقرار در این مناطق دست به تشکیل واحد های نظامی می زنند و با کمک تسلیحاتی انگلیس و روسیه سپاهی حدود ده هزار نفر تشکیل می دهند. با توجه به ناتوانی و عدم امنیت از طرف حکومت مرکزی در دوران قاجاریه، ارامنه هیچ مانعی در اجرای نقشه‌های شوم خود نمی‌دیدند.

به همین جهت در اسفند سال 1296 شمسی، ارومیه را اشغال کردند. کسروی در تاریخ هیجده ساله آذربایجان درباره قتل عام شهروندان ارومیه در زمان اشغال بدست ارامنه می‌نویسد:

درست 33 روز از اول دعوا گذشته بود،‌ اهالی شهر توی خانه‌ها با هزاران مصائب از بی‌آذوقگی و نا امنی و فقدان خویشان و نزدیکان خزیده و از هیچ جا خبر نداشتند. یک دفعه صبح روز چهارشنبه آخر سال که در همه ولایات ایران جشن و سرور است، لجام گسیختگان [جلو] به محلات رو آورده و مسیحی یان دیگر نیز که پی بهانه می‌گشتند،‌ با جلوها داخل خانه‌ها شده و درها را شکسته و پشت بامها را گرفته و بی آنکه از کسی مقاومت ببینند دختران خردسال و بچه‌ها و مردان و زنان را در اطاقها و دهلیزها و پشت بامها هدف گلوله نمودند.

واقعاً امروز مصیبت عظیمی بوده، نه پناهگاهی نه مفری، همین که اهالی این دربند از کوچه یا از پشت بامها به آن دربند فرار می‌کردند پس از ده دقیقه مسیحیان همان دربند را نیز می‌گرفتند و اینها را با آنها در یک جا می‌کشتند.

در این قتل عام قریب ده هزار نفر از مسلمانان کشته شدند.

هجوم ارامنه به آذربایجان غربی با کمک نیروهای عثمانی دفع گردید. بعد از آن نیروهای عثمانی چند ماه این منطقه را در تصرف خود داشتند وسازمانی به نام «اتحاد اسلام» برای وحدت میان مسلمانان این منطقه و سرزمین عثمانی ایجاد کردند. با آغاز جنگهای میان عثمانی و دول اروپایی نیروی عثمانی این منطقه را تخلیه کردند.
نقل قول  
پس به نظر شما چون با چشم می توان به نامحرم نگاه بد کرد باید تمام چشمها را کور کرد؟!
نقل قول  
نقل قول از هیرکان:
چرا در سویس و سایر کشورهای چند زبانه این اولویتها نیست؟ نکند منشا این اولویت افکار نژادپرستانه باشد؟

حتی در سوئیس هم در دهه 1840 میلادی به دلیل تجزیه خواهی سه کانتون یک جنگ دوهفته ای شروع شد.

در آمریکا کافی است پنج نفر درخواست تدریس زبانی را بکنند قطعا در مدارس آنها می تواند تدریس شود و منع قانونی و غیر قانونی ندارد.

بله!

اما هیچگاه در آمریکا با وجود جمعیت فراوانی لاتین تبار ها در ایالت هایی چون آریزونا وکالیفرنا زبان اسپانیولی زبان رسمی واداری نمی شود و مردم خواهان تدریس زبان ودوستدار فرهنگ خود هیچگاه با اتکا به نیروهای بیگانه وفرصت طلبان داخلی به خیال تجزیه گام به گام کشور به بهانه هایی همچون خود مختاری نمی افتند.
نقل قول  
هیرکان
Member
چرا در سویس و سایر کشورهای چند زبانه این اولویتها نیست؟ نکند منشا این اولویت افکار نژادپرستانه باشد؟

حتی در سوئیس هم در دهه 1840 میلادی به دلیل تجزیه خواهی سه کانتون یک جنگ دوهفته ای شروع شد.

در آمریکا کافی است پنج نفر درخواست تدریس زبانی را بکنند قطعا در مدارس آنها می تواند تدریس شود و منع قانونی و غیر قانونی ندارد.

بله!

اما هیچگاه در آمریکا با وجود جمعیت فراوانی لاتین تبار ها در ایالت هایی چون آریزونا وکالیفرنا زبان اسپانیولی زبان رسمی واداری نمی شود و مردم خواهان تدریس زبان ودوستدار فرهنگ خود هیچگاه با اتکا به نیروهای بیگانه وفرصت طلبان داخلی به خیال تجزیه گام به گام کشور به بهانه هایی همچون خود مختاری نمی افتند
.

نقل قول  
هیرکان
Member
در جنگ های مذهبی و قومی جنوب قفقاز از همه طرف ها خون های بی شماری به ناحق ریخته شده است.

پیش از مسیحی شدن روس ها مسیحیان ارمنی و آشوری در آذربایجان زندگی می کرده اند.

جنگارمنی ومسلمان یادگاری است از سیاست روس ها.

از یک طرف روس ها برای تضعیف عثمانی ارمنیان ارمنستان بزرگ ترکیه را تحریک به استقلال کرده وپس از بدست آوردن امتیازهای مورد نظر از باب عالی ارمنیان را میان آتش و شمشیر ترکان خشمگین رها نموده و همچون دیگر کشور های مسیحی تنها به دلسوزی دروغین اکتفا کرده واز سوی دیگر برای سرکوبی ارمنیان آزادی خواه ومعترضان به ضبط اوقاف کلیسای ملی ارمنستان مسلمانان را تحریک به جنگ با ارمنیان می کردند.

در ایران دوران مطفرالدین شاه همروس ها برای ایجاد بهانه جهت دخالت در آذربایجان جهال را تحریکبه کشتار ارمنیان تبریز ودیگر نواحی به عنوان خونخواهی کشته شدگان مسلمان باکو نمودند که حنایشان نگرفت.

در جنگهای خونبار دهه 1990 هر دوطرف وحشیگری را تمام وکمال انجام دادند.



در کشورری که همه چیز آن تحت نظارت است بر افراشتن آزادانه پرچم ترکیه ومرگ بر فارس گفتن و خلیج عربی سر دادن را نمی توان اعمالی اتفاقی در نظر گرفت.
نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول:
در مورد توهینهای نژادپرستانه هموطنان فارسی زبان به تورکها در ورزشگاهها از جمله ورزشگاه آزادی تهران و ورزشگاه کرمان، اصفهان، مشهد و انزلی و ..... فیلمهای مستند زیادی وجود دارد. به خاطر توهین یک عده ای خاص که در هر ملتی می تواند باشد ، نمی توان حقوق سایر مردمان آن ملت را حذف و مسکوت و بایکوت نمود.


چه کسی برای اولین بار مسابقه فوتبال را سیاسی کرده؟ چه گروهی از یک تیم مشخص تبریزی یک موضوع قومیتی درست کرده؟
مباحث زبان شناسی و تاریخی شناسی کم بود، دوستان سراغ فونبال هم رفتند. مستندات زیادی وجود دارد که از چندین سال قبل گروهی از فعالین آذربایجانی و ترک و به قول خودشان هویت طلب! یک تیم فوتبال را هم به فعالیت های زبان شناسی و تاریخ شناسی شان اضافه کرده اند.
اگر کسی در ورزشگاه به ایشان توهین هم نمی کرد دوستان کار خودشان را می کردند چون هدفشان مسابقه فوتبال نیست.
مثل نماینده محترم مجلس ارومیه که در یک تریبون هر چه به دهانشان می رسد بار دیگران می کنند و کانال و تلگرامی هواداران ایشان می گوید چنین نبوده. اگر مانند این واقعه توسط یک فارس انجام می شد و یک فارس چنین سخنانی می گفت توهینی بود به ملت آذربایجان که باید در اعتراض به آن تظاهرات می شد و سندی بود از فاشیست بودن فارس ها؟؟!، ولی اگر یک ترک هر چه به دهانش رسید گفت و بار دیگران کرد که هیچ، می شود در یک کانال تلگرامی از اساس منکر آن شد.

وقتی شما این طور وقایع عصر حاضر را که هزاران فیلم و سند برایشان هست، قلب می کنید، وای به حال وقایع هزار سال پیش.
نقل قول  
در آمریکا کافی است پنج نفر درخواست تدریس زبانی را بکنند قطعا در مدارس آنها می تواند تدریس شود و منع قانونی و غیر قانونی ندارد.
در مورد اولویت زبان فارسی نوشته اید می توانم بپرسم این اولویتی که بحث می فرمائید از طرف خدا به شما ودیعه داده شده است. چه کسی یا کسانی و به چه علت این اولویت را مطرح می کنند چرا در سویس و سایر کشورهای چند زبانه این اولویتها نیست؟ نکند منشا این اولویت افکار نژادپرستانه باشد؟
نقل قول  
نقل قول از omidmoehbi2:
نقل قول: ق تعریف مدرنی که شما از ایرانی بودن ارائه دادین و آن اینکه هر کسی بدون نگاه به نژاد ، زبان و دین و فرهنگ اگر تاریخی حتی 100 ساله در ایران داشته باشد و پاسپورت ایرانی گرفته و تابعیت ایرانی را بپذیرد ایرانی محسوب می شود و از تمام حقوق حقه بشری مشخص شده در قوانین بین المللی بر خوردار خواهد شد. پس با این تعریف تورکها هم می توانند ایرانی باشند مثل سایر ملل ساکن ایران زمین و طبق حقوق بشر حق تحصیل به زبان مادری خود در مدارس را داشته باشند مثل ارامنه ایران زمین .

شما مثل اینکه از حقوق مدرن فقط آن قسمتهایی را می خواهید که مطلوب شماست.
اگر یک اسپانیایی شهروندی آمریکا را بگیرد مبجور است به حفظ تمامیت ارضی ایالات متحد آمریکا سوگند بخورد، حالا این اسپانیایی یا لاتین تبار می خواهد امروز وارد آمریکا شده باشد، یا مثلا از 100 سال پیش آنجا ساکن باشد. شهروندان لاتین تبار آمریکایی می توانند در خانه هایشان تا می توانند در مورد عظمت فرهنگ لاتین سخنرانی کنند ولی اگر به جامعه می روند یا در ادارات دولتی کار می کنند مجبور هستند، مجبور هستند که "انگلیسی" صحبت کنند. فرزندان این افراد به خرج خودشان و در خانه هایشان تا دلشان بخواهد می توانند در مورد ریشه های تاریخی اسپانیایی ها و اهمیتشان در رشد کشور "آمریکا" مطلب بخوانند ولی اگر به مدارس رسمی می روند مجبور هستند تاریخ آمریکایی بخوانند. اینکه مثلا در 200 سال قبل اسپانیایی ها یا لاتین ها در رشد آمریکا چه نقشی داشته اند منجر به این نمی شود که آنها امروز بگویند ما فرهنگی جدا از آمریکا داریم.
ارامنه ایران ، مدارسی دارند که با بودجه خودشان اداره می شود، که تازه در این مدارس هم زبان فارسی در اولویت است. یا در نهایت فارغ التحصیل این مدارس اگر بخواهد در ادارات دولتی ، دانشگاه های دولتی درس بخواند باید به فارسی سخن بگوید. ترکهای ایران هم باید بتوانند با پول خودشان (خارج از سیستم دولتی) مدارسی تاسیس کنند که در آن ترکی و بازهم مثل مدارس هموطنان ارمنی ما در آن مدارس اولیت با فارسی خواهد بود.
نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول:
ق تعریف مدرنی که شما از ایرانی بودن ارائه دادین و آن اینکه هر کسی بدون نگاه به نژاد ، زبان و دین و فرهنگ اگر تاریخی حتی 100 ساله در ایران داشته باشد و پاسپورت ایرانی گرفته و تابعیت ایرانی را بپذیرد ایرانی محسوب می شود و از تمام حقوق حقه بشری مشخص شده در قوانین بین المللی بر خوردار خواهد شد. پس با این تعریف تورکها هم می توانند ایرانی باشند مثل سایر ملل ساکن ایران زمین و طبق حقوق بشر حق تحصیل به زبان مادری خود در مدارس را داشته باشند مثل ارامنه ایران زمین .


شما مثل اینکه از حقوق مدرن فقط آن قسمتهایی را می خواهید که مطلوب شماست.
اگر یک اسپانیایی شهروندی آمریکا را بگیرد مبجور است به حفظ تمامیت ارضی ایالات متحد آمریکا سوگند بخورد، حالا این اسپانیایی یا لاتین تبار می خواهد امروز وارد آمریکا شده باشد، یا مثلا از 100 سال پیش آنجا ساکن باشد. شهروندان لاتین تبار آمریکایی می توانند در خانه هایشان تا می توانند در مورد عظمت فرهنگ لاتین سخنرانی کنند ولی اگر به جامعه می روند یا در ادارات دولتی کار می کنند مجبور هستند، مجبور هستند که "انگلیسی" صحبت کنند. فرزندان این افراد به خرج خودشان و در خانه هایشان تا دلشان بخواهد می توانند در مورد ریشه های تاریخی اسپانیایی ها و اهمیتشان در رشد کشور "آمریکا" مطلب بخوانند ولی اگر به مدارس رسمی می روند مجبور هستند تاریخ آمریکایی بخوانند. اینکه مثلا در 200 سال قبل اسپانیایی ها یا لاتین ها در رشد آمریکا چه نقشی داشته اند منجر به این نمی شود که آنها امروز بگویند ما فرهنگی جدا از آمریکا داریم.
ارامنه ایران ، مدارسی دارند که با بودجه خودشان اداره می شود، که تازه در این مدارس هم زبان فارسی در اولویت است. یا در نهایت فارغ التحصیل این مدارس اگر بخواهد در ادارات دولتی ، دانشگاه های دولتی درس بخواند باید به فارسی سخن بگوید. ترکهای ایران هم باید بتوانند با پول خودشان (خارج از سیستم دولتی) مدارسی تاسیس کنند که در آن ترکی و بازهم مثل مدارس هموطنان ارمنی ما در آن مدارس اولیت با فارسی خواهد بود.
نقل قول  
ارامنه به اصطلاح ایرانی تاریخ روشنی در هنگام ورود روسها به ایران دارند و قتل عام آنها در یک قرن گذشته در کتب نوشته شده است نمونه اش قتل عام مردم خوی و ارومیه و سلماس و ....
چون در زبان فارسی صدای او کوتاه وجود ندارند بنابر این آن را به شکل صدای ضمه که آن هم کوتاه است تلفظ کرده اند در حالیکه این صدا شبیه او است و بهتر است به شکل او نوشته شود و نه به شکل ضمه این در مورد کلمه کورد هم صادق است.
در مورد توهینهای نژادپرستانه هموطنان فارسی زبان به تورکها در ورزشگاهها از جمله ورزشگاه آزادی تهران و ورزشگاه کرمان، اصفهان، مشهد و انزلی و ..... فیلمهای مستند زیادی وجود دارد. به خاطر توهین یک عده ای خاص که در هر ملتی می تواند باشد ، نمی توان حقوق سایر مردمان آن ملت را حذف و مسکوت و بایکوت نمود.
نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول:
آی دمتون گرم.
خوب حالا هویت ایرانی رو تعریف بفرمائید .
به نظر می رسه شما هم قبول دارید که هر کس چند صباحی در ایران زندگی کند می تواند ایرانی محسوب شود از جمله تورکها.
پس هر کسی به تورکها از واژه انیرانی استفاده کند خودش جزو تجزیه طلبان خواهد بود.
متاسفانه همین الان هم در کتب حتی درسی هم تورکها را اقوام غیر ایرانی (انیرانی) و گاها غلامان تورک و مهاجمان غیر ایرانی می نامند .


من نگفتم هر کسی چند صباحی در ایران زندگی کند ایرانی محسوب می شود. کسی که شناسنامه، پاسپورت ایرانی دارد - ایرانی حساب می شود.
موضوع هویت ایرانی یک بحث دیگر است. شما فرض کنید من به همان هویت ایرانی اعتقاد دارم که دکتر افشار و بنیاد موقوفه اش اعتقاد داشته - هویت ایرانشهری یک بحث است و حق شهروندی بحث دیگر. هر کسی که شناسنامه و پاسپورت ایرانی دارد - حالا هر ریشه تاریخی می خواهد داشته باشد ،آن هم در 2000 سال قبل و سومری ها و خزرها؟؟؟! - فعلا ایرانی حساب می شود.
وازه انیرانی دامنه گسترده ای دارد. ربطی به بحث ما در اینجا ندارد. کسی هم که از آن استفاده کند تجزیه طلب نیست. چه چیز را می خواهد از کجا تجزیه کند؟
به نظر من شما چندین موضوع را با یک دیگر درهم آمیخته اید. ریشه های تاریخی یک قوم در 2000 سال قبل یک بحث است، بحث تابعیت یک کشور را داشتن بحث دیگر است. مگر اینکه قصد و هدف شما با تکیه بر مسائل تاریخی ساخت یک ملت جدید باشد. ملتی که وارث سومری ها و خزرها ست و زیر ستم یک قوم دیگر (مثلا فارس) ها قرار گرفته.

تکیه بر ریشه های قومی: این که خزرها و سومری ها ترک بوده اند ( به نظر من نبوده اند) این که ترکهای امروز ایرانی در 2000 سال قبل از ریشه اقوام مهاجر و مهاجم بوده اند، آن چنان پایه و اساسی ندارد که بشود ثابت کرد ترکهای ایرانی دارای هویتی جدا هستند و ملتی جدا با فرهنگی جدا حساب می شوند. و از طرف دیگر این مسائل ناقض حق شهروندی این افراد هم نیست. بهرحال در 2000 سال قبل هر اتفاقی افتاده این افراد هم اکنون "ایرانی" محسوب می شوند و در رهبری کشور ایران ، در قوای نظامی، سیاسی و امنیتی ایران نفوذ تمام عیار دارند. و اگر بحث حقوقی باشد که از قومیت های ایرانی نقض شده ایشان در ته صف قرار می گیرند.
نقل قول  
هیرکان
Member
ترس از تغییر !

کشور های جزیره ای که از هر گونه تغییر و ارتباط با دیگر فرهنگها به دور بوده اند در کوران حوادث به شدت صدمه دیده اند اما تجزیه طلبی به معنای هویت خواهی نیست.

در کشوری که همه اعمال ورفتار به زیر زره بین دوستان نکته سنج قرار دارد جای تعجب است که با دشنام دادن وخلیج عربی گفتن وپرچم ترکیه و جمهوری آذربایجان را بر افراشتن هیچ برخوردی صورت نمی گیرد.

افرادی وجریانی که هنوز تفاوتی میانفارس و استان فارس وایرانی قایل نیستند نمی توانند مدعی پرچمداری تغییرات وهویت طلبی باشند.

جماعت پانترک مذهبی گمان کرده اند که پس از الحاق به ترکیه سنی و یا جمهوری آذربایجان همین آش است وهمین کاسه.

افرادی که هم میهنان مجعد موی جنوب ایران را شهروند ایران نمی دانند به یقینپس از استقلال کذایی دست به پاکسازی های گسترده قومی می زنند.

در پاره ای از نقشه های پانترکان هویت طلب سرتاسر استان گیلان به کشور جدیدشان متصل شده است.

آیا پس از این الحاق گیلکان شهروند درجه دوم می باشند ویا باید همچون ارمنیان و آشوریان و یونانیان از این کشور نوپا اخراج شوند؟
نقل قول  
نقل قول از هیرکان:
متاسفانه همین الان هم در کتب حتی درسی هم تورکها را اقوام غیر ایرانی (انیرانی) و گاها غلامان تورک و مهاجمان غیر ایرانی می نامند .


در طول تاریخ ورود امواج سترگ انسانی نقشی انکار ناشدنی در پدید آوردن جنبه های گوناگون یک کشور داشته اند.

پس از خروج رومیان از انگلستان در اوسط قرن پنجم میلادی مهاجران انگل و ساکسون ژرمانیک پا به این جزیره مه گرفته با ساکنانپیکت و سلتی نهادند و در قرن دهم میلادی نیز نرمن ها از فرانسه به انگلستان حمله برده وفرهنگ فرانسوی را رایجنمودند.

اما اکنون هم در انگلستان شهروندان بریتانیای کبیر ودر واقع پادشهی متحد United Kingdom به حساب می آیند.



ایراننیز از این قایده مستثنی نیست.

کوچ نشینان آریایی پا به سرزمینی گذاشتند که شهرنشینی وفرهنگ وصنعت در آن رونق داشت وبه تدریج مهاجران جدید وساکنان قدیمدر هم آمیختند وهمین قاعده در خصوص سلجوقیان ترکمان ومغولان صدق می نماید.

پس با این تعریف تورکها هم می توانند ایرانی باشند مثل سایر ملل ساکن ایران زمین و طبق حقوق بشر حق تحصیل به زبان مادری خود در مدارس را داشته باشند مثل ارامنه ایران زمین .


در ادبیات گذشته از کلمه تورک استفاده نمی شده وهمه جا ترک بکار برده می شده وگویا این تورک نوشتن یادگاری باشد از تغییر خط ترکیه از عربی به لاتین.


ارمنیان ایران با وجود اینکه ایرانی محسوب می شوند اما مانند عده ای در یک ورزشگاه شعار خلیج عربی و مرگ بر فارس سر نداده اند و نیم نگاهی به نام آوران ارمنی در عرصه هنر وفرهنگ و صنعت نشاندهنده عمق علاقه آنها به ایران می باشد.
نقل قول  
هیرکان
Member
متاسفانه همین الان هم در کتب حتی درسی هم تورکها را اقوام غیر ایرانی (انیرانی) و گاها غلامان تورک و مهاجمان غیر ایرانی می نامند .


در طول تاریخ ورود امواج سترگ انسانی نقشی انکار ناشدنی در پدید آوردن جنبه های گوناگون یک کشور داشته اند.

پس از خروج رومیان از انگلستان در اوسط قرن پنجم میلادی مهاجران انگل و ساکسون ژرمانیک پا به این جزیره مه گرفته با ساکنانپیکت و سلتی نهادند و در قرن دهم میلادی نیز نرمن ها از فرانسه به انگلستان حمله برده وفرهنگ فرانسوی را رایجنمودند.

اما اکنون هم در انگلستان شهروندان بریتانیای کبیر ودر واقع پادشهی متحد United Kingdom به حساب می آیند.



ایراننیز از این قایده مستثنی نیست.

کوچ نشینان آریایی پا به سرزمینی گذاشتند که شهرنشینی وفرهنگ وصنعت در آن رونق داشت وبه تدریج مهاجران جدید وساکنان قدیمدر هم آمیختند وهمین قاعده در خصوص سلجوقیان ترکمان ومغولان صدق می نماید.

پس با این تعریف تورکها هم می توانند ایرانی باشند مثل سایر ملل ساکن ایران زمین و طبق حقوق بشر حق تحصیل به زبان مادری خود در مدارس را داشته باشند مثل ارامنه ایران زمین .


در ادبیات گذشته از کلمه تورک استفاده نمی شده وهمه جا ترک بکار برده می شده وگویا این تورک نوشتن یادگاری باشد از تغییر خط ترکیه از عربی به لاتین.


ارمنیان ایران با وجود اینکه ایرانی محسوب می شوند اما مانند عده ای در یک ورزشگاه شعار خلیج عربی و مرگ بر فارس سر نداده اند و نیم نگاهی به نام آوران ارمنی در عرصه هنر وفرهنگ و صنعت نشاندهنده عمق علاقه آنها به ایران می باشد.


نقل قول  
ﺍﺯ متفکری ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ ؟ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ : ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩش ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ، ترس از تغییر !
نقل قول  
طبق تعریف مدرنی که شما از ایرانی بودن ارائه دادین و آن اینکه هر کسی بدون نگاه به نژاد ، زبان و دین و فرهنگ اگر تاریخی حتی 100 ساله در ایران داشته باشد و پاسپورت ایرانی گرفته و تابعیت ایرانی را بپذیرد ایرانی محسوب می شود و از تمام حقوق حقه بشری مشخص شده در قوانین بین المللی بر خوردار خواهد شد. پس با این تعریف تورکها هم می توانند ایرانی باشند مثل سایر ملل ساکن ایران زمین و طبق حقوق بشر حق تحصیل به زبان مادری خود در مدارس را داشته باشند مثل ارامنه ایران زمین .
نقل قول  
آی دمتون گرم.
خوب حالا هویت ایرانی رو تعریف بفرمائید .
به نظر می رسه شما هم قبول دارید که هر کس چند صباحی در ایران زندگی کند می تواند ایرانی محسوب شود از جمله تورکها.
پس هر کسی به تورکها از واژه انیرانی استفاده کند خودش جزو تجزیه طلبان خواهد بود.
متاسفانه همین الان هم در کتب حتی درسی هم تورکها را اقوام غیر ایرانی (انیرانی) و گاها غلامان تورک و مهاجمان غیر ایرانی می نامند .
نقل قول  
نقل قول از هیرکان:
آفریقاییهای که در اوایل قرون اسلامی به ایران آمده اند بعد از 1000 سال آیا به نظر شما ایرانی اند یا نه؟


البته با اجازه جناب محبی

نه تنها در 100 سال پیش بلکه تا اواخر قرن نوزدهم بردگان سیاه پوست فراوانی به ایران می آمدند.

در جنوب ایران هم میهنان سیاه پوستی داریم که یادگار استیلای صد ساله پرتقال بر بخش هایی از سواحل شمالی خلیج فارس می باشند و اجداد آنها از موزامبیک و زنگبار به ایران آورده شده اند.

ولی اکنون جدا از رنگ پوست این هم میهنان ایرانی محسوب می شوند.

در دوران صفوی به دلایل سیاسی و اقتصادی گرجیان و ارمنیان زیادی به داخل ایران کوچانده شده که اکنون جامعه ارمنیان جلفا وفریدون شهر اصفهان را تشکیل می دهند و با وجود اینکه پس از حدود چهار قرن بسیاری از آداب و سنن و زبان خویش را حفظ نموده اند از بسیاری از تجزیه طلبان ایرانی تر می باشند.
نقل قول  
هیرکان
Member
آفریقاییهای که در اوایل قرون اسلامی به ایران آمده اند بعد از 1000 سال آیا به نظر شما ایرانی اند یا نه؟


البته با اجازه جناب محبی

نه تنها در 100 سال پیش بلکه تا اواخر قرن نوزدهم بردگان سیاه پوست فراوانی به ایران می آمدند.

در جنوب ایران هم میهنان سیاه پوستی داریم که یادگار استیلای صد ساله پرتقال بر بخش هایی از سواحل شمالی خلیج فارس می باشند و اجداد آنها از موزامبیک و زنگبار به ایران آورده شده اند.

ولی اکنون جدا از رنگ پوست این هم میهنان ایرانی محسوب می شوند.

در دوران صفوی به دلایل سیاسی و اقتصادی گرجیان و ارمنیان زیادی به داخل ایران کوچانده شده که اکنون جامعه ارمنیان جلفا وفریدون شهر اصفهان را تشکیل می دهند و با وجود اینکه پس از حدود چهار قرن بسیاری از آداب و سنن و زبان خویش را حفظ نموده اند از بسیاری از تجزیه طلبان ایرانی تر می باشند.
نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول از taymaz_turksever:
آفریقاییهای که در اوایل قرون اسلامی به ایران آمده اند بعد از 1000 سال آیا به نظر شما ایرانی اند یا نه؟


اول روشن بفرمایید این آفریقایی ها الان در کجای ایران ساکن هستند؟ و آیا اصلا ادعایی دارند یا خیر؟
در ثانی از زمانی که پاسپورت ایرانی گرفتند (مثل همان اصفهانی یهودی ساکن اسرائیل) می شوند ایرانی. یعنی فرزندانشان که به مدرسه می روند تاریخ ایرانی می خوانند، نمی توانند بگویند ما آفریقایی تبار هستیم و اجدادمان 1000 سال قبل آفریقا بوده اند پس ما تاریخ آفریقا می خوانیم و می خواهیم به ملتهای آفریقایی ملحق شویم.
1000 سال قبل که سهل است، اگر همین امروز پاسپورت و شناسنامه ایرانی بگیرند می شوند جزئی از ایران و نمی توانند به استناد "سومریان" و "خزرها" ادعای فرهنگ و تاریخ جدا بکنند.
نقل قول  
کانالی که معرفی شده قطعا به معنی تایید تمام مطالب ان نیست بلکه بیشتر به خاطر این بود که بانظرات مخالف هم تا حدودی مواجه بشیم و سره ها را از ناسره ها بر اساس تحقیق و تدبر جدا کنیم.
نقل قول  
نقل قول از omidmoehbi2:
نقل قول از taymaz_turksever:اطلاعات جامع در :
https://telegram.me/tahrifetarikh

یک نمونه از جعلیات واقعی در همین کانال تلگرام است که معرفی کرده اید.
وقایع تاریخی پیشکش، بحث در مورد هخامنشیان فدای سرتان. شما یک کانال تلگرامی معرفی کرده اید که در روز روشن ، در مورد وقایعی که فیلمشان در اختیار همه هست و همه دیده اند دارد دروغ می گوید.
نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول از taymaz_turksever:
اطلاعات جامع در :
https://telegram.me/tahrifetarikh


یک نمونه از جعلیات واقعی در همین کانال تلگرام است که معرفی کرده اید.
وقایع تاریخی پیشکش، بحث در مورد هخامنشیان فدای سرتان. شما یک کانال تلگرامی معرفی کرده اید که در روز روشن ، در مورد وقایعی که فیلمشان در اختیار همه هست و همه دیده اند دارد دروغ می گوید.
نقل قول  
آفریقاییهای که در اوایل قرون اسلامی به ایران آمده اند بعد از 1000 سال آیا به نظر شما ایرانی اند یا نه؟
نقل قول  
نقل قول از omidmoehbi2:
نقل قول از taymaz_turksever:تورکی زبان است، یهودیت از زمره ادیان است.
اون مثال بود هر چیزی در این دنیا ممکن است چنانچه در اوایل اسلام از مسلمانان آفریقایی به ایران آمده اند و ساکن شده اند، از یهودی مذهب های تورک زبان هم می توان از خزرها نام برد که اگر یک نفر از این خزر ها در ازمنه گذشته در اصفهان ساکن شده باشد مثال مورد اشاره بنده که فقط مثال بود و نه چیز دیگر میتواند محقق شده باشد.
در ضمن ما در مورد انسانها حرف می زنیم و نه در مورد موجودات دیگر!!

مثال شما اشتباه بوده.
حالا هم دارید می بریدش به ناکجا آباد. خزرهای - یهودی تبار که شاید ممکن است به اصفهان رفته باشند. مثل همان شیر، شتر کلاغ، پلنگ است.
البته هر چیزی که در این دنیا ممکن است.
اگر یک یهودی که فارسی را با لهجه اصفهانی حرف می زند و سالها در بازار اصفهان اقدام به خرید و فروش لوازم دسته دوم می کرده، برود به اسرائیل و پاسپورت اسرائیلی بگیرد این فرد می شود جزئی از ملت اسرائیل. فرزندان این فرد وقتی در اسرائیل به مدرسه می روند تاریخ اسرائیل (به خوب و بدش کاری ندارم) را یاد می گیرند، این فرد می تواند در خانه برای کودکانش از ریشه های (اصفهانی - ایرانی اش) حرف بزند ولی اگر بخواهد ادعای ملت بودن و تاریخ جدا بکند به او می خندند.
ما داریم در مورد انسانهای خیالی صحبت می کنیم که یهودی هستند؟ ترک زبان هستند؟ بعد در اصفهان زندگی می کنند؟ که آخرش برسیم به اینکه نظریات تاریخی پورپیرار درست است که تخت جمشید ساختگی است؟
نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول از taymaz_turksever:
تورکی زبان است، یهودیت از زمره ادیان است.
اون مثال بود هر چیزی در این دنیا ممکن است چنانچه در اوایل اسلام از مسلمانان آفریقایی به ایران آمده اند و ساکن شده اند، از یهودی مذهب های تورک زبان هم می توان از خزرها نام برد که اگر یک نفر از این خزر ها در ازمنه گذشته در اصفهان ساکن شده باشد مثال مورد اشاره بنده که فقط مثال بود و نه چیز دیگر میتواند محقق شده باشد.
در ضمن ما در مورد انسانها حرف می زنیم و نه در مورد موجودات دیگر!!


مثال شما اشتباه بوده.
حالا هم دارید می بریدش به ناکجا آباد. خزرهای - یهودی تبار که شاید ممکن است به اصفهان رفته باشند. مثل همان شیر، شتر کلاغ، پلنگ است.
البته هر چیزی که در این دنیا ممکن است.
اگر یک یهودی که فارسی را با لهجه اصفهانی حرف می زند و سالها در بازار اصفهان اقدام به خرید و فروش لوازم دسته دوم می کرده، برود به اسرائیل و پاسپورت اسرائیلی بگیرد این فرد می شود جزئی از ملت اسرائیل. فرزندان این فرد وقتی در اسرائیل به مدرسه می روند تاریخ اسرائیل (به خوب و بدش کاری ندارم) را یاد می گیرند، این فرد می تواند در خانه برای کودکانش از ریشه های (اصفهانی - ایرانی اش) حرف بزند ولی اگر بخواهد ادعای ملت بودن و تاریخ جدا بکند به او می خندند.
ما داریم در مورد انسانهای خیالی صحبت می کنیم که یهودی هستند؟ ترک زبان هستند؟ بعد در اصفهان زندگی می کنند؟ که آخرش برسیم به اینکه نظریات تاریخی پورپیرار درست است که تخت جمشید ساختگی است؟
نقل قول  
دوست عزیز منظور از حزب خاص اشاره به منبع بنده در مورد مطالب ارائه شده از سایت تابناک آقای دکتر رضایی که جزو اصولگرایان هستند می باشد .
نقل قول  
نقل قول از omidmoehbi2:
نقل قول از taymaz_turksever:این نظر شما هم بسیار جالب است که کسی گرایش به حزب خاصی داشته باشد حتما کلیه دیدگاههایش حتی در مورد تاریخ جعلی است و به نظر می رسد هر چه خلاف دیدگاه شما باشد جعلی است.

اگر آن حزب خاصی گروهی از مردم باشند، که تاریخشان توسط باکو نوشته می شود و ریشه همه فعالیت های آنها به فرمان معروف رفیق استالین بر می گردد، و جمعیتی مرکب از تاریخ نگاران، دانشگاهیان (به قول خودشان آکادمیسین) روزنامه نگار، نویسنده و حتی خواننده و نوازنده آنها از زمان فرمان رفیق استالین با هدفی مشخص (رک و راست تجزیه ایران) مشغول به فعالیت بوده اند باشد ، باید گفت بعله همه چیز این جماعت جعلی است.
و از همه بدتر و زشت تر اگر منظور کسانی باشد که امروز میراث دار و وارث آنها هستند و همان تلاشهای آنان را برای پدید آوردن یک "ملت" و "کشور" از ترکهای ایران پی می گیرند ، باید گفت همه چیزشان جعلی و قلابی است.
مثل کسانی که به حزب نازی گرایش داشتند و مدعی بودند آلمان برای فضای حیاتی باید شرق اروپا را در اختیار داشته باشد. بدیهی است که استدلال های تاریخی این مردم همه اش بر پایه جعلیات بوده است.
مثل روسهایی که به حزب کمونیست شوروی گرایش داشتند و مدعی بودند که روسیه حق دارد در فنلاند و اوکراین و کشورهای بالتیک پایگاه داشته باشد ، بدیهی است که دیدگاه های تاریخی این افراد جعلی بوده است.
نقل قول  
هیرکان
Member
در میان طیف گسترده دیدگاه ها پدیده نوین پانترک مذهبی می باشد.

در گذشته تجزیه طلبان پانترک وطنی چشم امید به دستانبرادر بزرگ در آنسوی کوههای قفقاز داشتند ولی اکنون شاهد رویش جوانه های پانترک مذهبی می باشیم.

آیا این افراد گمان می کنند که ترکیه پایبند به آیین سنت که دل خوشی از علویان ندارد با آغوش باز از پانترک مذهبی های آذربایجان استقبال می نماید؟

آیا جمهوری آذربایجان تنها برای درآغوش کشیدن پانترک مذهبی ها حاظر به بدل شده به کشوری چون پاکستان می شود؟

آیا پانترک مذهبی ها وضعیت آزادی های مذهبی را در جمهوری های آسیای میانه بررسی کرده اند؟
نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول از taymaz_turksever:
این نظر شما هم بسیار جالب است که کسی گرایش به حزب خاصی داشته باشد حتما کلیه دیدگاههایش حتی در مورد تاریخ جعلی است و به نظر می رسد هر چه خلاف دیدگاه شما باشد جعلی است.


اگر آن حزب خاصی گروهی از مردم باشند، که تاریخشان توسط باکو نوشته می شود و ریشه همه فعالیت های آنها به فرمان معروف رفیق استالین بر می گردد، و جمعیتی مرکب از تاریخ نگاران، دانشگاهیان (به قول خودشان آکادمیسین) روزنامه نگار، نویسنده و حتی خواننده و نوازنده آنها از زمان فرمان رفیق استالین با هدفی مشخص (رک و راست تجزیه ایران) مشغول به فعالیت بوده اند باشد ، باید گفت بعله همه چیز این جماعت جعلی است.
و از همه بدتر و زشت تر اگر منظور کسانی باشد که امروز میراث دار و وارث آنها هستند و همان تلاشهای آنان را برای پدید آوردن یک "ملت" و "کشور" از ترکهای ایران پی می گیرند ، باید گفت همه چیزشان جعلی و قلابی است.
مثل کسانی که به حزب نازی گرایش داشتند و مدعی بودند آلمان برای فضای حیاتی باید شرق اروپا را در اختیار داشته باشد. بدیهی است که استدلال های تاریخی این مردم همه اش بر پایه جعلیات بوده است.
مثل روسهایی که به حزب کمونیست شوروی گرایش داشتند و مدعی بودند که روسیه حق دارد در فنلاند و اوکراین و کشورهای بالتیک پایگاه داشته باشد ، بدیهی است که دیدگاه های تاریخی این افراد جعلی بوده است.
نقل قول  
هیرکان
Member
درمورد تخت سلیمان واقع در تکاب آذربایجان غربی دوستان هویت طلب چه دیدگاهی دارند؟

آیا یهودیان در ایجاد این مجموعه تاریخی که از ساسانیان, آتشکده ویژه آرتشیان,تا ایلخانیان در آن ساخت وساز شده همچون مجموعه پاسارگاد نقش داشته اند؟

فیروز آباد فارس و طاق بستان کرمانشاهان و تیسفون و ایوان مداین عراق چطور؟

امت گرایی و یهود ستیزی ودشمن تراشی و تجزیه طلبی ملغمه ای شده برای زدودن پیوند های دیرین شهروندان این کشور.
نقل قول  
تورکی زبان است، یهودیت از زمره ادیان است.
اون مثال بود هر چیزی در این دنیا ممکن است چنانچه در اوایل اسلام از مسلمانان آفریقایی به ایران آمده اند و ساکن شده اند، از یهودی مذهب های تورک زبان هم می توان از خزرها نام برد که اگر یک نفر از این خزر ها در ازمنه گذشته در اصفهان ساکن شده باشد مثال مورد اشاره بنده که فقط مثال بود و نه چیز دیگر میتواند محقق شده باشد.
در ضمن ما در مورد انسانها حرف می زنیم و نه در مورد موجودات دیگر!!
نقل قول  
نقل قول از omidmoehbi2:
نقل قول از taymaz_turksever:هر ملتی حق دارد خودش را به نامی که دوست دارد و بر اساس فرهنگ و ملیت خودش انتخاب کند و نمی شود بر آن خرده گرفت. بعد هم بعضی ها برخلاف نظر جنابعالی را دین را ارجح تر می شمارند و بیشتر به واژه امت گرایش دارند و آن هم دلبخواه است. و در حیطه دموکراتیک نمی توان بر آنها هم به زور فکری را تحمیل کرد. ما تابعیت ایرانی داریم ولی هویت ایرانی بی معنی است؟! مگر اینکه بفرمائید هویت ایرانی چیست آیا مثلا هر کس زبانش تورکی باشد و به دین یهود باشد و در اصفهان زندگی کند هویتش را می توانید ایرانی قبول کنید حتی اگر 200 سال پیش به ایران آمده باشد. آیا آفریقایی ها اگر 1000 سال در ایران زندگی کرده باشند به علت رنگ پوست هویت ایرانی ندارند؟


آیا حیوانی به نام: کلاغ شیر شتر گاو پلنگ داریم؟
آیا در ایران امروز کسی داریم که زبانش ترکی باشد، یهودی باشد و در اصفهان زندگی کند؟ و 200 سال قبل از ؟؟ به ایران آمده باشد؟
آیا ترکی زبان است یا نژاد؟ آیا یهودیت مذهب است یا نزاد؟

نقل قول از omidmoehbi2:
نقل قول از taymaz_turksever:هر ملتی حق دارد خودش را به نامی که دوست دارد و بر اساس فرهنگ و ملیت خودش انتخاب کند و نمی شود بر آن خرده گرفت. بعد هم بعضی ها برخلاف نظر جنابعالی را دین را ارجح تر می شمارند و بیشتر به واژه امت گرایش دارند و آن هم دلبخواه است. و در حیطه دموکراتیک نمی توان بر آنها هم به زور فکری را تحمیل کرد. ما تابعیت ایرانی داریم ولی هویت ایرانی بی معنی است؟! مگر اینکه بفرمائید هویت ایرانی چیست آیا مثلا هر کس زبانش تورکی باشد و به دین یهود باشد و در اصفهان زندگی کند هویتش را می توانید ایرانی قبول کنید حتی اگر 200 سال پیش به ایران آمده باشد. آیا آفریقایی ها اگر 1000 سال در ایران زندگی کرده باشند به علت رنگ پوست هویت ایرانی ندارند؟


آیا حیوانی به نام: کلاغ شیر شتر گاو پلنگ داریم؟
آیا در ایران امروز کسی داریم که زبانش ترکی باشد، یهودی باشد و در اصفهان زندگی کند؟ و 200 سال قبل از ؟؟ به ایران آمده باشد؟
آیا ترکی زبان است یا نژاد؟ آیا یهودیت مذهب است یا نزاد؟

نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول از taymaz_turksever:
هر ملتی حق دارد خودش را به نامی که دوست دارد و بر اساس فرهنگ و ملیت خودش انتخاب کند و نمی شود بر آن خرده گرفت. بعد هم بعضی ها برخلاف نظر جنابعالی را دین را ارجح تر می شمارند و بیشتر به واژه امت گرایش دارند و آن هم دلبخواه است. و در حیطه دموکراتیک نمی توان بر آنها هم به زور فکری را تحمیل کرد. ما تابعیت ایرانی داریم ولی هویت ایرانی بی معنی است؟! مگر اینکه بفرمائید هویت ایرانی چیست آیا مثلا هر کس زبانش تورکی باشد و به دین یهود باشد و در اصفهان زندگی کند هویتش را می توانید ایرانی قبول کنید حتی اگر 200 سال پیش به ایران آمده باشد. آیا آفریقایی ها اگر 1000 سال در ایران زندگی کرده باشند به علت رنگ پوست هویت ایرانی ندارند؟



آیا حیوانی به نام: کلاغ شیر شتر گاو پلنگ داریم؟
آیا در ایران امروز کسی داریم که زبانش ترکی باشد، یهودی باشد و در اصفهان زندگی کند؟ و 200 سال قبل از ؟؟ به ایران آمده باشد؟
آیا ترکی زبان است یا نژاد؟ آیا یهودیت مذهب است یا نزاد؟


نقل قول  
هر ملتی حق دارد خودش را به نامی که دوست دارد و بر اساس فرهنگ و ملیت خودش انتخاب کند و نمی شود بر آن خرده گرفت. بعد هم بعضی ها برخلاف نظر جنابعالی را دین را ارجح تر می شمارند و بیشتر به واژه امت گرایش دارند و آن هم دلبخواه است. و در حیطه دموکراتیک نمی توان بر آنها هم به زور فکری را تحمیل کرد. ما تابعیت ایرانی داریم ولی هویت ایرانی بی معنی است؟! مگر اینکه بفرمائید هویت ایرانی چیست آیا مثلا هر کس زبانش تورکی باشد و به دین یهود باشد و در اصفهان زندگی کند هویتش را می توانید ایرانی قبول کنید حتی اگر 200 سال پیش به ایران آمده باشد. آیا آفریقایی ها اگر 1000 سال در ایران زندگی کرده باشند به علت رنگ پوست هویت ایرانی ندارند؟
نقل قول  
نقل قول از دبیرزاده:
نخست اینکه اگر کسی در این کشور هویت خودش را فارس و ترک و کرد و هر چیز دیگری بجز ایرانی بداند او حتما با هویت ایرانی مشکل دارد ،
نخستین شرط برای آباد کردن این سرزمین اینست که هر شهروندی تنها و تنها بایدبا هویت ایرانی شناخته شود و بس و اینکه کسی در دلش به چه دینی علاقه دارد و یا بی دین است و یا در خانه به گرجی و اسپرانتو و... حرف میزند به خودش مربوط است .
همانگونه که ما ها بارها گفتیم، طرفداران افکار پورپیرار (که بیشترشان اتفاقا بی هیچ دلیل و برهانی دشمنان نوشته های تاریخشناسی کسروی نیز هستند)
و آثار باستانشناسی بجا مانده از تندیسها و سنگنبشته ها را نادیده میگیرند ، به ساختار ژنتیکی مردمان ایران هم اصلا اهمیتی نمیدهند
و یاحوصله خواندن نوشته های تاریخی Herodotus,Xenofonte, و یا کتاب عهدعتیق انجیل را که در آنها بروشنی از تاریخ ایرانی (هخامنشی) یاد شده ندارند و یا جرعت استناد به کتابهای تاریخی متعبر را ندارند.
اما اینها کسانی اند که از نوشته های پورپیرار میخواهند نتیجه گیریهایی کنند تا ادعا های جدایی خواهانه و قومگرایانه خود را توجیه کرده باشند ، ما با اینها بارها بحث کرده اییم (و نیز از نامگذاری هر کسی بیدرنگ میتوان به گرایشهای او پیبرد).
نقل قول  
این نظر شما هم بسیار جالب است که کسی گرایش به حزب خاصی داشته باشد حتما کلیه دیدگاههایش حتی در مورد تاریخ جعلی است و به نظر می رسد هر چه خلاف دیدگاه شما باشد جعلی است.
نقل قول  
انشاااله یک روز تشریف ببرید تخت جمشید و موشکافانه و دقیق کلیه اشکال رو ستونهای باقیمانده رو بررسی بفرمائید. تا صحت و سقم مطالب بر شما هم روشن شود. مگر اینکه ستونهای موجود تخت جمشید را هم جعلی و تو مایه های فوتوشاپ بدانید.
نقل قول  
نقل قول از mpm7030:
نقل قول از taymaz_turksever:http://www.tabnak.ir/fa/news/166389/%D8%...%B4%DB%8C%D8%AF


http://sokhanonline.ir/fa/news/60875/%DA...%A7%DB%8C%DB%8C

در لینکهای بالا اسناد جعل تاریخی در مورد هخامنشیان ارائه شده است.
ابتدا نکته ای را بایست اذعان کرد که پاسخی به شماست که واضح و مبرهن است که آبشخور فکری شما نشات گرفته از چه بنیانی است و آن اینکه تاریخ را فاتحان می نویسند اما تاریخی که نوشته شد را فاتح بعدی نمی تواند بازنویسی کند چرا که عواقب شومی با خود به همراه دارد.
مستنداتی هم که ارایه دادید بهتر است بگوییم مستندات نبود و سندسازی بود. و این گونه سند سازی ها از اذهان بیمار افرادی تراوش می گردد که می خواهند عدالت را واژگونه بنمایش بگذارند.همینانی که هولوکاست را دروغ می پندارندو
من از شما می پرسم؟چگونه می تونید اثبات کنید که تصاویر ارایه شده تصویر سازی نبوده است ؟ بنده به عنوان کسی که سالها با افزاروارهایه کار با تصاویر کار می کنم می تونم اثبات کنم چند تصویر با نرم افزار ویرایش شده و چند تصویر دیگر نیز مربوط به مکان های دیگراست.
دوست عزیز بهتر است نه مردم را سر کار بگذارید و نه خود را فریب دهید. البته با همفکران شما هستم که رفرنس آنها فقط یک تارنمای مجعول اینترنتی وابسته به یکی از .... است و هیچ گونه رفرنس دیگری ندارند.اینترنت شاید منابع غنی زیادی داشته باشد اما همه چیز نیست.برای اثبات ادعای خود بهتر است حداقل از یک کتاب تاریخی با پیشینه و دیرینگی بیش از نیم سده مطلبی ذکر می کردید نه تارنمای معلوم الحال .... .
نقل قول  
mpm7030
Member
نقل قول از taymaz_turksever:
http://www.tabnak.ir/fa/news/166389/%D8%...%B4%DB%8C%D8%AF


http://sokhanonline.ir/fa/news/60875/%DA...%A7%DB%8C%DB%8C

در لینکهای بالا اسناد جعل تاریخی در مورد هخامنشیان ارائه شده است.

ابتدا نکته ای را بایست اذعان کرد که پاسخی به شماست که واضح و مبرهن است که آبشخور فکری شما نشات گرفته از چه بنیانی است و آن اینکه تاریخ را فاتحان می نویسند اما تاریخی که نوشته شد را فاتح بعدی نمی تواند بازنویسی کند چرا که عواقب شومی با خود به همراه دارد.
مستنداتی هم که ارایه دادید بهتر است بگوییم مستندات نبود و سندسازی بود. و این گونه سند سازی ها از اذهان بیمار افرادی تراوش می گردد که می خواهند عدالت را واژگونه بنمایش بگذارند.همینانی که هولوکاست را دروغ می پندارندو
من از شما می پرسم؟چگونه می تونید اثبات کنید که تصاویر ارایه شده تصویر سازی نبوده است ؟ بنده به عنوان کسی که سالها با افزاروارهایه کار با تصاویر کار می کنم می تونم اثبات کنم چند تصویر با نرم افزار ویرایش شده و چند تصویر دیگر نیز مربوط به مکان های دیگراست.
دوست عزیز بهتر است نه مردم را سر کار بگذارید و نه خود را فریب دهید. البته با همفکران شما هستم که رفرنس آنها فقط یک تارنمای مجعول اینترنتی وابسته به یکی از .... است و هیچ گونه رفرنس دیگری ندارند.اینترنت شاید منابع غنی زیادی داشته باشد اما همه چیز نیست.برای اثبات ادعای خود بهتر است حداقل از یک کتاب تاریخی با پیشینه و دیرینگی بیش از نیم سده مطلبی ذکر می کردید نه تارنمای معلوم الحال .... .
نقل قول  
هیرکان
Member
سیسرون,نویسنده و سیاستمدار رومی, شرح می دهد که چرا تحریک احساس غرور و وطن خواهی در میان رومیان باعث موفقیت و تقویت روم شد:

هر یک از شهروندان شهری اشتراکی, ضمیمه شده به خاک روم, به باور من, دو سرزمین مادری دارند, یکی سرزمینی که وی بومی آن است ویکی سرزمینی که او شهروند آن است. من هرگز پیوند خویش را با زادبوم خود منکر نخواهم شد, اما این را به خاطر خواهم داشت که روم سرزمین مادری بزرگتر من است و زادبوم من فقط بخشی از روم است.


از سال 476 پس از میلادی و سقوط امپراتوری روموفتح شهر روم بدست ویزگوت های ژرمنی نژاد تا سال 1861 و اتحاد ایتالیا توسط ویکتور امانوئل پادشاه ساووآ به همیاری میهن پرستانی چون گاریبالدی,این کشور هیچگاه حکومتی یکپارچه نداشته و با وجود شروع رونسانس از قرن سیزدهم در دولت شهر هایی با رونق اقتصادی فراوان چون فلورانس و سپس شکوه و رشد فرهنگ, به دلیل عدم اتحاد در کنار جنگ های خونبار داخلی این سرزمین دستخوش دخالت قدرت های بزرگ زمانه همچون اسپانیا, فرانسه و اتریش می شد.

نقل قول  
نخست اینکه اگر کسی در این کشور هویت خودش را فارس و ترک و کرد و هر چیز دیگری بجز ایرانی بداند او حتما با هویت ایرانی مشکل دارد ،
نخستین شرط برای آباد کردن این سرزمین اینست که هر شهروندی تنها و تنها بایدبا هویت ایرانی شناخته شود و بس و اینکه کسی در دلش به چه دینی علاقه دارد و یا بی دین است و یا در خانه به گرجی و اسپرانتو و... حرف میزند به خودش مربوط است .
همانگونه که ما ها بارها گفتیم، طرفداران افکار پورپیرار (که بیشترشان اتفاقا بی هیچ دلیل و برهانی دشمنان نوشته های تاریخشناسی کسروی نیز هستند)
و آثار باستانشناسی بجا مانده از تندیسها و سنگنبشته ها را نادیده میگیرند ، به ساختار ژنتیکی مردمان ایران هم اصلا اهمیتی نمیدهند
و یاحوصله خواندن نوشته های تاریخی Herodotus,Xenofonte, و یا کتاب عهدعتیق انجیل را که در آنها بروشنی از تاریخ ایرانی (هخامنشی) یاد شده ندارند و یا جرعت استناد به کتابهای تاریخی متعبر را ندارند.
اما اینها کسانی اند که از نوشته های پورپیرار میخواهند نتیجه گیریهایی کنند تا ادعا های جدایی خواهانه و قومگرایانه خود را توجیه کرده باشند ، ما با اینها بارها بحث کرده اییم (و نیز از نامگذاری هر کسی بیدرنگ میتوان به گرایشهای او پیبرد).
نقل قول  
هیرکان
Member
همه بخش های کشف شده مجموعه پاسارگاد بدین شکل نیستند وبرای نمونه مجموعه پلکانی که نشان دهنده ورود فرستادگان ساتراپ ها وکشور های همسایه می باشند نشان دهنده کمال استاد کار و سازنده این بخش می باشد.

نقل قول  
پاک کردن یک سنگ نگاره و کتیبه و تراشیدن چیزی بدیع بر روی آن یک مساله است،
و ناقص بودن همزمان بعضی اشکال مشابه و همچنین قرینه مساله دیگری است........
نقل قول  
هیرکان
Member
جناب دبیر زاده

افسوس که دیگر نمی توان برای شما پیامی خصوصی گذاشت.
نقل قول  
هیرکان
Member
پاسارگاد هیچگاه یک ساختمان واحد نبوده بلکه هر پادشاهی به دلایل گوناگون و ویژه نشان دادن قدرت خویش ساختمانی در آن ساخته است.

در بیستون کرمانشاه هم سینه کوه برای ایجاد یک دیواره نگاره باشکوه آنگونه به دقت پاک شده که هنوز می توان نشانه های قلم حجاران را مشاهده نمود ولی گویا به دلایل گوناگون این پروژه مسکوت ماند و از همانجا شاید حکایت فرهاد کوهکن شکل گرفت.


یکی از جال توجهترین نکات در پاسارگاد یادگاری هایی است که در گذر هزاره ها مسافرانوبازدید کنندگان بر دیواره های آن می نوشتند واکنون آثار بسیاری چه انگیسی اوایل قرن نوزدهم وفارسی عهد پادشاهان آل مظفر فارس تا یادگاری مسافران استانهای شرقی ساسانی, افغانستان کنونی, که برای کاری به تیسفونمی رفته ودر پاسارگاد توقفی داشته اند قابل مشاهده می باشد.


نقل قول  
نظریه های جدید می تواند نظریه های قدیم را تایید یا رد کند، ولی اسناد قدیم را نمی توان رد کرد مگر با دستکاری و جعل.
تخت جمشید با توجه به اشکال ارائه شده در این کتاب یک مجموعه نیمه کاره بوده است و نمی شود به هیچ وجه با وجود اسناد مربوط به اشکال روی دیوارها و ستونهای سنگی موجود نواقص آن را کتمان کرد.
مگر اینکه اغراض نژادپرستانه و غیر محققانه در میان باشد.
نقل قول  
هیرکان
Member
مشکل از روزی شروع شد که به بهانه جایگزین نمودن امت بجای ملت حکایت لج ولجبازی با تاریخ و فرهنگ ایران شروع شد.

این پرسش برای من مطرح است که چرا چپگرایان هیچگاه در شوروی دست به نابودی ریشه های تاریخی اسلاو خود نزدند و در این میانت نها بی اهمیت نشان دادن پیشینیان,بدون نقد وسبک و سنگین نمودن,نشانه ای شد از روشنفکری

ترکیه سرزمینی است که جای جای آن نشانه ای است از تمدن های گذشته:

هیتیان جنگاور در کوه نمرود

دولت شهر های یونانی کرانه های اژه ومدیترانه

شهر ها وآمفی تاتر های با شکوه یادگار قدرت امپراتوری روم

ودر نهایت کلیساهای ساخته شده که نشاندهنده ایمان مذهبی بیزانسیانمی باشد.

و در نهایت یادگارانی که نشاندهنده قدرت سلجوقیان روم وقرامانیان ودر نهایت امپراتوری شکوهمند عثمانی می باشد.

حالا فرض بفرمایید که در ترکیه مدعی بشوند از پایان آخرین دوران یخبندان ترکان ساکن آناتولی بوده اند.

پس چه باید کرد با نماد های تمدن های هیتی و یونانی و رومی و بیزانسی

آیا همانگونه که کرد ها را ترکان کوهستانی می نامیدند باید یونانیان را نیز ترکان ساحلی خواند؟

نقل قول  
نقل قول از دبیرزاده:
آقای turksever مشکل شما با هحامنشایان نیست شما با خود وجود ایران مشکل دارید.



از کجا به این نتیجه رسیدین؟!! مگه شما از افکار آدمها هم خبر دارین؟!!
نقل قول  
آقای turksever مشکل شما با هخامنشایان نیست شما با خود وجود ایران مشکل دارید.
نقل قول  
http://www.tabnak.ir/fa/news/166389/%D8%...%B4%DB%8C%D8%AF


http://sokhanonline.ir/fa/news/60875/%DA...%A7%DB%8C%DB%8C

در لینکهای بالا اسناد جعل تاریخی در مورد هخامنشیان ارائه شده است.
نقل قول  
mpm7030
Member
دوست عزیز ببینید نقد امر ناپسندی نیست.نق بسیار شایسته است اما دارای شرایطی است که در صورت داشتن شراط قابل ارج نهی است و در غیر این صورت بدان مهمل بافی و اندیشه پرانی اطلاق می شود. نقد در صورتی پذیرفته شده است که اسنادی هر چند اندک پیرامون آ« وجود داشته باشدو بر مبنای اسناد نخستین نقد پیرامون یک الگو صورت کی پذیرد.حال فرض کنیم پیرامون یک الگو هیچ گونه بحث چالشی مطرح نشده باشدو نویسنده برای نخستین بار بر اساس تصورات ذهنی یا پیش فرض های فکری و مکتبی خود و بر اساس تصورات خود شروع به دروغ پردازی و اندیشه پرانی می کند. وقتی بحث راجع به ماجرای جنگل کاتین ,هولوکاست, ماجراهای می 1961 بحث می گردد این بحث ها تا آنجایی که سندیت داشته باشد و قابل اثبات باشد قابل پذیرش است ولی هنگامی که فردی که کاملا از ماجرا بیرون بوده است و ارتباطی هم با افراد و مورخانی که در ماجرا حضور داشته یا با حاظران رخداد در ارتباط بوده باشند رابطه ای ندارد و شروع به سفسطه بافی می کند بدون شک ما اسم این را نقد نمی گذاریم. این معنایی دیگر می دهد.
مثلا در خصوص این کتاب پوپیرار حتی رفرنس هایی که بتوانند حداقل اندکی از ادعاهای خود را اثبات نماید نتوانسته است ارایه دهد. و شوربختانه از روی همین جعل بافی های این نویسنده مستندی تحت عنوان کورش دروغین توسط یکی از بنیادهای مذهبی قم ساخته شده است و تبدیل به دستاویز افرادی ده است که حتی نمی دانند هخامنشیان چه کسانی هستند,کورش که بوده است و غیره.
ما هیچ گاه نقد را برنمی تابانیم بلکه معتقدیم اگر قرار است نقد باشد ابتدای امر مستند باشد و سپس به شکل متوازن در تمام بحث ها نقد آزادانه صورت پذیرد.
نقل قول  
هیرکان
Member
تخریب و نابودی کتیبه خارک
http://ghiasabadi.com/Kharg_Inscription_destroyed.html


سنگ‌نبشته خارک: گزارش مقدماتی از خوانش کتیبه نویافته در جزیره خارک
http://ghiasabadi.com/khark_inscription.html
نقل قول  
هیرکان
Member
درباره ریشه یهودیت در لهستان دومورد قابل بحث وجود دارد:

* مهاجرت تعداد زیادی از یهودیان خزری از شمال قفقاز پس از آنکه خاننشین یهودی خزر نتوانست در برابر فشار روس های اسلاو و مغول ها مقاومت نماید بسمت شمال ودر نهایت اکراین و روسیه مهاجرت نمودند

*یکی از پادشاهان لهستان از یهودیان آلمانی برای رونق صنعت وبازرگانی دعوت نمود تا به لهستان بیایند.

جز گتوهای شهری برای قرن ها یهودیان ساکن روستاهایی مجزا از مسیحیان کاتولیک بودند و یکی از عوامل رونق بازرگانی لهستان فئودالی همین یهودیان پر جنب وجوش بودند که جز تعصب شدید مذهبی لهستانی های کاتولیک به دلیل رقابت تجاری همواره مورد حسد قرار می گرفتند.

قزاقان ولهستانی ها هرگاه از نبرد با یکدیگر بر سر اکراین زرخیز دست می کشیدند بی مهابا دست به کشتار یهودیان می زدند و بویژه با شروع قرن هژدهمو ضعف گسترده قدرت مرکزی کشتار و فشار یودیان شدت گرفت.

در جنگ جهانی دوم در لهستان نیز چون بسیاری از کشورهای اروپای شرقی ومرکزی وبویژه مجارستان وتا حدودی فرانسه ویشی,بسیاری از مردم یا خود با خوش خدمتی برای آلمان ها دست به اخراج وسیع یهودیان زده و یا چشم بر آذار همسایگان یهودی خود می بستند.


اما این پرسش بدون پاسخ مانده که در کنار یهودیان, کولی ها وروس ها در اروپا ومیلیون ها چینی و فیلیپینی در جنگ جهانی دوم کشتار شدند.

آیا خون یهودیان رنگین تر از روس ها وکولی ها وچینی ها می باشد؟

پرسش این پاسخ بازمی گردد به قدرت عظیم تبلیغات در رسانه ها

**************************************

تاریخ این سرزمین در 2500 سال پیش خلاصه نمی شود وآریاییان نیز همچون دیگر اقوام کوچگر مثل سلجوقیان ترکمان ومغول ها جذب تمدن این فرهنگ شدند.


اما مهم ترین تاثیر آریایی ها ایجاد پیوند هایی عمیق در اتحاد بین ساکنان این کشور می باشد و سرزمینی را که ماد ها وسپس هخامنشیان پی ریخته و ملات ومصالح آن اجزای تمدن های پیشین همچون جیرفت و کاسی و لولوبیان و ایلامی بود تا به امروز با وجود فراز و فرود های عظیم تاریخی کماکان سرپا مانده است.

تاریخ نیز همچون دیگر موارد باید قابل نقد باشد ولی این پرسش باید مطرح شود که چگونه است در شرایطی که به هویت ایران وایرانی بی توجهی شده و برای نمونه سنگ نوشته عهد هخامنشی جزیره کیش که گویا به فارسی بودن آن اشاره شده تعمدا پاک می شود و شاهنامه برای مدتی به عنوانکتابی طاغوتی مورد بی مهری قرار می گیرد ولی کتاب ها و رسالاتی با کمترین میزان سندیت و بار علمی آزادانه درخصوص تجزیه طلبی منتشر می گردد؟




نقل قول  
kaydan
Member
و اما اینکه میفرمایید تفکرات فردی همچون خلخالی نیز همچون پورپیرا بوده و او نیز بازتاب برخی از این نظرات بوده به عقیده من تاحدود بسیاری کم لطفی است. اینکه پورپیرا از نظر شناخت و علم به مباحث تاریخی بسیار بیش از خلخالی و هر فرد روحانی دیگری (از سلف خلخالی و روحانیون رادیکال) میدانسته شکی در آن نیست. پورپیرا تا پیش از چرخش 180 درجه ویراستار کتاب مهمی همچون از زبان داریوش(هاید ماری کخ) بوده. حتی اگر نظرات او را کاملا مغرضانه و غیر آکادمیک بخواتیم باز در انتشارات او کتابهایی همچون لشکر کشی خشایارشا به یونان چاپ و منتشر گردیده که بسیاری از نظرات مغرضانه مورخین یونانی را بزیر سوال می برد. با این وجود قرار دادن نام و شناخت او به تاریخ ایران را در کنار فردی مجنون همچون خلخالی می تواند کمی دور از انصاف باشد. اینکه پس از مرگ پورپیرا و پس از آنهمه منابعی که در رد اکثریت نظرات پورپیرا توسط باستان شناسان و محققین نوشته شده ولی همچنان ما اینگونه در برابر نظرات او با این شدت موضع می گیریم تنها می تواند نشانگر این باشد که عکس العمل های ما بیشتر احساسی و برخواسته از گرایشات ناسیونالیسمی می تواند باشد.
برای مثال بسیاری از منتقدین پورپیرا برای رد نظرات و استدلالات او به کتاب هزاره های گمشده زنده یاد پرویز رجبی استناد می نمایند ولی جناب رجبی خود نیز در نقد بخشی از تاریخ ایران(حمله اعراب مسلمان و کشتار ایرانیان بدست آنها) به صراحت اعلام نموده که چنین واقعه ای به این گستردگی که بسیاری از مورخین و محققین معاصر ادعا نمودم وجود نداشته و این جبهه گیری برخواسته از نفرت از اعراب و باورهای ناسیونالیسمی است.
هرچند که جناب رجبی نیز در این مورد بنا به دلایلی موضعی نادرست را در پیش گرفته و به هر دلیل سعی نموده بسیاری از منابع مهم همچون فتوح البلدان بلاذری، الفتوح ابن اعثم کوفی، فارسنامه ابن بلخی، تاریخ سیستان(مورخ ناشناس) تاریخ قم و منابع تاریخ محلی دیگر را به نوعی انکار نماید ولی آوردن این مثال به این خاطر است که دریابیم که حتی یک محققی همچون جناب رجبی که خود در نقد نظرات پورپیرا کتاب هزاره های گمشده(5جلد) را تالیف نموده پس از مدتی همان نظراتی را بیان میدارد که تا پیش از آن خود در نقد نظرات شخصی همچون پورپیرا چندین جلد کتاب را تالیف نموده است!این خود به این معناست که همانگونه که تاریخ را(به دلیل روشن نبودن بسیاری از زوایا و رخدادها) نمی توان یک علم محض دانست به همان دلیل نیز بیان یک نظریه قاطع خود بدور از عقل سلیم است.(چه بسا یافته های جدید یافته های گذشته را مردود اعلام نماید.)

نقل قول  
kaydan
Member
تاریخ پر از این وقایعی است که در برهه ای از زمان حقانیت آن برای اکثریتی اظهر من الشمس بوده و رد و یا نقد آن به ذعم همان گروه اکثریت نه تنها قابل توجیح بلکه به منزله توهین به افکار و تشویش اذعان عمومی بوده است.
اینکه ما بگوییم چون در کشورهای غربی چنان روشی را در پیش گرفته اند تنها میتواند توجیحی باشد برای پذیرفتن یک امر خطا، به صرف اینکه در غرب عملی نفی می شود یا پذیرفته شده دلیلی بر درستی یا نادرستی آن عمل نیست چون ملاک ما نه میتواند اعمال و رفتار غربیان باشد و نه میتوانیم به صراحت بگوییم که هرآنچه که آنها پذیرفته است میتواند درست باشد. انچه که باید معیاری برای ارزشگذاری قرار گیرد قوانینی است که در قدم اول انگشت اتهام خود را به سوی جامعه غربی گرفته است. جوامعی که در طول حیات سیاسی و فرهنگی خود هزاران بیگناه را به پای چوبه دار برده و یا در دادگاه های تفتیش عقاید محکوم به مرگ نموده اند. قوانین حقوق بشر برای رعایت و پیروی از قوانینی بر جوامع بشری تحمیل گردیده که امروزه روز همگی به خوبی میدانیم یکی از بزرگترین نقض کنندگان آن خود کشورهای اروپایی هستند!
با این وجود اگر ما اصل را بر این مبنا قرار داده ایم که جوامع غربی را مورد مثال قرار دهیم تنها به این خاطر است که آنها در بسیاری از موارد نجاربی را کسب نموده و تن به قوانینی داده اند که اجرا و پیروی از آن میتواند همچون مرحمی باشد بر زخم های بشر.
باری،آنچه که پورپیرا در تالیفات خود بیان داشته اکثرا نظرات برخی منتقدین دیگر است. منتقدینی که پیش از او نه برای نقد و رد تاریخ ایران بلکه برای رد برخی از نظرات مورخین یونانی و مستشرقینی که تنها به منابع کلاسیک یونانی بسنده نموده اند. با این وجود جای تعجب است که نقد ما تنها بر پورپیراست!
اگر بپذیریم که تمامی نظرات پورپیرا نادرست و مغرضانه است(که البته عقل سلیم حکم می کند که تمام آنچه که او نقد نموده را به صرف مغرض بودن او مردود ندانیم) با این وجود مباحث تاریخی میتواند با کشفی جدید و اکتشافی نو دستخوش بسیاری تغییرها گردد. چه بسا اسناد و شواهدی در آینده یافت شود که بسیاری از باورهای ما را مورد تردید قرار دهد. همانگونه که در بسیاری از موضوعات یافته های جدید توانسته خلاف انچه که ما واقعیت امر میدانستیم را نفی نماید. با این وجود ما نمی گوییم که انچه که تاکنون یافته شده نادرست است بلکه می پذیریم که با وجود درستی انچه که امروز شواهد و یافته های باستان شناسی آن را حقیقت امر خوانده اند میتواند با یافته های نوینی دستخوش تحول گردند. این خود به این معناست که ما بپذیریم که در امر تاریخ هیچ قطعیتی حاکم نیست،نه در مباحث تاریخی بلکه در تمامی مباحث، با این وجود برخورد و قضاوتی که برخواسته از تعصب باشد با هر عقیده و هر انتقادی خود به معنای مطلق گرائیست، همان قطعیتی که یک فرد دیندار به واسطه آن مخالفین عقاید خود را کافر و ملحد می خواند.در نزد او نیز هرآنچه که ما انتقاد علمی میخوانیم به منزله توهین به عقاید میلیونها پیرو یک شریعت است. نمی توانیم بگوییم که میتوانیم در آن موضع شک کنیم ولی در مواضعی که با عقاید و باورهای ما مرتبط است هیچگونه شکی جایز نیست.
این خود به معنای جمود و تعصب است. مهم نیست که این تعصب به چه چیز باشد،میتواند به تاریخ یک قوم یا عقاید سنتی و دینی یک قوم یا به آثار و شواهد برجای مانده یک قوم باشد. با این وجود جایی برای هیچگونه نقد و انتقادی باقی نمی ماند.
نقل قول  
kaydan
Member
کشتار کاتین با اعتراف روزولت و بسیاری از محققین عیان گردید با وجود جبهه گیری و انکار دستگاه کا گ ب و استالین ولی آیا باید در برابر آن سکوت اختیار می نمودن؟!
مطمئنا لابی های یهودی در تمام جهان بخصوص جهان غرب (آلمان و آمریکا) با شدت در برابر هرگونه دستگاه تحقیقی که برای روشن شدن زوایانی مبهم نسل کشی یهودیان در آشوئیتس و داخائو و دیگر اردوگاهای مرگ نازیسم در لهستان و هلند و... با شدت مقاومت نمود ولی در همان دوران(سال 1967) زمانی که یکی از مهمترین سران نازی(آدولف آیشمن) در اورشلیم به جرم نسل کشی یهودیان به میز محاکمه کشیده شد،فکر می کنید به صرف اینکه در آن دوران جهان این نسل کشی رو پذیرفته بود دیگر محققین و مورخین و فلاسفه نیز در سکوت به نظاره ایستادن؟ مطمئنا خیر در میان همان یهودیان یک فیلسوف (هانا آرنت) در انتقاد به این شیوه قضاوت قضات اسرائیلی در همان اورشلیم لب به اعتراض باز نمود و بعدها کتاب جنجال برانگیز آیشمن در اورشلیم را نوشت.
مردم ژاپن توسط دو بمب هسته ای تن به شکست دادن،شکستی که نتیجه آن کشتار بیش از 300 هزار شهروند ژاپنی بود ولی آیا فکر می کنید این قصاوت نیروهای نظامی باعث گردید تا دیگر جنایات ژاپنی ها که برعلیه مردم چین و منچوری و ...دیگر کشورهای همجوار روا داشته شده بود از چشم محققین و جامعه بشری مخفی نگاه داشته شود؟!
هرگز...
ولتر کتابی به نام "رساله ای در باب بردباری و مدارا " در دوران خوف و وحشت اروپا در زمانی که دادگاه انگزیسیون مذهبی رای به کشتار دگر اندیشان و پرتستانها صادر می نمود را تالیف نمود. زندگی مردی از شهر تولوز که قربانی خشونت بار تعصبات افراطی مذهبی مردم و حکومت می شود. تعصباتی که ریشه در سنت ها، نزاع های دیرپای مذهبی، همچنین قوانین و مقررات قرن هیجدهم میلادی در فرانسه دارد. ولتر برای مبارزه با این خشونت و تبعیض ها به حق خواهی از این قربانی تعصبات کور مذهبی بر می خیزد. او در پیکاری بی نظیر، گام به گام افکار عمومی و سیاستمداران را نه تنها وادار به اعاده حیثیت از این فرد که جزیی از اقلیت های مذهبی است می کند بلکه آنها را وامی دارد تا در آرا و اندیشه هایی که چنین قربانیانی می آفرینند نیز تجدید نظر کنند . شاید از اینروست که او را اولین فعال حقوق بشر مدرن در جهان می خوانند.(مطالعه این کتاب رو به تمامی علاقمندان به اصول بردباری و مدارا توصیه میکنم)
ولتر می گوید من جانم را خواهم داد برای مخالفم تا صدایش شنیده شود. آیا فکر می کنید در آن دوران مردم فرانسه و شهر تولوز برای کیفرخواست این محکوم بخت برگشته اسناد و دلایل متقنی (به ذعم خود) ارائه ندادن؟ یا آیا فکر می کنید دفاعی که ولتر از این خانواده قربانی نمود به دید مردم فرانسه به معنای دفاع از یک عمل نادرست نبود؟ مطمئنا در همه این وقایع(اکثریت) نه به دلیل آنکه شواهد و قرائن بر حقانیت یک امر صحه می گذارد بلکه تنها به این دلیل که آنچه که حقیقت می پندارند مورد توافق جمعی اکثریت است. با این وجود آنچه که حقیقت را تحت تاثیر خود قرار میدهد نه شواهد و قرائن متقن بلکه آرای اکثریتی است که از نگاه خود آن واقعه را حقیقت امر می پندارند.
نقل قول  
kaydan
Member
دوست گرامی متاسفانه متوجه نشدم که منظور شما از ((همفکران)) بنده چه کسانی است؟! تا آنجا که بخاطر دارم همفکران من در گروه بسیار اندکی قرار دارند. و جایی ندیدم که این افراد صحبت از دفاع از عقاید و باورهای عامه بنمایند، اصولا عقاید عامه برپایه دفاع از سنتهاست،آنچه که از نظر بنده باید مورد نقد و برسی قرار گیرد همین سنتهاست، برای گذار به دموکراسی لاجرم باید سنتها را به نقد کشید، آنچه که برای بنده ارزشمند است همانا میراث است، میراثی که نه تنها از آن یک ملت بلکه از آن تمامی نوع بشر است. شاهنامه فردوسی،دیوان حافظ، شهر پرسپولیس، پاسارگاد و.... اینها جملگی میراث بشریت نه تنها از آن ایرانیان ، الاهیات دانته، معبد پانتئون، شهر باستانی پترا، دیوار بزرگ چین، ایلیاد و ادیسه هومر،اهرام ثلاثه مصر،استون هنج، معابد سرخپوستان پرو و معابد مایاها و... دیگر آثاری از این قبیل (ادبی،معماری و...) میراث فرهنگ و تمدن دیگر اقوام هستند که پاسداری از آن تنها از وظایف یک قوم نیست بلکه از آن تمامی تمدنها و اقوام بشری است. با این تفاسیر تا تاریخ و میراث این اقوام مورد تجزیه و تحلیل قرار نگیرد،برشبهات آن نقد وارد نشود فرهنگ و مدنیت بشری رشد نخواهد یافت،اگر جز این باشد متاسفانه ما میراث دار تعصب و جزم اندیشی خواهیم بود.
میفرمایید دولت ارمنستان هرگونه نقدی را بر کشتار ارمینان توسط گرگان جوان و مسلمانان عثمانی بر نمی تابد، میفرمایید منتقدین هلوکاست خود مورد انتقاد جامعه یهودی و سیاست دولتهای غربی قرار می گیرند، بله مطمئنا همینگونه است ولی آیا قرار براین است ملاک ما برای بیان حقیقت سیاستهای یک یا دو دولت غربی یا شرقی باشد؟!
فقط کافیست به کشتار جنگلهای کاتین مراجعه کنیم. حد فاصل سالهای 1939 تا 40 میلادی پس از بسته شدن پیمان ورشو میان استالین و هیتلر ده ها هزار افسر و سرباز لهستانی را در این جنگلها قتل عام نمودن، با وجود آنکه متفقین و دولت آمریکا از این کشتار و بانیان آن آگاهی کامل داشت ولی به دلیل سیاست دول متفق و قرار گرفتن در یک جبهه همسو با شوروی این قتل عام را به آلمان هیتلری و نازی ها نسبت دادن ولی گذشت زمان اثبات نمود که هیچگاه حقیقت مخفی نمی ماند. جالب است که بدانید مردم لهستان که خود قربانی دست اندازی دولتهای مقتدر شوروی و آلمان شده بودن در همان سالها برای غصب اموال یهودیان، آنهم یهودیانی که قرنها در کنار آنان باصلح زندگی نموده بودن یا مخفیانه آنها را به قتل می رساندن یا با تسلیم نمودن آنها به نیروهای گشتاپو و نازی دستمزد می گرفتند،دستمزد این خیانت علیه یک قوم و هموطنان یهودی خود در واقع تقاصی بود که خود با تبعید به گولاگهای سیبری و اردوگاه های کار اجباری روسیه و قتل عام در جنگلهای کاتین متحمل آن شدن. دهه ها بعد وقتی محققین تاریخ رو بازنگری کردن بسیاری از حقایق روشن شد،واقعیتهایی که تا پیش از آن هیچ کسی در خطا بودن اون کمترین شکی به خود راه نمی داد یا حق شک کردن به اون داده نمیشد.
کتابی در رابطه با جنایات مردم لهستان بر علیه هموطنان و همشهریان یهودی خود توسط یک مورخ اروپایی نوشته شد. موج عظیمی از اعتراضات توسط دولت و مردم لهستان براه افتاد. ولی ایا فکر می کنید باید حقیقت به این بهانه که باعث ناراحتی یک ملت میشد برای همیشه مخفی نگاه داشته میشد؟!

نقل قول  
mpm7030
Member

البته دیدگاه شما تا حدی می توا گفت که صادق است اما در این خصوص که قوانینی در خصوص افترا زدن به باورهایی پیرامون پیشینه و باورهای یک قوم یا ملیت به شکلی گذار در غرب بی پاسخ گذارده شود به طور کلی قابل بحث و غیر واقع است. مثلا در ماجرای کشتار ارامنه به دست عثمانی ما شاهدیم که ارمنستان به هیچ وجه اجازه نقد و شبه ایجاد کردن در ماجرا را نخواهد داد. یا در ماجرای هولوکاست اندک نویسندگانی که دست به نقد و قلمفرسایی می کنند به شدت مورد تقبیح نظام لیبرالیسم و حامی هولوکاست واقع می شوند.در همین خاورمیانه حتی هیچ کس نمی تواند گفتاری هر چند اندک پیرامون اگوهای مذهبی به زان آورد.
من از شما می پرسم که در خصوص نوشته های استوارت میل ,دیوی و دیگران دیدگاه خود را مطرح می کنید چطور است که در خصوص دروغ بستن به تاریخ یک کشور نام آنرا آزادی و نقد می نهید اما هنگامی که جهت نقد ها تغییر می کند برخی از همفکران شما می گویند با باورهای عامه کار نداشته باشد.
فرهنگ نقد بدین معناست که همه جریانها حق نقد داشته باشند نه جریانی که با حمایت های مالی هنگفت قصد تشویش اذهان عمومی را دارند.
بسان تفکرات پورپیرار را افرادی همچون خلخالی هم بیان نموده اند که بارها بحث شده است که سندیت تاریخی ندارند.آنوقت چطور چیزی که هیچ گونه استنادی ندارد باید هر چند وقت یکبار بوق و کرنا در دست گرفته و بیان گردد.
گفتار بسیار است .....
نقل قول  
kaydan
Member
جناب دبیرزاده
متاسفانه گفتار شما صحت ندارد. برای اثبات این موضوع شما باید اول تعریف((افترا)) رو بیاورید و بعد به استناد به قانون یک کشور(مثال آمریکا یا انگلیس) باید ثابت کنید آنچه که فرضا پورپیرا در نظرات خود آورده افترا میباشد.
دوست گرامی بحث قانون حقوقی یک بحث کاملا گسترده است اینگونه نیست که فکر کنیم هرچه به ذعم ما بد بود ناشایست است. پورپیرا به یک مبحث تاریخی نقد وارد نموده. نقد یک موضوع تاریخی که خود دارای شبهات و زوایای تاریک نیز میتواند باشد دلیل بر این نیست آن را توهین به یک ملت بدانیم. اگر قرار براین باشد هر نقدی که برتاریخ یک قوم وارد گردید آن را افترا و توهین بخوانیم دیگر نباید هیچ روایت تاریخی را نقد نماییم.
جزم اندیشی و تعصب و جهل از همینحا آغاز میشود که بر روی یک موضوع تعصب به خرج دهیم.
پورپیرا دروغ میگوید، گفتارش کذب است، مشکلی نیست منتقدین کتابهای در رد گفتارش می نویسند، بزرگانی همچون جناب رجبی، هزارهای باشکوه را می نویسد، جناب تورج دریایی کتاب مینویسد، ده ها فرد دیگر جناب احمدی در رد نظرات پورپیرا کتاب می نویسد. خواننده میتواند هر دو استدلال را کنار هم بگذارد و با استناد به شواهد و قرائن واقعیت را دریابد. ولی اگر به این بهانه که به ذعم ما نظرات پورپیرا دروغ و جعل و کذب است بخواهیم آن را بایکوت کنیم. نگذاریم بی اساس بودن آن روشن گردد این تفکر و این عقیده به انزوا کشیده میشود ولی هرگز فراموش نمی گردد باعث میشود از زیر بدون کمترین کنترلی گسترش یابد و در یک بحران اجتماعی مبدل به یک اعتراض قومی می گردد. تجزیه یک کشور به این صورت با تحمیل و فشار سیاستهای خارجی صورت میگیرد. شخصا از سال 83 مدیریت انجمن کورش بزرگ در کلوپ دات کام رو برعهده داشتم.(متاسفانه این انجمن بعد از وقایع 88 مسدود گردید!) به هر روی آن دوران اوج تعصب و گرایش به نظرات پورپیرا و ذهتابی و امثال آنها بود. فعالیت مدافعان این عقیده که به تجزیه طلب و پانترک معروف هستند در اینگونه انجمنها بیداد می کرد،فقط کافی بود یک بحث در رابطه با تاریخ ایران باشد در کمتر از چند ساعت صدها کامنت گذاشته میشد. این افراد به صورت گله ای(دقیقا به شکل یورش گرگان!) به بحث وارد میشدن و با فشار و هوچیگری سعی در کنترل بحث را داشتن ولی هیچ زمان اجازه ندادم مباحث بسته شود اگر شخصی توهین به شخصیت حقوقی یک عضو نمی نمود میتوانست نظرش را بیان کند. تنها کنترل بر اینگونه مباحث دشوار بود که خوب اعمال میشد ولی حذف صدای مخالف رو شخصا به هیچ عنوان نمی پسندم.
تساهل رمز موفقیت یک ملت است، تاریخ ملتها بر پایه تسامح و تساهل زنده می ماند نه تعصب ورزیدن.
در طول همان سالها با جناب پورپیرا وارد بحث و نقد نظراتشان شدم با بسیاری که دستی به قلم نقد تاریخ ایران داشتن بحث نمودم مسدود شدم افترا و فحش و توهین خوردم ولی هرگز حاضر نشدم با مرز بندی کردن تاریخ صدایی را خفه نمایم.
پیشنهاد من به دوستان این است که قدرت تحمل و تسامح و تساهل خود را بالا ببریم. باور کنید تاثیر مثب آن بیشتر از زیان آن است.
کتاب رساله ای برای آزادی نوشته جان استوارت میل را بخوانید. نظرات آیزایا برلین در باب آزادی های مثبت و منفی را مطالعه کنید. مباحث فلسفه اخلاق و دامنه آزادی های فردی رو مورد تحقیق قرار دهید. این مباحث هیچ از ارزش وطن دوستی ما کم نمی کند فقط نگاه ما را به جهان اطراف خود مدرن می سازد.


نقل قول  
هیرکان
Member
در ایران بسیاری از دیدگاه ها در واقع بر اساس مد روز بیان می شود ودر اصل تقلید محض می باشد.

روزگاری توده ای بودن نشانه روشنفکر بودن اهل قلم بود ودر دو دهه بعد باید مارکسیست می بودید تا به عنوان انتکتوئل شناخته شوید.

جهان وطنی و در واقع بی وطنی روشنفکرنمایان ایرانی در این کاریکاتور بخوبی به تصویر کشیده شده است:

http://up.hammihan.com/img/userupload_20...582450.4042.jpg
نقل قول  
losas
Member
واقعا در تعجب و حیرتم که چرا شخصیتی مثل پورپیرار از ذهن ها پاک نمیشه و بارها و بارها ادعا و حرفاش در کلام مردم هست...در حالیکه بیشتر ما تلاشها و حتی نام بزرگان تاریخ ایران باستان رو مثل آقای شهبازی و امثال ایشون رو به راحتی فراموش میکنیم....
به نظر من یاد مرحوم پورپیرار به عنوان دانای نادان تاریخ همیشه زنده هست و زبانزد عام و خاص...
والسلام
نقل قول  
سلام خدمت شما. عجیب است که پرا به چنین کتابهایی اجازه نشر و دانلود داده میشود ولی برخی از کتبی که مورد تایید اهل فن ات اجازه دانلود و نشر ندارند. واقعا آزادی قلم دست آیزی است برای افرادی که از بروز و نشر واقعیات ترسان هستند و با تمسک به همین دسیسه، کتب بی ارزشی چون کتاب مورد بحث را نشر و گسترش میدهند.
نقل قول  
به جناب kaydan ،
در غرب (اروپای غربی و آمریکا) قانونی بنام defamation law هست که برای آزادی گفتار و نوشتار در صورتی که به رنجش ملی و قومی و دینی دیگران بیانجامد محدودیت میگذارد و حتی دچار پیکرد جزایی میکند ،در اروپا بازنگری تاریخ جنگ جهانی دوم و هلوکاست جرم محسوب میشود و اگر کسی حتی در شمار قربانیان هلوکاست تردید کند و آنرا منتشر گرداند حکم زندان دارد و تاکنون شمار بسیاری از همچون تاریخنگار (David Irving) و دیگران به زندان افکنده شده اند ،
البته در کشورهای آنگلوساکسون سیاستی ضد مسیحی نیز هست(میدانم باورش برایتان مشکل است) که هر چند بر خلاف همان قانون یاد شده هست اما آنها به نمادهای مسیحیت بویژه اگر درباره کاتولیک ها و ارتودوکسها باشد بی احترامی میکنند اما این قانون را تنهابرای احترام به یهودیان سفت و سخت اجرا میکنند،
من نمیگویم که کتابی همچون نوشته های پورپیرار ممنوع شود ، اما میگویم در جایی که هزاران اندیشمند علمی نیاز به انتشار تئوری های های خود را دارند ، چرا باید به کتابهای اینچنینی اجازه انتشار داده شود ،
و چرا تنها تجزیه طلبان و آنهایی که با ایرانی بودن دشمنند از حامیان این کتاب اند؟
نقل قول  
هیرکان
Member
خواب هایی که تجزیه طلبان برای ایران دیده اند تنها در شوخی وتهدید خلاصه نمی شود!

لطفا به مرزبندی های این نقشه دقت نمایید
https://www.google.com/imgres?imgurl=htt...an_2011.jpg&;imgrefurl=http://www.theapricity.com/forum/archive/index.php/t-117236.html&h=825&w=897&tbnid=J6JBdroa3aYAaM:&docid=AEUOLAeDYHJomM&ei=XhrUVvGJMIX3aPvZrJAB&tbm=isch&ved=0ahUKEwjxsIP73pzLAhWFOxoKHfssCxI4ZBAzCEAoPTA9

همانند پاکستان غربی وشرقی سابق و یا جمهوری آذربایجان و نخجوان دوستان هویت طلب دوعربستان مجزا , یکی در خوزستان ودیگری در هرمزگان تشکیل داده و با ادغام استان فارس و بوشهر کشوری بنام قشقاییستان تشکیل داده اند.

پس جای عجب نیست که گیلان هم باید به آغوش باز آذربایجان جنوبی بیفتد.

حال میزان جهالت افرادی را دریابید که به فکر تجزیه شمال استان خوزستان و خلق استانی جدید می باشند.

نکته درخور دقت اینکه آبشخور فکری تجزیه طلبان جنوب همچون گذشته ها دولت فخیمه بریتانیا می باشد ودر شمال غرب نیز رفقای فرقه چی پیشین باز سر بر آستان خرس شمال می سایند.

لطفا به چند نقشه دیگر هم دقت نمایید:

https://www.google.com/imgres?imgurl=htt...rbaijan.gif&;imgrefurl=http://azeriseparatism.blogspot.com/&h=482&w=476&tbnid=UWe5VJDolzLu6M:&docid=GjKxK8zEMrtUZM&ei=-hnUVunaBYbzasiwibgH&tbm=isch&ved=0ahUKEwjpv4HL3pzLAhWGuRoKHUhYAncQMwgiKAUwBQ
و
https://www.google.com/imgres?imgurl=htt...2520map.jpg&;imgrefurl=http://www.biyokulule.com/view_content.php?articleid%3D5600&h=333&w=500&tbnid=E79wDzobqs_yZM:&docid=75IuCcvcTzZEcM&ei=ORrUVsG0MIntaPuABw&tbm=isch&ved=0ahUKEwiBtbHp3pzLAhWJNhoKHXvAAQAQMwhFKCAwIA
و
https://www.google.com/imgres?imgurl=htt...waz-map.jpg&;imgrefurl=http://yalibnan.com/2013/12/01/iran-foils-bomb-attack-against-oil-pipeline/&h=235&w=215&tbnid=hixYiD-5aZWJiM:&docid=-XTM6KD-MG2kDM&ei=XhrUVvGJMIX3aPvZrJAB&tbm=isch&ved=0ahUKEwjxsIP73pzLAhWFOxoKHfssCxI4ZBAzCBYoEzAT

این رفقا با یکدیگر هم سر ناسازگاری دارند وحکایت سقوط روسیه تزاری در سال 1917 و خلع قدرت را یادآور می شود که سه جمهوری نو استقلال آذربایجان, ارمنستان وگرجستان تا سال 1920 و تسلط دوباره روس های این بار سرخ, بر سر مرزبندی ها مرتب با هم به نبرد می پرداختند.
نقل قول  
هیرکان
Member
برای من این پرسش مطرح است که اگر افرادی همچون پور پیرار با آن سابقه شناخته شده در کشور هایی که دموکراسی در آنها ریشه دار بوده ویا حداقل مدعی داشتن آن می باشند انتشار گسترده این دست کتاب ها با چه بازخوردی روبروخواهد شد؟

البته در این کشور ها هیچگاه به عمد ملیت و ذات کشور مورد تخفیف قرار نگرفته و خوار شمرده نمی شود.

نمی خواهم پیرور نظریه توطئه باشم اما به یقین در پشت پور پیرار ودیگر کسانی که با انتشار کتاب هایی با کمترین سند دست به ترویج افکار تجزیه طلبانه می زنند دست هایی به عنوان حامی وجود دارد.

در کشوری که تیراژ کتاب تا بدین اندازه افت کرده انتشار این دست کتاب ها برای من اما و اگر هایی را پدید آورده است.

اگر به نقشه های تجزیه طلبانی که خود را هویت خواه می نامنند در شبکه های مجازی بنگرید با تصاویری تکان دهنده روبروخواهید شد؛

پانترکان حتی گیلان واستان فارس را به آذربایجان جنوبی ضمیمه کرده وپان عرب ها تا استان بوشهر قشون کشیده اند و مرز شمالی آنها ایلام بوده وگویا بختیاری ها هم از بن عرب بوده اند.

برای خالی نبودن عریضه پانترکان سرتاسر شمال خراسان را بدل به ترکمنستان جنوبی کرده اند.

این دیدگاه ها در نهایت به پاکسازی های گسترده قومی چون ترکیه اوایل قرن بیستم و بالکانیزه نمودن ایران خواهد انجامید.
نقل قول  
raminsb
Member
دوستان زمانی که میخواهند حرف های دلخواهشان را بزنند آزادی بیان خوب است
اما زمانی که کسی حرف هایی خلاف نظرشان میگوید آزادی بیان میشود چرند و
مهمل و خواهان سانسور میشوند
شما آزادی را فقط برای خودتان و عقاید خودتان میخواهید و این دیگر آزادی نیست
خودخواهی و دیکتاتوریست
نقل قول  
Behruz67
Member
متاسفانه دوستان «روشنفکر» خود مشتاق سانسور و فشار بر دولت بر انجام این امر هستند و لابد هر کدام هم با دلایل و انگیزه‌های خاص خود!
آزادی بیان و ابراز نظر نباید فقط مختص قشر و گروه خاصی باشه و نباید جلوی هر نظری گرفته بشه هر چند از دیدگاه شخصی خودمان خیلی چرند و پرت باشه.
مثالی هم که آقای دبیرزاده از کشورهای غربی زدند کاملا نادرست می‌باشند.
کاش جای این همه زمان گذاشتن بر سر باید و نبایدها، دوستانی که موافق نظرات آرای نگاشته شده در این کتاب‌ها نیستند خود به پژوهش علمی بنشینند و روایات درست رو بر اساس حقایق و شواهد مستند بیان کنند یا به نوشتجاتی که در این زمینه کار شده اشاره کنند. در نهایت، مطالعه و تصمیم‌گیری رو بر عهده‌ی خود خوانندگان بگذارند!
(من خود بیش از چند صفحه‌ای از یکی از کتاب‌های پورپیرار نتونستم بخونم و فهمیدم که با سلیقه من یکی جور در نمیاد).
نقل قول  
7891344
Member
متاسفانه غربی هاتاب وتاءمل دیدن کشوری باداشتن این همه قدمت وهویت وشخصیت وآبادانی که درگذشته ایرانیان براساس فهم وآگاهی ودانش آنرابدست آوردندراندارندوهمیشه چشم طمع به این سرزمین عزیزمان ایران زیباراداشتندوبرای ازبین بردن این هویت دست به هرکاری میزنند.والان متاءسفانه بادست خودایرانی میخواهند این کارراانجام بدهند!چون همیشه ایران دارای مردان بزرگی بوده که دردنیا الگووزبانزدمیباشددرگذشته بسیاردوروچه الان .امیدوارم که این واقعیت رابپذیریم که ایرانی باگذشته بسیاردرخشان که دارای اعتقادودانش قوی بوده واحترام بگذاریم تاسربلندیمان راحفظ کنیم .
نقل قول  
kaydan
Member
نقل قول از دبیرزاده:
در پاسخ به آنهایی که میگویند " هر اندیشه هر چند گزاف حق انتشار دارد"
من در میان هموطنان در درون و در بیرون ایران دیده ام که بعضی ها از مفهوم آزادی غربی برداشت نادرستی دارند (خود من هم گاهی از این خط عبور کرده ام و پوزش میخواهم) ، آزادی برابر با این نیست که هر کسی هر چه دلش خواست بگوید و بکند و آنرا فیلم و کتاب گرداند ، آزادی تا جایی احترام پذیر است تا به رنجش دیگران نیانجامد و احساسات ملی و دینی( مقدسات دینهای گوناگون) دیگران را آزار ندهد و در جامعه تنش پدید نیاورد ،در غرب هم قانون های سختی(تا حد سانسور) برای نگاهداشت احترام به ارزشهای ملی و دینی مردمان اروپا و آمریکا هست ،در کشور ما با محدودیت ها و نیازهای موجود اندیشه های سازنده وسودمند(علمی و پزشکی و صنعتی) بسیاری هستند که برای انتشار حق بیشتری دارند تا اینکه کاغذ و انرژی و منابع را صرف هر چرندی که هرکسی تا برای کسی که برای ویران کردن غرور ملی خواست بگوید بکنند، (یا دستکم در وبلاگ شخصی شان هر چه خواستند بگویند )، و بدتر از آن که همین چرندیات خوراک ایران ستیزان گردد که امنیت جامعه را به خطر میاندازد ،
از آزادی برای سازندگی و علم بکار ببرید نه برای چرند نویسی.



دوست گرامی در کشورهای غربی به نقد هر تفکری دست میزنند. برای مثال یک فرد میتواند با پرداخت هزینه شخصی بر روی تابلوهای شهر و اتوبوسها تبلیغ بیخدایی نماید. در آمریکا تاکنون چندین فیلم در نقد مسیح نوشته شده. در رد قومگرایی و تعصبات حزبی تاکنون بسیار مقالات و کتابها و مستندات ساخته شده.
توهین به دیگران به معنای توهین به شخصیت حقیقی میباشد. نه به زیر سوال بردن یک مبحث تاریخی که درست و غلط بودن آن را باید برپایه شواهد و قرائن یافته شده حدس و گمانه زنی نمود.
نقل قول  
agha sohrab
Member
نقل قول از raminsb:
در بی اعتباری این کتاب و گزافه گویی و مهمل بافی نویسنده شکی نیست اما هر اندیشه ای هر چند گزاف حق انتشار دارد
خواننده خود باید بر آن داوری کند و تصمیم بگیرد که درست است یا غلط ما حق نداریم بجای دیگران فکر کنیم و تصمیم بگیریم



این سخن کاملا چرند ومهمل است.اول تفکر و تعقل کن بعد سخن بگو!
نقل قول  
در پاسخ به آنهایی که میگویند " هر اندیشه هر چند گزاف حق انتشار دارد"
من در میان هموطنان در درون و در بیرون ایران دیده ام که بعضی ها از مفهوم آزادی غربی برداشت نادرستی دارند (خود من هم گاهی از این خط عبور کرده ام و پوزش میخواهم) ، آزادی برابر با این نیست که هر کسی هر چه دلش خواست بگوید و بکند و آنرا فیلم و کتاب گرداند ، آزادی تا جایی احترام پذیر است تا به رنجش دیگران نیانجامد و احساسات ملی و دینی( مقدسات دینهای گوناگون) دیگران را آزار ندهد و در جامعه تنش پدید نیاورد ،در غرب هم قانون های سختی(تا حد سانسور) برای نگاهداشت احترام به ارزشهای ملی و دینی مردمان اروپا و آمریکا هست ،در کشور ما با محدودیت ها و نیازهای موجود اندیشه های سازنده وسودمند(علمی و پزشکی و صنعتی) بسیاری هستند که برای انتشار حق بیشتری دارند تا اینکه کاغذ و انرژی و منابع را صرف هر چرندی که هرکسی تا برای کسی که برای ویران کردن غرور ملی خواست بگوید بکنند، (یا دستکم در وبلاگ شخصی شان هر چه خواستند بگویند )، و بدتر از آن که همین چرندیات خوراک ایران ستیزان گردد که امنیت جامعه را به خطر میاندازد ،
از آزادی برای سازندگی و علم بکار ببرید نه برای چرند نویسی.
نقل قول  
losas
Member
نقل قول از raminsb:
در بی اعتباری این کتاب و گزافه گویی و مهمل بافی نویسنده شکی نیست اما هر اندیشه ای هر چند گزاف حق انتشار دارد
خواننده خود باید بر آن داوری کند و تصمیم بگیرد که درست است یا غلط ما حق نداریم بجای دیگران فکر کنیم و تصمیم بگیریم






دوست عزیز با نظر شما کاملا موافقم
نقل قول  
چه روح بیمار و تنهایی. چقد سخته برای هر کسی که بهش آویزان میشی هر کاری بکنی و در نهایت طرد بشی و چه عرصه ی وسیعی را برای ویرانگری برگزیده. شگفت انگیزه که یه مطرود چقدر می تونه ویرانگر باشه و چه افق هایی رو مورد بازبینی قرار بده. اما در مقابل خیل مطرودین و رانده شدگان شریفی که خودشون را به هیچ ایدئولوژی مخربی آویزون نکردند. بقول آل احمد نه تنشان را فروختند نه قلمشان را
نقل قول  
7891344
Member
این آقاتقصیر نداردشایدبرادررفیق دوست که رییس بنیادنورمیباشندخواسته ازاوکه این مشقت راتحمل کند.چونآ قای رفیق دوست قبلاحجره داربودندراجب تاریخ وادبیات آگاهی ندارند.البته به همه حجره داران جسارت نشود.
نقل قول  
pink floyd1
Member
حداقل فایده مهملات، بازنگری در مورد اموری ست که ثابت شده فرض شدند.
نقل قول  
raminsb
Member
در بی اعتباری این کتاب و گزافه گویی و مهمل بافی نویسنده شکی نیست اما هر اندیشه ای هر چند گزاف حق انتشار دارد
خواننده خود باید بر آن داوری کند و تصمیم بگیرد که درست است یا غلط ما حق نداریم بجای دیگران فکر کنیم و تصمیم بگیریم
نقل قول  
losas
Member
لطفا این کتاب رو که باعث انحراف از تاریخ باشکوهمون میشه هرچه سریعتر از کتابناک حذف کنید....
نقل قول  
هیرکان
Member
جناب آقای دبیر زاده

پیشنهاد می نمایم دیدگاه های روشنگرایانه خویش را هر چند ماه به شکل یک جزوه نگاشته و در اختیار کتابناکیان قرار دهید.

نقل قول  
هیرکان
Member
http://z.abang.com/d/boardgame/1/0/I/E/1/-/stalinswar01.JPG

لطفا به نگاره بالا که یک پوستر تبلیغاتی مربوط به جنگ جهانی دوم و یا در واقع جنگ کبیر شوروی است دقت بفرمایید!

پس از حمله آلمان به شوروی در سال 1941 با وجود پیمان عد تعارض وتقسیم برادر وار لهستان میان هیتلر و استالین,ناگهانرفقای حزبی دریافتند که بسیاری از اکراینی ها و قزاقان (قزاقان ساکن جنوب روسیه و اکراین و نه کازاخ های آسیای مرکزی) با آغوش باز از آلمانی ها به عنوان آزادی بخش استقبال نموده وبسیاری از سربازان قفقازی و حتی روس هم پس از تسلیم جذب واحد های مسلح آلمان شده اند.

بنابراین وبنا بر مقتضیات زمانه ناگاه میهن پرستی ویاد نمودن از قهرمانان ملی روس همچون پوتمکین وکوتوزوف و سواروف و الکساندر نوسکی به عنوان پرچمداران جنگ کبیر میهنی شناخته شدند و سه گانه سینمایی و پر هزینه ایوان مخوف ساخته شد تا با یاری جستن از روحیه میهن پرستی شوروی از نابودی نجات یابد.

پس از جنگ هم با وجود ادعاهای جهان وطنی بودن همواره روس ها دست بالا را در جمهوری های شوروی داشته وبویژه در اکراین و جمهوری های بالتیک به شدت به فکر جا انداختن زبان و فرهنگ روسی بودند.


البته در ایران داستان استوانه کوروش در چند سال گذشته آنقدر شور بود که دیگر پاپی آن نشدند.


نقل قول  
در پاسخ به آنهایی که موذیانه ،اینروزها دوباره دارند برای این کتاب تبلیغ میکنند ،
هر کس میتواند برای خودش کتابی بنویسد و برای نمونه وجود تاریخی اسکندر را انکار کند وفیلمی بسازد که در آن ویرانه های پاراتنون و دلف در یونان را جعلی بخواند(که در چرند بودن، همه بر آن خواهند خندید) ،اما اگر کسی که ادعایی میکند اگر بقول خودش اهل منطق و استدلال است ، باید به نوشته های تاریخی بجا مانده (تاریخ هرودوت ،گزنفون، استرابون ، نوشته های بابلی و آشوری ، و بیزانس و روم باستان و انجیل عهد عتیق و تاریخنگاران مسلمان همچون ابن مقفع و ..) که همگی گواه وجود تمدن ایرانی اند را نیز بنگرد ، البته اگر دوستان به لیست (مورد علاقه)کسانی که به این کتاب امتیاز بالا داده اند و نامها و پروفایلشان را بنگرند خواهند دریافت که علاقه مندان این کتاب به تجزیه طلبی گرایش دارند و این کتاب را بهانه ایی برای پیشبرد هدفهای ضد ایرانی خود میشمارند.
نقل قول  
losas
Member
آقا اکبر بزرگترین باستان شناس ها و سرشناس ترین استادان دانشگاه ایران باستان نظریات پورپیرار رو کاملا رد کردند... بهتون توصیه میکنم همچین کتابی رو نخونید چون وقت تلف کردنه... بهتره نوشته های دکتر ژاله آموزگار..مرتضی ثاقب فر....یوزف ویسهوفر...شاهپور شهبازی...و... رو بخونین...چون براساس منابع معتبره نه خیال و توهم...
نقل قول  
من هنوز کتاب رو نخوندم ولی یادم هست چند سال پیش مستندی دیدم از نویسنده کتاب که دلایلی برای نظراتش در رد ساخت تخت جمشید ارائه میداد. البته من اطلاعات و سوادی در رابطه با باستانشناسی ندارم ولی از دید من منطقی بود. حالا باید هم این کتاب رو بخونم هم نقد هارو.
نقل قول  
losas
Member
با خوندن این کتاب کل تاریخ باعظمت ایران باستان زیر سوال میره.... ای کاش همه ی ایرانیها دست به دست هم بدن تا گذشته ی باشکوهشون رو حفظ کنن...چرا که ایران و نام ایرانی نشات گرفته از تاریخ ایران باستانه....
با خوندن چنین کتابی از کسایی که سعی در دیده شدن و مطرح شدن دارن متنفر میشم...و جناب پورپیرار یکی از اوناست....
نقل قول  
albert_w
Member
نقل قول از amirghorbani:

دوست عزیز مغله بازی برای بنده نکن ، گالیله چه ربطی داشت به ادعاهای یک تاریخ نویس توده ای ، دوست عزیز بنده کوروش پرستی نمی کنم
و این برای اولین بار است که در این نظرم نام کوروش را می برم اما محمل بافتن با تاریخ نگاری فرق می کند دوست عزیز انتقاد کردن با حرف مفت زدن فرق می کند
ایشان می گوید فردوسی یک مزدور بوده است ، زبان فارسی بی مایه است ، اوستا بعد از اسلام نوشته شده و قبل از اسلام مردم ایران دین نداشته اند ، همه منابع سه قرن
اول اسلام جعلی هستند ، عرب ها باعث رشد و شکوفایی تمدن ایران شدند و ....
دوست عزیز شما اول کتاب را مطالعه بکن بعد حرف بزن ، حال سخنان بالا مشتی است در برابر خروار ، ایشان هم مثل احسان طبری وطن فروش در زندان توبه کردند و آمدند
بیرون چهارتا کتاب سرتاپا محمل نوشند بدون هیچ پایه عملی و منبع . تازه ایشان که کلا منابع را رد می کند .
و دوما فیلتر نشدن سایتی که عقاید فاشیستی و دیکتاتوری هیتلر را منتشر می کند به هیچ وجه مزیت محسوب نمی شود گفتم که مهدی افشار بعد از ترجمه کتاب نبرد من چه
گفت ، اگر به بخش نظرات کتاب نبرد من مراجعه کنید آنجا نظر مهدی افشار موجود می باشد


جناب قربانی من احترام بسیاری به شما قائلم و اکثر نظرات شما را نیز مطالعه کرده ام و به نظرم شما فرد آگاه و ژرف بینی هستید و گویا سوء تفاهمی پیش آمده چون من به هیچ وجه شما را کوروش پرست خطاب نکردم و چنین توهینی نیز به شما نکرده ام شاید نوع نوشتار من طوری بوده است که شما دچار بدفهمی شده اید و در این صورت من از شما معذرت خواهی می کنم.
مخالفت من با سانسور به هیچ وجه دلیل بر این نیست که من طرفدار ناصر پورپیرار هستم یا نوشته های ایشون رو قبول دارم،بلکه معتقدم هیچ کتاب و هیچ اندیشه ای را نباید سانسور کرد تمام کتابها داخلشان حداقل یک مطلب به درد بخور وجود دارد و هیچ کسی حق ندارد کتاب و اندیشه ای را تخته کند، روی سخن من بیشتر با کسانی بود که به صورت آشکار می آیند و از ایدئولوژی های فاشیستی حمایت می کنند و با پررویی خواستار تخته شدن کتاب ها نیز می شوند.
و اما سخن آخر من برای شما فقط یک کامنت گذاشتم که در آن نوشته بودید دولت چنین کتابهایی را حمایت می کند که از نظر من کاملا برعکس است.
در مورد کامنت دوم باید بگویم،کامنت دوم را قبل از شما نوشته بودم و چون ویرایش کردم و به احتمال زیاد شما نیز همزمان با ویرایش من کامنت گذاری کردید نوشته من به بالای نوشته شما منتقل شد.
نقل قول  
mpm7030
Member
نوشته های پوپیرار و همفکران او سرا پا محمل بافی است.کتابهای این شخصیت در بسیاری از بخش ها فاقد استنادات معتبر می باشد و ریشه در بنیان های فکری و اعتقادات شخصی نویسنده دارد.در علم تاریخ شناسی (با اینکه همه می دانیم که آثار تاریخی بارها مورد هجمه ی نظام های پیروز قرار گرفته اند )اثری که مورد استناد چند مورخ نامدار و صادق باشد مورد استناد است. نوشته های ایشان شوربختانه همیشه فتح باب افکار ایشان است و هیچ جایگاهی در آثار پیشینیان ندارد. مثلا در خصوص مبحث کورش مهمتری آثاری که به دست ما رسیده نوشته های هرودت,کتزیاس و گزنفون است که هیچ قرابتی با نوشته های پورپیرار ندارند.البته در طول چند دهه ی اخیر امثال این نویسنده بسیار زیاد شده اند .افراد چاپلوسی که قصد دارند برای اندک مایه ای پشیینه ی یک ملت را به ورطه ی نابودی بکشانند.
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از albert_w:
چقدر قضیه شبیه حمله ایمانداران کلیسا بر علیه بی ایمانان هست
مثلا گالیه چرند گفته بود چون کلیسا (مقر فرماندهی خداوند بر روی زمین) سالها یاد داده بود که زمین ثابت است و خورشید به دور زمین می گردد چون کلیسا پرستان تاب و تحمل زیر سوال رفتن عقاید باطلشون رو نداشتند،کوروش پرستی چه دین عجیبی،گویا مدتی هم مردم باید با این دین سرکوب شوند تا آگاه شوند.تاریخ در ایران هی تکرار خواهد شد.البته 300 سال از جامعه جهانی عقب افتاده هستیم باید تجربیات 300 ساله اونها رو ما هم تجربه کنیم.تجربه حکومت فاشیستی ایتالیا،اسپانیا و آلمان هنوز مانده

دوست عزیز مغله بازی برای بنده نکن ، گالیله چه ربطی داشت به ادعاهای یک تاریخ نویس توده ای ، دوست عزیز بنده کوروش پرستی نمی کنم
و این برای اولین بار است که در این نظرم نام کوروش را می برم اما محمل بافتن با تاریخ نگاری فرق می کند دوست عزیز انتقاد کردن با حرف مفت زدن فرق می کند
ایشان می گوید فردوسی یک مزدور بوده است ، زبان فارسی بی مایه است ، اوستا بعد از اسلام نوشته شده و قبل از اسلام مردم ایران دین نداشته اند ، همه منابع سه قرن
اول اسلام جعلی هستند ، عرب ها باعث رشد و شکوفایی تمدن ایران شدند و ....
دوست عزیز شما اول کتاب را مطالعه بکن بعد حرف بزن ، حال سخنان بالا مشتی است در برابر خروار ، ایشان هم مثل احسان طبری وطن فروش در زندان توبه کردند و آمدند
بیرون چهارتا کتاب سرتاپا محمل نوشند بدون هیچ پایه عملی و منبع . تازه ایشان که کلا منابع را رد می کند .
و دوما فیلتر نشدن سایتی که عقاید فاشیستی و دیکتاتوری هیتلر را منتشر می کند به هیچ وجه مزیت محسوب نمی شود گفتم که مهدی افشار بعد از ترجمه کتاب نبرد من چه
گفت ، اگر به بخش نظرات کتاب نبرد من مراجعه کنید آنجا نظر مهدی افشار موجود می باشد
نقل قول  
pikopiko
Member
تاریخ را بر اساس نظر نمی نویسند بر اساس شواهد معتبر می نویسند
ایشون درباره تمام دوره های تاریخی ادعاهای بزرگی کرده که اثبات هر کدام سال ها وقت می برد و نیازمند احاطه کامل بر علم تاریخ است
نقل قول  
albert_w
Member
نقل قول از amirghorbani:
نقل قول از albert_w:
دوست عزیز این کتاب سرتاپا محمل است چه چیزیش سانسور شود ، اتفاقا از این دسته از کتابها دولت خیلی هم حمایت می کند


از قضا تنها کشوری که سایت ها و وبلاگ های طرفداران نازیسم رو فیلتر نمیکنه همین کشور ما هست. قابل توجه شما
نقل قول  
albert_w
Member
چقدر قضیه شبیه حمله ایمانداران کلیسا بر علیه بی ایمانان هست
مثلا گالیه چرند گفته بود چون کلیسا (مقر فرماندهی خداوند بر روی زمین) سالها یاد داده بود که زمین ثابت است و خورشید به دور زمین می گردد چون کلیسا پرستان تاب و تحمل زیر سوال رفتن عقاید باطلشون رو نداشتند،کوروش پرستی چه دین عجیبی،گویا مدتی هم مردم باید با این دین سرکوب شوند تا آگاه شوند.تاریخ در ایران هی تکرار خواهد شد.البته 300 سال از جامعه جهانی عقب افتاده هستیم باید تجربیات 300 ساله اونها رو ما هم تجربه کنیم.تجربه حکومت فاشیستی ایتالیا،اسپانیا و آلمان هنوز مانده
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از albert_w:

یعنی چون باب میل خانم نیست باید سانسور بشه؟

دوست عزیز این کتاب سرتاپا محمل است چه چیزیش سانسور شود ، اتفاقا از این دسته از کتابها دولت خیلی هم حمایت می کند
کتابی که این حزب توده ای های وطن فروش می نویسند یک ارزن هم ارزش ندارند
نقل قول  
albert_w
Member
نقل قول از losas:
کتاب پراز اشتباهه...پراز تحریف... نمیدونم چرا هنوزم که هنوزه این کتاب رو میفروشن و مورد استفاده ی همه قرار میدن....

یعنی چون باب میل خانم نیست باید سانسور بشه؟

نقل قول  
losas
Member
کتاب پراز اشتباهه...پراز تحریف... نمیدونم چرا هنوزم که هنوزه این کتاب رو میفروشن و مورد استفاده ی همه قرار میدن....
نقل قول  
farazflhh
Member
اونایی که میگن اعقیه پان ترکه یه دقیقه اثار ایران تو اذربایجان کتیبه خشایار شاه تو ترکیه وخیلی چیزای دیگه نمونه دررضمن کسانی که در مورد پیشوری حرف میزنن از ده نیان تبریز بدن مادر خودمم تبریزیه خوده مدرم تبریز علیه پیشوری بودن بخوای عکس اینام میزارم که مردم بعد رفتنش پیشوری ریختن خیابون شادی میکردن
نقل قول  
farazflhh
Member
کتاب چرته سفسطه میدونین یعنی چی همین کاری که ایشون کرده درضمن یکم کتابای غیر از کتابابیی که به زبان فارسی نوشته شدهم نگاهی بندازین قشنگه
نقل قول  
هیرکان
Member
و – حقوق برابر برای اقلیت‌های ملی و ایلات: افتتاح مدارس و نشر روزنامه و کتاب به زبان‌های آذربایجانی، کُردی، ارمنی و آسوری، برگزاری جلسات دادگاه و مکاتبات رسمی در مؤسسه‌های محلی به زبان‌های بومی، ایجاد یک مدیریت استانی از جمله ژاندارمری و پلیس که متشکل از افراد بومی محل باشد، تأسیس انجمن‌های ولایتی، ایالتی و شهری (و) موسسات خود گردان محلی،

ز – بهبود چشمگیر روابط شوروی و ایران.

۶. گروه‌هایی را که با سلاح‌های ساخت (کشورهای) بیگانه مسلح شده‌اند سرکوب کنید. هدف از این کار آنست که مردم طرفدار شوروی (و) فعالین جنبش تجزیه‌طلبانه سازمان‌های دمکراتیک و حزبی بتوانند از خود دفاع کنند. این کار به رفیق (نیکلای) بولگانین و رفیق باقروف سپرده شود.

۷. برای تقویت کار فرهنگی و تبلیغاتی یک انجمن روابط فرهنگی ایران و جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان راه‌اندازی شود.

۸. برای جلب توده‌های وسیع به جنبش تجزیه‌طلبانه، ایجاد یک «انجمن دوستان آذربایجان شوروی» در تبریز با شعبه هائی در تمام ایالات آذربایجان جنوبی و همچنین گیلان لازم شمرده می‌شود.

۹. کار چاپ یک مجله مصور در باکو برای پخش در ایران و همچنین سه روزنامه جدید در آذربایجان جنوبی به کمیته مرکزی حزب کمونیست (ب) آذربایجان سپرده شود.

۱۰. به اداره نشریات دولتی (تحت نظارت کمیساریای آموزش و پرورش اتحاد شوروی) (یودین) سپرده شود که سه دستگاه چاپ کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان برای تأمین نیازهای چاپی در اختیار فرقه دمکرات آذربایجان جنوبی قرار گیرد.

۱۱. به کمیساریای خلق عائد به تجارت خارجی (رفیق میکویان) سپرده شود که برای چاپ مجله مصور در باکو و سه روزنامه جدید در آذربایجان جنوبی کاغذ مرغوب در اختیار بگذارد. تیراژ کل این مطبوعات نباید کمتر از ۳۰ هزار نسخه باشد.

۱۲. به کمیساریای امور داخله در جمهوری شوروی آذربایجان اجازه داده شود که تحت نظارت رفیق باقروف به افرادی که در چارچوب اجرای این اقدامات به ایران می‌روند و از ایران برمی‌گردند اجازه‌نامه لازم داده شود.

۱۳. جنبش تجزیه‌طلبانه آذربایجان جنوبی و همچنین برگزاری انتخابات مجلس پانزدهم ایران (در «آذربایجان جنوبی») از نظر مالی تأمین شود. در کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان بودجه مخصوصی عبارت از یک میلیون روبل ارز خارجی («برای تبدیل به تومان») اختصاص داده شود.

ششم ژوئیه ۱۹۴۵

دفتر سیاسی حزب کمونیست (بلشویک) اتحاد شوروی

(امضاء)
توضیح دربارهٔ تقویم:
ششم ژوئیه ۱۹۴۵ (۱۵ تیر ۱۹۲۴) = صدور فرمان فوق
۱۲ شهریور ۱۳۲۴ = تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان
۲۱ آذر ۱۳۲۴ = اعلان خودمختاری آذربایجان و تشکیل حکومت «ملی» پیشه‌وری
۲۱ آذر ۱۳۲۵ = سقوط حکومت «ملی» پیشه‌وری
نقل قول  
هیرکان
Member
فرمان دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی از ششم ژوئیه ۱۹۴۵ صفحات یکم (بالا) و دوم

و اما ترجمه فارسی سند:

«دربارهٔ اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه‌طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان‌های ایران شمالی»

فوق‌العاده سرّی

به: رفیق باقروف

اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه‌طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان‌های ایران شمالی

۱. در نظر بگیرید که توصیه می‌شود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت («اوبلاست») خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استان‌های گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم یک جنبش تجزیه‌طلبانه سازماندهی شود.

۲. در آذربایجان جنوبی فرقه‌ای دمکرات با نام «فرقه («حزب») دمکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیه‌طلبانه ایجاد شود. ایجاد فرقه دمکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیه‌طلبانه از تمام طبقات مردم را به آن جلب کند.

۳. فعالیت مناسب بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جدایی‌طلبانه و ایجاد یک ولایت خود مختار ملی کُرد انجام شود.

۴. در تبریز گروهی از کارگران مسئول برای رهبری جنبش تجزیه‌طلبانه را تشکیل داده به آن‌ها وظیفه هماهنگ کردن («برقراری تماس») کارشان با سرکنسولگری اتحاد شوروی در تبریز را بدهید. سرپرستی عمومی این گروه به عهده باقروف و یعقوبوف است.

۵. طرح‌ریزی کار مقدماتی در رابطه با برقراری انتخابات مجلس پانزدهم ایران در آذربایجان جنوبی و همچنین انتخاب نمایندگان طرفدار جنبش تجزیه‌طلبانه به کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) (باقروف و ابراهیموف) سپرده شود. کار مزبور تحت این شعار‌ها انجام خواهد شد:

الف – تقسیم اراضی دولت و مالکان بزرگ به دهقانان و دادن وام‌های دراز مدت به دهقانان،

ب – از بین بردن بیکاری از طریق احیا و گسترش کار در موسسات و در عین حال از طریق ساختن راه‌ها و دیگر کارهای اجتماعی،

ج – بهبود خدمات اجتماعی و تأمین آب از طریق لوله کشی،

د – بهبود بهداشت اجتماعی،

ه – استفاده حد اقل ۵۰ درصد مالیات دولتی برای نیازهای محلی،
نقل قول  
هیرکان
Member
فرمان استالین
متن زیر اولین ترجمه فارسی سندی فوق‌العاده مهم و تاریخی دربارهٔ جریان ۲۱ آذر و تشکیل حکومت یکساله پیشه‌وری در آذربایجان (۱۳۲۴–۱۳۲۵) است. این سند عبارت از فرمان فوق‌العاده سرّی دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان میر جعفر باقروف با تی‌تر «دربارهٔ اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه‌طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان‌های ایران شمالی» (۶ ژوئیه ۱۹۴۵) است.
این فرمان در دو نسخه اصلی تهیه و صادر شده است: یک نسخه («نسخه باکو») مستقیماً و فقط به میر جعفر باقروف، دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان، فرستاده شده است. صورت این نسخه که از سوی آقای جمیل حسنلی فتوکپی شده و در دسترس موسسه «وودرو ویلسون» قرار داده شده است این است: اصل روسی در این لینک و اصل روسی و ترجمه انگلیسی در این لینک. محل نگهداری کنونی این سند «آرشیو دولتی تاریخ احزاب سیاسی و سازمان‌های اجتماعی آذربایجان» در باکو
Azerbaijan State Archive of Political Parties and Social Movements، GAPPOD
و شماره و مشخصات این سند در آنجا این است:
GAPPOD AzR, f. 1, op. 89, d. 90, ll. 4-5
همین سند است که از سوی گاری گلدبرگ برای «مرکز مطالعات جنگ سرد مؤسسه وودرو ویلسون» (واشنگتن) به انگلیسی و توسط عباس جوادی (با کسب اجازه از «مرکز ویلسون») از انگلیسی (با مقایسه با روسی) به فارسی ترجمه شده است که ملاحظه می‌کنید.
نسخه اصلی دوم («نسخه مسکو»، اصل روسی سند در این لینک) مخاطبین بیشتری دارد و در پایان، بعد از نام مخاطبین، با دست نوشته «ای. استالین» نوشته شده، یعنی ظاهراً خود استالین آن را امضاء کرده است. این نسخه به مولوتوف، بریا، باقروف فرستاده شده و صورت آن به بولگانین، میکویان، یودین، کروتیکوف و زوروف (همگی از اعضای کمیته مرکزی حزب) ارسال گشته است. این نامه در آرشیو حزب کمونیست در مسکو مانده و بعد از انقراض شوروی به «آرشیودولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه» RGASPI شامل شده که همه اسناد حزب کمونیست و سازمان جوانان حزب کمونیست یعنی کمسومول را در بر می‌گیرد. مشخصات این سند در این مرکز چنین است:
RGASPI F.17, o. 162, d. 37, 1.147-148
بدنه اصلی هر دو سند یکی است اما متن مختصر پیش از تی‌تر و نام‌های توزیع در دوسند تا حدی فرق دارند.
نقل قول  
هیرکان
Member
من در دسامبر ۲۰۱۲ متن کامل سند «فوق العاده سرّی» حزب کمونیست شوروی در باره ۲۱ آذر و یک رشته اسناد مرتبط دیگر را به فارسی ترجمه کرده در وب‌سایت «چشم انداز» گذاشتم.
این سند متن قرار دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به رهبری استالین از تاریخ ششم ژوئیه ۱۹۴۵ است که دستور می‌دهد در آذربایجان ایران «یک فرقه تجزیه‌طلب تاسیس شود».
فرمان مزبور حتی جزئیات برنامه و کار این «جنبش» را نیز معین کرده بود. چند ماه بعد از آن، در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ فرقه دمکرات آذربایجان به رهبری پیشه‌وری در تبریز تاسیس یافت و تشکیل «حکومت آذربایجان» را اعلان کرد.
حوادث یک سال بعد را کم و بیش می‌دانیم.
در اینجا بد نیست به اطلاع کسانی که از ساختار‌های اتحاد شوروی سابق خبر چندانی ندارند برسانیم که حزب کمونیست شوروی و به ویژه کمیته مرکزی آن و در صدر کمیته مرکزی «دفتر سیاسی» این کمیته، عالی‌ترین مرجع رهبری نظام شوروی در تمام زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی بود و هیچ تصمیم مهمی بدون تائید این ارگان رهبری حزبی گرفته و اجرا نمی‌شد. نیاز به توضیح نیست که بخصوص در زمان حاکمیت استالین، رهبری حزب، کمیته مرکزی و دفتر سیاسی اساسا به معنی رهبری مطلق و بلا منازع استالین بود.
یک سند دیگر که مربوط به شش ماه بعد می‌شود، عبارت از صورت جلسه‌‌ همان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی (باز به رهبری استالین) از ۲۹ دسامبر ۱۹۴۵ است. این سند که به فرد رابط بین مسکو و فرقه دمکرات یعنی میرجعفر باقروف، رئیس حزب کمونیست آذربایجان شوروی فرستاده می‌شود، دستور می‌دهد که دیگر «جنبش‌های تجزیه‌طلبانه در شمال ایران صلاح نیست» و حالا باید «وظیفه اصلی فرقه دمکرات آذربایجان ایران، تاسیس خودمختاری ملی آذربایجان از طریق موسسه‌های خود مدیریتی دمکراتیک در چارچوب دولت ایران تعیین شود.» می‌دانیم که در این مدت مذاکرات ایران و شوروی بخصوص در باره امتیاز نفت شمال جدی‌تر شده بود. این سند را نیز به فارسی ترجمه کرده و در «چشم انداز» منتشر کردم.
سند سوم بعد از تخلیه ایران از سوی قوای شوروی و شکست متعاقب حکومت فرقه در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ است. این سند عبارت است از «نامه تاریخی استالین به پیشه‌وری» که رهبر شوروی در تاریخ هشتم مه ۱۹۴۶ نوشته و به باکو فرستاده بود. این نامه را هم به فارسی ترجمه کرده و منتشر کردم. تاریخ این نامه زمانی است که پیشه‌وری همراه با بسیاری از دیگر رهبران فرقه به شوروی گریخته بود و در باکو زندگی می‌کرد، یعنی حدودا یک سال قبل از یک تصادف خودرو، در جمهوری آذربایجان، که به مرگ او منتج شد و به نظر بعضی‌ها حادثه‌ای «برنامه ریزی» شده بود.
در نامه فوق استالین می‌نویسد که پیشه‌وری در تحلیل وضع ایران و سیاست شوروی اشتباه می‌کند. او می‌افزاید که هنگام حضور قوای شوروی در ایران، فرقه قوی بود اما ارتش سرخ می‌بایست ایران را ترک می‌کرد.
استالین در این نامه ضمنا تاکید می‌کند که شوروی باید درایران در مقابل نیروهای طرفدار بریتانیا از نخست وزیر قوام دفاع می‌کرد تا امتیازاتی از او می‌گرفت. او در پایان می‌نویسد که اگر اکنون بعد از شکست فرقه، پیشه‌وری این سیاست را قبول کند نام نیکی از خود بجا خواهد گذاشت. این نکته را استالین بعنوان عکس العمل به این «شنیده‌های» خود ذکر می‌کرد که گویا پیشه‌وری اینجا و آنجا گفته است که شوروی‌ها ابتدا از او پشتیبانی کردند اما بعد او را به حال خود‌‌ رها کردند.
در این مقاله ابتدا متن سند نخست یعنی فرمان «دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی» از ششم ژوئیه ۱۹۴۵ را معرفی خواهیم کرد که یک نسخه آن حتی از سوی استالین امضاء هم شده است. در بخش‌های آینده این نوشته به دو سند دیگر نام‌برده در بالا و همچنین چند سند مرتبط که از نظر درک روند حوادث در آن دو سال پایانی جنگ جهانی دوم مهم و جالب هستند، خواهیم پرداخت.
نقل قول  
هیرکان
Member

عباس جوادی

۱۳۹۴/۰۷/۱۳
سه سند
امروزه ۷۰ سال پس از تاسیس فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت یک‌ساله سید جعفر پیشه‌وری در ۲۱ آذرماه ۱۳۲۴ در تبریز آیا با اطمینان می‌توان گفت که فرقه و حکومت پیشه‌وری چگونه تاسیس یافت و شروع به کار کرد، چه شد که لحن این حکومت بعد از چند ماه به نسبت «آرام‌تر» شد و بالاخره بدنبال عقب نشینی ارتش سرخ از شمال ایران، رهبران حکومت پیشه‌وری و فرقه هم به شوروی گریختند؟
جواب این سوال تا ده – پانزده سال پیش اغلب با تفسیر و گمانه زنی همراه بود. اما امروزه با اطمینان می‌توان گفت: بله می‌دانیم که چه شد و چگونه شد. صرفنظر از مجریان روی صحنه، این را هم می‌دانیم که مسئولان اصلی و پشت صحنه طراحی و مدیریت این جریان و تغییر سمت بعدی آن، چه کسانی بودند.
بی‌شک بدون درک اوضاع جنگ و اشغال صفحات شمالی ایران از سوی ارتش سرخ شوروی در زمان جنگ دوم جهانی، بررسی جریان پیشه‌وری در آذربایجان (و قاضی محمد در کردستان) چیزی جز گمراهی به بار نخواهد آورد.
اما برای درک عینی و مستند چگونگی برسر کار آمدن فرقه دمکرات و پس از یک سال عقب نشینی و شکست آن، سه سند فوق‌العاده مهم روسی نقش کلیدی بازی می‌کنند:
(۱) فرمان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی یعنی رهبری عالی شوروی (ششم ژوئیه ۱۹۴۵)،
(۲) دستور جلسه‌‌ همان دفتر سیاسی از شش ماه بعد (۲۹ دسامبر ۱۹۴۵) و
(۳) نامه تاریخی استالین به پیشه‌وری بعد از شکست فرقه و فرار رهبران آن به شوروی (هشتم مه ۱۹۴۶).
این‌ها اسنادی هستند که هرکدام داستان فراز و فرود یک جریان سیاسی و نظامی در آذربایجان و کردستان ایران را حکایت می‌کنند و نشان می‌دهند که این حرکت و حکومت اصولا چگونه، با طرح، برنامه ریزی، رهبری و پول چه کسی به وجود آمد و بعد چرا و چگونه متلاشی شد.
مشکل مورخین و سیاسیون ایرانی و حتی غربی تا فروپاشی شوروی این بود که در ‌‌نهایت چاره‌ای جز گمانه زنی نداشتند. البته به سختی می‌شد انکار کرد که فرقه دمکرات آذربایجان با تکیه بر ارتش اشغالگر شوروی و حمایت مالی و نظامی آن‌ها تاسیس یافت و برسر کار آمد و چیزی شبیه این در کردستان هم اتفاق افتاد. اما برای اثبات این ادعا‌ها سند و دلیل «سیاه و سفید» چندانی نبود.
در این میان هر کس که طرفدار شوروی و استالین بود، گمانه زنی‌ها، اطلاعات جسته و گریخته و خاطرات این و آن را در مورد نقش اصلی و تعیین کننده شوروی و استالین در این ماجرا تکذیب می‌کرد و به «مبارزه» مردم آذربایجان اشاره می‌نمود. از سوی دیگر طبیعتا هرکس هم که مخالف پیشه‌وری و شوروی بود به شواهد و حوادث دیگری اشاره می‌کرد.
با فروپاشی حکومت و حزب کمونیست شوروی و علنی شدن بسیاری از اسناد سرّی این حزب و دولت، ورق برگشت و بسیاری از اسرار نهان گذشته فاش شد.
در واقع این فرصتی بی‌نظیر و گذرا بود که در زمان ریاست جمهوری سابق بوریس یلتسین به دست مورخین و پژوهشگران افتاده بود. دسترسی به اقلا بعضی اسناد حزب کمونیست و حکومت شوروی سابق در این دوره تا حد زیادی میسر شده بود. اما این فرصت قرار بود بعد از چند سال باز از دست برود و آن دسترسی به اسناد «حساس» تاریخ نزدیک باز عموما محدود گردد.
در همین فرصت، بعضی از این اسناد در کتاب‌های نو انتشار و مطبوعات دانشگاهی روسیه منتشر شد. در غرب، مهم‌ترین مرکز پژوهشی که اکثر این آثار را به انگلیسی ترجمه کرده در اختیار عموم گذاشت، «مرکز مطالعات جنگ سرد موسسه «وودرو ویلسون» آمریکا بود.
سه سند فوق هم از میان انبوه همین اسناد بودند که تا آن زمان «فوق العاده سّری» محسوب می‌شدند.
هنوز از ترجمه فارسی خبری نبود.
نقل قول  
siamack2542
Member
بعضی ها هستند که عقده مطرح شدن دارن. پورپیرار یکی از اوناست که خیلیم مورد علاقه خائنان جدایی طلب هست.

چو شیران برفتند از این مرغزار
کند روبه لنگ اینجا شکار
نقل قول  
majidqali
Member
سلام دوستان گلم من عضوکوچکی ازآکادمی باستان شناسی ایران هستم کتابهای آقای پورپیرارونظریاتش به نظرمن واستادانی که باهم درهمه جای ایران کارمیکنیم خیلی مستندترازبقیه میباشدکاوشهای مانشان ازقتل عام وسیع رادرمناطق زیادی ازایران راتصدیق میکند ولی نظراستادان خط وزبان درموردنظریات آقای پورپیراردرموردزبان ترکی وفارسی عربی متفاوت میباشد باتشکر.
نقل قول  
borzmoj
Member
مرد... بالا نیاریدش یکی دو ماه دیگه وجود تاریخی همچین فردی رو انکار میکنیم
نقل قول  
قابل ذکر دوستان علاقمند این عکسهای لوئیجی پشه ایتالیائی در موزه متروپولیتن نگهداری می شود.
نقل قول  
هیرکان
Member
در گذشته های دور به پاسارگاد صد منار ویا صد ستون نیز می گفتند ودر طراحی هایی که کمفر در دهه 1680 از ایران دوران شاه سلیمان کشیده با نمایه هایی از پاسارگاد آشنا می شویم.

در دیواره های این مجموعه می توان به یاد داشت ها وطراحی های فراوانی برخورد که از دوران ساسانی تا قاجار توسط مسافران و بازدیدکنندگان حک شده است.

فتحعلیشاه که در دوران ولیعهدی فرمانفرمای شیراز بود گویا با مشاهده آثار باستانی دوران هخامنشی و ساسانی شیفته آن دوران شده بود. اونخستین پادشاهی پس از اسلام بود که به سبک ساسانیان تاج کیانی بر سر نهاده وتصاویز خود را بر دیواره های سنگی حک می نمود.

پاسارگاد مجموعه ای از چندین بنا بود که در طول دو قرن دوره هخامنشی برپا شده بود و در یک زمان به پایان نرسیده بود.

*************************************************************************** **

در سال 1917 وپیروزی انقلاب بالشویکی عده ای از رفقای پر از شور انقلابی به خیال بر افکندن یکی از مجسمه های تزار نیکلای دوم شدند ولنین با شنیدن این خبر فورا عکس العمل نشان داد وگفت:

این مجسمه یادگاری از هنرمند روسی می باشد!

حتی کمونیست روسی در ته دل ناسیونال وملی گرا بوده ودر دوران شوروی هیچگاه به تزار های قدرتمندی چون ایوان مخوف، پتر کبیر وکاترین کبیر توهین نشد..
نقل قول  
مهمل بافی پورپیرار و دوستان ثروتمند تازه به دوران رسیده او که می خواستند تاریخ سازی نمایند با عکسهای عکاس ایتالیائی بنام لوئیجی پشه مستشار ارتش ایران در دوره ناصرالدین شاه قاجار که از تخت جمشید و مقبره کوروش بزرگ و چندین عکس از آثار ایران باستان در 156 سال قبل خط بطلان بر این ادعای دورغین این یاوه گو اجیر شده و دوستان حامی بی هویت او کشید و یکبار دیگر ایران و ایرانی از این توطئه هویت برانداز که همیشه در طول تاریخ این مرز پرگهر بوده سرافرازانه قد علم نمود که دوستان علاقمند را به سایت و قدیمی ترین عکسها این عکاس ایتالیائی دعوت می نمایم که ادعای دورغین این کهنه ورشکسته سیاسی (ناصر بنا کننده = معرف به پورپیرار ) که نخست تراوش کرده بودند که هخامنشیان وجود خارجی نداشته اند چون سواد نداشتند و منابع یونانی و رومی و روسی و چینی را در مورد ایران باستان نمی دانستند بعداً منقدین آنها را پیش کشیدن دیدند که بی سوادی کرده و تپق زده اند بنابرین با ادبیات مرموزانه موضع خود را اصلاح کردند و گفتند بله آنها بودند ولی خونریز و وحشی بوده و به توسط یهودیها اجاد شده بودند و آثار باستانی بر جای مانده از هخامنشیان را ساخته و پرداخته یهودیان در دوره پهلوی و مخصوصاً در دوره پهلوی دوم نسبت می داند که هرچه از دورغ رشته کرده بودند و با نوشته دوازده قرن سکوت به خورد مردم می دادند با عکسهای عکاس ایتالیائی لوئیجی پشه که از 156 سال قبل یعنی در دوره ناصرالدین شاه قاجار گرفته شده خط بطلان بر یاوه های این دورغ گویان تاریخ و حامیان آنها کشید.
خدا با ماست.

نقل قول:
لوئیجی پشه بود که درسالهای 1853 تا 1860 در ایران به عنوان مستشار در دربار ناصرالدین شاه قاجار زندگی میکرد.
لوئیجی پشه به شهرهای مختلف ایران از جمله شیراز و تهران و کرمانشاه و .. سفر میکرد و در طول سفر عکس هایی میگرفت.در سفری که در 156 سال پیش و در سال 1858 میلادی به شیراز داشت عکسهای ناب و بی همتایی از تخت جمشید و پاسارگاد و ... تهیه کرد که هنوز پس از گذشت بیش از صد و پنجاه سال در نوع خود بی نظیر هستند.هم اکنون مجموعه عکس های این عکاس و مستشار ایتالیایی در یکی از موزه های مطرح غربی نگهداری میشود.گفتنی است این عکسها برای اولین بار منتشر میشود


http://www.sirana.ir/NewsDetail.aspx?itemid=9609
نقل قول  
ABBASFATHI53
Member VIP
نقل قول:
از: آزاد میاندیشم
نظر پور پیرار یک دیدگاه مخالف نیست بلکه با توجه به شناسنامه ی فعالیت های ایشون و اینکه هدف ایشان چیست ٬ دیدگاه ایشان کاملا برای جامعه ی ما مخرب بوده و در مقابل این تخریب ها باید مقاوم بود

این هم تعریفی استبدادی از نظرات مخالف. همانطور که دیکتاتورهای جهان ( از جمله محمدرضا شاه پهلوی خودمان ) مخالفین خود را خرابکار می نامیدند و از هیچ کوششی برای خفه کردنشان فروگذار نبودند، مردم استبداد زده - که متاسفانه ادعای روشنفکر بودن هم دارند -به دلیل عادت به استبداد نظرات مخالف را مخرب می دانند، و برای رد آن نظرات نیازی به دلیل و برهان نمی بینند بلکه، هوچی گری و توهین را بهترین راه برای ساکت کردنش می دانند.
نقل قول  
خیلی جالب است که کسی مطالب پورپیرار را نقد نمیکند بیشتر گذشته اش را و شخصیت و حواشی مربوط به ایشان مورد هجمه است. من متنی ندیدم که کلمه به کلمه به تصاویر مورد اشاره ایشان به عنوان سند در کتب ایشان کسی اشاره بکند و در رد آن مطلبی ارائه دهد ولی به اصطلاح منتقدان ایشان فقط حرفهای تکراری گذشتگانی را در جواب ایشان مطرح می کنند که هیچ جوابگوی مطالب مطروحه ایشان نیست. این یک دلیل بیشتر نمی تواند داشته باشد ریختن کاخ آمال تاریخ گذشتگان ما که بر نمی تابیم.
نقل قول  
FATHIABBAS :
برﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ، ﺭﺍﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﯽ ﺩﺭ
ﭘﯿﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ . ﭼﻮﻥ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻗﺪﻡ ﺍﻭﻝ ﺁﻥ، ﯾﻌﻨﯽ
ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻧﻈﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻫﻢ ﻣﺸﮑﻞ ﺩﺍﺭﯾﻢ



.
.
.
نظر پور پیرار یک دیدگاه مخالف نیست بلکه با توجه به شناسنامه ی فعالیت های ایشون و اینکه هدف ایشان چیست ٬ دیدگاه ایشان کاملا برای جامعه ی ما مخرب بوده و در مقابل این تخریب ها باید مقاوم بود
نقل قول  
nasr12
Member
سلام
فکر می کنم صبر کنیم تا ببینیم که آقای پورپیرار دو سال دیگر بر سر نظرات فعلی خود باقی می ماند یعد به بررسی آن بپردازیم.
چون ایشان بنایشان آن است که بدون بررسی کامل حرف بزنند و به همین خاطر دائم مجبور می شوند که حرفهایشان را عوض کنند.
نقل قول  
mhg2534
Member
سلام , بهترین کار اینه که اصلاً از این آدم حرف نزنیم چون همه این کارها رو میکنه که خودش رو مطرح کنه, زنده باد ایران!
نقل قول  
alizanjanii
Member
نقل قول از logical positivismghardashi mدبیرزادهجان و خردamenmarrجان و خردجان و خرددبیرزادهamenmarrجان و خرد:
ghardashi m (قارداشی ) عزیز این نوشته یا همان تراوشات ذهنی بنا کننده برای شما و سایر افرادی مثل جان و خرد عزیز بدلیل مرحم بودن درد دلهایتان که ناشی از عصبیت تاریخی تان آن هم به اشتباه و خلط دار بودن خوب است و چون دوست و دشمن واقعی خود را نمی شناسید و از روی تعصب از زمانیکه از مادر متولد می شوید به شماها آموزش می دهند که فارسها حق و حقوق شما را پایمال کرده اند و شما نیز بدون مطالعه و شناخت اصل مطلب و دنبال کردن آن و از همه مهمتر غافل از اینکه خود شماها هم ایرانی هستید و در زمان هفتصد الی نهصد سال قبل زبانتان به توسط اجنبی های مانند غزها(بعدها غزنویان شدند) ، و بخصوص ترکان سلجوقی مثل اوزون حسن و بیک های مانند الغ بیک و قوم های ماننده آق قویونلوها و قره قویونلوها و..................بدلیل اسیلای بلند مدت آنها دراین منطقه واستهاله شدن فرهنگ آن اجنبی ها با فرهنگ ایرانی این منطقه عوض شده است مثل استهاله شدن فرهنگ مغولها و ایلخانشان به فرهنگ ایران و ساختن گنبد خشتی عظیم در سلطانیه زنجان توسط سلطان محمد خدابنده (الجایتو) جنابان بروید تاریخ را بخوانید و بی غرض و مقایسه ای هم بخوانید و سری هم به کتاب زبان باستان مردم آذربایجان مرحوم احمد کسروی بزنید و آنقدر ساده لوح هم نباشید به دام روسیه خائن که سالهاست نقشه جدائی آذربایجان از ایران بوده و حتی در برحه ای از تاریخ برای انجامش موفق عمل نموده (جدای 17 شهر ایران با عهد نامه گلستان و ترکمنستان و ایجاد حزب های ماننده حزب دموکرات آذر بایجان و کردستان و این آخرها با حزب توده در ایران وغیره با مزدورانی مثل کیانوری و جعفر پیشه وری و........) نیافتیدحداقل این قسمت حرفهای بنا کننده یک مقدار با عقل خوش نوائی می کند که در زیر می آورم.وی در جواب پانترکان درباره زبان فارسی میگوید:اگر زبان به اصطلاح فارسی کنونی عمری سه قرنه دارد، پس ترکی که از الفاظ زبان فارسی، پف و نفر و هوش و خوش و پیاده و چرخ و پف و میخ و داغون و قر و قاپیدن را بر می دارد، در منطقه ما بسی نورسیده تر از اصطلاحا فارسیان است .


به به! از کامنت شما دوست logical ممنونم. پس ماجرا از این قرار است که " اجنبی" هایی مانند سلجوقیان( مثلا اوزون حسن!!!) آمده اند و خودشان در فرهنگ ایرانی ( که مساوی با فرهنگ فارسی است) استهاله!!! شدند و ( و البته مهمترین عنصر فرهنگی شمال غرب ایران را که آذری باستان باشد را در خود حل کردند!!!!) و از آنجا که فرهنگ اجنبی داریم لابد هیچ حقوق فرهنگی هم نداریم و چون " عصبیت تاریخی" داریم که به اشتباه و خلط دار بودن خوب است!!! که از "زمان تولد!!!هم به ما آموزش داده شده است!!!که فارسها حقوق ما را خورده اند!!!پس باید باید بریم تاریخ بی غرض بخوانیم و کسروی بخوانیم و مبادا در دام روسیه ی خائن بیفتیم و عهد نامه گلستان بنویسیم و نباید عضو فرقه دموکرات آذربایجان و کردستان و حزب توده شویم!!! و پیشه وری و کیانوری نشویم!!! و هویت و فرهنگمان را از امثال شما بیاموزیم و از آنجا که " دوست و دشمن" خود را نمیشناسیم باید حرف شما را به عنوان دوست بپذیریم و مبادا گول حرفهای بناکننده را بخوریم چون تمام حرفهایش غلط است مگر آن دو خطی که درباره ی زبان ترکی از ایشان نقل کرده اید که " باعقل خوش نوائی می کند "!!!

چشم! از روشنگریتان بسیار ممنونیم!!


نقل قول  
ghardashi m (قارداشی ) عزیز این نوشته یا همان تراوشات ذهنی بنا کننده برای شما و سایر افرادی مثل جان و خرد عزیز بدلیل مرحم بودن درد دلهایتان که ناشی از عصبیت تاریخی تان آن هم به اشتباه و خلط دار بودن خوب است و چون دوست و دشمن واقعی خود را نمی شناسید و از روی تعصب از زمانیکه از مادر متولد می شوید به شماها آموزش می دهند که فارسها حق و حقوق شما را پایمال کرده اند و شما نیز بدون مطالعه و شناخت اصل مطلب و دنبال کردن آن و از همه مهمتر غافل از اینکه خود شماها هم ایرانی هستید و در زمان هفتصد الی نهصد سال قبل زبانتان به توسط اجنبی های مانند غزها(بعدها غزنویان شدند) ، و بخصوص ترکان سلجوقی مثل اوزون حسن و بیک های مانند الغ بیک و قوم های ماننده آق قویونلوها و قره قویونلوها و..................بدلیل اسیلای بلند مدت آنها دراین منطقه واستهاله شدن فرهنگ آن اجنبی ها با فرهنگ ایرانی این منطقه عوض شده است مثل استهاله شدن فرهنگ مغولها و ایلخانشان به فرهنگ ایران و ساختن گنبد خشتی عظیم در سلطانیه زنجان توسط سلطان محمد خدابنده (الجایتو) جنابان بروید تاریخ را بخوانید و بی غرض و مقایسه ای هم بخوانید و سری هم به کتاب زبان باستان مردم آذربایجان مرحوم احمد کسروی بزنید و آنقدر ساده لوح هم نباشید به دام روسیه خائن که سالهاست نقشه جدائی آذربایجان از ایران بوده و حتی در برحه ای از تاریخ برای انجامش موفق عمل نموده (جدای 17 شهر ایران با عهد نامه گلستان و ترکمنستان و ایجاد حزب های ماننده حزب دموکرات آذر بایجان و کردستان و این آخرها با حزب توده در ایران وغیره با مزدورانی مثل کیانوری و جعفر پیشه وری و........) نیافتید
حداقل این قسمت حرفهای بنا کننده یک مقدار با عقل خوش نوائی می کند که در زیر می آورم.

وی در جواب پانترکان درباره زبان فارسی میگوید:
اگر زبان به اصطلاح فارسی کنونی عمری سه قرنه دارد، پس ترکی که از الفاظ زبان فارسی، پف و نفر و هوش و خوش و پیاده و چرخ و پف و میخ و داغون و قر و قاپیدن را بر می دارد، در منطقه ما بسی نورسیده تر از اصطلاحا فارسیان است .
نقل قول  
ghardashi m
Member
در کل کتاب خوبی
نقل قول  
در پاسخ به پیروان پورپیرار،
انتقاد تا جایی انتقاد است که برای بهبود و سازندگی باشد ، اما اگر این انتقاد با زائده تراش نخورده سنگی از ویرانه ایی تاریخی بخواهد همه هویت و فرهنگ و زبان و یکپارچگی ملتی را هیچ بشمارد ، این را دیگر انتقاد نمیتوان گفت بلکه توهین و تهدید است ، صدام هم میگفت خوزستان در حقیقت عربستان و اهواز هم معمره بوده است و با همان انتقاد به ایران حمله کرد، حالا آیا ما باید لبخند میزدیم و با سفسطه و حرافی بنشینیم تا همه همسایه های ما پاره ایی از ایران را با این انتقادات شما بنام خود کنند یا اینکه جلوی یاوه گویی آنها را به هر طریق بگیریم؟
هموطنان جوانم آگاه باشید که در پهنه اینترنت این جور نقد و انتقادات از فرهنگ و یکپارچگی و هویت ایرانی همواره در سایتهای تجزیه طلب و دشمنان ایران یافت میشود و نقدی بیطرفانه نیست،
ما در این سایت نخست با ادب و خویشتنداری کوشیدیم همه جور منطق و برهانی را بکار ببریم اما این به ظاهر منتقدان خود اصرار به محدود کردن دلیل و مدرک به ویرانه های تخت جمشید داشتند
و همه میپذیرند که نادیده گرفتن مدرکها و دلیلهای تاریخی دیگر همچون کارهای هنری و سنگنبشته ها و تاریخنگاران باستان از طرف این بظاهر منتقدان تاریخ ایران خود از ترس و سستی ادعای ایشان گواه میدهد.
نقل قول  
آقای amenmarr من تلاشم رو کردم تا برویم سر اصل مسئله ( تخت جمشید ) ؛ نرفتن به سر اصل مطلب توسط شما یا دوستانتان و همچنین دجال لعین بودن پورپیرار , تفاوتی به حال تخت جمشید نمی کند که هیچ , شما را در ضعیف ترین موضع هم قرار می دهد . ما اگر نسبت به حقایق حساس نباشیم و خودمان را از آن حقایق محروم کنیم باید در انسانیتمان تجدید نظر کنیم . سنگ بنای دین و ایمان و اخلاق و علم و ... همین حساسیت نسبت به حقایق است . کسانی در طول تاریخ کوشیده اند تا راه های رسیدن به حقایق را کشف کنند که یکی از آن راه ها که مورد توصیه ی بسیاری از متفکران هم بوده عقلانیت است . عصاره ی عقلانیت هم تبعیت از دلیل و استدلال است ؛ آقای amenmarr نحن ابناء الدلیل ! عقلانیت همیشه با انتقاد همراه است . اگر راه انتقاد را ببندیم و نامش را حمله بگذاریم ( چنانکه آقای دبیرزاده گذارده اند ) در جهالت خودمان غرق می شویم . کسی آمده و می گوید دلایلی برای حرف های خود دارد که تخت جمشید ناقص است ؛ اسم این کار حمله نیست , حمله هم باشد آن شخص حمله اش را به زعم خود بر اساس دلایلی انجام می دهد . چه بسا دلایلش برای حمله اش درست باشد . تا زمانی که کسی برای انجام کارش دلایل قابل بحث و قابل رد و قبول داشته باشد اسم کارش حمله نیست . کار عالمانه این نیست که صدای کسی را که منتقدانه با ما برخورد می کند خفه کنیم . این آسان ترین کار ممکن است .
به هر حال من کارم را دنبال خواهم کرد برای اینکه از حقیقت ماجرا مطلع شوم و برای رسیدن به این نتیجه از هر فرصتی استفاده خواهم کرد . من این حرف قرآن را درست و منصفانه و منطقی می دانم و برای شما هم توصیه می کنم شاید بیشتر درباره اش فکر کردید :
«فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)
" بشارت بده کسانی را که گوش فرا می دهند به سخن و تبعیت می کنند از درست ترین و بهترین آن . آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرد و آنانند خردمندان و عالمان ! "
خداوند همه ی ما رو هدایت کنه .

نقل قول  
amenmarr
Member
جان و خرد عزیز
ذهنیـت گـرائی یعنی؛آنچه را که بـاور داریم؛ می خواهیـم درست باشد ولـو این که شواهدی دالّ بر نادرسـتی آن وجود داشته باشد، در واقع با گذر از این که اندیشه ها و احساساتی که در ذهن داریم ممکن است
منطبـق بر واقعیت نباشـند با این حال و با این شیـوه ی تفکّرِ ناقص، شالوده استدلال و ارزیابی خود را بر پیش داوری ها و تمایلات و محتویات ذهنی خود قرار می دهیم. سربسته عرض می کنم؛ بسیاری ازاتّفاقاتی
که پیش از دیگری رخ داده، هیچ ربطی به اتّفاقاتی که ما بعد از آن و توسّطِ عوامل دیگری رخ داده ندارد، ارتباط دادن وقایع و سرگذشت بیش از 2500 ساله تخت جمشیدِ برسر پا ایستاده که نشان و آثار تمدّن افتخار
آمیز گذشـتگانِ ایران سـرافرازِ ما است و هیچ کس به درسـتی و حتّیٰ به طور ناقص از آنها با خبر نیست و هرکه هرچه گفته و می گوید از روی سنگ نبشته ها و کتب و شواهدِ تاریخی است؛ در طی قرنها با آمد و
شدِ میلیارد ها انسان بی نام و نشانِ خفته در خاک، از کمال بلاهت و جهالت است که ما به دنبال آن باشیم که بدانیم این مکان، تختگاه کسی بوده است یا نبوده است و یا سقف آن فروریخته یا فرو نریخته است،
یا ستـونهایش چنین و چنان است، اینهـا همه اش ذهنـیت گرائی ی بی منطق است و همانطـور که بارها عرض کرده ام چنانچه جنابعالی واقعـاً به دنبال و خواهان بحث روی مسـئله ی تخت جمشـید هستید قطعِ
یقین در اینجا به نتیـجه ای نمی رسید مگر این که به رِسـم ارّه کشی با استفاده از آواتاری دیگر خودتان ببـْرید و بدوزید، به شرط اینکه همچون بنده ای شاهد و ناظر بر گفتگو های بی سـر و تَه و بی اساس نباشد،
البته چنانچـه؛ همچون نویسـنده ی این اراجیف نامه؛ سـوء نیتی از باب تفرقـه افکنی و نفی پیشـینه ی افتخار آمیز کشـور عزیز ما در کار باشد مسلّماً هیچ توفیقی هم حاصل نخواهد شد. در مورد این که نقل قـول
جنابعالی از کتاب؛ "مغالطات" ناقص بوده و یا کامل، بهتر است آن کتاب را با حواسِ جمع به طور کامل مطالعه فرمائید تا متوجّه شوید عباراتی که برای اثبات حقّانیت خود نقل کرده اید بی ربط و مغالطه بوده است.
هر آنکه سختی و غم بر همه عیان سازد .... جلال و شوکت خود را به هیچ می بازد
و آن که سـْرخ زبان را به جـان کنــد حاکــم .... بـه شــاهراهِ هـلاکت چو بـاد می تازد
نقل قول  
آقای amenmarr می فرمایند :
امّا چنانچه کسی سعی کند از طریق احساسات و هیجانهای جمعی و توسّل به عواطف و جـوّ حاکم، نوعی تصدیق جمعی نسـبت به نتیجه
ی مطلوب خود را به دست آورد، چنانچه در جهت معرّفی و رسوا سازی بیگانگان وطن فروش و نوکر اجانب باشد، چنانچه در مقابل عوام و جمع فرهیخته و بیدار چنین استعدادی از خود بروز دهد، شایانِ توجّه و دقّتِ نظر است.

پس جنابعالی قبول دارید که متوسل به تحریک احساسات دیگران شده اید ! آقاجان اسم این کار در یک بحث علمی مغلطه است . در بحث علمی مدعا را بررسی می کنند نه اینکه بخواهند مردم را بیدار کنند .

ایشان در ادامه فرموده اند :
واضـح ترین و سر راست ترین تخطّی از عینـیتِ مغالطه ای فارغ از اینکه تعلّق خاطر او به چه سمت و یا چه کسی است ؛ ذهنیت گـرائی است که به مانند جنابعالی مدام و بی وقفه و بدونِ تجدیدِ نظر و بدون توجّه و بدون تأمّل در افکار عمومی؛ سعی وافر دارد؛ نادرستی را درست جلوه دهد و بر تبینِ این باور غلط که ملکه ی ذهن او شـده است اصرار ورزد،
من منظور شما را از ذهنیت گرایی نمیدانم . اما من چیزی را تحمیل نمی کنم . من خواهان بحث روی مسئله ی تخت جمشیدم ؛ همین !
نقل قول  
هر گاه که کسی به سرزمینمان و هویت ملی و فرهنگی ما(مستقیم یا غیر مستقیم) حمله کند این وظیفه همه ماست تا با یگانگی گروه اختلافهایمان را کنار بگذاریم و از ناموس خود دفاع کنیم ،
بحث اینها درباره تاریخچه خانه ما برای آنست تا روزی ما را از خانه خودمان بیرون کنند و هر چه که ساخته اییم بنام دیگران گردانند
هر کنشی واکنشی دارد(اصلی از فیزیک) ،
نقل قول  
amenmarr
Member
جان و خرد : " مغالطه ی عوام فریبـی آن است که شـخص بجای اسـتدلال و اقـامه ی برهـان و دلیـل عقلی برای اثبـات [ یا رد ] یک عقیـده , سعی کند از طریق تحریک احساسات و هیجان های جمعی و توسل به
عواطف و جو حاکم , نوعی تصدیق جمعی نسبت به نتیجه ی مطلوب خود را به دست آورد .
وقتی کسـی اظهارات خود را با اتّفاقاً شروع می کند دلیل بر ذهنیت گرائی او نیست و می توان با این تکیه ی کلام برهان کاملاً عینی و مدلّل ارائه داد، و باز هم اتّفاقاً ؛جنابعالی هستید که برای به کرسی نشاندن
نتیجه ی امّـا نامطلوب خود، متشبّث به اندیشه های مغلطه گرایانه ی بی مورد و نا بجا، به گمانِ برانگیختن و دست و پا کردنِ حامیانی برای اظهاراتِ نا کارآمد و غیر کارساز خود در راستای پشتیبانی ی جاهلانه از
فردی معلوم الحـال شده اید، آقای علی اصغـر خندان در کتـابی که متأسفانه مورد سـوء استفاده ی جنابعالی قرار گرفته، می گوید: « آیا تا کنون توجّه کرده اید که چرا گاهی گفتار دیگران را بازگو و به اصطلاح نقل
قول می کنیم؟، انگیـزه ها و اهـدافِ نقل قول زیاد است، گاهی شخص ناقل صِـرفاً نقش پیام رسان را دارد و بدون هیچ گرایش و هدفِ شخصی، تنها می خواهد گفتارِ فردِ موردِ نظر را به اطّلاعِ مخاطبانِ خود برساند.
امّا گاهی شخصِ نقلِ قول کننده دارای گرایش های شـخصی و اهدافِ خاصّی است که برای رسـیدنِ به آنها، گفتار دیگران را وسیله و ابزار قرار می دهد و آن را نقل می کند، در هریک از این حالات اگر شخصِ ناقل
از سـخنانِ مرجـعِ مورد استفاده خود، عبـاراتی را برگزیند که محتوای آن ها مغایر با نظرِ اصلی و واقعی ی آن مرجع باشـد، مرتکـبِ مغالطه ی نقل قـول ناقص شـده است ». لـذا؛ اسـتفاده ی نابجـای شما از مطالب
کتاب " مغالطـات " به مثـابه ی ارتکابِ مغالطه ی نقـل قولِ کامل است و بدون تردید؛ اگر آقای خندان متوجّه شود که جنابعالی برای به راه انداختنِ تبلیغاتِ اراجیف نامه "دوازده‌ ق‍رن‌ س‍ک‍وت" و چه شخصی، از مطالبِ
کتاب مفیـد و ارزنده اش، سوء استفاده می کنید، معترض خواهد شد، و امّا چنانچه کسی سعی کند از طریق احساسات و هیجانهای جمعی و توسّل به عواطف و جـوّ حاکم، نوعی تصدیق جمعی نسـبت به نتیجه
ی مطلوب خود را به دست آورد، چنانچه در جهت معرّفی و رسوا سازی بیگانگان وطن فروش و نوکر اجانب باشد، چنانچه در مقابل عوام و جمع فرهیخته و بیدار چنین استعدادی از خود بروز دهد، شایانِ توجّه و دقّتِ
نظر است. واضـح ترین و سر راست ترین تخطّی از عینـیتِ مغالطه ای فارغ از اینکه تعلّق خاطر او به چه سمت و یا چه کسی است ؛ ذهنیت گـرائی است که به مانند جنابعالی مدام و بی وقفه و بدونِ تجدیدِ نظر و
بدون توجّه و بدون تأمّل در افکار عمومی؛ سعی وافر دارد؛ نادرستی را درست جلوه دهد و بر تبینِ این باور غلط که ملکه ی ذهن او شـده است اصرار ورزد، مغـالطه زمانی صورت می گیرد که کسی را وادار به قبـول
یک نتیجه ای کنیم که شخصاً و بدون آگاهی از کیفیت و چند و چون و واقعیت، آن را بـاور کرده ایم، توسّل بر عواطف وقتی سوء نیتی در کار نباشد و در مسیر مکرمت و وطن خواهی و وحدت و حفظ شئون اجتماعی
باشد، مغالطه نیست، برعکس سعی بر کتمان کردنِ مزوّرانه ی حقایق و تکیه کردن بر مرجعی شناخته شده و نا صالح و خائن مغالطه است.
کسی را که فکر نکو در سر است .... خود از فکر نیکوش نیکوتر است
کسی را چو اندیشــه ابلیس بود .... وجودش ز ابلیس هم بدتر است

نقل قول  
برای آقای amenmarr :

مغالطه ی عوام فریبی
آن است که شخص بجای استدلال و اقامه ی برهان و دلیل عقلی برای اثبات [ یا رد ] یک عقیده , سعی کند از طریق تحریک احساسات و هیجان های جمعی و توسل به عواطف و جو حاکم , نوعی تصدیق جمعی نسبت به نتیجه ی مطلوب خود را به دست آورد .
مغالطه ی عوام فریبی به دو شکل مستقیم و غیر مستقیم صورت می گیرد .
شیوه ی مستقیم مغالطه ی عوام فریبی که می توان آن را توسل به هیجان نامید همواره به وسیله ی مبلغان و افراد عوام فریب مورد استفاده قرار می گیرد . سخنرانان حماسی مانند آدولف هیتلر از اساتید این فن هستند .
در شیوه ی مستقیم برای افزایش تاثیر بر روی تک تک افراد از هر وسیله ی ممکن استفاده می شود ؛ مانند اهتزاز پرچم ها و نواختن موسیقی خاصی که به نوعی با موضوع مورد نظر ارتباط دارد .
نکته ی اساسی در این مغالطه آن است که تنها دلیل حقانیت آن عقیده , همان احساس و هیجان جمعی است که به یک گروه دست می دهد و افراد آن گروه تحت تاثیر آن مغالطه در خود نوعی یگانگی با گروه احساس می کنند . این یگانگی به آنها احساس امنیت و قدرت می بخشد ؛ لذا به شخص این طور تلقین می شود که اگر از عقیده ی این گروه پیروی نکند از این امنیت و قدرت محروم خواهد شد .
مغالطه غیر مستقیم عوام فریبی ....

به نقل با تعدیل از :
مغالطات , علی اصغر خندان , موسسه ی بوستان کتاب , چاپ اول 1380 , ص 168 و 169 .

( البته این مورد تنها یکی از مغالطات آقای AMENMARR را نشان می دهد . نکته ی دیگر اینکه , در شگفتم که ایشان چطور می توانند توسل به مغالطه ی انگیزه و انگیخته را با آوردن قید " اتفاقا " در اول کلام خود .............. گویی با گفتن " اتفاقا .... " مغلطه ی کرارا صورت گرفته , رفع می شود !!! ...............

.

این دیدگاه در تاریخ 1394/02/24 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
amenmarr
Member
جان و خرد: " بجای اینکه توجه کند آن شـخص چه می گوید و ارزش و ادله ی سخن او چیست , به سراغ این مسئله می رود که تعلقات و انگیزه های گوینده ی آن سخن چیست ؟ متعلق به کدام طبقه , حزب و گروه
است و اهداف او و همفکرانش کدامند ؟"
اتّفـاقـاّ؛ این مورد به دلیل انگیزه های سیاسی و خیانتـبار نویسـنده ی منحرف و با سابقه و از اعضـاء فعّال حزب ضالّه و منحلّه ی توده و کلاهبـردارِ طرد شده؛ این به اصطلاح کتـاب و در واقع از ابتـدا تا به انتـها، تراوشاتِ
.................... "دوازده قرن سـکوت" یعنی پورپیـزور، از جملـه مواردی است که خواننده باید هوشـمندانه به تعلّقات و انگیزه های گوینده و مبلّغـان و حامیـانِ آن کاملاً توجّـه کنند، زیرا این مسـئله ای است که
بیگانگان و حاسـدانِ بی فـرهنگ و تهی از تـاریخ تمـدّن در تلاشـند تا تمدّنِ ارزشـمندِ چندین هزارسـاله ی کشور عزیزِ ما ایران را، که بر تارْکِ تاریخ زندگانی ی بشر همچنان می درخشد، بی ارزش جلوه دهند و زمینه را
برای متلاشی سـاختن همه ی آثارِ و اسـبابِ بزرگی ی ملّت ایران، مساعد نمایند که البته هرگز موفّق نخواهند شد، زیرا دشمنانِ کشورِ ما همیـشه از ..............بوده اند. همیشه دشمنان در تاریکی توطئه می
کنند، اما اینان به روز روشن در اندیشه ی ناپاک تجاوز به حریم قداستِ فرهنگِ ملّی و بزرگانِ مهر و مهدِ تاریخ تمدنِ بشری ی سـرزمینِ عزیز ما هستند،
کسی را قـوم خـود طــردش نمــاینـد .... بــر او بیگــانه می گــردد پــذیرا
و کس چون سفرهِ دشمن نشیند .... دگر نشناسد از خویشان کسی را


این دیدگاه در تاریخ 1394/02/24 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
خدمت آقایان بزنجانی و xkkk و دیگران و نیز خانوم دلکش و سایر کتابناکیان همنظر با این دوستان ؛ لطفا توجه کنید :

مغالطه انگیزه و انگیخته
خلاصه و اساس این مغالطه این است که کسی برای نقد یک عقیده و رای بجای اینکه به محتوای آن بپردازد , به خاستگاه آن عقیده و رای و انگیزه هایی که پشت آن قرار دارد , می پردازد .
بجای اینکه توجه کند آن شخص چه می گوید و ارزش و ادله ی سخن او چیست , به سراغ این مسئله می رود که تعلقات و انگیزه های گوینده ی آن سخن چیست ؟ متعلق به کدام طبقه , حزب و گروه است و اهداف او و همفکرانش کدامند ؟
این مغالطه از انواع جنجالی و بسیار شایع و متداول مغالطات است . عده ای به علت استعمال گسترده ی این مغالطه از سوی خود و دیگران و در نتیجه ی انس با آن , چه بسا آن را اصلا مغالطه ندانند ...
متاسفانه ارتکاب این مغالطه بسیار متداول است و باید آن را یک آفت عمومی برای مسائل علمی و عقلی در نقد آرای دیگران دانست که افراد زیادی به آن دچار هستند . این عده هنگام برخورد با هر عقیده و رای جدیدی پیشاپیش موضع خود را مشخص کرده اند و به علت اینکه عقیده ای متعلق به یک دوره ی خاص تاریخی و یا از آن یک حزب , گروه و سازمان خاص است و یا اینکه گوینده ی آن عقیده , فلان انگیزه را دارد و پیرو فلان آیین , مکتب و فلسفه است و از فلان خط فکری متاثر است و ... و به عللی اینچنین با آن رای و عقیده به مخالفت برمیخیزند , حتی حاضر به شنیدن و توجه کردن به محتوا و بررسی ادله آن نمی شوند .
به نقل با تعدیل از :
مغالطات , علی اصغر خندان , موسسه ی بوستان کتاب , چاپ اول 1380 , ص 197 و 198 .
نقل قول  
این جان و خرد گرامی به احتمال فراوان یک پانترکه که با این نام داره رد گم میکنه نام قبلیش فکر کنم آتیلا بود به هرحال خود پورپیرارم نظرات خودشو ول کرده ولی بعضی مغرضا ول کن قضیه نیستن این پانترکا حسرت داشتن یک کتیبه دوهزارساله رو دارن بعدش میان به تاریخ ما گیر میدن . لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید رستم و گودرز کو اسفندیاران را چه شد
نقل قول  
دلکش
Member
این آدم اصلاشخصیت ثابتی ندارد.بیشتر مغرضانه می نویسد تا تحقیق انه
نقل قول  
xkkk
Member
خاطرات انور خامه ا ی و جهانشاهلو افشار رو بخونید میگه اگر دکتر تقی ارانی اونطور در زندان رضا خان تلف نمیشد واز بین نمی رفت الانه حزب توده ای بوجود نمی امد و فرقه دمکرات آذربایجان را پشتیبانی نمی کرد...براستی اگر دکتر ارانی می بود جلوی خیلی از این کارا ها رو می گرفت ... براستی چرا شخصی تود ه ای باید بودجه خوبی در اختیارش بگذارند تا همچین کتابهای سراسر کذب رو منتشر کنن... بعد توی اون تلویریزون اون ادم معلوم الحال جدایی طلب ازش تعریف کنن و باهاش مصاحبه کنن... چرا وبلاگ و وبسایت این گونه افراد فیلتر نمیشه ...؟ اصلا بودجه ومنابع مالی شون از کجا تامین میشه ؟و هزار چرایی دیگر؟؟؟...
نقل قول  
mph1 عزیز شما تازه در اول بحث قرار گرفته اید بروید کامنتهای قبلی را بخوانید و بعد قضاوت کنید.
نقل قول  
من با خود پورپیرار و فعلا هر چیزی که نوشته و گفته کاری ندارم ! الا یک مستند به نام " تختگاه هیچکس " که در باره ی یه ساختمون به نام " تخت جمشید " هست

کسانی که به دنبال نشان دادن ترجیع بند حرف های من به سایر دوستان کتابناکی هستند , جمله ی بالا را همواره پیش چشم داشته باشند .
آقای دبیرزاده , من مسئول آن چیزی که گفته ام هستم نه مسئول غیب گویی و ذهن خوانی شما یا دیگران . وقتی من مسئولیت حرفی را به عهده نگرفته ام و در آن زمینه هیچ ادعایی ندارم با چه مجوز و حقی یقه ی من را گرفته و انواع و اقسام اتهام های ریز و درشت را نثار بنده می کنید و مرا به آنچه نگفته ام مواخذه می کنید ؟! آیا حرف های شما و دوستان تان جز اتهام پراکنی و نپرداختن به موضوع اصلی است ؟ اولین رکن پا گرفتن بحث علمی پرداختن به ادله و مدعاهاست اگر این مورد لحاظ نشود اصلا نمیتوان حرف زد . چرا ؟؟ چون تا بخواهی دهان باز کنی جورواجور فحش و بد و بیراه نثارت خواهند کرد ! آقایی که دم از دموکراسی میزند توجه داشته باشد که آزادی بیان این نیست که هر حرفی را که دلت خواست بر زبان بیاوری و بگویی : هر کسی هر چه را می خواهد قبول کند یا نکند . فلسفه ی آزادی بیان این است که صدا به صدا برسد ؛ فضایی فراهم شود که مردم بدون پیشداوری بتوانند حرف های هم را بشنوند و درباره اش فکر کنند و تصدیق یا تکذیبش کنند آن هم با دلیل ( داستان کر و بیمار را به یاد آورید ) . این ها مسائل ساده ولی در عین حال بسیار مهمی هستند و من در طی بحث ها بر میزان اهمیت اینها بیشتر پی می برم .
سه سطر ابتدایی سخنان شما :
تاریخ به تور تجربه نمی آید که بتوان آن را مورد آزمون هم قرار داد ! ( و مسئله ی من اصلا ربطی به تاریخ ندارد یا اگر داشته باشد رابطه اش بسیار محدود است ؛ مثلا فرض میگیریم بر ما ثابت شده که تخت جمشیدی که امروز پیش روی ماست به دلیل نواقص معماری اساسی نمیتوانسته مورد استفاده قرار بگیرد ؛ در این میان مورخی بگوید : نخیر , تخت جمشید به مرحله ی بهره برداری رسیده بود ولی اسکندر پس از ویران کردن آن تصمیم گرفت دوباره آن را از نو بسازد ولی در نیمه های کار دوباره تصمیمش عوض می شود و آن بنا را نیمه کاره رها می کند ! میبینیم که تاریخ در نحوه ی تفسیر ما از یک شی عینی تاثیر می گذارد ؛ و برعکس این هم کاملا صادق است یعنی تمام بودگی و نیمه کاره رها شدگی تخت جمشید قطعا بر تاریخ نویسی ما و تلقی ما از تاریخ گذشتمان تاثیر خواهد گذاشت ! علاوه بر این تخت جمشید موضوع کوچکی مثل یک سفال یا پل نیست که موج گوچکی راه بیاندازد . تاریخ هخامنشیان با تخت جمشید عجین است . هر تصمیمی برای تخت جمشید گرفته شود تبعات وسیعی خواهد داشت ! )
دروغ بودن تاریخ ایران فرضیه ی آقای پورپیرار است نه پیش فرض ( پیش انگارش !) او ؛ جناب ! این دو با هم متفاوتند .
دامنه ی فرضیه ی آقای پورپیرار تا دوره ی قاجار را در بر می گیرد و برخلاف نظر خام شما , ادله و شواهد ( داده ها و آزمون های !!!) ایشان به هیچ وجه محدود به تخت جمشید نیست ؛ حالا با قوت و ضعف و نیز با رد و قبول نظریه اش کاری ندارم !

آقای پوزیتیویسم منطقی شما هم آزادید هر نظری را که دلتان می خواهد قبول یا رد کنید ! من چیزی را تحمیل نکرده ام . می توانید حداکثر بگویید که تبلیغ کرده ای ! اما تحمیل نه !!! حرف من با شما این بود که اگر قرار است بحثی بین من وشما پا بگیرد دیدن آن فیلم الزامی است وگرنه من چطور با شما بحث کنم ؟ درباره ی چه چیز ؟؟؟ شما اگر دوست دارید می توانید درباره ی شخص پورپیرار یا هر مسئله ی دیگری بحث کنید اما مطمئن باشید دیگر مخاطب بحث شما من نخواهم بود . من مسئله ام را واضح بیان و محدوده اش را هم مشخص کرده ام .



نقل قول  
به mph1،
در بحث منطقی inductive reasoning/deductive reasoning بایسته است که اگر شما میخواهید پیشانگارشی (premise) را ثابت کنید باید آنرا با همه داده ها و آزمون های ممکن، بررسی کنید و از آن به نتیجهگیری که احتمالیتر استinference، برسید ،
پیش انگارشهای (premises) آقای پورپیرا و پیروان ایشان اینست که "کلا تاریخ و زبان ایران دروغ است"(که خود بسیار پیشانگارش بسیار گسترده ایست که داده ها و آزمونی به پهنای تاریخ میباید)
داده ها و آزمونهای ایشان برای این ادعای غولپیکر تنها محدود به ¨تراش نخوردن ستونها و زائده سنگها و چند ایراد معماری دیگر" است
و ایشان و آقای "جان و خرد" حاضر به بحث درباره داده های دیگر نیستند و حتی به گفته خودشان " فقط و فقط حاضرند درباره فیلم مستند پورپیرا بحث کنندو دیگر هیچ، شما اگر کامنتهای اییشان را بخوانید همگی ترجیع بند "فیلم پورپیرا را ببینید " را تکرار کرده است که خود هیچ دلیل منطقی نیست و کل فیلم میخواهد همه تاریخ ایران را بر پایه تراشنخوردگی(فرسایش) و چند معمای معماری دیگر انکار کند ، حالا من هیچ، آیا خداوکیلی این روش اورا را هیچ دانشمند آکادمیک ابژکتیوی میپذیرد؟یا بر او میخندد؟
باستانشناسان با تکه استخوانی فرسوده ایی که یافته اندوجود انسانهای نئاندرتال و هموساپینس را ثابت کرده اند درحالیکه پورپیرا و پیروانش حتی با وجود داده های بسیار از همعصران همه دوره های تاریخی ایران ، و با منش خوددرستپنداری self-righteousness وجود همه داده ها را انکار میکنند .
پس این پورپیرا و پیروانش اند که غیر منطقی اند و از روش پژوهش علمی بدورند
نقل قول  
mph1
Member
جناب لاجیکال پوزیتویست عزیز

البته نگاه این چنینی داشتند(که ناخوانده تکفیر و رد کنند) اگر چه خطرناک است اما تا زمانی که به حذف فیزیکی افراد نینجامد چنین اندیشه ای(اگر بتوان آن را اصلا اندیشه دانست!) قابل تحمل است!

و البته من فکر می کنم بحث علمی همین هست که آقای جان و خرد انجام می دن یعنی سخن گفتن با مدرک! و نقد مدرک!

منتهی شاید چون ما ایرانی ها عادت کرده ایم که هر چه می گوییم باید دربست پذیرفته شود با این فرهنگ بیگانه ایم اما اگر کمی از لاک خود بیرون بیاییم و ببینیم جهان قرن ۲۱ چگونه مستند و دقیق است شاید نظرمان عوض شود!!(البته فقط شاید!)

و این و هم بگم که دو کلیدواژه در نامتان آوردید که به زور بگویید منطقی هستید!
غافل از آن که مشک آن است که خود ببوید! و البته که این سعی افراطی در انتخاب این برچسب ها بیان گر این است که در ما این مطالب دیده نمی شود!!

و ضمنا!

اگر می خواهید در بند ؛عقاید؛ بمانید که هیچ!
اما اگر می خواهید به وادی خرد و آگاهی قدم بگذارید چاره ای ندارید مگر این که از زنجیر باورها و عقاید غیر عقلی و غیر مستند خودتان را رها کنید(و البته که خیلی ها نمی کنند چون توانش را ندارند).

موفق باشید...
نقل قول  
جناب جان و خرد عزیز

نقل قول:
من سعی خواهم کرد ادعاهای آن مستند را به صورت مکتوب عرضه کنم .


بله این حق شماست عرضه کنید،عرضه کنید، ما هم این حق را داریم بخوانیم یا نخوانیم و یا اصلاً قبول کنیم و یا قبول نکنیم شما نمی توانید چیزی را برای انتخاب به دیگری تحمیل نمائید و از تحمیل آن لذت ببرید آخر جناب مگر شما دیکتاتور هستید به اصل اول دموکراسی که همان انتخاب است لطفاً احترام بگذارید آن هم در این دوره و زمانه بگذارید دوستان نیز راه خود را برای کشف حقیقت دنبال کنند شما که قیم این دوستان و بنده نیستید چرا اصرار دارید که همه اشتباه می کنند جز شما و بنا کننده مگر شما و بنا کننده چه کاری برای رفاه ، آزادی، دانش و......................بشریت و جهان انجام داده اید که دیگرانی مثل هگل و....................... نکردن چرا اینقدر اعتماد به نفستان بالاست و................... چرا مردم باید بزور شوئی که شماها تهیه کردید و به اسم فیلم مستند می خواهید به خورد مردم دهید باید نگاه بکنند آیا این خود خواهی نیست؟
نقل قول  
هر کس آن مستند را ببیند و سپس گفتگوی من و پوزیتیویسم منطقی و سایرین را بخواند متوجه خواهد شد که این دوستان نادیده قضاوت کرده اند .
متاسفانه آقای اثبات گرای منطقی خیلی از جاده ی اصلی منحرف شده اند و ادامه ی بحث با ایشان هیچ نفعی برای هیچکسی ندارد .
من سعی خواهم کرد ادعاهای آن مستند را به صورت مکتوب عرضه کنم .
نقل قول  
جان و خرد عزیز

شما از کجا می دانی که ما فیلم یا همان شو آقای بنا کننده دوست و رفیق شفیق آقای رفیق دوست را ندیده ایم اینگونه قضاوت می کنی اتفاقاً ما آن شو و دلایل بی اساسش را دیدیم و محتوای آن را با مطالعات و عقل خود سنجیدیم و همانطور که گفتم بیشتر به شو می آمد تا بقول شما فیلم مستند و در شو با فرافکنی بناکننده می خواهد نظر خودش را به آدم های زود باوری مثل شما به قبولاند اینکه شما قبول کرده اید مشکلی نیست این حق و نظر شماست قبول کنید و در پذیرش آن هیچ ایرادی نیست ولی دیگران نیز همچون شما حق انتخاب دارند پس بزور نمی توانید نظر خود یا پور پیرار را به آنها تحمیل نمائید پس خواهشمند است به انتخاب دیگران بماننده حق انتخاب خودتان که دوست ندارید پایمال شود احترام بگذارید.(هر آنچیزی که برای خود می پسندی برای دیگران نیز همان را بپسند )

و اما بنده هگل این فیلسوف شهیر آلمانی ساختار شکن و تاثیر گذار و آثارش را از شما و بنا کننده بیشتر قبول دارم از من نخواهید حرف و گفته های شما و بنا کننده را نسبت به هگل و آثارش ارجحیت دهم زیرا هگل دارای کارنامه است و شما؟
نقل قول  
اما آقای پیرزاده در خطاب به آقای بهرام هدایت گفته اند : مگر شما میخواستید سنگی که از دو هزارو پانصد سال پیش مانده و در معرض هزاران زمین لرزه و آتش سوزی و تخریب گنج یابان و دستبرد مردم محلی و هزاران بلایای دیگربوده ، صاف و تراش خورده بماند ؟
هر کسی چنین عقیده و پرسشی دارد , چاره اش "دیدن" آن مستند است ! دیدن همانا و پی بردن به سستی و خامی این سوال و عقیده همان !
نقل قول  
amenmarr
Member
جان و خرد ؛ « به دنبال اینم که آیا تخت جمشید همانطوری که پورپیرار می گوید نیمه کاره رها شده یا خیر »
عاقلانه این است که از خود پورپیزور بپرسید که بر اساس کدام مستنداتِ تاریخی چنین حرفی را زده است، وانگهی دانستنِ این مطلب چه دردی را از شما دوا می کند؟ چه سودی برای شما خواهد
داشت؟!!
نقل قول  
babak965
Member
این کتاب اگر در دسترس عوام قرار بگیرد تاثیر بسیار بدی بر ذهن آنها می گذارد.
نقل قول  
اما آقای پیرزاده در خطاب به آقای بهرام هدایت گفته اند : مگر شما میخواستید سنگی که از دو هزارو پانصد سال پیش مانده و در معرض هزاران زمین لرزه و آتش سوزی و تخریب گنج یابان و دستبرد مردم محلی و هزاران بلایای دیگربوده ، صاف و تراش خورده بماند ؟

هر کسی چنین عقیده و پرسشی دارد , چاره اش دیدن آن مستند است ! دیدن همانا و پی بردن به سستی و خامی این سوال و عقیده همان !
نقل قول  
شما فرموده اید که : "برای آریائی بودن و نبودن ایرانیان به یک مقاله چند صفحه ای بدون منابع مستند ... ارجاع داده ای ! " من ابتدا تکه ای را از این مقاله می آورم تا نشان دهم اصلا این مقاله را نخوانده اید !
... مقالۀ حاضر تمایز کامل میان واژۀ «آریا» ــ که ایرانیان باستان خود را بدان نام می‌خواندند ــ و واژۀ «آریان» به عنوان یک دسته‌بندی نژادی قرن نوزدهم را مورد توجه قرار می‌دهد. از عدم تمایز معنایی میان این دو باید اجتناب شود: چنان‌که خواهیم دید این دو واژه به لحاظ مفهومی هر کدام دنیای جداگانه‌ای هستند. اما به همین صورت در فارسی می‌توان با اطمینان مدعی شد که اصطلاح جدید «آریایی» از اساس، پیش از آنکه صورت امروزین‌شدۀ کلمۀ «آریا»ی عهد باستان باشد، شکل فارسی‌شدۀ واژۀ «آریان» وارداتی از اروپای قرن نوزدهم است... موضوع محوری مقالۀ حاضر در حقیقت وجوه نژادپرستانه و سیاست‌زدۀ اسطورۀ آریایی‌گرایی و گسترش آن به درون افکار و اندیشه‌های ایرانیان است .
اما اینکه می فرمایید : "مقاله بدون منابع مستند هست " متوجه منظورتان نمی شوم ! منظورتان از منابع چیست ؟ این مقاله دو قسمت دارد که در انتهای مقاله , مانند هر مقاله ی علمی , فهرست منابع اعم از ایرانی و غیر ایرانی آن آمده ! حتی لینک مقاله به زبان انگلیسی هم ارائه شده !
درباره ی اینکه نویسنده ی این مقاله هم پان است یا نه ؛ نظری ندارم . اما میدانم که پان و توده ای و فلان و فلان برچسبی است که ظاهرا چسباندنش هیچ هزینه ای ندارد ولی سودهای سرشار نصیب می آورد !
اما من چرا شما را به این مقاله ارجاع دادم ؟ دلیلش این گفته ی شما بود :
" وقتی فیلسوف موشکافی مانند هگل در مورد شرق باستان مطالبی(با عنوان شرق باستان ) می نویسد و آلمان و مسئولین این کشور با عظمت را متوجه گذشته ها و عملکرد های نژاد آریائی برادران ایرانی خود می کند این را نباید دست کم گرفت ."
در آن مقاله از گفتمان رایج آریایی باوری آن دوره ی آلمان هم می گوید . یعنی می خواستم بگویم هگل موشکاف هم تحت تاثیر آن جو است که اظهاراتی را درباره ی نژاد آریایی به زبان و قلم آورده اند !
اما معنی ارجاع شما به فرهنگنامه ی ایران را نفهمیدم !!! که چی ؟؟؟؟
دست آخر اینکه گفته اید : " تو بی طرف نیستی و به جای پرداختن به اصل مساله( !!! )به مسائل دیگری می پردازی و از عقاید پان ها دفاع می کنی ! " ابتدئا بگویم که دوستی چند روز پیش جمله ای ظاهرا از برنارد شاو برایم نقل کرد که با این حرفای شما , جلوی چشمم مجسم شد ! حالا بماند ...
می توانم بپرسم اصل مسئله چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ( جالب است )
در کامنتتان مرقوم نفرموده اید که من به چه دلایلی بی طرف نیستم ؛ لطف می فرمایید !


نقل قول  
علیکم السلام آقای پوزیتیویسم منطقی !
سوال کرده اید به دنبال چه هستم ! چندین بار عرض کرده ام ؛ به دنبال اینم که آیا تخت جمشید همانطوری که پورپیرار می گوید نیمه کاره رها شده یا خیر !
گفته اید انسان ها حق انتخاب دارند و نسبت به این حق انتخاب مسئول هستند . خب قبول . اما این چه ارتباطی با بحث ما دارد ؟! من فقط درباره ی یک مسئله سوال کرده ام ؛ گفته ام : درباره ی تخت جمشید مستندی ساخته شده و سازنده ی مستند با ارائه ی شواهد و تحلیل هایی مدعی ناتمامی تخت جمشید است . تاکنون برای من شخصا آن مستند قانع کننده بوده . از دوستان کتابناکی خواستم اگر نقدی یا نظری نسبت به این مستند دارند بفرمایند .
اینکه شما بگویید : "جان و خرد فکر می کند که تخت جمشید هیچگاه تمام نشده و فکرش برای خودش محترم است" یعنی چه ؟!! من به مستندی استناد کرده ام که شما اگر خود را منتقد ادعاهای آن مستند می دانید و اگر تصمیم دارید با من مباحثه کنید , باید جوابگو باشید ! من بارها به این مسئله در کامنت های قبلی اشاره کرده ام ولی گویا عنایت لازم را به حرف های من ندارید .
می گویید "باید تحقیقات گسترده انجام دهی و برای اثبات حرفت دلایل و ادله متقن ارائه بدهی " ! خب برادر من , آن مستند را من به عنوان دلایل ارائه داده ام ؛ اگر شما معتقدید دلایل آورده شده متقن نیست خب دلایلتان را در رد دلایل آن مستند ذکر کنید ؛ شما که اصلا بنا را بر ندیدن ادله ی من گذاشته اید و فقط به حواشی لاطائل می پردازید ! [ البته شما می توانید از دیدن آن مستند اجتناب کنید اما آن وقت بحث من و شما منتفی است ] من البته با شمردن ایراداتی چند از کاخ صد ستون ( به عنوان مثال ) سعی کردم شما را علاقه مند به پیگیری دیدن مستند کنم اما گویا در بر همان پاشنه ی سابق می گردد !
نقل قول  
به بهرام هدایت ،
مگر شما میخواستید سنگی که از دو هزارو پانصد سال پیش مانده و در معرض هزاران زمین لرزه و آتش سوزی و تخریب گنج یابان و دستبرد مردم محلی و هزاران بلایای دیگربوده ، صاف و تراش خورده بماند؟
اگر شما ویرانه های تاریخی در یونان و روم را نیز خوب موشکافی کنید صدها زائده اینچنینی خواهید یافت ، اما انکار همه تمدن و فرهنگ سرزمینی تنها بر پایه زائده ایی که از سنگ بیرون زده را هیچ ذهن منطقی و دانش پژوهی نمیپذیرد
نقل قول  
درود

چرا بیخودی مسئله دچار پیچش شده ؟
جان و خرد مستندی معرفی نموده، که توی آن ناصر نامی می گوید بنای تخت جمشید هیچگاه تمام نشده، چون بخشهایی از ستون‌ها،نقوش و ... اصلا تراش نخورده(یکی ازدلایلش این است)

( یعنی نمی شود گفت در اثر فرسایش یا آتش سوزی زائده ای از دل سنگ زده بیرون، واضحا تراشیده نشده).

و از تاریخ دانان می پرسد چگونه در این بنا حکومت می‌شده یا جشن‌ی برگزار می شده؟
یا هیچ‌گاه حکومتی برقرار نشده یا در بنایی که تراش‌‌ و صیقل کاری آن نا تمام است برقرار بوده !

.............................

این دیدگاه در تاریخ 1394/02/17 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
امیدوارم دوستان این نکته گرانسنگ را نادیده نگیرند ،زبان و نژاد دو چیز جدا از هم اند ،هر چند زبان و فرهنگ ملی ما آریایی است اما تاریخ ایران بسیار کهنتر از آمدن آریایی زبانها به این سرزمین است، برای نمونه در دانش ژنتیک یکی از شناسه های ژنتیک آریاییان نخستین proto-indoeuropeans را R1B1 میدانند ، در حالیکه این شناسه با انبوهش کمتری در غرب و شمال ایران یافت میشود و در شرق به اوج خود میرسد ، اما جالب است بدانیم که در سرزمین ما شناسه های ژنتیک دیگری با انبوهش پر رنگتری هستند که در بیشتر مردمان ایران حتی با وجود گویشهای گوناگون (بجز کناره های خلیج فارس و جنوب سیستانو بلوچستان) کم و بیش بطور هماهنگی یافت میشوند و بیگمان خود خاستگاه این شناسه های ژنتیک و فرا گستری آنها به اروپا و هند و کشورهای منطقه بوده اند، و از دید باستانشناسی نیز مردمان کاسی و کاسپی و عیلامی در این سرزمین میزیسته اند و زبان آنها به هیچ گویش سامی و آریایی و آلتایی همانندی نداردو آنها را زبانهای ایزوله مینامند (language Isolate)، شاید زبانهای قفقازی همچون گرجی از بازماندگان آن زبانها باشند. هویت ملی ما فرجام همه تمدنهای پیشین است ،
به کوتاه سخن : بیشتر مردمان ایران گذشته از گویش هایشان ریشه ایی بومی کهن در این سرزمین دارند.
نقل قول  
جناب آقای جان و خرد با سلام

با توجه به اینکه مدتی ایست با شما در مورد ایران باستان مباحثه می کنم آخر سر هم دستگیرم نشد به دنبال چه چیزی هستید بنده بارها گفته ام و باز می گویم انسانها حق انتخاب دارند و در مقابل این حق انتخاب مسئول و پاسخ گو هستند کسی شما را محدود به این نکرده که چگونه و چطور فکر کنید مثلاً شما به این فکر می کنید که تحت جمشید نیمه کاره رها شده و برای خودتان شاید دلایلی هم داشته باشید ولی توجه کنید این نظر و فکر شماست که اگر منطقی عمل نمائید در مقابلش باید تحقیقات گسترده انجام نمائید و برای اثباتش دلایل و ادله متقن ارائه نمائید شما برای آریائی بودن و نبودن ایرانیان به یک مقاله چند صفحه ای بدون منابع مستند که آنهم در یک سایت مانند سایت بنا کننده که حتی عنوانش عبرت پژوهی تاریخی مربوط به یکی از این پان ها می شود بسنده نموده و ادعای مستند بودن می نمائید این که موضوع مهمی نمی باشد شما یک سر به مقالات تهیه شده در دانشگاهای آذربایجان شوروی و ترکیه و...... بزنید و این موضوعات را بررسی کنید و ببیند هزاران مقاله که این مقاله معرفی شده شما که اتفاقاً به تاثیر از آنجا به توسط فریب خوردگان داخلی تهیه شده در پیش آنها به هیچ حسابی نمی آید چقدر است . و برای روشن شدن موضوع آریائی بودن یا نبودن ایرانیان لازم نیست به افکار پانها پناه برد بلکه قدیمی ترین نوشته مربوط به اوستا بوده که با معرفی سایت زیر شما را بنده به آن ارجاع می دهم.

http://irania.ir/ie/1067

و اما بنده فکر می کردم شما به دنبال حقیقت و مباحثه منطقی هستید و الان حق را به سایر دوستانی همچون دبیر زاده می دهم شما اصل مساله را گذاشته اید و در متن مباحثه ها جملات و کلماتی را که با آرا و عقاید پانها مخالف است واکنش نشان داده اید و این حاکی از عدم بیطرفی شما به مسائل بوده جالب است شما در گفته هایتان ادعا می کنید که فقط برای رسیدن به نتیجه اینکه تخت جمشید نیمه کاره رها شده است یا نه هستید ولی پاسخها و بحثهایتان چیز دیگری را می رسانند جناب تکلیف خودتان را با خودتان مشخص نمائید زیرا تا انسان نداند به دنبال چیست پاسخ و نتیجه مشخصی هم نخواهد گرفت.

در پایان جناب جان و خرد اگر شما بی طرف باشید و جانبدار نباشید یا قصد دیگری نداشته باشیدکه بعید به نظر می رسد که بی طرف باشید(بر اساس ادله های ارائه شده تان) شما فقط یک جواب دارید و آن اینست که این نصف کاره مانندن تخت جمشید نظر شما و بنا کننده و پانهای دیگر بوده و با نظرتان حال کنید زیرا مدارک مستندات بیشماری از قدیم و جدید بر خلاف نظر و آرای شما نوشته شده و وجود دارد.
نقل قول  
سلام ؛
آقای " پوزیتیوسم منطقی " ! نمیدونم با این همه مساله ای که در نوشته ی شما می بینم چطور برخورد کنم . کوتاه عرض می کنم : ما به لحاظ علمی دنبال fact های تاریخی و تحلیل و تفسیر امور هستیم نه درس گرفتن از تاریخ . هگل فیلسوف است نه مورخ و در هیچ کتاب تاریخی و مقاله ی تاریخی به اظهارات تاریخی هگل (نه آنچه درباره ی خود تاریخ گفته است ) استناد نمیکنند . اما درمورد برادری ایرانی - آلمانی - آریایی رجوع کنید به :
http://pishine.ir/archives/16519/%d8%a7%...8a%d8%a7%d9%8a/

http://pishine.ir/archives/16981/%d8%a7%...%d8%a7%d9%8a-2/

از مطلب سومتان چیزی دستگیرم نشد . با فرض اینکه بتوان ارزش گذاری تاریخی انجام داد , من در پی ارزش گذاری تاریخی نیستم ؛ با خوب و بد گذشته ام کاری ندارم .کامنت دومتان را به کس دیگری نشان ندهید ؛ آنچه گفته اید عمق فاجعه را نشان می دهد .
از هر دری سخن گفتید جز درهای تخت جمشید !
نقل قول  
و نکته ای دیگر در مورد این حرف بسیار خوب شما

نقل قول:
عقلانیت تیغ دو سر است نه به دیگری رحم می کند نه به خود ! عقلانیت جای عرضه افتخارات و سینه چاک کردن برای وطن و ... که نیست . اگر قائل به منطق و استدلال هستید پس به لوازمش هم گردن بذارین


دوست من جای بحث در مورد عقلانیت و حقیت و دنبال کردن آن بیشتر در حوزه فلسفه و اخلاق می گنجد و قابل پیگری است و در آن حوزه باید اینها را مطرح نموده و بررسی کرد نه در تاریخ و نوشته های تاریخی که هرچه نویسندهایش ادعا کنند برای نوشتنش و نوع نوشتنش تعصب نداشته اند دور از منطق گفته اند برای اینکه همین که مورخی شروع به نوشتن در مورد موضوعی می نماید بدان که در آن موضوع تعصب داشته و انگیزه ای وی را در این مسیر قرار داده است حال این موزخ می تواند با انصاف باشد و یا بی انصاف که برای نزدیک شدن به حقیقت نه به حقیقت بدلیل ماهیت علم تاریخ موضوع وقایع را باید در نوشته های متعدد مورخین بصورت مقایسه ای مطالعه و تحلیل نمود.
نقل قول  
سلام دوباره به دوستان کتابناکی خودم و مخصوصاً به جناب جان و خرد عزیز

اول از هر چیز بدلیل ماهیت کارم که باعث آن می شود در اسرع وقت نتوانم پاسخ کامنتهای دوستان را بدهم و یا به موقع برای ادامه بحث همراه و درخدمت آنان باشم پوزش می طلبم
دوم اینکه جناب جان خرد هر کسی برای خواسته های خود حق انتخاب دارد و در مقابل این حق انتخابها چه خوب و چه بد مسئولیت داشته و پاسخگو می باشد بنده نیز در کامنت قبلی خودم آن را به شما مطرح نمودم که به دنبال چه چیزی هستیم بر فرض گیریم هخامنشیان آن چیزی را که مورخین و باستان شناسان متعدد و پر تعداد آنگونه که گفته اند نبوده اند و یا اصلاً وجود خارجی نداشته اند ویا تخت جمشید نیمه کاره رها شده است آیا با پذیرش اینها چه مشکلی از ما حل خواهد شد بهتر نیست ما بپذیریم که گذشته گان هر چه بوده اند و یا در مورد آنها به ما گفتند به حال خود گذاشته و ما برای حال و آینده برنامه داشته باشیم یادم می آید در گذشته دور یک مطلبی از لوئی پاستور به دستم رسید و جمله دقیق آن یادم نیست ولی فهوای کلام ایشان این بود که شما نمی توانید کوچکترین ادعای نسبت به کشور و ملتتان داشته باشید مگر اینکه کاری هر چند کوچک برای کشور و ملتتان انجام داده باشید و آنوقت حتی می توانید بروید و در بزرگترین میدان شهر با صدای بلند داد و فریاد بزنید و از کارتان بگوئید. حال دوست من گذشته ها خوب یا بد باشند که خوشبختانه نوشتها و آثار حاکی از خوب بودن و خوب عمل کردن آنها را می رساند در هر حال چه توفیری به حال و آینده ما دارد و اصلاً ما چرا درگذشته بمانیم و با آن کلنجار برویم حداقل بنده اینگونه فکر می کنم و این انتخاب من است بدین صورت که گذشته را چه خوب و چه بدضمن اینکه قبول می نمایم و در مرحله بعدی سپری شده عنوان می کنم و هنر را در این می بینم که از گذشته برای ساختن حال و آینده استفاده کنم یعنی در آنجا که در گذشته ضعف من بوده و باعث بروز تجربه نامطلوب(شکست ) برای من شده درس گرفته دیگر تکرار نکنم و آنجا که عوملی باعث بروز تجربه مطلوب (پیروزی) برای من بوده با قدرت بیشتر از قبل اجرا نمایم در هر صورت دوست من وقتی فیلسوفی موشکافی مانند هگل در مورد شرق باستان مطالبی(با عنوان شرق باستان ) می نویسد و آلمان و مسئولین این کشور با عظمت را متوجه گذشته ها و عملکرد های نژاد آریائی برادران ایرانی خود می کند این را نباید دست کم گرفت.

سوم آیا شما فکر می کنید که امروز همه مللی که تمدنی در تاریخ داشته اند مثل کشور مصر و یا حال حاضر دارای تمدن هستند مثل آمریکا و غرب در موردشان می شود از فرمول حقیقت که بقول شما عین لبه تیز می ماند استفاده نمود برای مثال در مصر می گویند و علمی هم اثبات شده که هرم بزرگ را انسانهای نسل ما نساخته اند و قبل از ما انسانهای دیگری با احوال دیگری در این کره خاکی زندگی می کردند و آنها این عجوبه را ساخته اند که این قضیه در قاره آمریکا و تمدن اینکاها هم صدق می کند آیا مطرح کردن این موضوعات می تواند از ارزش تمدن مصر و یا آمریکا بکاهد و یا امروز آمریکا و غرب با این هژمونی خود به دنیا سلطه داشته و اکثر آنها را که زورشان به آنها می رسد به بردگی کشانده است در کجای این معادله حقیقت با لبه تیزش جا می گیرد و معنی می شود

چهارم حداقل آثار و نوشته ها در مورد نیاکانمان حاکی از منفی نبودن آنها نسبت به ادیان و ایدئولوژیهای دیگران و ملل مختلف بوده است شما اگر خلاف آنرا متصور هستید پس شما درس بگیرد تا منفی نباشيد و درس تاریخ هم اتفاقاً به همین قصد کارائی دارد والی مورد مصرف تاریخ بجز این کجا می تواند باشد و اگر اتفاقاً استفاده نشود هيچ حتي ناچيز به اندازه يك ارزن ارزش نخواهد داشت( که درس گرفتن از خوبیها و بدیها و عمل به خوبیها و دوری از بدیها ) در آخر دوست من از دادار کیهاندار می خواهم همه ما را به راه راست هدایت کند.
نقل قول  
به آقای با آواتار موسی ،
روش علمی اینست که شما همه داده ها را چه فنی و فیزیکی(که شامل همه اثرهای بجامانده از ویرانه ها گرفته تا کاردستی های هنری و اجتماعی و آزمایشهای شیمیایی و ژنتیکی برای شناخت زمان و ریشه یافته ها) چه گزارشهای تاریخی (سنگنبشته ها و تاریخنگاران همعصر و حتی حماسه های شفاهی و اسطوره های فرهنگی) را بررسی کنید و قسم میخورم که اینرا هر کارشناس باستانشناسی خواهد پذیرفت .
نقل قول  
درباره تمدن ایرانی چون آماج حمله های پورپیرار بوده است گفتنی است :بقول مولانا "هرکسی از ضن خود شد یار من" قرار نیست همه چیز درباره تمدن زیبا و خوب باشد اما بعضی نکته های انتقادپذیر که در همه چیز یافت میشود دلیل بر نبود آن تمدن نیست ،
من در آنور دنیا در ادبیات آمریکای لاتین که میبینم بزرگترین اندیشمند شان خورخه لوییس بورخس ستایشگر فرهنگ و اندیشه ایرانی است و یا بزرگترین شاعر آلمانی گوته و فیلسوفانشان هگل و شوپنهاور ونیچه همگی دوستدار فرهنگ و ادب ایرانی اند ، در حالیکه در ایران دارند درباره بودن و یا نبودن ستون های ویرانه های تخت جمشید بحث میکنند دلم میگیرد، این بحث درباره نبود تمدن و هویت ایرانی و توهین به زبان ملی ما در بیرون از ایران بشدت از طرف تجزیه طلبان دنبال میشود و از طرف غرب پشتیبانی هم میشوند که شاید در داخل ایران نیز از طرف متعصبان مذهبی و روشنفکرنماها فضای باز در اینباره داده شده دلیلش هم انشار کتابهای پورپیرار و قماش ایشان است ،
برای خود من تخت جمشید و یا هخامنشیان مهم نیستند اما نتیجه گیری هایی که دشمنان ایران میخواهند بکنند را جدی میگیرم، هنگام دفاع مقدس صدها هزار جوان به جبهه ها شتافتند و با دست خالی با ارتش صدام (که قهرمان پورپیرار است) جنگیدند، و از میهنمان دفاع کردند ،برای آن شهیدان ویرانه های تخت جمشید مهم نبود بلکه آنها افتخار به هویت ایرانی را در رزمگاه نشان دادند، کسی که صدام را میستاید او به همه این شهیدان توهین کرده است ، و شرف ملی ما حکم میکند که از هویت خودمان در برابر این روشنفکران صدامی، دفاع کنیم ،
نقل قول  
آقای دبیرزاده شما اگر اهل مطالعه هم باشید به احتمال زیاد اهل تفکر نیستید . مطالعه ی اسفنجی که غث و سمین رو فقط جذب می کنه با مطالعه ی غربالی که منتقدانه ریز و درشت رو از هم سوا می کنه فرق داره آقاجان ! علم توی جزئیات هست نه در کلی گویی های حضرتعالی . وقتی من موضوع رو فقط بر تخت جمشید محدود می کنم عین برخورد علمی با مسئله است . شما زحمت بکشید کمی روش تحقیق علمی و کمی هم چیستی علم هم مطالعه بفرمایید بعد درباره ی پژوهش مقطعی و گزینشی بنده که اصلا ارتباطی با حرفهای من ندارد اظهار نظر کنید . من از ابتدا گفتم که درمورد ناتمامی یا تمامی تخت جمشید حرف میزنم . اگر ناتمامی تخت جمشید اثبات شد آن وقت است که معلوم خواهد شد سر تمدن ما چه خواهد آمد ؛ ولی به هر حال این بحث ثانویه است و من فعلا کاری با این قضیه ندارم . اگر روزی هم در این باره بحث کردم از رای هر کسی که منطقی باشد دفاع خواهم کرد حتی اگر آن رای از آن پورپیرار باشد . من نه با کسی عقد اخوت بسته ام نه با کسی دشمنی خونی و پدری دارم !
مسئله واضح است !!!!
هر کسی خودش رو معمار و آشنا به این مباحث میدونه ( هر چند به نظر من آنچنان هم نیاز نیست ) میتونه به من و هر کسی که خواهان روشن شدن مسئله است کمک کنه ؛ منت پذیرش هم هستم ! .....................

این دیدگاه در تاریخ 1394/02/15 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
به طرفدار ادعاهای پورپیرا با آواتار تندیس موسی از میکل آنژ
شما خودت میگویی که نه با تاریخ نویسان کاری داری و نه حاضری درباره زبانشناسی و مردمشناسی بحث کنی و وجود هزاران اثر هنری و کتیبه و سنگنوشته را هم نادیده میگیری و گیر دادی به ساختار تخت جمشید ،
..............................

این دیدگاه در تاریخ 1394/02/15 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
تازی پرست فقط همین
نقل قول  
آقای پوزیتیویسم منطقی ؛ تکلیف خودمان را با خودمان باید مشخص کنیم ! دنبال مصالح و افتخار و تبلیغ و صدور تمدنمان هستیم یا دنبال حقیقت ؟ عقلانیت تیغ دو سر است نه به دیگری رحم می کند نه به خود ! عقلانیت جای عرضه افتخارات و سینه چاک کردن برای وطن و ... که نیست . اگر قائل به منطق و استدلال هستید پس به لوازمش هم گردن بذارین ! به نظر من حتی اگر کسی خود را وطن دوست می داند شرطش این است که وطنش را با همه ی سوابق خوب و بدش بخواهد ؛ آن طور که بود و آن طور که هست . اگر نتوانیم خود را آنطور که هستیم بشناسیم خب مشخص است بیراهه می رویم . گربه ای که فکر می کند شیر است کجا برای شیر شدن تقلا خواهد کرد و وای به روزی که دیر متوجه شود که بوده و هست . دوستانی علنا می خواهند چشممان را بر روی واقعیت ببندیم و سرخوشانه وطن وطن کنیم . یاد داستان آن صوفی افتادم که سرخوشی سماع او را با دیگران همصدا کرده بود که : خر برف و خر برفت و خر برفت . و نمیدانست که این خر اوست که خوراک همان دیگران شده و دارد می رود !!! و مولوی خوش می گوید :
خلق را تقلیدشان بر باد داد / ای دو صد نفرین بر این تقلید باد !
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh15/

آقای دبیرزاده هم که طبق معمول دارند بر طینت خود می تنند .
نقل قول  
majidbomb
Member
با همه این اوصاف من نمی دونم چرا دوستان وقت گران بهای خود را صرف خواندن اراجیف این آقا و امثال او می کنند؟؟؟
نقل قول  
نقل قول:
ما همه وطنمان را دوست داریم و باید از آن دفاع کنیم اما، خواهش میکنم گرایشهای سیاسی خود را که خود جای بحثهای طولانی دیگری دارد را در این رشته بحث تاریخی دخالت ندهید


بله این حرف دبیر زاده عزیز حرف بسیار خوبی ایست و بنده ضمن تائید حرفشان خاطر نشان می سازم کشورهای مثل کره جنوبی با ساختن فیلم های همچون افسانه شاهزاده که در ایران نمی دانم به چه دلیل با نام افسانه جومونگ در تلوزیون پخش شد یا فیلم های ماننده جواهری در قصر، امپراطور دریا و یا تاجر بوسان و......... می سازند و برای خودشان تاریخ سازی می نمایند و خودشان و فرهنگ شان را با این فیلهای ساخته شده کذائی برای ملل مختلف دنیا شناسانده و در ذهن آنها حک می نمایند و یا در همسایگی ما کشور ترکیه فیلم سده باشکوه (صدسال باشکوه) و باز نمی دانم چرا این فیلم برای مخاطبین ایرانی با نام حریم سلطان معرفی و پخش می شد و در آن آنقدر برای پیشرفته نشان دادن فرهنگ ، صنعت و نوع حکومتداری و .......... اغراق شده بود حتی صدای مقامات آن کشور همچون اردوغان درآمد و در خصوص غیر واقعی و اغراق آمیز بودن آن مخصوصاً نوع پوشش و پارچه های که برای شخصیتهای تاریخی آن فلیم پوشانده بودند محصولات تولیدی صنعت نساجی حال حاضر کشور ترکیه بود آن وقت ما ایرانیان دست به دست بیگانگان این مرز و بوم داده و با عمد و یا بدون عمد به تاریخ و تمدن داشته خودمان که در زمان بیش از 2500 سال قبل نیاکان فرهیخته ما برای بارور و تنومند کردن آن خون دلها خورده و به زحمتهای بی شائبه متقبل شدن حمله می بریم و شعر زیبای لسان الغیب حافظ عزیز که در زیر می آورم گویای بهتری برای موضوع مطرح شده می باشد که امیدوارم مورد توجه دوستان باشد.

غلام همت آن نازنینم. که کار خیر بی روی و ریا کرد.
من از بیگانگان دیگر ننالم. که با من هر چه کرد آن آشنا کرد.



پاینده ایران و ایرانی
نقل قول  
7891344
Member
بهلول .ایشان کاملا منفی گراومغرضانه وباهمفکری دوست عزیزوشفیق خودآقای رفیق دوست نوشته اندشایدمدیون ایشان باشدإ
نقل قول  
7891344
Member
باسلام .خالی بندی است آیاکتاب ایشان رامیتوان باورکردیاباتخیلات خونوشته اندیابه توصیه دوست عزیزخود؟
نقل قول  
دلکش
Member
این کتاب اصلاارزش خواندن نداردریرا کاملا مغرضانه نگاشته شده نه محققانه
نقل قول  
یک توصیه به دوستان محترم ،
ما همه وطنمان را دوست داریم و باید از آن دفاع کنیم اما، خواهش میکنم گرایشهای سیاسی خود را که خود جای بحثهای طولانی دیگری دارد را در این رشته بحث تاریخی دخالت ندهید
یک میاید از آقای سریع القلم تعریف و تمجید میکند و دیگری انسانی نوین و خالی از ذهن را به فلان حکومت و فلان عقیده سیاسی ربط میدهد ( به نظر من، کسی که بدنبال دانش و پرورش ذهن باشد را هیچ حکومتی نمیتواند دگرگون کند و کسی که خالی از ذهن باشد این راباید از دانش ژنتیک بازجست) که اصلا از بحث درباره پورپیرار و ادعاهایش جداست ،
انگار بعضی ها در این میان میخواهد شعارهایی به سود هدفهای سیاسی خود بدهند یا بقول عامه "وسط دعوا نرخ تعیین کنند"
اگر کسی تخت جمشید را (الان طرفدار پول پیرار میگه فقط و فقط حاضر به بحث درباره تخت جمشیده و نه چیز دیگر!!!) قبول ندارد و اصلا کتیبه و تاریخ نویسان و نشانه های دیگر را نمیخواهد بررسی کند( پژوهش مقطعی و گزینشی) این آدم را هیچ کس نمیتواند متقاعد کند و بحث بیفایده است، اصلا کسانی هستند که با خود هویت ایرانی مشکل دارند اینحرفها همش بهانه است.
نقل قول  
برای کامنت دومتان قولی از مصطفی ملکیان می آورم درباره ی "پیشداوری" . جسارتا خوب توجه کنید و دوستان دیگر هم که با کامنت دوم شما همرای هستند !

" ما باید با خودمان بورزیم که پیش‌داوری را از خودمان ریشه‌کن کنیم. پیشداوری نیز خلاف عقلانیت است. پیشداوری , همانگونه که از اسمش پیداست , یعنی داوری پیش از ... . یعنی داوری پیش از چه چیزی؟ یعنی داوری پیش از مواجه شدن با ""خود آن شی"" . هرگونه داوری که من درباب پدیده‌ای، انسانی و یا شئی داشته باشم قبل از آنکه با خود آن پدیده، خود انسان و خود شئ مواجه بشوم، پیشداوری است؛ خواه مثبت باشد، خواه پیشداوری منفی. هر دو خلاف عقلانیت است. اگرچه ما معمولاً پیشداوری را در معنای پیشداوری منفی بکار می‌بریم ولی پیشداوری مثبت هم داشته باشیم غلط است. فرض کنید من در عمرم یک یهودی ندیده‌ام ولی گفته‌ام که یهودی‌ها ممسکند این پیشداوری استف حال اگر عکسش را هم می‌گفتم یعنی می‌گفتم یهودی‌ها خیلی دست‌ودلبازند باز هم پیشداوری بود. پیشداوری یعنی داوری پیش از تجربه و این خلاف عقلانیت است. درواقع ما اکثر داوری‌هایمان، پیشداوری است یعنی با خود آن پدیده اصلاً مواجهه پیدا نکرده‌ایم. چون شنیده‌ایم که می‌گویند آن پدیده این‌گونه است ما هم می‌گوییم پدیده این‌گونه است. این پیشداوری است ."

نقل قول  
سلام آقای " هیرکان " !
ممنون از شما و توجه تون .
البته من گفتم وارد بحث های غیر از بحث تخت جمشید نمیشوم . تنها چند اشاره می کنم : بغیر از مجموعه ی پاسارگاد که البته نمیدونم چه قدر گفته ی شما رو مبنی بر اینکه وابسته به یک پادشاه نبوده بلکه هر شاه هخامنشی سعی داشته برای نشان دادن توانمندی و شکوه خویش کاخی جدید در این مجموعه بنا نماید می تونه ثابت کنه [ و من البته فعلا با پاسارگاد کاری ندارم و فرض میگیرم که هخامنشیان در آنجا نیز بناهایی دارند ] ؛ کوه خواجه ی سیستان و کاخی در ساحل مدیترانه ی ترکیه رو به عنوان بناهایی هخامنشی نام بردید . درباره ی بنای ساحل مدیترانه اطلاعی ندارم ولی حتما پیگیر میشم و اگر اطلاعاتی در این زمینه دارید مشتاق دانستنش هستم . اما تا آنجایی که میدانم و از اینترنت سراغ گرفتم آن بنای کوه خواجه در سیستان منسوب به اشکانیان و ساسانیان است .
داستان کتیبه ها هم البته بحث دیگری دارد و فقط اشاره کنم که کتیبه ها با فرض اصالت و سلامت , به غیر از اثبات وجود خود , مدعی اثبات مسائل دیگری جز خود هم هستند ؛ مانند کتاب ها . این ادعاها البته باید با قرائن و نشانه های دیگر اثبات شود ( البته مطمئنم که وقتی می گویم اثبات شود منظورم اثبات ریاضی که نیست . تاریخ آنقدر ابهامات و اغتشاشات و ... دارد که مسائلش به پشت در خانه ی قطعیت و اثبات ریاضی و حتی تجربی هم نمی رسد ) . پس فعلا کتیبه ها رو میذارم کنار .
با گفتن این حرفها می خوام بر این سوال بر حق و قابل اعتنا انگشت بذارم که چرا هخامنشیان نمی توانند حضور خودشون رو در گستره ی جغرافیایی ادعا شده توسط مورخین امروزی به نحو آشکار و بدون ابهام و ایهام و به صورت عینی ثابت کنند ! وقتی میگم بدون ابهام و ایهام یعنی اینکه بر سر همین مجموعه ی پاسارگاد هم نمیشه بطور روشن اظهار نظر کرد . ( شما در حالی به یک " دخمه ی نیمه تمام " جهت اثبات حضور هخامنشیان توسل می جویید که جای جای اروپا و آسیای صغیر و تقریبا شمال افریقا و حتی منطقه ی ما , مملو از آثار رومی است ؛ فراوان ! تا حدی که شما در شمال افریقا شهر بزرگ رومی پیدا می کنید که بی برو برگرد رومی است . )
به این سوال باید جواب داده بشه و سوال جدیی هست . هر چند جناب " هیرکان " عزیز , دغدغه و بحث فعلی من بر سر تخت جمشید هست و نه هیچ چیز دیگر .
نقل قول  
هیرکان
Member
جناب جان وخرد خصلت حکومت های تمامیت خواه ایجاد "نسلی جدید وانسانی نوین و خالی از ذهن" می باشد که به دلیل دوری جستن از مقایسه،نمی باید از چند و چون و نیک وبد پیشینیان خود مطلع باشد.

در دوران انقلاب فرهنگی چین مائوئیست،گارد های سرخ هدفمند شروع به نابودی آثار تاریخی و فرهنگی کشور خویش نمودند ودر این میان رنود وقت شناس رده بالای حزب بسیاری از آثار هنری را به بهانه بی ارزشی و منحط بودن به هنگ کنگ وماکائو برده و به پول نزدیک نموده وبه ریش انقلابیون دوآتشه می خندیدند.


پس از سقوط برلن و رویکار آمدن دولت وابسته آلمان شرقی برای خوش آمد رفقا وبرادران بزرگتر شوروی،کاخ و مقر خاندان هوهنزلورن که بنیان گذار پروس بودند را در برلن به عمد ویران نموده و به عمد برای نمونه از مدرسه سوارکاری تنها یک دیوار با پنجره برجای گذاشتند.

اکنون بسیاری از شهروندان برلنی خواهان احیای مجدد کاخ خاندان سلطنتی پروس به عنوان یکی از نماد های اتحاد آلمان می باشند.
نقل قول  
هیرکان
Member
جناب جان وخرد مسلح به پشتکار
درود بر شما

مجموعه پاسارگاد وابسته به یک پادشاه نبوده بلکه هر شاه هخامنشی سعی داشته برای نشان دادن توانمندی و شکوه خویش کاخی جدید در این مجموعه بنا نماید.

سنگ نبشته داریوش بزرگبر سینه بیستون، کتیبه گنج نامه عباس آباد همدان، یکی از ساختمان های کوه خواجه سیستان وکاخی در ساحل مدیترانه ترکیه نمونه هایی از بناها وسنگنبشته های پادشاهان هخامنشی می باشند.
در کرمانشاه گویا داریوش سومبرای آرامگاه خویش سینه کوه را صاف نموده ودر بالا دخمه ای ایجاد نموده بود که به دلیل بر هم خوردن وضعیت کشور موفق به اتمام آن نشد و هنوز می توان جای دیلم سنگ تراشان آن دوران را بر سینه صاف و صیقلی شده کوه مشاهده نمود.


تمدن هخامنشی از عناصر فرهنگی وهنری سومر و بابل و سارد و دولت شهر های یونانی الگوهای زیادی گرفته بود و به احتمال زیاد الگوی آشوری مشوق ایجاد کاخ خایی با سنگبوده که در مقایسه با ساختمانهای خشتی از مقاومت وماندگاری بیشتری بهره مند بوده اند.
نقل قول  
سلام آقای " پوزیتیویسم منطقی " گرامی !
تقریبا با حرفهای شما موافقم . اما ببینید با فرض تمام بودگی تخت جمشید هم نمی توان آنچه تاکنون گفته شده را آخرین و بهترین نظریه دانست . هر چند منظورم این هم نیست که چون بهترین و آخرین نظریه نیست باید کنار گذاشته شود ! اما به هر حال در این حالت هم ما با سوالات دیگری روبرو هستیم که قائلان این نظریه به قول شما مسئول پاسخ گویی هستند . مثل اینکه : چرا ما به غیر از تخت جمشید و حواشی آن , بنا و ساختمان [ و نه کتیبه ] دیگری در هیچ کجای گستره ی جغرافیایی ادعایی هخامنشیان از ایشان سراغ نداریم ؟ ( به هر حال این فقط نکته ای بود که به نظرم باید میگفتم وگرنه قصد ورود به این بحث را ندارم . )
نکته ی بعدی اینکه انگشت گذاشتن من روی مسئله ی تخت جمشید و رها کردن سایر ادعاهای {به زعم من } قابل اعتنای پورپیرار , درست به همین دلیل است که حق انتخاب دلبخواهی را به میزان زیادی از من و شما می گیرد . یعنی نیمه کاره یا تمام کاره بودن تخت جمشید بسیار قابل اثبات تر است تا اتفاق افتادن و نیفتادن واقعه ی ادعایی پوریم . چیزی تقریبا شبیه به اینکه آزمایش کنیم ببینیم آیا آب در صد درجه می جوشد یا نه . اینجا دیگر انتخاب من و شما موضوعیت ندارد . اگر آب در صد درجه جوشید من نمی توانم بگویم من نود درجه را قبول دارم . میخواهم بگویم بحث تخت جمشید همچنان رو پاست و صرف فرض گرفتن تمام بودن یا نبودنش گرهی را باز نمی کند .
نقل قول  
با سلام به دوست عزیزم جان و خرد

اگر شما فرض دوم یعنی تمام بودگی تخت جمشید را بپذیرید پاسخ تان نتیجه تحقیقاتی است که تا به امروز نوشته شده و امروز ما از آن تاریخ ایران باستان چه توسط خارجیان و چه داخلی ها نوشته اند نام می بریم ولی اگر شما بر فرض اول یعنی نیمه کاره رها شدن تخت جمشید اندیشه تان را پایه ریزی نمائید آن وقت شما در مقابل سئوالتان مسئول هستید و برای پیدا کردن پاسخش باید تحقیقات گسترده بنمائید و برای رسیدن به پاسخ سئوالتان و رعایت انصاف برای کشف حقیقت شما خود را نه تنها با مواجه با یک فرض که بنا کننده مطرح نموده بلکه با انبوهی از فروض مواجه می بینید برای مثال بنده چند نمونه آن را می آورم.

1- آیا پادشاه هخامنشی که قصد ساختن آن قصر را داشت اجل به او مهلت نداده و پادشاه بعدی نیز ادامه ساختن و تکمیل کردن آن را بنا بر اختلاف سلیقه و یا حتی مخالفت با روش او ادامه نداده و حتی خود نیز برای از بین رفتن آن کمک نموده است؟
2- فرض بنا کننده(ناصر خان) که مطرح می کند همه معمار ها و بناها و سازنده گان قصر به توسط یهودیها در ماجرای پوریم کشته شده اند؟
3- یونانیها بعد از تصرف ایران به توسط اسکندر سنگهای و نقوش با ارزش آن را که زحمت فراوان و زمان زیادی را برای تهیه و آماده کردن آنها نیاز بوده از کاخها ی ایران برداشته و آن را برای ساختن قصر و معبد در یونان که بیشتر آنها بعد از دوره هخامنشی در یونان ساخته شده انتقال داده اند؟
4- یا مردم اهالی در طی 2500 سال گذشته تیکه تیکه به آن قسمت از سنگ ها و نقوش که بنظرشان بدرد بخور بوده و یا برایشان کارائی داشته برداشته و به خانه هایشان برده اند و
............................................ هزاران فرض دیگر که همگی آنها برای رعایت انصاف و خارج نشدن از عقلانیت برای رسیدن به حق و حقیت لازم است با دقت بسیار فراوان بررسی شود و و بعد با علم کامل و معلومات صحیح قضاوت گردند.

دوست من حال انتخاب با شماست کدام یکی را دنبال خواهی نمود .
نقل قول  
اما برگردیم به دفاعیات شما از تمام بودگی تخت جمشید .
وضعیت تالار صد ستون را که تا اندازه ای توضیح دادم .
شما مدعی هستید که زمان محمدرضای پهلوی تخت جمشید ترمیم شده . در فیلم هم این ترمیم ها نمایش داده می شود . اما مشکل اصلی که ترمیم نیست ! مشکل اولا نواقص اساسی تالار هاست . مثل آنچه درباره ی صد ستون عرض کردم . آنچه پورپیرار از آن با عنوان جعل یاد می کند مثلا کتیبه ایست که روی ستون سیمانی از قول داریوش نقر کرده اند . البته این مطلب درست باشد یا نه هیچ تاثیری در اصل حرف او ندارد که تخت جمشید ناتمام مانده . درباره ی اینکه مردم محلی سنگ ها را برده اند ؛ آیا می توانید توضیح دهید که چطور میشود تالاری با صد ستون سنگی را جارو کنند , کفش را همچنین ولی پایه ستون ها را رها کنند ؟؟؟ ضمن اینکه آن پایه ستون ها هیچ علائمی مبنی بر آسیب بر اثر ریزش ستون ها بر پیکرشان ندارند . نشانه ها حاکی از این است که تالار صد ستون هنوز به مرحله ی ستون گذاری نرسیده است . ضمنا گویا در قدیم ترین عکسها و نقاشی ها تخت جمشید تقریبا به همین صورت کنونی آورده شده . جز آنچه ترمیم کرده اند یا آنچه که باستانشناسان غربی با خود برده اند ؛ یعنی ستون هایی را که نیمه کارگی شان کاملا و واضحا محرز بوده ! عکسهایی در این زمینه وجود دارد .
نقل قول  
خدمت آقای " پوزیتیویسم منطقی " دوست گرامی !
ممنون که حق سوال داشتن و سوال پرسیدن را برای من قائلید . از عبدالکریم سروش شنیدم که می گفت : سوال به خواب می ماند ؛ آدمی که نمی تواند قبل از به خواب رفتن تصمیم بگیرد خواب نبیند ! سوال هم به این نحو است .
نصیحت شما رم از جان و دل می پذیرم و سعی میکنم شتاب زده تصمیم نگیرم .
اما درمورد نکته ی شماره ی 5شما :
ببینید شما مطالبی را که به عنوان تاریخ در کتابهای قدما و معاصرین آمده قبول کرده اید و بر آن اساس سعی میکنید مشکل به وجود آمده توسط پورپیرار ( منظورم ناتمام بودن تخت جمشید ) را حل کنید . ولی می بینید مسئله ی تخت جمشید با آن تاریخی که به ما یاد داده اند جور در نمی آید ؛ سازگار نیست . نمی توان به امپراطوری بزرگی مانند امپراتوری هخامنشی باور داشت و در عین حال گفت پایتخت هخامنشیان در طی دو سه قرن صورت تکمیل شده ای به خود ندیده است . نمیدونم تا اینجا منظورتون رو خوب گرفتم یا نه ؟ به هر حال ادامه میدم . با این توضیح ؛ شما می آیید و از تمام بودگی تخت جمشید دفاع می کنید و مشکل ایجاد شده رو رفع می کنید .
حالا من از شما می خواهم طور دیگری هم به مسئله نگاه کنید . فکر می کنم که شما هم تصدیق کنید که در صورت ناتمام بودگی { فرضی } تخت جمشید , بخشی یا تمامی اونچه که درباره ی هخامنشیان گفتن دور ریخته میشه ؛ قبول دارید ؟
مشکل دقیقا همین جاست که اون دلبستگی به تاریخ مالوف و محبوب نمیذاره ما اونچه رو که تا حالا بهمون گفتن , به اصطلاح در پرانتز بذاریم ( به حالت تعلیق دربیاریم ) و به حرف های طرف مقابل بدون پیشداوری و ... نگاه کنیم ( نمیگم قبول کنیم ) . واقعیت اینه که تاریخ هم مثل هر علمی بر اساس نظریه بنا میشه و قرار نیست یه نظریه تا آخر دنیا بر کرسی مقبولیت خودنمایی کنه . به نظر من اگر شما بتونید با این فکر برید جلو که اونچه که تا حالا گفته شده وحی منزل نیست راحت تر می تونید به آرای مخالف نظر خودتون گوش بدید . اگه تونستید خوب گوش بدید اونوقت می تونید درست تر تصمیم بگیرین .
خب حالا من از شما دو سه تا سوال دارم ؛ اگه کسی واقعا بتونه ثابت کنه ؛ لااقل برا خودش ؛ که تخت جمشید در 2500 سال پیش نیمه کاره رها شده و اصلا یک روز هم مورد بهره برداری قرار نگرفته ؛ تکلیف امپراتوری هخامنشیان و هرودوت و گزنفون و اسکندر و جنگ های یونان و ایران چه می شود ؟ از آن بالاتر ؛ تکلیف اینهمه باستانشناس و ایران شناس و تاریخ نویس و استاد دانشگاه چه می شود ؟! شما خود را جای کسی بگذارید که باور کرده تخت جمشید نیمه کاره رها شده ؛ چه تصمیمی برای تاریخ و تاریخ نویسان می گرفتید ؟ ممکن است تعادل علمی و روحی خود را از دست داده و به قول خودتاندر نقطه شروع پرتاب با زاویه بسیار ناچیز منحرف شده و هر لحظه که از کمان یا نقطه شروع پرتاب دور شوید زاویه انحرافتان بیشتر و بیشتر شود . اتفاقا من هم درباره ی پورپیرار همین عقیده را دارم که انحرافش روز به روز بیشتر شد . ولی خب از دید علمی نظریه ی پورپیرار هم مانند تمامی نظریه هاست می تواند انتقادات را جواب بگوید یا اینکه کنار بکشد . پس اگر تخت جمشید نیمه تمام به خود رها شده باشد باید تبعاتش را سنجید و به بحث گذاشت ؛ برای پورپیرار این تبعات تا دوره ی قاجار را در بر میگیرد . ممکن است برای صاحب نظر دیگری فقط بخشی از تاریخ هخامنشیان را در بر بگیرد . ولی به هر حال دایره ی تبعات گسترده باشد یا محدود , در اصل ماجرا که تخت جمشید نیمه کاره رها شده است که تفاوتی نمی کند ( البته فرض گرفته بودیم که ناتمام است . )
نقل قول  
5- ادامه
تحلیل

نمی دانم شما چقدر تاریخ و باستان شناسی مطالعه کرده اید و اگر در این خصوص مطالعه داشته باشد متوجه خواهید شد که وقتی نظام یا حکومتی و یا تمدنی جدید برنظام یا حکومتی و یا تمدن قدیم چیره گی می یافت از تمدن قبلی چیزهای یاد می گرفت و برای ساختن تمدن خود آنها را بکار می گرفت و برای اینکه به دیگران بگوید خود صاحب تمدن است و بصورت ارثی این تمدن را از نسل گذشته خود به ارث برده و برای اینکه وانمود نماید گذشتگان خود انسانهای متمدنی بوده اند و آنها سیره و روش را مادر زادی داشته اند اقدام به انهدام آثار تمدنهای مغلوب می نمودند و اگر با انصاف بودند و می خواستند مقداری انصاف به خرج دهند آن تمدن مغلوب را کم رنگ نشان می دادند و درمرور زمان نیز به کمرنگ شدن و منهدم شدن آن تمدن مغلوب کمک می نمود برای مثال اضمحلال تمدن آشوریها به توسط مادها و یا اضمحلال تمدن مادها به توسط هخامنشیان همه آن کسانیکه تاریخ باستان ایران را دقیق خوانده و یا تحقیق نموده اند می دانند که امپراطوری هخامنشیان بر روی خرابه های امپراطوری مادها استوار شده و هخامنشیان تیز قریحه بخصوص کوروش عزیز سریعتر نه تنها روش و سیستم مادها را در مملکت داری ، نظام، آموزش ، خط ، معماری، ادوات جنگی و....................... استفاده نمودند بلکه از سیستم مملکت داری ، نظام، آموزش ، خط ، معماری، ادوات جنگی سایر ملل و خودشان تلفیق کرده و نظام مسجمی درست نمودند و امروز ما اگر بخواهیم در مورد عظمت امپراطوری مادها چیزی بیان نمائیم مدارک و مستندات کافی و قطعی نخواهیم یافت و براساس نوشته ها و شهود به این نتیجه می رسیم که مضمحل کننده امپراطوری آشور که بیش از 700 سال به نصف خاورمیانه حکم می راند نمی تواند امپراطوری ضعیفی باشد و همچنین است سایر تمدنها پس بردار شما باید زمان دو هزار پانصد سال را که از آن تاریخ گذشته و دولتهای بعدی روی کار آمده اند را و اقدامت متعدد و متنوع درست و خلاف اهداف انجام داده اند را باید در نظر بگیرید برای مثال مدت 89 سال حکومت جانشینان اسکندر که دشمن آن تمدن بوده اند و بعد از آنها تا به امروز دولتهای دوست و دشمن و اقداماتشان را باید در نظر گرفت برای مثال در سال 1343 وزیر فرهنگ محمدرضا پهلوی بنام شجاع الدین شفا دربار را متقاعد ساخت تا برای مرمت تخت جمشید و جلوگیری از فرسایش و از بین رفتن آن اقداماتی انجام دهند و در این امر نیز کارها صورت گرفت لکن بدلیل مخالفت جریانهای سیاسی که ادعا می نمودند که سرمایه مملکت چرا در چنین جاهائی خرج می شود نصف کاره ماند و خیلی همچون پوپیرار این نصف کارهای که مرمت شده بود می گفتند اینها جعل شده و از نبود اطلاعات مردم به قصد سوء استفاده می کردند در صورتیکه خودشان اصل و واقعیت موضوع را می دانستند و حتی بنده خود از نزدیک از اهالی در چند سال پیش پرسیدم چرا بیشتر آثار در گذشته در عکسها بوده الان نیست آنها می گفتند گذشتگان ما قبل از ثبت این آثار در آثار یونیسکو و مراقبت از آنها سنگهای آنها را شکسته و برای ساختن دیوار و خانه از آنها استفاده می کرده اند و حتی یکی از آنها می گفت در گذشته پدر بزرگشان یک تکه بزرگ از سر ستونها را جهت ساختن دیوار به دهکده بوده بود که با وساطت مسئولین وقت مجدداً به انجمن میراث فرهنگی عودت داده شد و..........
نقل قول  

4- ادامه
نقل قول:
کسی که نقد علمی می شود، وظیفه مدنی داردکه به انتقادات پاسخ دهد !


بله دوست من جناب جان و خرد این سخن، سخن زیبائی است آقای محمود سریع القلم را می شناسم ایشان انسان فرهیخته ای است که نظیرش امروز کمتر یافت می شود پس برای سلامتی ایشان دعا می کنیم و امیدواریم برای گشترش اخلاق و فرهنگ والای انسانی در این مرز بوم که سریع القلم ها در طول تاریخش ماننده یک شمع سوختن و به اطراف خود نور و روشنائی رساندن ادامه پیدا کند. و این شعار نه شرقی، نه غربی، انسانی که قدمت حداقل ده هزار ساله در این مرز بوم دارد و سنبل آئین مهرورزی و یا مهر پرستی است (مهر به هم نوع برای تکامل همدیگر و انسان) محق شود.

و اما دوست من بنده نیز به شما و موضوعی که در ذهنتان دغدغه شده است احترام می گذارم حال یا این سئوال با مراجعه به شیراز و تخت جمشید و کاخ صد ستون و دیدن آن آثار بوجود آمده است و یا این سئوال از نوشته ناصر بنا کننده به ذهن شما رسیده است در هر صورت این حق شماست واقعیت را بدانید و هیچ کس این حق را ندارد شما را برای رسیدن و فهمیدن حقیقت منع نماید ولی دوست من برای رسیدن به یک حقیقت انسان باید کاملا حواسش جمع باشد زیرا خدای ناکرده کوچکترین لغزش باعث آن می گردد که انسان از مسیر اصلی دور شده و راه را گم نماید و بنده خود نیز با وجود اینکه سالهاست برای کشف حقیقت تلاش می نمایم ولی فکر می کنم در اول راه هستم و در حال مطالعه و تحقیق بنابرین بد نیست برای کمک به دغدغه ذهنی شما توجه آن عزیز را به موارد ذیل جلب می نمایم.

نقل قول  
amenmarr
Member
آقای جان و خرد،
درست می گوئید؛ بنـده مخاطب شـما نیسـتم .................. مثـل اینکه فراموش کرده اید که خطاب به بنده چه نوشته اید، وانگهی نمی شود ک............ خود شما در لفافه اقرار نموده اید که 99٪ حرفهای پورپیزور؛ غیر قابل
قبول و غیر مسـتند و یاوه است، خْب ما هم از شـما خواستیم؛ وقتتان را تلف نکنید و 1٪ باقی مانده اش را هم به حساب 99٪ دیگر بگذارید و دولت باقی را فدای عشـرت فانی ننمائید، خود
محـوری و ابـرام و پافشـاری بر سـرِ موضوعاتی که در بـاورِ عموم نیست و آن هم از زبان .......همچون پورپیزور با پیشینه ی خیانت بار و ضدِّ میهنی و عضویتِ طولانی در مرکزیتِ حزب خائِن و وطن
فروشِ تـوده و اخـراجِ فضاحت بارش از آن حزبِ منحوسِ وابسـته به کشورهای بیگانه، کار مجانین است،
که کمتر اوی نیستید، حیا کنید و اینقدر فیلم فیلم نکنید، فیلمی که توسّطِ یک دیوانه ضبط شده و موضوعِ آن از پیش معیّن است چه دیدنی دارد، مردم که بیکار نیستند تا فیلمی که هیچ ارزش اخلاقی و
معنوی و حتّـی سرگرمی ی کودکانه را هم ندارد ببینند، نمی خواهند ببیـنند، شما چرا اصرار می کنید، ..............................
من غلام قمرم، غیرِ قمر هیچ مگو .... پیش من جز سخنِ شمع و شکر هیچ مگو
سـخن رنـج مگو، جْـز سخنِ گنـج مگـو .... ور از این بی‌خبــری رنج مَبـر هیچ مگو


این دیدگاه در تاریخ 1394/02/13 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
سلام آقای " پوزیتیویم منطقی " ! ممنون از حسن توجه شما .
این سخن را از محمود سریع القلم داشته باشید :
کسی که نقد علمی می شود، وظیفه مدنی داردکه به انتقادات پاسخ دهد !
من با این حرف موافقم شما رو نمیدونم ! آقای پرویز رجبی درباره ی آقای پورپیرار چنین گفته اند : «او راست می‌گوید، دادن جواب آدم بی‌سواد مشکل است.» خب ؛ آقای رجبی فقط در مقابل آقای پورپیرار که مسئول نبودند ؛ آیا ایشان خودشان را در برابر بخشی از جامعه ی به شک افتاده مسئول نمیدانستند ؟؟ این در خوشبینانه ترین حالت , مسئولیت نشناسی این بزرگان رو می رسونه و من نمی خوام روی بدبینانه ترین حالات این قضیه تمرکز کنم . خیلی ساده است که من نظریه ی رقیبم رو با برچسب های حق و ناحق و در پیش گرفتن موضعی انفعالی از صحنه به در کنم . مضافا اینکه اولین ایرادی که به بزرگان تاریخدانمان باید گرفت اینه که اصلا تحمل دیدن مستندات پورپیرار ندارند . بهتون بگم من در تهران به طور حضوری با اساتید این حوزه در ارتباطم و باور کنین بدون اینکه مستند مذکور رو ببینند شخص پورپیرار رو مورد حمله قرار میدن . این از شما پذیرفته باشه از این اساتید پذیرفته نیست دوست عزیز .
اما درباره ی تراوشات ذهنی ناصرخان ! من با موارد 1 و 2 شما کاری ندارم و مدعی آن ها نیستم اما در باب مورد 3 از گفته های شما :
حرف من این است که قبل از اینکه به کتاب های تاریخی مراجعه کنیم باید اول سراغ خود بنای تخت جمشید برویم . تالار "صد ستون " را در نظر بگیرید . اگر بنا به گفته ی شما سقف این تالار از چوب هم بوده باشد آیا من نباید بپرسم چرا حتی یک ستون از آن ستون های صدگانه !!! سر پا یا ریخته و شکسته بر روی زمین نیست ؟؟ حتی یک ستون ! باز اگر روی مسئله ی سقف توافق داشته باشیم کف اش را می خواهید چه کنید ؟ هیچ گونه کف سازیی در این تالار و سایر بخش های تخت جمشید وجود ندارد . این ها را هم اضافه کنید که دیوار ندارد ؛ چراغدان های این تالار همچنان کارشان به اتمام نرسیده است و حتی پایه ستون هایش . این موارد و بخصوص مورد آخری در حد " گفتن " , یک ادعاست ؛ زمانی مورد قبول خواهد بود که به معاینه دیده شود .
نقل قول  
ادامه 3
و اما ماجرای پوریم چیست که دست آویز پورپیرار شده است و پایه های دروغ خود را برای آن سوار می کند شاید بسیاری از دوستان راغب باشند بدانند ماجرای پوریم چه چیزی بوده است؟

پوریم نیز ماننده سایر داستانهای مبالغه آمیز یهودی است که داستانسرای آن به منظور بزرگ نمائی قوم یهود و تاریخ ساختن براي خودشان و قدمت دادن به قومشان و اثر گذاریشان در جهان بعنوان قوم بر گزیده که از محتوای داستان استر ساخته یهودیها گرفته شده و در داستان آمده است هامان وزیر پادشاه که گویا خشیار شاه بوده و اشتباهی اردشیر آورده می شود و خود این موضوع گویای تهیه شدن داستان استر بعداز هخامنشیان به توسط یهودیها بوده است زیرا داستانسرا حتی نام پادشاه را نیز نمی دانسته و اشتباهي آورده است و این داستان هماننده دیگر داستانهاي یهودي وجود خارجی نداشته و ماننده طوفان نوح ماجرای موسی با فرعون با آن همه بازیهای انیمیشنی خون شدن آب ، هجوم ملخ ، هجوم مکس ، طاعون و..........و بلاخره غرق شدن فروعون و لشکر700 هزار نفری وی در آب دریا کدام فرعون خدا می داند می باشد. که مردخای یک مومن یهودی منجی می شود و به دختر برادرش علی الرغم داشتن نامزد پیشنهاد می دهد برای نجات یهودیان از دست هامان وزیر ملی گرای ایرانی (فاشیست ایرانی) همسر پادشاه ايران يعني خشیار شاه شود که برای اطاله کلام و فهمیدن داستان ساخته یهودیها شما را به فیلم ساخته هالیوود به سرمایه یهودیها بنام یک شب با پادشاه ارجاع می دهم.( داستان پوريم ساخته يهوديها و در آن كشتار 75000 ايراني در عرض چند روز تا سيزده بدر مي باشد كه به توسط يهوديه صورت مي گيرد و آن را عيد مي نامند و هر سال جشن مي گيرند كه وجود خارجي ندارد)


ولی اصل داستان چیست؟

یهودیها تقریباً برای تاریخ سازی خود در اکثر تمدنهاي بعد از سپري شدن آن تمدنها جا درست کرده بودند برای مثال تمدن هیتیها ، عیلایها و مخصوصاً مصریها این قوم می خواستند در داخل امپراطوری هخمنشیان نیز نقشی داشته باشند بنابرین از ذهن فراموشکار تاریخ استفاده کرده و بعد از سقوط هخمنشیان اقدام به تاریخ سازی در آن حکومت نیز نمودن جالب است این قوم همیشه خوب مظلوم نمائی کرده و برای خودشان جایگاه درست می نمایند و تا این آخر حکومت رسمی نداشتن و در سایه غرب و آمریکا اقدام به تشکیل حکومت نمودند و همیشه روش شان این است که در پشت ابرقدرتها خودشان را مخفی نمایند و فقط خداوند می داند که برای بعد از 100 یا 200 سال بعد یعنی بعد از ابرقدرتهای امروز چه تاریخی برای خودشان و جهان ساخته اند که بر خلاف امر واقعه امروز می باشد و........................................
نقل قول  
majidbomb
Member
با سلام
بنده حقیر از همه دوستان خواهش می کنم به هیچ وجه در خصوص امثال پورپیرار و روازاده ها نه بنویسند و نه حرفی بزنند.
نقل قول:
با هرچه بجنگی بهش قدرت میدی.
نقل قول  
2- ادامه
1- او می گوید هخامنشیان را یهودیها ساخته و پرداخته اند.
پاسخ: اگر یهودیها قدرت ساختن و پرداختن یک چنین امپراطوری را داشتن پس چرا نمی توانستند خود را از زندانها و سیاه چالهای نبونید پادشاه مقتدر بابل نجات بدهند و اصلاً چرا اسیر و بنده نبونید شده بودند؟

2- او می گوید یهودیها بخاطر ماجرای پوریم و سر پوش گذاشتن برای او همواره به ایرانیان گفته اند که باعث عقب افتادن شما در مرحله نخست حمله اسکند و بعد حمله اعراب و بعد مغول یا ترکان بوده است.
پاسخ به چه دلیل یهودیها می خواستند خود را در مقابل سه قدرت عظیم در طی تاریخ قرار دهند تا از یک جامعه بقول خود ایشان ضعیف شده ایران دفاع کنند و ایران ضعیف برای آنها چه مزیتی می توانست داشته باشد و ایشان با این یاوه گوئیشان حکومت 89 ساله سلوکی و بعد از آن هلنیها را بکل در ایران و اروپا نادیده می گیرند حتماً برای تکمیل دورغ پردازیشان نوشته دیگری در رد حکومت سلوکی و هلنیان در آینده خواهند نگاشت.
3- ایشان ادعا می کنند که تخت جمشید نصفه کاره رها شده و برای آن ماجرای پوریم را پیش می کشند و می گویند ماننده مردم ایران همه معمارها و بناها و گارگران متخصص قصر از دست یهودیان و تعرض آنها مصون نبوده و همگی کشته شدند.
پاسخ : نصفه کاره مانند تخت جمشید فقط از طراوشات ذهنی ایشان بوده و مطالعات نشان می دهد این قصر همگی سقفش برای خنک بودن و جلوگیری از سنگین بودن آن همگی از چوب بوده و در حمله اسکندر و آتش زدن آن قصر به توسط آن گجستیک به درخواست روسپی او همگی آتش گرفته است و چیزی از سقف چوبی آن باقی نمانده است و ستونهای سنگی آن تقریباً تا به امروز هرچند از بین رفته اند ولی اثر از آنها پا برجا مانده است. و یونانیها چون این تجربه را دیده بودند اقدام به سنگی کردن سقف کاخهای خود بعد از این ماجرا نمودند.
4- ایشان اول بار منکر الواح گلی کشف شده در پارسه بودند ولی بعد از اینکه وجود این الواح گلی در آمریکا را نتوانستند منکر شوند و به دروغ می گویند این الواح مربوط به عیلامی ها و تمدن آنها بوده است
پاسخ : ایشان را ارجاع می دهم به کتاب از زبان داریوش نوشته خانم ماری کخ آلمانی
و .........................
نقل قول  

1- با سلام خدمت دوست عزیز جناب جان و خرد و سایر دوستان کتابناکی اهل مطالعه و تحقیق

چند وقتی ایست مباحثات شما و عزیران را در مورد نوشته پور پیرار دنبال می کنم لکن بنده از خیلی وقت پیش با تفکر و نوع نگرش و نوشته های جناب بنا کننده آشنا هستم و نوشته های ایشان را کاملاً مطالعه نموده و در جریانشان هستم و این فیلم های به اصطلاح مستند ایشان را که برای به اصطلاح تکمیل نمودند آن پروژه نوشته(تاریخ سازی) ارائه نموده اند تا مطالب نوشته ای خود را بصورت فیلم در ذهن خواننده حک نمایند و همچنین بدلیل وقت نداشتن بسیاری از مخاطبین و یا تنبلی آنها برای مطالعه(مخصوصاً امروز ما ایرانیان به مریضی عدم مطالعه دچار شدیم و شما خود آمارها را بهتر از بنده در جریانش هستید و این فاجعه است که ما برای رسیدن به حقیقت و خلاف آن بجای مطالعه و مستند قرار دادن آن، فیلم های هالیوودی مثل سیصد و .........و این فیلم پرپیرار را که جهت منظور های خاص سیاسی و عقیدتی و........ هزاران انگیزه دیگر ساخته می شوند مورد استناد قرار دهیم) پور پیرار و دوستانشان برای محقق ساختن اهدافشان که هر چه می تواند باشد از یک اصل روشناسی که همان جذب مخاطب بیشتر با ابزار رسانه تلویزیون و فیلم می باشد استفاده نموده اند و همانا با ساختن فیلم و فرافکنی با آن برای تاثیر گذاری بیشتر در آحاد مردم می نمایند.
ولی چرا بسیاری از بزرگان تاریخ ما نمی خواهند به پرپیرار و یاوگوئیهای او جواب داندان شکن بدهند جوابش در جمله زیر نهفته است.
مادر ترزا رو برای راهپیمایی ضد جنگ دعوت کردند. گفت شرکت نمی کنم. حاضران تعجب کردند.
.
جواب داد :راهپیمایی صلح برقرار کنید تا من نفر اول باشم. با هرچه بجنگی بهش قدرت میدی.

شما کافی است توجه کنید که یکی از بزگان تاریخ ما در مقابل نوشته های آشفته و بی سر ته پور پیرار جواب دهد آنوقت پورپیرا در مقابل آن برگوار در جامعه علمی و مباحثه رسمیت پیدا کرده و عرض اندام می کند
بنده در هیچ زمانی حاضر نیستم در مقابل اوهامات و تراوشات ذهنی پوییرار دفاعیه داشته باشم چون می دانم او این بحثها را برای رسیدن به چه چیزی و منظوری شروع نموده و ادامه می دهد و اکنون هم تا به اینجا رسیده است راه برگشتی برای خود نگذاشته است و اگر بر گردد نیز مفهومی نخواهد داشت الا خراب کردن خودش پور پیرار و دوستانش ماننده یک تیر کمان است که در نقطه شروع پرتاب با زاویه بسیار ناچیز منحرف شده و هر لحظه که از کمان یا نقطه شروع پرتاب دور می شود زاویه انحرافش بیشتر و بیشتر می شود و به همین خاطر امید برای برگشت و دوستانش نیست.
ولی با دنبال کردن مباحثه شما به این نتیجه رسیدم که احتمال هر چند ناچیز به شما و خواستتان بدهم که شاید شما حداقل دنبال یک حقیت هستید بنابرین از شما تقاضا دارم به چند تا از تراوشات عمده و اساسی ناصرخان و پاسخ ما به ایشان توجه نمائید.
نقل قول  
آقای دبیرزاده حکایت من و شما حکایت داستان کر و بیمار در مثنوی مولوی شده . شخص کری پیش خود جوابهای مالوفی را جهت احوال پرسی از همسایه ی بیمارش آماده می کند . به خیال اینکه او هم جواب های مالوفی خواهد داد . کر می پرسد حالت چطور است ؛ بیمار می گوید : آاای مردم ؛ کر جواب می دهد : خدا را شکر ! باز می پرسد : طبیب چه تجویز کرده برای خوردن ؛ بیمار می گوید : زهر مار , کر جواب می دهد : نوش جان , گوارای وجود ! کر باز هم می پرسد : طبیبت کیست ؛ بیمار می گوید : عزرائیل ؛ کر جواب می گوید : قدم اش مبارک !!!
واقعا صدای من به گوش شما نمیرسد . اصلا به آنچه من درباره اش حرف می زنم کمترین توجهی ندارید متاسفانه . خودتان از طرف من مدعی می شوید و خودتان هم پاسخ می دهید !!!!
واقعا بنیاد بحث من با شما هیچ در هیچ است . شما رو به خدا می سپارم .
نقل قول  
آقای بهداد سلام .
واللا فک میکنم مقایسه تون یه خرده درست نیست . لورنس عربستان یه فیلم داستانی و هنریه و ارزشی هم اگه داشته باشه ارزش زیبایی شناختیه نه تاریخی و به هیچ وجه رفرنس بحث ها و کتاب های تاریخی قرار نمیگیره و نباید بگیره . اما این فیلمی که من ازش حرف می زنم نه داستانیه نه هنریه نه تخیلیه و مهم تر از همه چندان قابلیت اینو نداره که تفسیرها و تحلیل های زیادی رو بتونه تحمل کنه ( البته به شرط صداقت در گزارش ) . منظورم اینه که اظهار نظر درمورد موضوع فیلم از قطعیت بالاتری برخورداره . این که مثلا شما یک تالاری را نشان بدهید که پی دیوارهایش شفته ریزی نشده , قرنیز گذاری نشده ؛ کف سازی نشده ؛ چراغدانهایش به طور کامل شکل داده نشده ؛ حجاری هایش ناقص مانده و ... در واقع دست روی یک چیز عینی گذاشته اید . ربطی به " نقل " های تاریخی ندارد . می توان درباره اش محکم تر حرف زد . به تاریخ چندان ارتباطی ندارد ؛ مسئله ما درباب معماری تخت جمشید است و عیوب آن . که البته دیدنی است نه شنیدنی یا گفتنی . من هرچقدر بگویم که حجاری های تقریبا سراسر تخت جمشید ناقص مانده باورکردنی نیست مگر اینکه یک یک بار خودتان با چشم خودتان ببینید . بقول مولانا :
گوشم شنید قصه ی ایمان و مست شد کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست !
میدونم که من هر چه قدر بگم در حد یه ادعا باقی میمونه ؛ مثل اونچه که درمورد باغهای معلق بابل گفته شده ولی خدا رو شکر تخت جمشید هست و قابلیت رسیدگی داره .
من نمیگم حرف من رو بپذیرین اختیار با شماست .
نقل قول  
دوستان در اینگلیس یک آدمی هست به نام David Icke که اخیرا خیلی شهرت پیداکرده ، این آدم فیلمها و سخنرانیهای بسیاری دارد ، در این فیلمها او میخواهد ثابت کند که کره ماه اصلا وجود ندارد
the moon is not real
و همه آنچه درباره وجود کره ماه میگویند جعلی است ، همچنین او بر این باور است که همه شاهان و فرمانروایان و سرمایه داران بزرگ جهان از نژاد مارموک هاییreptilian هستند که از سیاره دیگری به زمین آمدند و مردم جهان را به بردگی میکشند . حالا اگر کسی به او کره ماه را نشان بدهد و همه تاریخ باستان و دانش ستاره شناسی را درباره وجود ماه به او فرا بنماید و ازو بپرسد که آخه بابا به چه حسابی میگویی که این آدمها مارمولک نژادند !! این آدم اصلا بخرجش نمیرود و با سماجت همان حرفها را تکرار میکند، منطق پورپیرار و به اصطلاح جان وخرد!! هم ازین دست است ،
نقل قول  
behdad1970
Member
نقل قول:
آخه وقتی شما نمیخواین یه فیلم رو ببنین چطور از من میخواین که برم تا شیراز ؟؟



دوست عزیز با دیدن صرف یک فیلم نمیشه قضاوت کرد میدونی چرا ؟ بذار یه نکته جالبی بگم : بنده از روزی که فیلم لورنس عربستان را دیدم به این نتیجه رسیدم که عربستان متعلق به لورنس عربستان هست! شاید ازم بخندید اما بخدا قسم من صد در صد با دیدن این فیلم به این نتیجه رسیدم که عربستان متعلق به لورنس هست و زحمات و تلاش این افسر انگلیسی بود که کشور عربستان ، عربستان شد ... به نظر من باید پادشاهان عربستان هرسال مقرری بسیار هنگفتی به بازماندگان لورنس عربستان بدهند ... البته اگر بازمانده ای باشد
نقل قول  
amenmarr
Member
جان و خرد عزیز
همیـشه جزء, تابعِ کلّ است, می فرمائیـد؛" با 99 % حرفاش هم کاری ندارم ", از خرِ شـیطان پیاده شـوید و با 1 % باقی مانده ی حرفهایش هم کـاری نداشـته باشـید تا بشود 100%, آنوقت به راحتی
متوجّه خواهیـد شد؛ کسی که نمی تـوان 99% حرفهایـش را پذیرفت, نبـاید بـه 1% باقی مانده ی حرفهایش نیـز اعتماد و اعتـنا کرد, دولت باقی فدای عشـرت فانی مکن, و امّا؛ سؤالِ جنابعالی را قایم
نکرده ایم, چـرا از ما می پرسـید؟ بروید از همان کسی که این درسها را را به شـما داده و این سؤال را طرح کرده بپرسید, ما درس نفیِ تاریخ گذشتگانمان و زیرِ پا گذاشتنِ تمدَن و فرهنگِ کشورمان را از
کسی فرا نگرفته ایم و پیرامونِ آن, ملزم به پاسخ به آموزگارِ آن و یا شاگردانش نیستیم, و اشتیاقی هم به فراگرفتنِ چنین درسهای مخربّ نداریم و بلد نیستیم, و حتّی ما اوّل ایرانی هستیم و بعد مسلمان
بیــا ســـــاقی آن می کــه حـــال آورد .... کــرامت فــــزایـد کمـــال آورد
بـه مـن ده که بس بیــدل افتـاده ‌ام .... وزین هر دو بی حاصل افتاده‌ام
بیا ساقی آن می که عکسش ز جام .... به کیخسرو و جم فرستد پیام
بــده تــا بگــویم بــه آواز نی .... که جمشـــید کی بــود و کــاووس کی
بیــا سـاقی آن کیمیــای فتــوح .... کـه بـا گنــج قــارون دهــد عمر نوح
بــده تــــا به رویــت گشــــاینــد باز .... در کــــــامــرانی و عــمــــر دراز
چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج .... که یک جو نیرزد سرای سپنج

نقل قول  
آقای دبیرزاده ی محترم ؛ اتفاقا من میخوام منو ارجاع بدین به فیلم هایی که در رد مستند تختگاه هیچکس ساخته شده . چرا ارجام نمیدین ؟؟ آخه وقتی شما نمیخواین یه فیلم رو ببنین چطور از من میخواین که برم تا شیراز ؟؟ البته ار کجا میدونین تا حالا من نرفته م ؟ آخرین بار به شما گفتم بحث بین من و شما منتفیه ؛ چون نه اون فیلم رو دیدین و نه می خواین اون رو ینین . من با کسی بحث می کنم که اون فیلم رو دیده باشه ؛ چون از نظر من اون فیلم موضوع حرفهای ماست ! اصلا موضع من موضع کسی که اون فیلم رو قبول بی برو برگرد کرده نیست . در مقابل دلیل و سند درست و منطقی تسلیمم . پس خواهشا از این حرفای لاطائل کلیشه ای که "با دلیل به من ثابت بکن که این تاریخ نویسان وجود نداشتند " دست بردارین . من چنین چیزی نگفتم که بخوام درباره ش استدلال هم بکنم . برین یقه ی کسی رو بچسبین و ازش دلیل بخواین که چنین ادعایی داره .
نقل قول  
به جان و خرد،
شما در همه کامنتهایتان بجای دلیل آوردن اصرار میکنید که ما فیلم ساخته پورپیرار را ببینیم ، و خودتان هم حاضر به شنیدن هیچ دلیلی دیگر به جز آن فیلم نیستید ، خوب چطوره اگر ما هم بجای بحث کردن ،شما را بفیلمهایی که در رد پورپیرار ساخته شده رجوع دهیم ، نه اصلا بهتر از آن شما یک سفر به تخت جمشید بکن و کتابهای تاریخ نوشته تاریخنگاران باستان(Herodotus,Polybius,Xenophon,Plutharcus) را بخوان و با دلیل به من ثابت بکن که این تاریخ نویسان وجود نداشتند ،
نقل قول  
آقاجان ؛ آقای محترم ؛ عزیز ( amenmarr) ! نمیدونم چطوری بگم !!!! سوال من واضحه ؛ بخدا واضحه . شما اگه جوابی برای سوال من دارید بسم الله ! وگرنه چرا الکی داری احساسات دیگران رو بر علیه من تحریک می کنی ؟؟ من اصراری ندارم کسی منو ایرانی بدونه ؛ فکر می کنم انسان بودن و ملتزم اخلاق و حقیقت بودن شرفش از ایرانی بودن خیلی بیشتره ! واقعا اگر کسی یه خرده به نحوه ی مواجهه ی شما دقت کنه متوجه رویکرد غیر اخلاقی شما میشه . چرا سوال منو قایم می کنین با جوسازی های واقعا بد ؟!واقعا بد ! انگاری این سوال من کاملا اذیت تون کرده که همه ش میخواین پسش بزنین . برای چندین هزارمین بار میگم : من با پورپیرار کاری ندارم ؛ با 99 % حرفاش هم کاری ندارم ؛ حرف من سر یه فیلمه !!! همین !
شما اگر همچنان وظیفه ی خود می دانید که نیاکان و گذشته ی هموطنانتان را جلا بدهید و از گرد و غبار نقدها و انتقاد ها حفظ کنید مختارید ؛ به کارتان و به رسالتتان ادامه بدهید اما باور کنین کار شما درست نیست .
نقل قول  
amenmarr
Member
جان و خرد عزیز
سراسر اینترنت را زیر و رو کنید !
کتابها و فیلمهای پورپیزور را جستجو کنید, بر روی مطالبی که این تبهکار نوشته تحقیق کنید, تمامِ کتبِ تاریخی و اسنادِ بجا مانده را زیرو رو و غربال کنید, هرگز یک منبع و مأخذی که مصدَق و مؤیَدِ گفتارِ
وی باشد نخواهید یافت. http://ketabnak.com/book/36899/اسلام و شمشیر, http://ketabnak.com/book/17914/نقد 12-قرن سکوت
ببینید آیا تخت جمشـید که بیش از دوهزار و پانصد سـال از سـاخت آن می گذرد و ستونهایش با پشتِ سر گذاشتنِ زلزله های مهیب همچنان برسـرِ پا مانده و کتـیبه بزرگ داریوش کبیر, همچنان بر دیوار
تخت جمشـید بعد از گذشتِ قرنها نمایان است چگونه و چرا و به چه منظور, توسَـطِ پورپیزور زیرِ سؤال رفته و می گویـد بنا کنندگانِ آن, داریوش و جانشینانش؛ هم وجود نداشته اند؟!, جان و خردِ عزیز؛
پافشـاری شما بر سـرِ به کرسی نشـاندنِ اراجیفِ پورپیزور چه سودی عایدِ شـما خواهد کرد, بر فرضِ محـال اگر عقلمـان را از دست داده باشـیم و از روی بی خردی و از روی جهالت و نا آشنائی با تاریخِ
گذشته ی کشورمان حرفهای پورپیزور را قبول کنیم, چه سودی عاید ما خواهد کرد؟ بنده که باور نمی کنم جنابعالی ایرانی باشید, البته مهم نیست شهروندِ هرکجا که هستید احترامِ خود را حفظ کنید و
به نیـاکان و گذشـتگانِ افتخار آمیز هموطنـانِ ما کاری نداشـته باشید, چیـز هائی که جنابعالی به عنوانِ حسـنه و حقیقت جُسـته ای اید؛ از نظـر ما مزخـرفاتی که در باورِ مزوَرانه ی پورپیزور است نیست,
پورپیـزور بی پـروا و با کمالِ بی شرمی, بزرگانِ ادب و فرهنگِ ما همچون؛ شیخِ اجل سعدی و حافظ و فردوسی را نیز زیرِ سؤال برده و نفی می کند, جان و خرد عزیز, ما هم به جنابعالی توصیه می کنیم
در دیدگاهتـان نسبت به پـورپیزور تأمل فرمائید و بر مسـتندات و دلائل و نتـیجه تحقیقاتی که خودتان به آنها دست یافته اید تکیـه فرمائید, برخلافِ تصورتان هرگز قصدِ جسارت به جنابعالی نداشته و ندارم.
جان و خرد عزیز بسیار فرق است بین مورَخانی که نوشتارشان بر پایه مستندات تاریخی و متقن است و کسی که مستندات تاریخی را از روی حقد و کینه و جهالت وارون جلوه می دهد.
گرچه ای کل بـا کـلان آمیـختی .... تـو مگر از شیـشه روغـن ریختـی
از قیاسش خنده آمد خلق را .... کو چو خود پنداشت صـاحب دلق را
کار پاکان را قیاس از خود مگیر .... گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمـله عالم زین سبب گمراه شد .... کم کسی زابدال حق آگاه شد
همســـری بـا انبـیا بـرداشــتند .... اولیــا را هـمچــو خـود پنــداشتند
این ندانسـتند ایشان از عمی .... هست فرقی در میان, بی منتهی
هـر دو گون زنبـور خوردند از محل .... لیک شـد زان نیش و زین دیگر عسـل
هر دو گون آهو گیا خوردند و آب .... زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
نقل قول  
سراسر اینترنت را زیر و رو کنید !
گنجینههای نقد پورپیرار را غربال کنید !
ببینید آیا در برابر حدودا سه ساعت فیلم که جزء جزء هر یک از تالار ها و ساختمان های تخت جمشید را نمایش می دهد و تحلیل می کند ؛ مطلب و نقد دندان گیری نصیب مخالفین می شود ؟!

نمونه ای از نقدها علیه مستند تختگاه هیچکس :
http://www.naria2.blogfa.com/8909.aspx
http://www.naria2.blogfa.com/8908.aspx
http://www.naria2.blogfa.com/8812.aspx
http://www.naria2.blogfa.com/8810.aspx

خودتان نقدهای دیگر را هم بیابید و ببینید . فیلم پورپیرار را هم ببینید . بعد با نیروی فکرتان مقایسه کنید ؛ از خبرگان باستانشناسی و معماری و مهندسی هم سوال کنید . نتیجه ای که خواهید گرفت حاصل تعمق خود شما خواهد بود نه لقلقه ی آنچه بزرگان گفته اند ! ما محتاج حقایق هستیم آقایان و خانومها ! سرچشمه ی تمامی اخلاقیات گردن نهادن به چیزی است که آن را جسته و " حقیقت " یافته ایم ؛ آن هم نه با خودفریفتگی و خوشخیالی یا عناد و ...

در بوق و کرنا کردن آنچه می توان جواب داد که هنر نیست . به نظر من مسئله ی تخت جمشید در میان همهمه و گرد و غبار حق و ناحق مخالفان و منتقدان گم شده است . من این بحث را گشوده می دانم و از کسانی که می توانند کمک کنند تا من و امثال من پی به درستی یا نادرستی آنچه باور کرده ایم ببریم تقاضای یاری دارم .



نقل قول  
simin
Publisher VIP

کاربر احمد ،بنا بر قوانین سایت به علت توهین های مکرر به کاربران ، ادامه عضویت شما ممکن نیست. چند بار به شما تذکر دادم اما متاسفانه با این که خود را از قشر فرهنگ و ادب و تحصیلات بالایی معرفی می کنید، هیچ ادب و احترامی برای کاربران و اعضای سایت قائل نیستید. این ، رفتار خیلی زشت و ناپسندی است که شخص ، مخالفان عقیده خود را با عناوینی چون مزدور صهیونیست بنامد و یا به کاربر محترمی در دیدگاه عمومی با جسارت بگوید : «من تحصیل کرده فلان رشته هستم و تو هیچ از فرهنگ نمی دانی و ... »
چنین رفتاری زیبنده یک عضو از اعضای سایتی فرهنگی نیست و نظارت نیز اجازه چنین رفتاری را در سایت کتابناک نمی دهد.



نقل قول  
نام آذربایجان واژه ایی ایرانی(آریایی) است و باشندگان آن از آریاییان و تمدنهای باستان غیر ترک بوده اند، حتی تاریخ نگاران آکادمیک جمهوری باکو از این نکته آگاهند و اگر بقول شما ترکان پیشینه دوری در آذربایجان داشتند پس چرا همه ادبیات بجا مانده یا فارسی یا آذربایجانی کهن (از خانواده زبانهای آریایی) است ، و تاریخ نویسان عرب گفته اند که زبان آذربایجان گونه ایی از فهلوی است، شما در این باره ممکن است پاسخ بدهید که آنها ترکنژاد بوده اند ولی به فارسی مینوشتند پس در این صورت خود آنها هم چندان به فرهنگ و تمدن ترکی باور نداشته اند و یا اینکه اصلا ترک نبوده اند ، جناب استاد محمد امین ریاحی(که خود آذری است) کتابی را تصحیح کرده به نام نزهت المجالس که سروده های شاعران آذربایجان و اران تا سده های ششم است ، در آن حتی یک شعر ترکی نیست ، خلفای عباسی در جنگ با خرمدینان و بابک ایرانی ، از مزدوران ترک (ترکها واقعی آلتایی نژاد) که از ماوراءالنهر آمده بودند استفاده میکردند،
چرا صدها دانشمند و شاعر و نویسنده آذربایجانی تا سده هفتم هیچ اشاره ایی به ترک بودن خود نکرده اند؟ برای انکه تبریز و اردبیل و گنجه و نخجوان ایرانی همان سرنوشتی را داشتند که بسر کنستانتینوپل و آنکارا ازمیر و بسیاری شهرهای یونانی نشین آمد،
آذریها در همه جای ایران موقعیت اجتماعی بسیار خوبی دارند ، اما ما بهتر است تا کمی هم انصاف داشته باشیم .
من بر این باورم که شما هم از جاعلین تاریخ حمایت میکنند بشرطی که به سود باورهای قومگرایانه خودتان باشد.
نقل قول  
احمد آقا ،
ضحاک داستانی سمبولیک است ، و آنرا بروشهای گوناگون میتواندتفسیر کرد ، برای نمونه ضحاک که مغز سر مردم را به خورد ماران میداده میتواند نماد شستشوی مغزی و نادان نگاه داشتن مردم باشد ،
اما مزدک که ازدل آیین مانوی بیرون آمد و قابل احترام است او رویدادی تاریخی است نه سمبولیک
،اولا باید بگویم من با اینکه پدرانم در سده های گذشته ترکی سخن میگفته اند و نام خانوادگی حقیقی ام از خاندانهای آذری است ، اما نه خود را ترکنژاد میدانم و نه بر این باورم که ترکی پیشینه دوری در ایران دارد همانگونه که ترکی در آناطولی (حتی به گفته تاریخنگران خود ترکیه ) نیز پیشینه دوری ندارد و باشندگان آن سرزمین از هتی ها یونانی ها و..هیچ ارتباطی به آلتایی زبانهای راستین در شرق نداشته اند ، حالا اگر کسی ترکی را دوست داشت خیلی خوب قابل احترام است ، اینجا ما فقط و فقط تمدن ایرانی داشته اییم ، اسلام هم همانند همه دینهای دیگر عقیده و آیینی مذهبی است و با نژاد و تمدن فرق میکند ، کسی با ژن اسلام از مادر زاده نمیشود و هر کجای دنیا هم که باشید میتوانید مسلمان شوید یا به دینهای دیگر در آیید ، اما ما اینجا فقط و فقط ایرانی اییم ، هر گونه قومپرستی چه پارسی باشد و چه ترکی و چه کردی و چه لری باید بی رودربایستی از فرهنگ ما زدوده شود چون هر که قوم خودش را پیوسته مطرح کند در واقع توهینی به هویت ملی همه ماست، من با تبلیغات دروغ آمیز که از طرف باکویی ها به ایران میاید بخوبی آشنایم ، پانترکان هم مانند پورپیرار موذیانه خواهان فروپاشی ایران اند .
نقل قول  
اما جناب amenmarr ! اگر درباره ی موضوعی که عرض کردم مطلبی دارید من حاضرم بخوانم و اگر نظری داشتم با شما و دیگران به بحث بنشینم وگرنه گوش بنده هم از این موعظه ها و فحاشی ها پر است ! توصیه ی برادرانه ام به شما این است که بجای استفاده از مثل ها و خصوصا ابیات رکیکی که نشان بزرگواری شما و اتفاقا برازنده شخصیت متین خود شماست ؛ کتابی بخوانید در باره ی مغالطات و شیوه های نقد .
نقل قول  
به هموطن احمد،
"هرچه برخود نمیپسندی بر دیگران هم مپسند"
کوشیدم تا پیامی خصوص بگذارم اما نشد ، زیرا که بیاد آورم شما همان کسی هستید که از شاملو و دشنامهایش به فردوسی و هخامنشیان سرسختانه دفاع میکردید، برادر عزیز، هنگامیکه پورپیرار آن اراجیف را گفت ، نخستین کسانی که ذوق کردند و او را ستودند و سخنهایش را در سایتهایشان یازگو کردند ،این گروهها بودند
1_پانترکان، پانعرب که همواره در ستایش و برتری ترکی و عربی سخنفرسایی میکردند و در سیاهنمایی زبان و فرهنگ ملی ایرانیان دروغها گفتند و جعلهای تاریخی بسیاری کرده بودند (فارسی لحجه 33 عربی!! ...) که من همچون آذری نسب، شرم دارم آنها را بازگو کنم.
2_اسلامگرایان یا پان اسلامیسم ها(امت واحده اسلامی) که همواره بر آن بودند تا زبان و تاریخ وفرهنگ ملی ایران و حتی مذهب شیعه که بومی شده است و با فرهنگ ایرانی در هم آمیخته را نابود کنند .
من از شما میپرسم انصافا اگر پورپیرار آن اراجیف را تنها در باره ایرانی ها و تاریخ باستان و زبان ملی ایران عزیزمان گفته بود و درباره ترکی چیزی نگفته بود، همان اندازه شور و هیجان نشان میدادید و یا همانند دفاع شما ازشاملو از او هم دفاع هم میکردید و ستایش گر او میشدید؟
نقل قول  
آقای " ahmadk7" ...................برای چندمین بار میگم :
من با خود پورپیرار و هر چیزی که نوشته و گفته کاری ندارم ! الا یک مستند به نام " تختگاه هیچکس " که در باره ی یه ساختمون به نام " تخت جمشید " هست

اجازه بده تکرار کنم :
من با خود پورپیرار و هر چیزی که نوشته و گفته کاری ندارم ! الا یک مستند به نام " تختگاه هیچکس " که در باره ی یه ساختمون به نام " تخت جمشید " هست

اونی که داره میگه تخت جمشید ناتمام مونده اولا همون مستنده ست بعد پورپیرار . شما برو یقه ی اون مستنده رو بگیر و بده دست اطلاعاتیا ! منظورم اینه که مستند تختگاه هیچکس رو نقد کن . درباره ی اون مستند اگه نقدی داری بگو ؛ و اگه قبلا گفته ای آدرس بده منم بخونم .





این دیدگاه در تاریخ 1394/02/12 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
ahmadk7
Member
......................... ایشان پول احداث انتشاراتی را در یکی از گرانترین جاهای ایران از کجا تامین کرده


نقل قول از سایت ایشان

صدام هم مانند مصدق و حتی تختی در قلب ملت های خود حای دارند و این است راز جاودانگی آن ها. چرا که مردم اشتباه نمی کنند.

هنوز حتی یک عکس و سند دست نبرده و سالم نیافته ام که به نحوی حضور سلسله قاجار در تاریخ معاصر ایران را ثابت کند.

آن شوی کثیف آمریکایی - صهیونیستی کشف مخفیگاه صدام را فقط گولان و احمقان و کینه توزان بیگانه با فرامین و فراخوان های تاریخ، باور کرده اند. صدام در مرکز بغداد و به هنگام ادای نماز مغرب دستگیر شد.

اغلب مهاجرین اولیه به ایران یهودی بوده اند. و ايرانيان به دروغ مسلمان شدند


شیعه دین جعلی است که یهودیان برای دشمنی با اسلام ترویج دادند ما ایرانیان همگی یهودی هستیم

اسراییل زمان جنگ عراق حامی ایران بود و دشمن اسراییل

و این را می دانیم که در اوایل جنگ ایران و عراق، اسرائیل رآکتورهای اتمی عراق را بمباران کرد. مدیریت باقی کشورها نیز همه نان خور یهودند

منبع
http://puryahud.blogfa.com/




این دیدگاه در تاریخ 1394/02/12 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
amenmarr
Member
جان و خرد: " اگر مبنا را بر ندیدن گذاشته اید گفتگوی ما بی معنی است . مرسی از شما".
درست می فرمائید، ادامه بحث بی فایده است.
خوش کرد یـاوری فلکت روز داوری .... تا شـکر چـون کنی و چه شـکرانه آوری
آن کس که اوفتــاد خدایش گرفت دست .... گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری
در کوی عشـق شوکت شاهی نمی‌خرند .... اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
سـاقی به مژدگانی عیش از درم درآی .... تا یک دم از دلم غمِ دنیـا به دربری
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست .... آن به کز این گریوه سبکبار بگذری
بر سرِ گفتارِ سراسر کذبِ مهمل گوی؛ پور پیزور، که از ترسِ جان، جرأتِ نکرد ادعای پیامبری نماید، واقعاً کِش دادن سخن؛ اتلافِ وقت است
غصبِ جایگاهِ خطیرِ مورّخان، توسّطِ پورپیزور، با سوابق کیفری و جرائِمِ سنگینِ قابل تعقیبِ قضائی، بدون داشتنِ سواد و معلوماتِ کافی از دیوانگی یِ محض و آشکارِ وی بوده است؛
............................

این دیدگاه در تاریخ 1394/02/12 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
اگر مبنا را بر ندیدن گذاشته اید گفتگوی ما بی معنی است . مرسی از شما .
نقل قول  
به جان و خرد
خواهش میکنم برای دیدن فیلم این مردک بازارگرمی و تبلیغ نکنید.اگر دلیلی دارید بیاورید وگرنه همین تکرار پیوسته درباره نیمه تمام بودن تخت جمشید خود بر نداشتن دلیل شما گواه است و هیچکس نیازی نیست وقتش را برای هر فیلمی هدر دهد.
نقل قول  
آقای دبیرزاده من "فعلا" نه از هخامنشیان حرف می زنم نه از فرهتگ نه از زبان نه از هیچ چیز دیگر . بحث من درباره ی یک ساختمان است همین ! درباره ی بودن یا نبودنش هم نیست بلکه درباره تمام بودگی یا ناتمامی اش است ! واقعیتش هم این است که تا مستند پورپیرار را نبینید بحث ما درست پا نخواهد گرفت .
نقل قول  
به جان خرد ،
فرقی میان سخن من و شما هست ، شما میخواهید وجود چیزی که هست و ما میبینیم را نفی کنید ،
شما اصرار دارید تا ثایت کنید که ویرانه های تخت جمشید در آغاز نیمه تمام بوده اند که من دراینباره و نادرست بودن گفته شما بحث کردم
شما همه تاریخها و فرهنگ و ادبیات و زبانشناسی و ژنتیک و مردمشناسی فیزیکی و اجتماعی (آنتروپولوژی) را ول کرده ایید و نادیده گرفته اید و با سماجت تنها چسبیده ایید به ویرانه های تخت جمشید.
شما چرا درباره لوحه ها و سنگنبشته های هخامنشی و پیکره ها و تندیسها و آثار هنری که تماما و درسته و کامل بجا مانده چیزی نمیگویید ؟
هموطن ادعای شما البته و طبیعی است که به کدورت بیانجامد چون حتی در زندگی شخصی هم اگر کسی بخواهد حرامزادگی کسی را تنها با نمای ساختمان خانه پدری آنکس ثابت کند ، انصافا چه واکنشی دارد؟
شما خورشید را میبینید و وجود آنرا انکار میکنید
سعدی در پاسخ پورپیرار و پیروانش گفته >
گر نبیند بروز شبپره چشم _چشمه آفتاب را چه گناه
نقل قول  
برادر من آقای دبیرزاده این فرمایش شما که " گاهی همه ما دوست داریم به چیزی باور داشته باشیم و برای توجیه این باور دوست داشتنی چشمان خود را در برابر دلیلهای روشن ببندیم و ... " ؛ اگر در حق مخالفان شما درست باشد در حق شما و همنظران شما هم صادق خواهد بود ؛ چون مثلا من هم به راحتی می توانم شما را محکوم به " آرزواندیشی " کنم ( آرزو اندیشی یعنی من خوش دارم که الف ب باشد پس حکم می کنم که الف ب است ) و بگویم شما هم انگار دوست دارید تا تخت جمشید و هخامنشیان وجود داشته باشند ! . پیشنهاد من این است که ما هر چه می توانیم دامنه ی بحث را به مسائل "عینی و آبجکتیو" محدود کنیم . بحث در اینکه بنای تخت جمشید در همان ابتدای ساختش ناتمام مانده یا نه بحثی بسیار نتیجه بخش تر از آن است که ما همدیگر را به تعصب و سوگیری و بی سوادی و ... متهم کنیم .

اما جناب amenmarr ! اگر درباره ی موضوعی که عرض کردم مطلبی دارید من حاضرم بخوانم و اگر نظری داشتم با شما و دیگران به بحث بنشینم وگرنه گوش بنده هم از این موعظه ها و فحاشی ها پر است ! توصیه ی برادرانه ام به شما این است که بجای استفاده از مثل ها و خصوصا ابیات رکیکی که نشان بزرگواری شما و اتفاقا برازنده شخصیت متین خود شماست ؛ کتابی بخوانید در باره ی مغالطات و شیوه های نقد .
نقل قول  
amenmarr
Member
جان و خرد(چگاد) عزیز
تقریبـاً نـزدیک به یک سـال از ثبـت آخـرین دیدگاهتـان در مورد همین کتـاب؛ با استـفاده از عنـوانِ چگاد ( آواتـارِ قبلیتان )، می گـذرد، و در آنجا هم در دفاع از پور پیزار و تأیید وی، مطالب زیادی نوشته اید و به
اصطلاح اظهاراتِ مخالفــان وی را به چالش کشـیده اید، شگفت آور است؛ به چه منظور دوباره و در راسـتایِ همان گفتــار قبـلی، قذ عَـلَم نـموده و به مبــاحثه برخاســته اید!، و از دوسـتان می خواهیــد که
کاری به شخصیت ننگیـن وی نداشــته باشـند و کاری نداشــته باشند که از اعضــاءِ فعّـال حزبِ منحلّــه ی توده بوده و سـرانجام به جْـرمِ دزدی و اختلاس و چپاول اموالِ آن حزبِ منحوس، اخراج شده و باره
ها مرتکب کلاهبـرداری شـده است، به نوشـته هایش توجّـه کنند، امّـا جان و خرد عزیز، در مثل می گوینـد؛ « از کـوزه همـان بــرون تراود که در او است »، چنـین فردِ ناصــالحی نمی تواند حرفِ راست بزند،
رسوائی ی وی فـراگیر شـده و جائی برای دفـاع از نوشـتار وی نیـست، درپاسـخِ پورپیـزار که گفـتـه بود" مورّخــان مـدرکی ندارند تا جواب گفتـه‌های مـر ابدهند" یکی از نویســندگان گفتـه است؛ « او راست
می‌گوید، دادن جواب آدم بی‌سواد مشـکل است »، از صفِ خائنـانِ به کشـور، کنار گذاشته شد، امّـا بجای اینکه گذشـته ی تباه خود را جبران کند و استغفار نماید و از استعدادِ نهفتـه ی خـود در راه خدمت
به مردم و کشور استفاده نماید، راهِ کجِ خـود را ادامه داد و با بی خردی شروع به بْـروز تعلیـماتِ گذشته ی خود و نوشتنِ مطالبی کرد که هـر ایرانی ی مبـتدی به لحاظِ سواد، که اندک عِرقِ میهن دوسـتی
داشته باشد، آنها را بخـواند؛ عصبـانی می شود و از مطـالبِ وی به سـختی انتقاد می کند، « و فی تقلُّبِ الاحـوالِ عْلِم جـواهرُ الـرِّجال؛ ماهیـتِ مردان، در دگرگونی ی احـوالِ آنان معلوم می شـود » ممکن
است از ایـن راه مال و شــهرتی هم به دست آورده باشـد، ولی ارزشِ وجودی ی وی بسـیار ناچیز است. علیـهذا جنابعالی؛ بخصوص در اینجـا موفّقیتی در جـلب و جذبِ دوسـتانِ بزگوار کـتابناکی، جْـز اندک
آشنایانِ خودتان حاصل نخواهیـد کرد، زیـرا به قدرِ کافی گوششان از ای حرفها پْر شده است.
حـرصِ مــردان، از رَهِ پیشـی بود ...... در مْخـنّث حـــرص، ســـــــویِ پس رود
آن یکی حرص از کمالِ مردی است ... و آن دگر حرص، افتضاح و سردی است
نقل قول  
به جان خرد،
هموطن، من با شما با منطق به بحث نشستم ، گاهی همه ما دوست داریم به چیزی باور داشته باشیم و برای توجیه این باور دوست داشتنی چشمان خود را در برابر دلیلهای روشن ببندیم و تنها به دلیلها و گفته های سست و بیمارگونه دست بیاویزیم ،چندی پیش من با پیروان شاملو (که دستکمی از پورپیرار ندارد) به بحث نشستم ، و دقیقا همین رفتار و منش را از آنها دیدم، زیرا انگار مد روز شده و نیز رسانه های تجزیه طلبان و دشمن ایران (پانترک و پانعرب و پان افغان و..) اینجور حرفها را بزرگ میکنند تا هستی هویت ایرانی را از بیخ انکار کنند، آنها میگفتند که "کوروش را خاندان پهلوی ساختند و کسی همچون کوروش هیچگاه نبوده است" و هر چه که تاریخ نویسان و یا کتابهای مقدس درباره او گفته اند را نادیده میگرفتند، برای اینکه هستی کوروش ادعاهای کنونی نژادی آنها را نقض میکند یعنی اینکه آنها دلشان میخواهد کوروش و پیشینه ریشه دار ایران نباشد تا بتوانند نتیجه گیریهای ضد ایرانی خودشان را پیش ببرند ، یا مثل آنهایی که در تلویزیون رسمی ایران حدیث نقل میکنند "عربی زبان اهل بهشت و عجمی (فارسی) زبان اهل دوزخ است" چرا ؟ زیرا آنهایی که ادعا میکنند عربی کاملترین و بهترین زبانهاست در دل خود دربرابر پیشینه کهن زبانهای ایرانی احساس حقارت میکنند و مجبور میشوند تا زبان ملی ایرانیان را سیاه نمایی کنند، در غرب فیلمهایی دروغ آمیز و پراز توهین به تاریخ و مردم ایران، همچون 300 را میسازند و جالب اینکه بعضی ها آنرا همچون سند میپذیرند، اکنون دیوار ایران از همه کوتاهتر است و هر کس که تاریخ و اجتماع و زبان و فرهنگ ایران را زشت نمایی کند در همه جا پاداش میگیرد و جالب اینکه از داخل ایران هم طرفدار پیدا میکند ، شما هم نه نوشته های تاریخی بجا مانده در زبانهای گوناگون را سند میشمارید و میپذیرید و نه با عقل خود پدیده ایی مانند تخت جمشید را بررسی میکنید، بلکه در دل خود انگار دوست دارید تا تخت جمشید و هخامنشیان وجود نداشته باشند،
نقل قول  
سلام .
خدمت جناب " پوزیتیویسم منطقی " عارضم بیوگرافی افراد در صدق و کذب ادعاهایشان هیچ تاثیری ندارد . پورپیرار هر که بوده بوده , شما اگر متد عقلانی را قبول دارید باید گفته هایش را نقد کنید نه خودش را .
اما شما جناب " احمد " خان ! باور بفرمایین دست من برای فحاشی و هتاکی های دو زبانه و برچسب زدن های بی مبنا بسته نیست ! اما فعلا لزومی برای انجام چنین کاری نمی بینم . من ترک باشم یا فارس یا با داعش و یهودیان و ... مرتبط باشم آیا در ناتمامی یا تمامی تخت جمشید تاثیری داره ؟ من کجا آقای پورپیرار را "استاد" خطاب کرده م برادر ؟ هر چند اگر چنین چیزی هم میگفتم ایرادی نداشت . اصلا این چند کامنت مرا خوانده ای که با داغ و درفش میخواهی دادگاه تفتیش عقاید برپا کنی ؟ حرف من این بود که اصلا همه ی آنچه پورپیرار درباره ی کل تاریخ ایران گفته حرف مفت . از دوستان منتقد درخواست کردم اگر درباب تمام بودگی یا ناتمامی تخت جمشید سخنی دارن در میان بذارن . مستند پورپیرار برای من قانع کننده بوده ؛ اگر برای شما نبوده لطف کنین توضیح بدین چرا ! فک میکنم سوالم واضح است .
درمورد زبان ترکی هم هر چه آقای پورپیرار گفته یا درسته یا نادرست . هر کسی متخصص زبان ترکی هست بره بهش جواب بده . چرا همه چیز رو با هم قاطی میکنی آقا ؟ در نقد آرای یه شخص که نمیگن : چون درباره ی فلان و فلان و فلان مطلب چرت و پرت گفته پس درباره ی مطلب چهارم هم چرت و پرت میگه . نقد یعنی سره رو از ناسره تشخیص بدی . خب شما که ماشاللا پژوهشگر زبان های باستانی هستی و دستی توی تاریخ داری ؛ چرا متوسل به فحش میشی ؟؟ اگه مستند تختگاه هیچکس رو دیدی و منتقدش هستی خوشحال میشم نظرت رو درباره ش بدونم .

در ضمن حالا که در مباحث تاریخی پژوهش میکنین بهتره بدونین آواتار من هیچ ارتباطی با افلاطون و ارسطو نداره ؛ بلکه عکس یه مجسمه ی بسیار بسیار معروفه بنام " موسی " اثر میکل آنژ . ( امیدوارم آواتارم رو برای اثبات یهودی بودنم علم نکنین ) .
نقل قول  
در مورد ناصر بنا کننده ( پور پیرار ) عضو سابق حذب کمونیست شعبه آلمان و مسئول امور مالی آن حزب که حسابها و صندوق آن حزب را به گفته مسئولین حزب فوق خالی نموده و اختلاس نموده بود کافیست کمی بیشتر مطالعه نمائید زیرا ضمن اینکه ایشان مورخ نیستند و مدرک آکادمیک این رشته را ندارند بلکه ایشان بسیار آدم پول پرستی می باشند که برای پول به هر کاری تن می دهند و حمله به تاریخ باستان ایران نیز که هیچ اساس مستند و مستدل نداشته و حتی اسم کتاب خود را از کتاب دو قرن سکوت عبدالحسین زرین کوب دزدیده است (دوازده قرن سکوت) منبع سرمایه گذاری پر سودی است که ایشان وارد آن شده و در این وادیه به پولهای هنگفت رسیده است و مشتریان سر پا قرص بی مطالعه و غرض ورز و دارای عقده و عصبیت تاریخی خود را نیز برای اراجیف خود دارد. قابل ذکر است سیاه مشق های ایشان که بنام تاریخ بدون دروغ به خورد مشتریان خود می دهد فاقد هر گونه وجهاهت تاریخی، باستانی و علمی می باشد و فقط خوراک غرض ورزان برای دلخوشی و دلمشغولی آنها برای توجیه شکستشان و سر افنکندگی پیشین نیانشان و حتی خودشان در مقابل ایران و ایرانی بوده است و........................................

پاینده ایران و ایرانی
نقل قول  
ahmadk7
Member
آقای جان و خرد کسی که خود را ترک معرفی می کند و از کسیکه پست ترین زبان دنیا را زبان ترکی می نامد حمایت می کند .............
تو مادربزرگ و پدر بزرگ نداشتی که برایت از دوران قاجار تعریف کند ایشان میگوید ما همگی یهودی هستیم که صد سال قبل برای دشمنی با اسلام دین جعلی شیعه راترویج دادیم و دوره قاجار و قبل از آن جعلی است
و
صدام و داعش شهید هستد و ما نوکر یهودیم و برای دشمنی با اسلام آمده ایم

در مورد باستان یک مورد
وقتی در ایشان میگوید کتیبه ساسانی 14 حرف است شما باور میکین دیگر چه بگویم ایشان همه کتیبه ها رو خوانده ولی نمی دانه کتیبه ها 22 حرفی هستند و آنکه ایشان میگوید پهلوی کتابی است که 14 حرف دارد به شما هرچه بگویند باور خواهی کرد

در بالا صفحه قسمت نقدها مراجعه کن لینک پورپیرار و صهیونیست دهها سند درباره ارتباط این فرد با صهیونیست در آنجا ذکر شده جوابی داشتی حرف بزن



برخي از سخنان ارزشمند ايشان

صدام هم مانند مصدق و حتی تختی در قلب ملت های خود حای دارند و این است راز جاودانگی آن ها. چرا که مردم اشتباه نمی کنند.

هنوز حتی یک عکس و سند دست نبرده و سالم نیافته ام که به نحوی حضور سلسله قاجار در تاریخ معاصر ایران را ثابت کند.

آن شوی کثیف آمریکایی - صهیونیستی کشف مخفیگاه صدام را فقط گولان و احمقان و کینه توزان بیگانه با فرامین و فراخوان های تاریخ، باور کرده اند. صدام در مرکز بغداد و به هنگام ادای نماز مغرب دستگیر شد.

اغلب مهاجرین اولیه به ایران یهودی بوده اند.



منبع
http://puryahud.blogfa.com/



از دوستان خواهش مي كنم فقط پاسخ اين افراد حامي پورپيرار را زماني بدهيد كه به ما ثابت كنند داعشيان مجاهد اسلام صدام شهيد ضد يهود و قاجار جعلي و ما نوكر يهود هستيم اگر اين موارد را ثابت كردند من بقيه حرفهايشان را پاسخ مي دهم





این دیدگاه در تاریخ 1394/02/11 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
هموطن جان وخرد ،
هر کسی هر چیزی که خواست بگوید که سند نمیشود، ما نخست بایدبا عقل مان داوری کینم ، در یوتوب میلیونها فیلم هست که میلیونها ادعامیکنند ، ما نباید عقل و نگرش منطقی و دیده و دانش خود را کنار بگذاریم و صدها میلیون فیلم نگاه کنیم که آنها چه بگویند، شما خودت تاریخ نویسان معاصر آن دوران را بخوان و برو تخت جمشید را ببین و فرهنگ ایرانی را بررسی کن و با عقل قضاوت کن همین بس است،
آدمهایی مانند "پور پیرا "بخودی خود ارزشی ندارند اما کسانی که در خدمت به بیگانگان ، میخواهند از این راه به فروپاشی و نابودی کشورمان برسند ، هزاران جعل تاریخ از این دست را کرده اند .

نقل قول  
نادیده قضاوت نکنید . شما اگر به مسائل فرهنگی حساس هستید لطف کنید مستند را ببینید . کاری که ندارد ! دارد ؟ اینم آدرس دانلود مستند : http://w3.naria.ir/view/8.aspx?id=402
فقط اگه خواستین ببینین باید تا آخر تحمل کنین .
با اجازه تون .
نقل قول  
این با عقل جور نمیآید که سازندگان ساختمان( انگار نیم تمام) نیمی از ستون را بسازند و یا نیمی از نمای (پشت) شیر و یا نیمی ازسربازی را بر روی دیوار کنده کاری کنند، هر آدم عاقلی میداند که اول پی ریزی میکنند و پس از آن ستون ها را راست میکنند و...دیوار میکشند و در پایان در مرحله آخر، بر روی دیوارها و ستونها آراستن و نما کردن و کنده کاری ها را درست میکنند،
حتی اگر امروز هم ساختمانی را نیمه تمام بگذارند نمیروند آن نیمه ساختمان را گچکاری تزیینی (نیمه) کنند و بر روی ساختمان نیمه تمام پیکره های (نیمه )اسطوره ها را بگذارند و نمای سربازان و مردمان امپراطوری را با خرجی گزاف بر روی نیمه دیوارها کنده کاری کنند!! این حرفها را کسی میزند و میپذیرد که تنها نیمی از عقلش کار بکند و یا قصد نتیجه گیریهای موذیانه ایی دارد (البته منظورم پورپیرا و پیروانش است).
نقل قول  
جناب آقای دبیرزاده ی عزیز همه ی این سوء تفاهم ها ابتدائا ناشی از این است که شما مستند پورپیرار را ندیده اید . خواندن کتابش کفایت نمی کند ؛ از شما خواهش می کنم مستند " تختگاه هیچکس" را ببینید . آنجا همه ی تالارها و بخش های تخت جمشید که جزء جزء با دوربین فیلمبرداری کرده اند تحلیل می شود . وقتی دیدید آن وقت خواهید فهمید که تفاوت ویرانه های تخت جمشید با پارتنون چیست . این طور نیست که ما هر ساختمان ویرانه ای که دیدیم بر ناتمام بودن آن انگشت بذاریم . اما تخت جمشید مسائلی رو در خودش داره که واقعا جای تامل داره و نباید سرسری ازش گذشت .
نقل قول  
به جان وخرد هموطن عزیز،
شاید بعضیها دلشان میخواهد تاریخ طور دیگری بوده باشد یا آنرا طور دیگری بنمایند تا هدفهای سیاسی خود را به پیش ببرند و ما باید هشیار باشیم تا گول دشمنان ایران که به جعل تاریخها مشغولند ،را نخوریم.
نقل قول  
نکته ی دیگر اینکه زبان و آیین ایرانی حتما تاریخی دارد ؛ اما اگر روزی متوجه شویم که , زبانم لال , تاریخ ما آنچیزی نبوده که تا دیروز فکر میکردیم , یعنی غیر مستقیم گفته ایم که زبان و آیین ما تاریخی ندارد ؟؟! خب مسلما نه , باز هم قطعا تاریخی دارد !!! تاریخش را باید جستجوی دوباره کرد ؛ به تاریخی دیگر باید قائل شد .

نقل قول  
به جان و خرد،
اگرساختمانی درست و کامل مانده بود که دیگر به آنها ویرانه نمیگفتند !
دشواری اینست که اگر کسی بگوید :
ویرانه های تخت جمشید در اصل ساختمان نیمه تمام بوده اند و برای این ویرانه مینمایند
پارتنون در یونان و هزاران آثار باستانی دیگر هم ویرانه ایی نیمه تمام مینمایند
»»نتیجه گیری پس همه تاریخ مردم باستان و جهان دروغ است
شما به این منطق چه میگویید ؟
نقل قول  
ببینید اگر ما تخت جمشید را علی الادعا نیمه کاره بدانیم و این نیمه کارگی اش بر ما محرز شود آنگاه تمامی اسناد مکتوب آن زمان که رونق پایتخت هخامنشیان و مطالب حول و حوش آن و نیز داستان حمله ی اسکندر به تخت جمشید و ویران کردن آن را گزارش داده اند زیر سوال خواهند رفت . ""بحث بر سر ناهمخوانی اسناد مکتوب با یافته های عینی باستان شناسی است "". آیا شما در صورت وجود چنین ناهمخوانیی , یافته های عینی را کنار میزنید و به مکتوبات تکیه می کنید ؟؟ البته همه ی این بحثها زمانی باید شکل بگیرد که قبول کنیم تخت جمشید بنایی در همان ابتدای کار نیمه کاره رهاشده است وگرنه اگر تخت جمشید رو سوخته ی دست اسکندر بدانیم بحث از موضوعیت می افتد .
نقل قول  
به جان و خرد عزیز،
ببخشید کامنت من درباره زرتشتی تنها دیدگاهی کلی بود و پاسخی به هیچکدام از دوستان نبود.
نقل قول  
به دوست گرامی جان و خرد،
اصلا بیانگاریم که هیچ چیزی از تخت جمشید ونمانده بود ، اصلا هیچ اثری از هیچ ساختمانی نمانده بود، آیا در این صورت تاریخ ایران باید دگرگون شود؟
زبان و آیینهای ایرانی چه طور ؟ آیا آنها برای شما نمیتواند چیزی را ثابت کند؟،
از شهر بزرگ هگمتانه امپراطوری ماد در همدان هم چیزی بجا نمانده است اما این به این معنی نیست که مادها هیچگاه نبوده اند.
پس به نظر شما گزارش تاریخ نویسان همعصر کشورهای همسایه چطور؟ آیا آنها کم اهمیت تر از چند تا خشت و آجر پوسیده اند؟ خود تاریخ نویسان یونانی میگویند اسکندر پس از حمله به ایران در هنگام مستی دستور داد پرسپولیس را به آتش بکشند و آنرا ویران کنند پس ویرانه هایی که بجا مانده از ساختمان نیمه تمام نبوده اند بلکه ویران شده اند .
نقل قول  
متوجه کامنت اخیر شما جناب دبیرزاده نشدم . نمیدونم مخاطبتون من بودم یا ... . به هر حال خوشحال میشم نظرات مرتبطتون با کتاب و بحث تخت جمشید رو در میون بذارید .
نقل قول  
برای آگاهی دوستان درباره واژه "زردشتی" :درست است که این واژه ایی نوین است اما دینی کهن بوده که آنرا پیش از اسلام" مزده یسنی ،(آیین مزدا) " مینامیدند ،
و پس از اسلام "به دین و یا گبر و یا مجوس (برآمده از واژه مغ درایرانی باختری)و یا آذریان و یا مزداییان و یا پارسی .." مینامیدند و بر خلاف آنچه بسیاری میپندارند این آیین با زرتشت آغاز نمیشود بلکه پیش از او هم از دیرباز در میان آریاییان بوده است و این ساسانیان بودند که گزیده ایی از نوشته های دینی باستان را به سلیقه خود گرد آوردند و به شکل دینی رسمی و منظم در آوردند تا بتوانند دربرابر امپراطوری بیزانس که تازه دین مسیحیت را برگزیده بود رودررو شوند، در نوشته های فیلسوفان یونانی(Diogenes Laertes ) از زرتشت همچون فیلسوف نام میبرند نه پیغمبر (البته فلسفه و الهیات همواره با یکدیگر وابسته اند)، و شاید ایزدیان و منداییان از بازمانده های دینهای باستانی، زوروانی مزدایی کهن پیش از زرتشت باشند .
نقل قول  
سلام بر دبیرزاده عزیز . فرمایشات شما هم قابل تامل است . اینکه بودن یا نبودن تخت جمشید هیچ تاثیری در حضور تاریخی هخامنشیان ندارد البته نظری ست ؛ ولی در صورت ناتمامی تخت جمشید لااقل بخشی از آن تواریخ همزمانی که شمردید به عدم سلامت متهم میشوند و معلوم نیست چگونه باید به بخش های دیگر آن تواریخ اعتماد کرد . در ضمن شخصا فکر میکنم مقایسه ی تخت جمشید با برج ایفل مقایسه ی درستی نیست . اگر هخامنشیان نتوانسته باشند در طی 300 سال , مرکز حکومتی خود را بسازند عجیب نیست ؟! به هر حال به نظر من کم اهمیت دادن مسئله ی تخت جمشید درست نیست .
نقل قول  
به جان و خرد،
هموطن گرامی ، بودن یا نبودن تخت جمشید که چیزی را ثابت نمیکند، مانند اینکه ما بخواهیم وجود همه تاریخ فرانسه را با برج ایفل ثابت کنیم، ببینید همه سخنپردازی این پورپیرا بر پایه کژفهمی های بخشی از تورات( کتاب استر و موردخای) است ، بیاد بیاوریم که تورات و یا هر کتاب دینی دیگر برای خود پیروانش محترم است و جنبه تاریخی آن جای بحث است. به هر حال ،
*از دید علمی، همه تاریخ نویسان و اندیشمندان یونانی و رومی و چینی و سریانی همعصر هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان درباره تاریخ آندوره با بیطرفی نوشته اند و ذرباره فرهنگ ایرانی گزارش داده اند
*سرزمین ایران کشوری با شمار مردمان بسیار انبوه بوده و بگفته هرودوت تنها ارتشش دو میلیون سرباز داشته (البته کمی اغراق آمیز است)
* قوم یهود بسیار کوچک بوده و توانایی نابودی همه مردمان ایرانی باستان را به هیچ وجه نداشته و حتی در داستان استر در تورات هم چنین ادعایی نشده.
*زبان و فرهنگ و آیینهای ایرانی (نوروز و یلدا) بخوبی بجا مانده که خود دلیل روشنی از فرازیستی پیوسته مردمان بومی این سرزمین است
وگرنه در مصر و یا عراق که بارها اشغال شده اند چیزی از آیینهای بومیان آن جای ها همچون بابلی و سومری و مصریان باستان بجا آورده نمیشود بلکه آنها آیینهای ملتهای بیگانه ایی که آنها را اشغال کردند بجا میاورند .
نقل قول  
من فکر می کنم مسئله اصلی تخت جمشیده و باقی یا مسائل درجه دوم و سومن یا اصولا شبه مسئله هستن . پس دوستانی که آرای پورپیرار رو نقد میکنن خواهشا روی حول مباحث تخت جمشید متمرکز بشن و ریشه رو دریابند . به نظر من کار آسون تری هم هست , چون با یک مسئله ی عینی روبروییم نه ذهنی . با سنگ و ساختمون مواجهیم نه با کلمات .
اما نکته ی دوم ! این نکته ی دوم از لحاظی پایه ی نکته ی قبلی محسوب میشه . میخواین باور بکنین یا نکنین من هشت ماهه با کسایی که رشته شون تاریخه( اعم از تاریخ ایران باستان و ایران اسلامی ) توی دانشگاه دارم سر مسئله ی پورپیرار بحث میکنم و هنوز نتونسته م قانعشون کنم که " آقا شما بیاین اول مستند پوروپیرار رو ببینین بعد نقد کنین و فحش بدین ! " اما جای تعجب هست که هیچگدوم از این دوستان حتی تحمل دیدن یک فیلم رو ندارن و من رو ارجاع میدن به اساتیدشون ؛ نمیبینن , نمیخوان ببینن !!!!!!!! باز هم میخواین باور کنین یا نکنین که همین چند روز پیش محضر دو استاد تاریخ ایران باستان رفتم و متوجه شدم اونها هم تابحال مستند پورپیرار رو ندیده اند !!! ولی در عین ناباوری پورپیرار رو آدم فلانی معرفی می کردند که نظراتش پرت و پلاست . آخه چطور میشه قبل شنیدن و دیدن آرای یکی اون رو رد کرد . این برای جامعه ی علمی ما تاسف آور هست که سرشون رو کردن توی لاک خودشون و خودشون میگن و خودشون دور همدیگه خوشن ! پس من اینجا از کسایی که مستند " تختگاه هیچکس " رو ندیدن خواهش میکنم ببینن و از کسایی که دیده ن خواهش میکنم نظرات و نقدهاشون رو دراین مورد بخصوص ارائه بدن یا اینکه به منابع مرتبط راهنمایی کنن .
نکته ی سوم هم اینه که صدق و کذب ادعای یه شخص هیچ ارتباطی به بیوگرافی و شخصیت طرف نداره ؛ لااقل قبل از اینکه درستی یا نادرستی رای اون شخص رو ثابت نکردیم نمیتونیم بهش برچسب بزنیم و نادیده ش بگیریم .
نقل قول  
سلام .
من قبلا با همین نام و نیز نام کاربری " چکاد " با چند تن از آقایان و خانوم ها درباره ی آقای پورپیرار و آثارش بحث کرده ام . آذربایجانی ام و در تهران مشغول تحصیلم و در دانشگاه با جمعی از دانشجویان و اساتید رشته ی تاریخ ایران باستان در ارتباط هستم و از بخت خوش با یکی از این دانشجویان هم اتاقم . چه بحث هایی که بین ما در نگرفته و منجر به بالا رفتن فشار خونمون نشده ! حالا البته من نمیخوام اینجام بحث رو کش بدم ؛ فقط روی چند نکته تاکید می کنم و رد میشم :

پورپیرار درباره ی تقریبا کل تاریخ ایران نظر داده و لااقل در نگاه اول نمی توان کسی رو تا این حد صاحب تخصص دونست که بتونه با این گستره ی موضوعی دچار تناقض گویی و اظهار نظرهای سطحی نشه , علی الخصوص که نگاه بدبینانه ی رادیکالی هم داشته باشه و همه ی تاریخ رو توطئه ی قوم یا گروه مشخصی بدونه . خب مشخصا اگه کسی بخواد آرای پورپیرار رو جزء جزء نقد کنه میتونه آشفتگی و ادعاهای بلاسند و بلادلیل ایشون رو نشون بده و از این زاویه من شخصا معتقدم بسیاری از دلایل ایشون قابل رد هست . اما نکته اینجاست که کسانی که در کار نقد آثار ایشان هستند باید بدانند که گرانیگاه و پی ادعاهای پورپیرار کجاست . او به چه چیزی تکیه می کند تا بتواند بگوید هخامنشیان امپراتوری نداشتند یا اشکانیان و ساسانیان حضور تاریخی نداشتند ؟ به نظر من جواب ها در " تخت جمشید " نهفته است ( و به تبع آن در پاسارگاد ) . در اینکه آیا این بنا تمام شده و به بهره برداری رسیده است یا خیر . اینکه پورپیرار میگوید پوریمی اتفاق افتاده و قتل عامی رخ داده "تفسیری" است که وی بر ناتمامی تخت جمشید اقامه می کند . ما با این تفسیر موافق باشیم یا نباشیم دخلی به ماجرای تمامی یا ناتمامی تخت جمشید ندارد . یعنی مثلا من نمیتوانم بگویم چون داستان پوریم زاده ی تخیل پورپیرار است پس ادعایش درباب ناتمامی تخت جمشید هم رد می شود . پس سوال اصلی این است که آیا تخت جمشید بنایی است که در همان ابتدای کار ساختش متوقف مانده یا نه ؟ و اگر جواب مثبت بود آن وقت است که باید این ناتمامی را تفسیر کرد و تبعات تاریخی اش را به بحث گذاشت .
نقل قول  
mehran107
Member
نشر اکاذیب جرم محسوب میشه و این مردک نادان باید محاکمه و مجازات بشه!
هر چند در اون صورت هم احتمالا روانی بودنش ثابت ، و از دادگاه تبرئه ، سپس به تیمارستان روانه میشه!
نقل قول  
amirsb
Member
منم به سرم زده یه کتاب بنویسم خورشید و ماه و ستارگان رو کتمان کنم و ساخته ذهن مردم معرفی کنم.شاید ما هم مثل این ...خل معروف شدیم.
نقل قول  
ناصر پورپیرار یک تواب خائن هست
میتونست بعداز توبه از اینجا فرار کنه ، لا اقل بهانه ای داشت برای دوری از الفاظی مثل خائن
نه اینکه بموونه تو ایران و هرچی در گوشش گفتن بنویسه و انتظار داشته باشه بهش تو ایران قهرمان ادبی هم بگن!!!!!!!!
هر چند واقعا ارزش بیشتر از این رو نداره که بخوایم مطالب رو به طور مستقیم نقد کنیم
ولی کافیه کمی چشماتونو باز کنین و بیشتر آثارش رو همزمان با زندگیش مطالعه کنید ، مطمئنا دیگه حرفی باقی نمی مونه.
نقل قول  
واقعا متاسفم برای چنین افرادی
نقل قول  
mohammad hgm
Member
خوندم امروز اینو واقعا خنده دار بود
البته تا نصفش بیشتر نتونستم بخونم خواستم ببینم چی میگه فقط به نظرم بنده خدا مشکل روانی داره
نقل قول  
nasr12
Member
دوستان با هر نوع دیدی اعم از کارشناسی یا غیر کارشناسی در خصوص اصالت یا عدم اصالت پاپیروسهای متعلق یا منسوب به سالهای نخستین هجری اظهار نظر بفرمایند و ما هم البته در صدد استفاده از نظراتشان هستیم. اما فراموش نباید کرد که:
1 - وجود این نوع مکتوبات محقق است، چون کتابت شرح معاملات یک فریضه دینی بوده است. انکار وجود این نوع مکتوبات بدان مفهوم است که مسلمین نسبت به دستورات قرآن (نعوذ بالله) بی اعتنا بوده اند.
2 - هیچ محققی نتوانسته است و شاید نخواهد توانست آغاز نقطه گذاری بر حروف را (به هر میزان و با هر سلیقه ای) با قاطعیت معین کند. تنها چیزی که محققا میدانیم، آن است که نقطه گذاری سابقه ای بسیار قدیمی دارد و ممکن است به قبل از اسلام متصل شود.
3 - پاپیروسهای سه سده نخستین اسلام مکتوبات فرهنگستانهای پیشرفته نیست که بتوانیم از روی آنها میزان تکامل خط عربی را ارزیابی کنیم. اکثریت قریب به اتفاق آنها توسط انسانهای عادی و عامی به منظور تبعیت از دستورات قرآن نوشته شده اند. در سده های نخستین اسلام مدارس و موسسات تحصیلی وجود نداشته است

4 - داستان تولید مکتوبات علمی، تاریخی و ترجمه ها و غیره با داستان تولید پاپیروسها کاملا متفاوت است. یک مترجم انجیل به عربی در سده سوم هجری منتظر نمیماند که بقال سرکوچه در عرببستان از سواد کتبی کامل برخوردار باشد تا وی کار خود را شروع کند. متفکرین جوامع باستانی همواره وضعیت منفردی داشتند. از اقلیدس تا نیوتون و اینشتین هیچ یک به افراد عامی و عادی جوامع خود شبیه نبودند. گالیله حتی خودش برای خودش تلسکوپ ساخته بود. نیوتون برای ورود به بحث مکانیک، خودش نظریه ریاضی وضع کرده بود. تصور این که گالیله باید تابع صنایع اپتیک زمان خود بوده باشد تا بتواند ستاره ای را رصد کند، خطای فاحش بل افحش است.
5 - لذا این نظریه که اول باید اشخاص عادی و عامی نحوه کتابت خود را روی پاپیروس تکامل میدادند تا متفکرین جامعه بتوانند دست به قلم ببرند، نظریه ای کاملا ضد علمی است. هیچ یک از ترکان جامعه ما (به هر دلیلی که شما تصور کنید) قادر به نوشتن یک نامه به عمه خود نیستند. آنها با عمه خود ترکی صحبت میکنند اما اگر بخواهند نامه ای برای او بنویسند، خود به خود به فارسی می نویسند
6 - تاکید ما روی ظرفیت خط عربی در صدر اسلام صرفا نشان دادن قابلیت تبدیل این خط در زمانی کوتاه به خطی بالغ برای تولید آثار فرهنگی است که آقای پورپیرار حکم بر تعطیلی آن "تا حوالی قرن دهم هجری"داده اند.
نقل قول  
nasr12
Member
نویسنده ناصر پورپیرار:
«آقای منوچ. بی تردید و بدون هیچ استثنایی کلیه ی اطلاعات آن منبع، همانند آن تصویر همینگوی جعلی و نمونه ی بارزی از شیادی است، مثلا به دنبال عدد 22 جمادی الاولی در آن پاپیروس، سده ی آن به وضوح ذکر شده که با حقه بازی تمام و به طور ناشیانه ای پاک شده، اما کلمه ی "مائه" دنباله ی آن سر جای خودش است!!!».

انجمن پژوهشی ایرانشهر � آرشیو � ریشه‌های ایرانی فنیقی‌ها (1)
ابراز نظر جناب پورپیرار نسبت به اصالت تاریخ پاپیروس Perf-558 که قدیمی ترین پاپیروس تاریخدار عربی شناخته شده است، و رد قطعی اصالت آن و ارزیابی آن بمثابه شیادی مطلق، برای ما بسیار مغتنم بود، زیرا فرصتی بود که نکته ای را یاد بگیریم.
PERF No. 558 - One Of The Earliest Bilingual Papyrus From 22 AH / 643 CE


ایشان بیش از هر کسی میدانند که شناخت پاپیروسها امری دشوار است، احتمال دغلکاری بسیار بالااست و دسترسی به اصل آنها برای مطالعه بیشتر بسیار دشوار است.به همین دلیل هم من این پاپیروس را از بین پاپیروسهای متعدد با وسواس زیاد انتخاب کردم و درصدی هم احتمال دغلکاری لحاظ کردم. اما اظهار نظر آقای پورپیرار درجه اعتماد مرا به این سند بشدت ارتقا داد.
اولا خط آخر پاپیروس حاوی عبارت «شهر جمدى الاولى من سنة اثنین وعشرین وکتبه ابن حدیدو» است و آن بخشی که به علت فرسایش در تصویر کم رنگ افتاده است، و به نظر ایشان نشانه دغلکاری و شیادی است، ظاهرا باید حاوی عبارت «...عشرین و کتبه این حدیدو» باشد. اگر تاریخ اصلی مثلا 122 یا 222 یا 322 بوده باشد، باید کلمه «مائه» قبل از منطقه فرسودگی قرار بگیرد:

122: مائه و اثنین و عشرین
222: مائتین و اثنین و عشرین
322: ثلثمئه و اثنین و عشرین

ضمن این که ما آن کلمه «مائه» مورد نظر ایشان را نیافتیم، اگر چنین کلمه ای در متن تاریخ پاپیروس فوق به کار رفته باشد، قاعدتا باید طبق نمونه های فوق قبل از «اثنین و عشرین» بیاید، که ناحیه ای کاملا خواناست، نه بعد از آن. درک ما چنین بود، منتظر راهنمائی بیشتر ایشان هستیم، با تحقیر و توهین هم توام باشد، ایرادی ندارد.
نقل قول  
دوستان عزیز انتقاد بدون سند و مدرک باعث پیروزى نظردهنده میگردد بنده بعنوان یک باستانشناس میدانى و تحقیقى با توجه به اسناد کشف شده در تاریخ و آثار موجود در ایران از جمله کتیبه ها و آثار نوشتارى دیگر ملل و آثار باقى مانده از ایرانیان در دیگر ملل به شما اطمینان میدهم که قوم آریایى وارد ایران شده و با التقاط با عقوام بدوى مانند لولوبیها اورارتوها کاسیها و هیتى ها و سختکوشى خودشان تمدنى عظیم و پیشرفته پدید آورده و صادر نمودند و سمبل و نشان این تمدن گذشت و مردانگى و رافت بوده و بعد از حمله اعراب به ایران کم کم تحط تسلط فرهنگ وحشى اعراب این خصایص کمرنگ گردیده اگر شکى در این گفته ها دارید کافى است از منزل خود بیرون رفته و در اطراف شهرها و روستاهاى خود آثار تمدن پدرانتان را مشاهده نمایید باید توجه داشت که اینگونه نظرپردازیها در زمان خاصى و براى مقاصد سیایى و عقیدتى بیان میگردد و براى از بین بردن وحدت ما از طریق ملیت و ملى گرایى طرح میگردد و ارزش بحث و بررسى ندارد چرا که هر چه در این مورد جدل بیشتر شود به پیروزى و حصول نتیجه خائنان کمک میگردد
نقل قول  
royan solati
Member
از آرای جدید نترسین! بذارین افرادی مثل جناب پورپیرار؛ بر تاریخی که دیگران برای ما نوشتن؛ نقد داشته باشن... کارشون بسیار مهم و ارزشمنده.
نقل قول  
محمد77
Member
واقعا کتاب چرت و پرت آشغال به دردنخور ی بود نمیدونم چرا کتاب ناک این چرتو و پرتارو حذف نمیکنه
نقل قول  
nahid yazdan
Member
دیدگاه شما به علت نگارش فینگلیش حذف گردید.

این دیدگاه در تاریخ 1393/08/17 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
azaroghli777
Member

حاميان محترم استاد یعنی شماها اینقدر .... و تازه به دوران رسیده هستید البته با عرض پوزش از همه
که پدربزرگ و مادربزرگ نداشتید که برایتان از سلسه قاجار تعریف کنه ایشان میگن در ایران هیچ قومی وجود نداشته چه ساسانی چه قاجار و این یهودیها بودن که برای ایران مسجد ساختند در واقع ما همه ترک و فارس و کرد یهودی هستیم و خودمون خبر نداریم

و یا میگه

آن کسانی که برای شما نادر شاه و کریم خان ساخته اند، همان ها هم آرشیو روزنامه های بریتانیا را ترتیب داده اند.

یعنی برخی در ایران هستند که مطلب زیر را باور دارن

نقل قول از پورپیرار:

هنوز حتی یک عکس و سند دست نبرده و سالم نیافته ام که به نحوی حضور سلسله قاجار در تاریخ معاصر ایران را ثابت کند.

واقعا ما با چه موجوداتی طرف هستیم خدا به داد ما برسد اینها در کشور متاسفانه تعدادشون زیاده و دارن کشور رو اداره میکنن


پورپیرار بعد از سالها نوکری برای اسراییل به تازگی حامی داعش و صدام شده اند مبارک است



مطالب از وبلاگ ایشان کپی شده و در چند روز اخیر منتشر شده


نقل قول از پورپیرار: از کجا فهمیدید داعشیان سیاه دل هستند. ضمن این که به تبلیغات و اخبار تلوزیون های داخلی و خارجی در مورد داعش و حوادث منطقه نمی شود اعتماد کرد.
نیروهای داعش در عراق طرفداران صدام حسین هستند.

صدام حسین یک شهید و مبارز مسلمان و دشمن واقعی یهود بود.
تقریبا سراسر کشورهای مسلمان صدام حسین را شهید می پندارند. و در کشورهای عربی و غیر عربی مسلمان در مدح او شعرا صدها قصیده سروده اند.


در آخر
من چند صفحه سند در مورد صهيونيست بودن ايشان نوشتم در نظرات قبلي اگر كسي خلافش را دارد سند بيارد
نقل قول  
romaila
Member
بله حالا فهمیدم ... پورپیرار 15 کتاب نوشته و توضیح داده اما به من نگفت تو چیزی از تاریخ نمیفهمی و حالیت نمیشه حالا تو دو خط نوشتی شدی... حالا تو که حالیت میشه و میفهمی برو سند و مدرک بیار ببینم بلدی نقد کنی یا فقط اهانت کردن رو........ بیچاره گفت که باستانیها فقط خودشون رو عقل کل میدونن و افسانه پردازی و خیال بافی و جعل تاریخ و دزدی ادبی و اهانت کردن شده حرفه و پیشه اونا
نقل قول  
azaroghli777
Member
جناب romaila
نقل قول به جای اینکه به این آقا بگیم مزدور و ... جوابشو بدیم


آخه به فردی مثل تو چی باید گفت اگر به سنگ می گفتی میفهمید اما تو نه
کدام سخن

مثلا ایشان گفته در ترکی کلمه شاه نیست یا ترکی زبان بی تمدنی است
در ترکی کلمه الیگ و الیگ تانری و غیره وجود دارد تو از ترکی چیزی می دانی نه در تركي هزاران واژه انتزاعی وجود داره

یا در مورد اشکانیان
در علم سکه شناسی و باستان شناسی مبحث بربریوس اییمیتیشن وجود داره من چه جور به کسی که الفبای باستان شناسی رو هم نمی دونه توضیح بدم این مبحث در زمان اسلامی هم هست چنانکه برخی از سکه های حاکمان اسلامی همان سکه های ساسانی ضرب میشد تنها با اضافه شدن نام مثلا خلدون به پهلوی

یا توی کتیبه های هخامنشی کلمه ه میان دو مصوت بخاطر اینکه کاتبان عیلامی بودن و عیلامیان ه نداشتند وجود نداشت و چنانکه هونر را اونر و هورسند را اوسند و .. می خواندند اهورا را ائورا
يا كلمه ايمام اين كلمه در اوستا هم به معناي اين وجود دارد
مشکل اینها نیست مشکل این است این فرد دارد فرضیه ارض موعود را تبلیغ مییکند که در ایران فقط یهودیان وجوداشتند
ایشان میگوید مساجد ایران را یهودیان ساختند
کمی شرم کن يا از شهيد خواندن صدام

یا
وقتی فردی مثل تو جمله

هنوز حتی یک عکس و سند دست نبرده و سالم نیافته ام که به نحوی حضور سلسله قاجار در تاریخ معاصر ایران را ثابت کند.

را می بیند و تایید میکند مشخص است ما با چه کسانی طرف هستیم اونوقت مي خواهي من وقتي تو قاجار را قبول نداري چي توضيح بدم


ایران جای مزدوران صهیونیست نیست
مردم ایران بخاطر ظلم و خرافات باستان به اسلام پیوستند همین و هيچ گاه يهودي نبودند

متاسفانه در ایران در دبیرستان حتی یک کتاب تاریخی درباره ایران خوانده نمی شود و این سبب بیسوادی تاریخی مردم شده
در ايران مد شده ميگن براي مثلا مباحث باستانشناسي مدرك نمي خواد ما با مطالعه با سواديم
من از اين افراد مي پرسم شما سالها در رشته خود هزينه كرديد و تحصيل آيا به جايي رسيديد يه مقاله علمي نوشتيد كه حالا مي خواهيد تو رشته ديگه به جايي برسيد

نقل قول  
romaila
Member
به جای اینکه به این آقا بگیم مزدور و ... جوابشو بدیم. من که بعضی کتاباشو خوندم دیدم واقعا بعضی چیزا رو راست میگه اون هم گفته تاملی بر.. پس یه خورده فکر کنیم ببینیم شاید راست گفته ... کتابای نقد کتابهاشو که خوندم کسی چیزی در مقابلش نداره و همه فقط یک کلمه میگن مزدور مزدور مزدور... این که نشد جواب
نقل قول  
نقل قول:
درج این کتاب به معنی تایید محتویات آن از سوی آپلودکننده و سایت کتابناک نیست.


نام نویسنده (ناصر پورپیراز) را که میبینیم از سوابق نویسندگی اش، متوجه محتویات این کتاب هم میشویم.
نقل قول  
azaroghli777
Member

شهید نامیدن صدام حسین توسط پورپیرار صهیونیست و توهین به انقلاب اسلامی


نقل قول از سایت پورپيرار:

صدام هم چون تمامی سیاستمداران به قدرت رسیده، ....... در برخورد با مسائل ملی اشتباهاتی داشته است.

ولی
به گمان من، صدام یک قهرمان مقاومت اسلامی در برابر صهیونیسم و اگر کشته شود مانند هر اسیر دست کافران، یک شهید است

درادامه:

آن شوی کثیف آمریکایی - صهیونیستی کشف مخفیگاه صدام را فقط گولان و احمقان و کینه توزان بیگانه با فرامین و فراخوان های تاریخ، باور کرده اند. صدام در مرکز بغداد و به هنگام ادای نماز مغرب دستگیر شد.


منبع

http://w3.naria.ir/view/5.aspx?id=44

قابل توجه حامیان ایشان حداقل از خون شهیدان خجالت بکشید؟!!

برای من عجیب است مقامات کشور چرا به فردیکه از طرح صهیونیستی ارض موعود حمایت می کند و معلوم نیست از کجا و با چه پولی انتشاراتی ایجاد کرده اجازه فعالیت می دهند
ایشان مسجدهای ایران را ساخت یهود و ایران را مدفن پیامبران یهود و تورات را معتبرترین کتاب معرفی می کند. با چه حقی

البته برخی سخنان ایشان برای خنده خوب است

مثلا میگوید در ایران سلسله قاجار وجود نداشته:

نقل قول از وبلاگ ایشان:
هنوز حتی یک عکس و سند دست نبرده و سالم نیافته ام که به نحوی حضور سلسله قاجار در تاریخ معاصر ایران را ثابت کند.

نقل قول  
این بنده خدا همه اسناد و مدارک معتبرش تورات هست که خودشم اعتقاد راسخ داره بشدت تحریف شده لطفا دانلود نکنید دوستان.


نقل قول  
با درود و سپاس نثار دست اندر کاران سایت محبوب و معلم کتابناک باید عرض کنم خدمت دوستان فرهیخته و اهل مطالعه ام اینکه من تعدادی از اثار اقای پور پیرار را خوانده ام اول اینکه ایشان به میزان افراط گونه ای در نوشته هایش ضد یهودیان است و همه انها را صهیونیزم و ضد اسلام می داند دیگر اینکه نامبرده گرایشات افراطی کمونیزمی و سوسیالیستی داشته و شدیدا در حزب خائن توده عضو فعال و نظریه پرداز بوده و در خائن بودنش نسبت به تاریخ 100000 ساله و غنی ایران همین بس است .کتابهایش انحرافی و برای کسانی که پشتوانه مطالعاتی قوی نداشته باشند شبهه ناک و منحرف کننده است .عزیزان بهتر است اراجیف ایشان را اصلن نخوانید .
نقل قول  
azaroghli777
Member
بررسی پورپیرار و نقش او در طرح صهیونیستی ارض موعود:

در سال ۱۹۸۵ م. ایران نیز که هیچ گونه ارتباطی با موضوع ارض موعود نداشت در موضوع وارد گردید؛ به این ترتیب که در یکی از چاپ‌های کتاب «پروتکل‌های صهیون»، نقشه‌ای با عنوان «رؤیای صهیونیسم» انتشار یافت. در این نقشه مصر، بخش‌هایی از سرزمین عربستان سعودی تا شهر مدینه، سوریه، عراق، کویت، مناطق نفت خیز ایران وجنوب شرقی ترکیه در حالی نشان داده شده بودند که اسرائیلیان در آنها اسکان داده شده بودند. این اقدام با توجّه به ظهور انقلاب اسلامی در ایران و برپایی نظام اسلامی می‌توانست نوعی تهدید از جانب امپریالیسم صهیونیستی علیه نظام نوپای اسلامی ایران تلقّی شود؛ در عین حالی که نشانگر اهمّیت این مناطق که از شمال غربی کشور تا جنوب غربی آن امتداد داشت و دارای اهمّیت اقتصادی، تاریخی، اعتقادی و فرهنگی برای مطامع توسعه‌طلبانۀ ائتلاف صلیبی صهیونی بود، به حساب می‌آمد. بدین ترتیب ارض موعود توراتی از مرزهای تعیین شده برای آن در عهد عتیق فراتر رفته و به پروژۀ جهانخوارانه با ابعادی بسیار گسترده تبدیل شده بود.

تلاش پورپیرار برای اثبات ایران بعنوان سرزمینی یهودی و جزیی از ارض موعود صهیونیسم:

پورپیرار همیشه در مطالب خود با توهین به اقوام ایرانی مثل ترک و فارس سعی دارد به دروغ به آنها بقبولاند که مردم ایران همگی یهودی بودند و ترک و فارس نیستند و هیچ تمدنی در ایران غیر از تمدن یهود وجود ندارد
و اصلیت اکثر مردم ایران یهودی است:

برخی اسناد تلاش برای یهودی نشان دادن سرزمین ایران توسط این مزدور صهیونیست برای اثبات طرح ارض موعود:

بخاطر حجم زیاد این اسناد تنها به ذکر تعدادی نمونه بسنده میکنم .

مطالب از سایت رسمی ایشان کپی شده: با کمی جستجو مطالب بیشتری خواهید یافت

تلاش براي يهودي نشان دادن اقوام و شهرهاي مختلف ايران

1

یافت شدن این همه کتوبه اصفهانی در همان حال که ذکری از وجود بنچاق قدیم خرید و فروش مسلمانان نداریم، گواهی است بر این که نخستین مهاجران به اصفهان از یهودیان بوده اند.

http://w3.naria.ir/view/1.aspx?id=645

2
این قدیم ترین کتوبه یزد، از سال ۱۸۰۰ میلادی، یعنی ۲۱۰ سال پیش است. تعداد فراوان کتوبه های یزد که به ۶۶ نمونه، در فاصله ی زمانی ۱۸۰۰ تا ۱۹۵۰ میلادی می رسد، هم قدمت و هم کثرت خانوارهای یهودی در یزد را نشان می دهد که در عین حال مرکز تجمع زردشتیان ایران نیز گفته اند. آیا ملایان آتشکده ها قادرند قباله ازدواج دو زردشتی، دورتر از زمان کتوبه های یهودیان را نشان دهند تا با دیرینه دین زردشت در ایران به نحوی آشناتر شویم؟!

3-
سعی در نشان دادن یهودی بودن ترکان ایران و اینکه زبان ترکی زبان بی تمدنی است و درواقع زبان اصلی مردم آذربایجان عبری است با نشان دادن یک تورات جعلی؟ نکته جالب اینکه هنگام حرف زدن از تورات سخنی از امکان جعلی بودن تورات نمی زند.

http://w3.naria.ir/view/1.aspx?id=595
مثلا با نمایش فقط ۷ سطر بالا از ترجمه ترکی کتاب استر، در توراتی مانده از ۱۲۵ سال پیش، توجه دادم که زبان ترکان مطلقا فاقد لغات تمدنی پایه است.

من نمیدانم ایشان این همه تورات و اسناد ازدواج یهودی و غیره را برای چه و از چه طریقی جمع آوری کرده اند و از کجا این توراتهای نایاب و به قول خود اصل را بدست آوردند:

سخن ایشان درباره داشتن تورات:

نمونه ی تورات چاپی ۱۵۵ ساله ای که در اختیار دارم، گرچه بسیار محتاطانه و در لفاف نگهداری شده، اما کاملا پوسیده و پرز دار و شکننده است.



و در آخر باز هم سندی از تمجید تورات در سخنان پورپیرار:

هیچ یک از اسناد تاریخی کم ترین اطلاعی از تاریخ و جغرافیای منطقه ی ما ندارند و این همه جز تاییدیه هایی برای داده های تورات، در قالب بیان تاریخ و پیشینه ی مردم ممتاز این منطقه نیست
http://w3.naria.ir/view/1.aspx?id=595


باز تکرار میکنم لطفا فريب اين افراد را كه باطن صهيونيستي خود را در ظاهر اسلامي پوشانيده اند را نخوريد

دین یهود در ایران دین اقلیت بسیار کمی بوده است و ایران هیچگاه سرزمین یهودیان نبوده و نخواهد بود

و حضور دین زرتشت و زروانی و میترایی و مانوی حقیقت دارد البته برعکس عقیده پان ایرانیسم ها اینها دینی خرافه گونه بودند

و مردم ایران بخاطر خرافات در این ادیان و نابرابری و ظلم روحانیون و شاهان بود که به اسلام پیوستند
و ظلم خلفای نالایق اسلامی یا بهتر بگم ضد اسلامی نتوانست تغییری در دین آنها بوجود بیاورد.

و ما ایرانیان همیشه دشمن صهیونیسم بوده و خواهیم بود به کوری چشم مزدوران اسراییل
نقل قول  
azaroghli777
Member
یک نمونه سند از هزاران سند برای اثبات ادعای من درباره یهودی بودن پورپیرار
به پست قبلی من هم مراجعه نمایید.

http://w3.naria.ir/view/1.aspx?id=595

اگر به لینک بالا و همچنین به دیگر مطالب ایشان رجوع کنید متوجه نکته خاصی میشوید
ایشان همیشه از نوشته یهودیان بعنوان سند صحبت می کند و حرفی از جعلی بودن دین یهود و تورات نمی زند گویی هرچه در این دین و توسط یهودیان ساخته شده اصل است و یهودیان را چنان بزرگ و قدرتمند تصور میکند که گویی از فضا آمده اند

در این لینک ایشان ورق پاره ای از تورات آورده و نوشته:
(نوشته کپی شده ایشان
این دو آیه تورات به زبان ترکی آذری است.
؟؟؟!!!
و با استناد به این ورق پاره ادعا کرده زبان ترکی زبانی خالی از تمدن و نورسیده است؟!! و در واقع با شگردی خاص عنوان کرده که ترکان ایران یهودی هستند. هدف تو از یهودی نشان دادن ترکان چیست با این اسناد تقلبی
چرا شما حتی یک کلمه بر علیه یهود و اینکه این سند ممکن است تقلبی باشد ننوشتید؟!!! در تمامی نوشته های ایشان این موضوع وجود دارد
آقای پورپیرا چرا شما یکبار هم نگفتید دین یهود جعلی است ولی ادیان دیگر را جعلی خواندید یعنی دین یهود اینقدر بزرگ است که نه جعلی دارد و همه سخنان آن و پیروانش وحی منزل است و با استناد به نوشته های یهود میشود همه را بی تمدن خواند بغیر از یهودیان


آقای پورپیرار شما چرا یکبار درباره جعلی بودن تورات حرف نمیزنید هرچیزی که در تورات و اسناد یهودی آمده وحی منزل است. یعنی امکان ندارد برخی مطالب این دین جعلی باشد چرا سکوت کردید از کسی میترسید یا بخاطر ارادت به این دین است

در تمامی سخنان شما حرف از یهود است که گویی تمام ملل جهان وحشی هستند فقط یهودیان تمدن دارند و آنها تمدن جهان را ساختند
نخیر

آقای پورپیرار نوشته های تورات و یهودی ها جعلی نیستند ولی دیگر ادیان مثل اسلام و زرتشت و مانوی و قوم ها جعلی هستند

آیا این دین یهود و تورات و شما که حامی آن هستید جعلی نیست به گفته مانی که هزاران صفحه از دین او در چین برجای مانده موسی فرستاده شیطان است. آیا این دروغ است
آیا یهودیان اینقدر قدرتمند هستند و دینشان وحی منزل است که شما دایم چاپلوسی آنها را میکنید از خدمت به یهودیان پولی بدست میاورید


با این شگردها نمی توانید دولتی را که حتی نمی تواند یک اثر باستانی برای خود در اسراییل بسازد و حتی نمی تواند دماغ خود را بالا بکشد بزرگ کنید



با روش فحاشی برای تبلیغ که کار همیشگی یهودیان برای مظلوم نمایی خود است به جایی نمی رسید
بیایید یکبار در مورد جعلی بودن تورات سخن بگویید مثل دیگر ادیان که آنها را جعلی می خوانید



در تمامی آثار باستانی جعلیات وجود دارد توسط افرادی سود جو و این امری عادی است

ولی بنظرشما این دین یهود و پیامبرش از دم جعلی نیستند سند شما در این مورد چیست همه جعلی هستند غیر از یهود و شما

شما بجای نوکری برای یهودیان و بزرگ کردن آنها و مظلوم نشان دادن این قوم بیاید از کودکان فلسطینی کمی شرم کنید

دین زرتشت و مانوی حقیقت دارد و مردم ایران بخاطر خرافات در این ادیان و نابرابری و ظلم روحانیون و شاهان بود که به اسلام پیوستند
و ظلم خلفای نالایق اسلامی یا بهتر بگم ضد اسلامی نتوانست تغییری در دین آنها بوجود بیاورد.

آقای پورپیرار با نوکری برای یهود بجایی نخواهی رسید.
این اسراییل خیلی کوچکتر از آن است که شما بخواهید بزرگش کنید
دین کنونی یهود تحریف شده و جعلیات بسیاری دارد بیخود آنرا بزرگ نکنید
من ترسی از شما ندارم من هم می توانم هزاران صفحه درمورد جعلی بودن دین شما و تورات بنویسم
اگر شما هم راست میگویید فقط یک کلمه بر علیه دین یهود بنویسید بجای بزرگ کردنش
با تبلیغ برای این دین بجایی نخواهید رسید
نقل قول  
azaroghli777
Member
با کمی مطالعه در آثار پورپیرار کاملا قابل درک است که این فرد یک نوکر اسراییل و یهودی است.ایشان در تمام سخنانش از کارهای یهودیان و بزرگی و توانایی های آنان سخن میراند و میگوید مثلا بدون یهود ترک و ایرانی هیچی نيستند و بدون یهود مردم ما هیچ اصالتی ندارند.با این شگرد مخصوص یهودیان می خواهد همه اقوام ترک و ایرانی را تحقییر کنند مثلا ترکان را بی تمدن و وحشی بخواند. و بگوید یهودیان از چه قدرتی برخوردارهستند. در حالیکه این طور نیست. و یهود هیچی نیست و دینش هم دین الهی نیست

آقای پورپیرار این شگردهای شما قدیمی شده چنانکه مانی در کتابش می گوید یهود دین شیطان و گمراهی است به شما میگویم شما یهودیان هیچی نیستید و حتی عرضه کشیدن دماغتان را هم ندارید اگر عرضه داشتید برای کشور بی هویتتان آثار باستانی حداقل یکی می ساختید
برعکس مثلا دین مانوی که بیش از دهها هزار سند از آن در چین وجود دارد. و یا اسلام که شما حتی برخی بزرگان این دین را نیز می کوبید
دوست یهودی شما هم با تبلیغ هلوکاست نوکری اسراییلو کرد برای این نوکری چقدر پول میگیرید آیا ارزش خون این همه کودک را دارد؟؟؟

شما با جعلی خواندن دین مانی و زرتشت و غیره فقط قصد تخریب اسلام و دور شدن مردم از دین اسلام و بزرگنمایی یهود رو دارید چون:
این دینها و کتابها جعلی نیستند حقیقت هستند با مطالعه دین زرتشت خواهید فهمید چرا مردم ایران مسلمان شدند چون این دین وجود داشته و پر از خرافات بوده به این خاطر مردم مسلمان شدند. و شما نمی خواهید مردم از دین زرتشت آگاهی پیدا کنند چون آنموقع با اشتیاق بیشتر به اسلام روی خواهند آورد و شما یهودیان نابود خواهید شد.

آقای پورپیرار در سوره بقره آمده:
وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم شک دارید پس اگر راست مى‏گویید سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر خدا فرا خوانید.نوشتن و خواندن مطلب در مورد دین زرتشت و مانی و غیره برای دشمنی با اسلام نیست بلکه برای قیاس و درک و آشنایی است تا مردم خود بدانند که آیا قرآن سخن خداست یا ادیانی مثل مانوی , زرتشتی و غیره که مشرک هستند و دو خدا را قبول دارند سخن خداست؟؟

شما نمی خواهید کسی درباره این ادیان تحقیق کند تا بتوانید به اهداف خود برسید. در تمام کتابهای که شما جعلی میخوانید درباره ازدواج با محارم و دوخدایی بودن و...سخن رفته و شما نمی خواهید مردم از آن آگاه شوند و با گفتن مشتی کاغذ پاره قصد دور کردن از این کتابها رو دارید.شما یهودیان دست از مردم ما بردارید بروید انسان شوید و توبه کنید با این اعمال به جایی نخواهید رسید..
نقل قول  
aria1
Member
در شگفتم که چطور اینهمه بزرگنمایی و دور اندیشی از قوم یهود در باور آقای پور پیرار شکل گرفته ؟ اینها که جز اندک زمانی آنهم در دوره داوود و پسرش سلیمان جا ومکان و شوکتی داشتند، در تمام ایام تا قبل از اینکه بخشی از سرزمین فلسطین را غصب نمایند، آواره و تحت سلطه بودند. قومی که نتواند خود را از بند اسارت برهاند آیا قادر است برای مقاصد شوم، از بیش از 2600سال قبل اندیشه دراز مدت داشته باشد ؟ هیچ عقل سلیم و منطقی این را نمی پذیرد! جالب ترین بخش نوشته های آقای پورپیرار در انکار بخش اعظمی از پادشاهی هخامنشیان و تمامی اشکانیان و ساسانیان است ! یعنی ایشون با این اندیشه میخواهد بگوید؛ این عاملان دست یهود بوده که منشور کوروش را نوشته، بیستون را کنده، کانال سوئز را حفر کرده، مجموعه کاخهای پاسارگاد و تخت جمشید و ... ساخته و کتیبه ها را به خط میخی در دیواره آنها کنده است! و همچنین اینهمه مجسمه های گوناگون از پادشاهان و سرداران این سه پادشاهی ساخته و در جای جای ایران قرار داده تا به این واسطه ما را گول زده و سلطه خودرا بگسترد !!!؟؟؟ عجب مردمان با هوشی که در مقابل سنگ و کلوخ فلسطینی ها آنهم در قرن اتم عاجز ماندند وبه چه کنم چه کنم افتادند. بنظر من باید مسئله ای را که باعث شده تا آقای پور پیرار به این موضوعات بپردازد، در جایی دیگر جستجو شود! احتمالآ این نوشته ها با گفته "میلان کوندرا" نویسنده اهل چک در باره هویت سازی قدرتها، در یک راستا باشد !؟
نقل قول  
خاقان=قاقان و تانگری=تیانقیری هردو کلمات ترکی یکی به معنی شاه و دیگری خدای آسمان می باشد و در هیچ زبان ریشه و معنی ندارد.
نقل قول  
majid811
Member
فاحشه بسترش را می بوسد!
ورزشکار چهار گوش زمین را!
آخوند قرآنش را!
و من دستان پدرم ...
نان از هر کجا که باشد؛ مقدس است! باید بوسید...
"صادق هدایت "
نقل قول  
tfa
Member
کتیبه هخامنشی نقاشی از (پاسکال کوست و اوژن فلاندن) در زمان محمد شاه قاجار در کتابخانه عمومی نیویورکhttp://digitalgallery.nypl.org/nypldigit...l.cfm?trg=1&;strucID=1017728&imageID=1542796&total=111&num=20&word=Pers%C3%A9polis&s=1&notword=&d=&c=&f=&k=1&lWord=&lField=&sScope=&sLevel=&sLabel=&sort=&imgs=20&pos=36&e=r
نقل قول  
متشکرم از ناظر محترم بخاطر گوشزد به دوستانی که یحتمل خود را صدر میدانند.اما در مورد برادر گرامی آموزه عزیز که فرمودند حرف ایشان را نفهمیده ام بنده فقط از دوستان دعوت کردم که این کتاب را بدون تعصب و ذهنیت قبلی بخوانند و لاغیر.آنگاه فرق این فحاشی ها با انتقادات مشخص خواهد شد.
نقل قول  
hesam al din
Member
فکر نکنم ارزش خوندن داشته باشه اما دانلودش میکنم با تشکر ویژه از مرحوم پورپیرار با افکار مالیخولیایی
نقل قول  
sina jan
Member
لطفا کسانی که با ناصر پورپیرار آشنایی ندارند. قبل از خواندن این کتاب این مقاله ی کوتاه را مطالعه کنند http://www.ganjei.com/1387/02/30/nasser-pour-pirar/
نقل قول  
siamak2542
Member
چو شیران برفتند از این مرغزار
کند روبه لنگ اینجا شکار
نقل قول  
azaroghli777
Member
در ترکی واژه elig نیز در متون مانوی ترکی بمعنای شاه آمده که به معنای لغوی حافظ مردم است نوشته مانوی به زبان فارسی میانه که در کامنت قبلی گذاشتم نشان دهنده وجود شاهی تخت دار و تاجدار است در شرق ایران نوشته پرفسور مری بویس امثال تریتا و پورپیرار مانند هم هستند و هیچ فرقی با هم ندارند و با توهین به دیگر اقوام قصد بزرگ کردن خودشان و خودنمایی را دارند در ضمن واژه تریتا از نظر لغوی غلط است که در صفحه لغات ترکی در روسی توضیح دادم.
نقل قول  
azaroghli777
Member
پاسخ به فردی بنام تریتا که نوشته :
تنگری، و نه «تانگری»، در زبان ترکی به معنای خداست و نه شاه! نام خاقان (قاغان) - که ریشه‌ی چینی دارد - در کاربرد اصلی خود به معنی رئیس قبیله است و نه «شاه». اگر غیر از این بود و در زبان ترکی واژه‌ای مناسب برای بیان مفهوم «شاه» وجود داشت، مردمان ترک‌زبان از واژه‌ی اسلاوی «کرال» برای رساندن مفهوم «شاه» استفاده نمی‌کردند.
در زمان بُگوخان ایغور (سده‌ی هشتم میلادی) در ایران دیگر مانویانی وجود نداشتند تا وی بخواهد از آنان حمایت کند!



تنگری و تلفظ امروزي تانگري هم خدا و هم نام پادشاه است چنان که در فارسی خدایگان داریم خاقان تركي است
خب كلمه شاه هم از خشثريه آمده همان شهر اشكالش چيست
نظر شما در مورد بوگو خان واقعا نشان از کمی مطالعه شما است بروید تحقیق کنید هزاران صفحه بزبان فارسی تنها با حمایت ایشان نوشته شده حمایت ایشان از زبان فارسی در تاریخ ایران بی نظیر است بروید از زبان شناسان بزرگ بپرسید
در کتاب مانوی نوشته دکره آمده وقتی شاه خراسان قصد کشتن مانویان ایران را داشت شاه اوویغوری گفت در صورت قتل آنها من هم مسلمانان اویغور را خواهم کشت
متاسفانه درایران وقتی به قومی توهین میشود افراد دیگر قومها از آن حمایت کرده شما تا دیروز به پورپیرار دشنام میدادی حالا طرفدارش شدی که بدترین توهینها را به ترکها کرده خوب شد
شما دچار افکار نژاد پرستی هستی در صورتیکه هیچ برتری نژادی نداری و فقط وقتی از قومت بد میشنوی عصبانی میشوی
توهین به هر قومی شرم آور است چه فارس چه ترک چه غیره
برو کمی مطالعه کن
نقل قول  
azaroghli777
Member
پاسخ به نظر آقای پورپیرار که ترکان را بدون حکومت و وحشی خطاب نموده و گفته آنها کلمه پادشاه ندارند:
آقای پورپیرار
در ترکی شاه با نامهای تانگری و تانگری خان و خاقان نامیده میشود مانوی شدن بوگو خان شاه اویغوری در دهها سند نوشته شده

در کتاب ادبیات مانوی نوشته خانم بویس که در بازار نیز موجود است
متنی به فارسی آمده در ستایش پادشاه اویغور: که من ترجمه نمودم:

xwarāsān gāhdār t(ä)ŋri xānimiz hamēšag dārānd abēwizand ....

...
t(ä)ŋri-kān quil, bilga xān kū abzāyēnd nōg farroxīh
- ... فرمانروا، خان ما، شاه خراسان (شرق) همیشه بی‏گزند حفظ شوند. با خاندان شاهی (خاندان روشنان)، به خوبی، شاد زندگی کند، در آرامش و سلامتی قرار داشته باشد، جاودانه زندگی کند، نیرومندترین جنگاور باشکوه، خداوندگار نیرومند، آفریده شده با کلام (یا روحانی)
2- فرشتة بزرگ یعقوب، روح‏های پشتیبان توانمند، و روان‏ها، تو را ستایش خواهند کرد، ای شهریار، شاه نامور تاجدار.
3- خدایگان2 گوئل بیلگا خان، که افزایش دهند فرخی نو را ...
نقل قول  
simin
Publisher VIP
جناب Amoze و گرامیان دیگر !
این که از موضوع بحث خارج شده و هر کدام دیگری را متهم به بیسوادی می کند، آیا یک بحث علمی ، اجتماعی نامیده می شود؟ این جا کسی نیامده در باره بیسوادی این یا آن نظر بدهد ، اگر در بحث قادر به ارائه دلایل متقن و مستند در رد عقاید دیگری هستید، این گوی و این میدان ، اما اگر این توانایی را در خود نمی بینید لطفا از ادامه بحث خودداری فرمایید. چنین دیدگاه هایی فاقد ارزش علمی بوده و مشمول حذف قرار می گیرد.سپاس
نقل قول  
azaroghli777
Member
نظر پورپیرار درباره زبان ترکی
مطلب زیر از وبلاگ ایشان کپی شده است

پورپیرار:
زبان ترکی حتی یک واژه انتزاعی ندارد.

زبان ترکان مطلقا فاقد لغات تمدنی پایه است که هنوز هم خط مستقلی برای نوشتن نساخته اند و از آن قابل تامل تر اگر ترکان در زبان فرهنگی و نگارشی خود لغت مستقل و بومی برای پادشاه نداشته اند و هنوز هم ندارند پس باید دوستانه تذکر داد که نومهاجرین جدید به اقلیم اینک ترک نشین، در مسقط الراس پیشین خود چندان پراکنده و بی پیوند بوده اند، که سرکرده ای به نام پادشاه را نمی شناخته و ابزار خطابی برای چنان مقامی نداشته اند و این هنوز زمانی است که سخن از دارایی فرهنگی فعال ترین و پرشمار ترین قوم ایران در میان است. حالا و در مقام این مدخل بیدارکننده و چنین ریشه یابی ملی و تمدنی، می توان خردمندانه تامل کرد، و یا اوباشانه و بدون نتیجه مهمل سرود و فحش فرستاد.
نقل قول  
simin
Publisher VIP
گرامیان :
سایت کتابناک دارای قوانینی است که شرط درج دیدگاه ها ، رعایت قوانین مذکور می باشد. گرامیان اگر قادر به پذیرش قوانین ( در هنگام ثبت نام برای کاربران توضیح داده شده است.) نمی باشند ، لطفا از درج دیدگاه خودداری فرمایند ، احتملا گرامیان نمی دانند که روزانه تعداد عدیدی از اعضا برای بازدید ، دریافت کتاب و تبادل نظر و آراء به سایت مراجعه می کنند و این که سایت به خاطر دیدگاه های شخصی فلان کاربر که مغایر با قوانین است، با خطر بسته شدن مواجه گردد ، دور از شان و رفتار فرهیختگان و اهل علم و ادب می باشد.سپاس

نقل قول  
amoze
Member
نقل قول از کیهان سقز:
شما تفاوت حرفهایی مثل بی شرف،بی وجدان و... را با این انتقادگری و افشاگری یکی میبینید؟واقعا که اگر اینطور است با شما دیگر صحبتی ندارم.اما در مورد آن آقا که بیخود وسط بحث ما پریده و خود را از تمام دنیا باسوادتر میدانند همین ادبشان نمایانگر سوادشان است و بهتر است هرچه دلش میخواهد بگوید. بیخیال!

شما وقتی یه جمله ساده من رو به اشتباه تفسیر می کنید احتمالا سخنان پورپیرارو هم همینطور تفسیر کردید که پورپیرار شده استاد....

نقل قول  
shahbaz_f
Member
وقتی که خسرو معتضد تاریخ معاصر را که هنوز پدران و پدربزرگ هایمان زنده اند و آن را درک کرده اند را در تلویزیون و در حضور میلیونها ایرانی تحریف میکند شما چه توقعی از ناصر پورپیرار دارید که دارد تاریخ باستانی ما را تحریف میکند
نقل قول  
شما تفاوت حرفهایی مثل بی شرف،بی وجدان و... را با این انتقادگری و افشاگری یکی میبینید؟واقعا که اگر اینطور است با شما دیگر صحبتی ندارم.اما در مورد آن آقا که بیخود وسط بحث ما پریده و خود را از تمام دنیا باسوادتر میدانند همین ادبشان نمایانگر سوادشان است و بهتر است هرچه دلش میخواهد بگوید. بیخیال!
نقل قول  
amoze
Member
استاد پورپیرار!!!!!!!!!!!!!!!!!
پورپیرار سواد خوندن نوشتن به زور داره....
نقل قول  
trita
Member
نقل قول از کیهان سقز:
شما هرطور میلتان است فکر کنید.فقط خواهش کردم از کوره در نروید و به کسی توهین نکنید.متشکرم

لازم نیست من به چیزی فکر کنم، چون استادت به آشکارا موضعش را اعلام کرده و از توهین و پرخاش به «نویسندگان تاریخ» هیچ دریغ و ابایی نکرده است! در زیر نمونه‌هایی از توهین‌های استادت را به روانشاد پرویز رجبی در کتاب «اشکانیان»اش نقل می‌کنم. آن‌گاه خواهی دانست که توهین‌های پورپیرار به «نویسندگان تاریخ» نه فکر و خیالات منتقدان او، بلکه حقیقت محض است و باز درخواهی یافت، آنکه در این میانه از کوره در رفته و آشفته‌شده، چه کسی است!
نقل قول:

او در آن بیابان خوفناک گذشته‌ی ایران در واقع نه به دنبال تاریخ، بل در جست‌وجوی نان روزانه‌ی خویش است (ص 112). او می‌تواند با افتخار تمام، خود را در زمره‌ی تابعین قدیم‌ترین تاریخ‌فروش جهان، یعنی هردوت قرار دهد (ص 113). او فقط به فضل فروشی، با قصد مرعوب کردن خواننده، و ارائه‌ی تصورات نامستند خود درباره‌ی تاریخ ایران مشغول است (ص 16-115). این تحلیل کاملاً زورخانه‌ای از تاریخ ایران، بخش آخر پیشگفتار رجبی در کتاب اشکانیان اوست (ص 116). این مورخین شبح شناس و شبح پرست، همان به کار بررسی تاریخ پر از اشباح هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان می‌آیند و بس (ص 117). سخنانش دراین‌باره سند سالمِ بی‌خدشه‌ای است که نشان می‌دهد او با قصد معین پیش‌ساخته‌ای تاریخ می‌نویسد (ص 121). می‌بینید که دانشگاه‌های تحت کنترل کلیسا و کنیسه‌های اروپا، از چه قماش مورخینی برای ما تربیت‌کرده‌اند؟! گزافه‌گویی‌های پایان‌ناپذیر ایرانیگری، در این چند سطر نوشته‌ی رجبی از حد لاف‌زنی‌های کودکان دبستانی درباره‌ی پیشه‌ی پدران‌شان خنک‌تر و بی‌مایه‌تر و در عین حال متعصب‌تر است. آیا به‌راستی چه گمان کنیم؟ اندازه‌ی تصور تاریخی اینان تا این حد خُرد است و یا این دیکته‌ها را هرچند یک‌بار مکتوب می‌کنند تا استادانشان از یاد نبرند که آن‌ها هنوز «بی‌غلط» می‌نویسند!!!! (ص 22-121). سخنان او به حقیقت که مکتب و سبکی است در نحوه‌ی نگارش کتابی با مجموعه‌ای از نادانی‌ها درباره‌ی موضوع آن (ص 123). این ادعای رجبی تا چه اندازه ضد تاریخی، دروغ محض و تصورات مطلقاً باطل است (ص 128). تهی‌دستی رجبی او را به آستانه‌ی هذیان‌گویی درباره‌ی موضوع کتابش کشانده است (ص 131). این است سرانجام مورخی که قصد تمسخر تاریخ ملتی را دارد و به‌زودی او را خواهیم دید که از این نیز دست‌تنگ‌تر مانده است (ص 131). رجبی را، چنان‌که انتظار می‌رفت، به پریشان‌نویسی کامل دچار می‌بینیم، سخت‌کوشی او در فلج کردن اندیشه‌های تاریخی ملتی، منجر به بروز عارضه‌ی آرتروز و گردن درد در او شده است (ص 136). این نوشته‌ها […] تا زمانی که مورخ دیگری بتواند رکورد رجبی را در پرت نویسی تاریخ افزایش دهد، به‌عنوان عالی‌ترین نمونه‌ی عامی‌گری و خردگریزی در مکتوبات تاریخ جهان باقی خواهد ماند (ص 132). باور تحریر این جملات فراتر از مقیاس مالیخولیا، به‌عنوان نتیجه‌ی نهایی بررسی امپراتوری اشکانیان دشوار است […] کار او چندان پوسیده و بی‌پیوند است که دمیدن نفسی در میان آن نیز صفحات کتابش را به باد می‌سپارد (ص 34-133). این آخرین هذیان رجبی در کتاب تاریخ اشکانیان اوست. به وصیت محتضری می‌ماند که دست‌تنگی‌اش چهره‌ی میراث‌برندگان را نسبت به مرگ او بی‌تفاوت کرده است (ص 135).
نقل قول  
شما هرطور میلتان است فکر کنید.فقط خواهش کردم از کوره در نروید و به کسی توهین نکنید.متشکرم
نقل قول  
trita
Member
نقل قول از کیهان سقز:
استاد به هیچکدام از نویسندگان تاریخ توهین نکرده اند.

معلوم شد که اصلاً کتاب‌های پورپیرار را نخوانده‌ای و یا شاید نمی‌دانی به چه چیزهایی «توهین» می‌گویند.
نقل قول  
با عرض سلام خدمت برادران گرامی.بنده به هیچ عنوان قصد بحث و مناظره ندارم.فقط میخواهم خدمت دوستانی که این همه توهین و فحاشی و تهمت به استاد پورپیرار و طرفدارانش بسته اند عرض کنم که شما خودتان استاد را به فحش دادن و...متهم میکنید در حالیکه خود فاقد عفت کلام هستید و معمولا کسانیکه کم میارن و هیچ جواب قانع کننده ای ندارند از فرط عصبانیت به این راه متوسل شده اند.استاد به هیچکدام از نویسندگان تاریخ توهین نکرده اند.اگر انتقاد و رد نظریات متناقض و غیر علمی آنان توهین است پس لطفا شما هم اینگونه توهین کنید نه با الفاظ رکیک.خدانگهدارتان باد
نقل قول  
soheiliakbar
Member
حیف وقتی که دوستان صرف اراجیف نامه های « ناصر پورپیرار» تحت هر نام و کتابی می کنند، این نویسنده ی مداهن و دجال چرب زبانِ گمراه که همه گونه خلاف مالی واخلاقی
را از کلاهبرداری گرفته تا خیانت و جعل و تحریف اسناد تاریخی تجربه کرده، فقط برای استشهار و همانند کودکان پیش فعال وعقب افتاده ی ذهنی، برای مطرح شدن در میان عوام
قلم فرسائی کرده و تنها در میان جهال بی حال از پژوهش و بی خبر از و اقعیات و حقایق تاریخی، معدود طرفداران مشکوکی دارد که متاسفانه گاهی دوستان به غیرت آمده با
نوشتن مطالبی ضعیف در رد مناقشه های مغرضانه و سراسر دروغ و بی اساس او به روند برسر زبانه افتادنش سرعت می بخشند، در خیانت فرهنگی آشکار این رند شیاد، همین
بس که در مقدمه ی برخی کتاب های پرشائبه اش نوشته است؛ تقدیم به یونسکو، در واقع نیت ناپاک او در ارسال کذب نامه هایش به سازمان فرهنگی و جهانی ی یونسکو این
است که به مردم جهان بگوید؛ ایرانیان فاقد سرگذشت تاریخ تمدن چند هزار ساله و فاقد ارزشهای اجتماعی دیرین هستند، و به زعم او ایرانیان قومی وحشی بوده اند و این اعراب هستند که به ایرانیان دانش و ادب آموختند. شرم بر او باد.
نقل قول  
kaydan
Member


دوست محترم سپاس از نظراتی که بیان داشتید،دوست گرامی آنچه که از نظرات شما پیداست بیشتر بدنبال کل کل کردن و خود اثباتی هستید تا یک بحث منطقی و مستدل!
شما میاید چهارتا کلمه رو از وسط کل نظرات بنده بیرون می کشید بدون اینکه اصلا توجهی به مفهوم نظر مخاطب در کل گفتارش داشته باشید،بعدمیاید همون چهار کلمه ای رو که بیرون کشیدید و تفسیر به رای کردید رو به تمام نظرات و دیدگاه فرد مخاطب تعمیم میدید!
آخه این عقلانیه جناب چکاد؟!

نقل قول از نظرات پیشین بنده:
لازم به ذکره که بسیاری از تحقیقات و مطالعات محققین و ایرانشناسان بزرگ هنوز که هنوزه به صورت کتاب از انتشارات کارنگ با مدیریت جناب پورپیرا بزیرچاپ برده میشود! ایشان اگر ادعا دارند بجز خودشان همه محققین و باستان شناسان داخلی و خارجی دست پرورده یهودیان و صهیونیسم هستند چه دلیلی دارد که در انتشارات خود اقدام به نشر و چاپ نظرات این باستان شناسان صهیونیسم مینمایند؟!
آدم قسم حضرت عباس رو قبول نماید یا دم خروس را؟!
در اینترنت یک سرچ کوچیک بزنید انتشار کارنگ ببینید در بخش تاریخی کتاب از زبان داریوش برای دهمین باره تجدید چاپ شده توسط این انتشارات!!
همین انتشاراتی که مسئولش پورپیرا هست و همین فردی که مدام ادعا داره تاریخ هخامنشیان بجز دروغ و گزافه گویی و افسانه بافی توسط یک مشت مورخ و باستان شناسی یهودی چیزی بیش نیست!!
((این فرد اگر براستی وجدان و شرافت اخلاقی داشت و اگر واقعا متعهد به ادعاهای خود بود و مایل بود جامعه ایرانی واقعیات رو کشف نمایند و بنیان دروغ رو از تاریخ ایران ریشه کن نماید خود برای دهمین بار اقدام به چاپ این کتابها نمی نمود،بجز اینکه فقط و فقط به فکر منافع مالی خود بوده و این ادعاها در حد شعار است و بس!!))
نقل قول  
kaydan
Member
با درود به شما دوست گرامی جناب چکاد.
مثلا شماخواستید ثابت کنید بنده در مورد منافع مالی پورپیرا قاطعانه نظری دادم، ولی مشخص نکردید این اشاره بنده به چه چیز و کدام موضوع و مورد بوده به نوعی سعی کردید این گفته بنده رو به تمام نظرات پورپیرا تعمیم دهید؟(جالبه که میفرمایید در نقل قولهایی که از بنده میارید مشکلی نمی بینید!)
کل نظرات بنده رو ول کردید، کل اون چندین خط توضیحات و آغاز و شروع بحث که مربوط به چاپ کتابهای محققین اروپایی بوده رو ول کردید و فقط رفتید یک بخش از گفتار آخر بنده رو نقل قول آوردید که ای کاش اونم بدون کم و کاست میزاشتید!
این نقل قولی هست که شما آوردید از بنده:
((پورپیرار ..... فقط و فقط به فکر منافع مالی خود بوده ....))

حالا مایلم یک انسان منطقی که ادعای فلسفه خوانی نیز نداره کل متن پایین رو مطالعه کنه و مخصوصا دو خط آخر رو ببنه از اون چه برداشتی میکنه و اصلا موضوع بحث برسر چی هست که جناب چکاد رفتن اسم پورپیرا رو آورن بعد بقیه رو نقطه چین گذاشتن(.....) و باز یک قسمت دیگه رو نقل قول کردن و در ادامه هم نقطه چین.....!
آخه این دیگه چجور نقل قول نظر مخاطب هست جناب چکاد میخواید چی رو ثابت کنید؟!
میخواید بگید شما درست میگید؟
میخواید بگید بنده نمیدونم در مورد پورپیرا چه دیدگاهی دارم؟
بجای بحث برسر موضوع کتاب میخواید کل کل کنید؟
آقا من سه مورد رو حق به شما میدم اگر قرار باشه اینجوری بحث رو به پیش ببرید بنده سکوت کنم بهتره!

خواننده گرامی کل نظرات بنده در کامنت بعدی کاملا مشخصه یک انسان عاقل بخوبی میتونه متوجه بشه در این بخش اشاره بنده برسر کتابهایی است که توسط مورخین و محققین اروپایی نوشته شده و جناب پورپیرا با فحاشی و توهین مدام نظرات و شخصیت اونها رو نقد و تخطئه و ترور نموده و همه رو عامل صهیونیسم و جاعل و دروغگو ووو.....خوانده ولی باز خودش کتابهای اونها رو چاپ میکنه! دقیقا نیز گفتم اگر اینها دروغ هستند خود پورپیرا محکوم به نشر اکاذیب هست اگر واقعیت داره پس ایشون چرا چنین وصله هایی به اونها میبنده. یک انسان فهمیده و باشعور روش نقد منطقی رو بلده نه با توهین و تهمت زدن بعد چون میدونه این منابع رو خوب میشه فروخت مدام اونها رو زیرچاپ ببره، اگر ایشون بجز دنبال منافع مالی به فکر دیگری هست دوستان بفرماییند.
نقل قول  
meh51
Member
این رمانهای تخیلی و شبه تاریخی بناکننده ارزش این همه بحث و وقت گذاشتن ندارد.
نقل قول  
kaydan
Member
و اما اشاره من به موضوع کامل نبودن دروازه نیمه تمام که جناب پورپیرا به نوعی آن را دستمایه ای قرار دادن برای تمسخر نمودن نظرات دیگر محققین و کارشناسان!
جناب پورپیرا مدعی هستند باستان شناسان خود نام این دروازه رو نیمه تمام گذاشتن و مدعی هستند تخت جمشید کامل و قابل بهره برداری بوده!
و حتی اشاره می کنند که باستان شناسان از واژه(نیمه تمام) برای معرفی آن استفاده می کنند و این یعنی صفه پارسه قابل سکونت نبوده!
ولی جناب پورپیرا نفرمودند که از کی و در کدام کشور تا کنون رایج بوده که یک سازه با این وسعت و طی دو قرن ساخت باید کاملا به اتمام میرسیده تا بتوانیم آن را سازه ای مورد قبول برای استفاده نام بگذاریم؟!!

اشاره بنده به این موضوع به معنای این نیست که پورپیرا فقط روی این موضوع نقد وارد کردند!چون هر آدم عاقلی از خود خواهد پرسید کتابی با چندصد صفحه قرار است فقط به ناتمام بودن دروازه نیمه تمام بپردازد یا به دیگر موارد نیز اشاره دارد؟!
اما نظر جناب چکاد احتمالا این است که چون ما فقط برای مثال به یک مورد اشاره نمودیم پس دیگر مطالب کتاب و نظرات پورپیرا رو نخواندیم که اگر میخواندیم یحتمل باید 60 صفحه نقد رو برای مثال اینجا بازگو میکردیم تا ایشان دچار چنین ذهنیتی نگردند!
به هر حال این نقد نه علمیست و نه منطقی دوست گرامی و در پایان یک سوال.
کتابهایی که معرفی کردم رو مطالعه فرمودید جناب چکاد یا خیر؟؟؟
باسپاس

نقل قول  
kaydan
Member
فرمودید:
دقت بفرمایید برادر گرامی ؛ پورپیرار نه تنها آن بنای نیمه تمام ( کاخ منتسب به داریوش سوم ) را نیمه تمام می داند بلکه تمامی کاخ های تخت جمشید را چنین می داند منتها میزان پیشرفت ساخت و ساز هر کدام را متفاوت اعلام می کند ؛ ولی هیچ کدام را تا 40 50 درصد تمام شده نمی داند. ( تا الان قانع نشده بودم که کتاب ها و فیلم های پورپیرار را دقیق نخوانده باشید ولی کم کم دارم قانع می شوم . )

جناب چکاد خوشحالم که تا اینجا لااقل شما قانع شدید یا کم کم دارید قانع میشوید که بنده کتابهای پورپیرا رو نخواندم و یا مستند ایشون رو ندیدم! فکر مینکم رسیدن به همین نتیجه نیز خودش بسیار مفید است،ولی اینکه از روی کدام استدلال و استنتاج از کدام نظر بنده به این نتیجه رسیدید برای من بسیار جالب است،اگر به این خاطر بوده که من وقت نکردم از میان ده ها اشاره ایشون به ناکامل بودن تخت جمشیددر پاسخ به شما یک مقاله چند صفحه ای بنویسم خوب این یک قضاوت غیر عقلانیست،اگر به این خاطر که برای خالی نبودن عریضه فقط به یک مثال بسنده کردم و چرا برای مثال به نمای دور پنجره کاخ سلحشوران اشاره نکردم، چرا به کامل نبودن نمای ضلع شمالی کاخ آپادانا اشاره نکردم، چرا نقد پورپیرا به کامل نبودن کاخ هدیش (خشایار) اشاره نکردم، چرا به نقد ایشان در باب کامل نبودن برخی نقاط کاخ تچر(تالار آینه یا کاخ داریوش اول) اشاره نکردم، کاخ سه دروازه،حرمسرای مشکور، زیر ستون کاخ همه ملل و شاله ستون دروازه غربی و شرقی ورودی آپادانا و خزانه شاهی ووو....الی آخر، که چون برای مثال به چندین و چند مورد دیگر اشاره نکردم به این نتیجه رسیدید که بنده با نقدهای پورپیرا آشنایی ندارم یا به موضوع پوریوم و کشتار 70 تا 120 هزار شهروند پارسی در طول یک هفته به خواسته استر مردوخالی و فرمان خشایار و الباقی اشاره نمودم تا شما متوجه شوید بنده نظرات ایشان رو در این باب میدانم پس بگذارید شما بخاطر همان یک مثال بنده که اگر واقعا شما ادعاهای ایشان رو خوانده یا دیده بودید متوجه میشدید اشاره به دروازه نیمه تمام به دلیل بحث برانگیز بودن آن بوده است نه اینکه بنده اطلاعی از دیگر نظرات ایشان نداشتم!
باری اگر این شیوه استدلال کردن و استنتاج شماست از نظرات دیگر مخاطبین مشکلی نیست شما هر نتیجه گیری که مایلید بکنید ولی بنده نیز برای خود قائده و روشی دارم تازمانی که احساس نکنم مخاطبم اهل بحث در باب موضوع مشخص است، و تازمانی که چنین شواهدی از نظرات و گفتارش مشاهده ننمایم هرگز وقتم رو برای آوردن ده ها مثال تلف نمی نمایم.
نقل قول  
kaydan
Member
نقل قو.ل از گفتار شما:
مرد حسابی من کی گفتم پورپیرار درباره ی اسکندر و ... نظر نداده ؟؟ واضح است که دغدغه ی اصلی و اولیه ی او پرداختن به آتش گرفتن یا نگرفتن تخت جمشید نیست ؛ درباره ی بنایی که بهره برداری نشده و ناتمام است و محل سکونت و اجتماع و .... نبوده ، و هم و غم کسی محرز کردن این ناتمامی است ، هیچگاه مسئله ی آتش گرفتن یا نگرفتن آن بنا برایش مطرح نخواهد شد . البته در این که اسکندر که بوده و چه کرده و مورخان و کتاب های اولیه ی اسلامی درباره ی او و قوم یاجوج ماجوج ( در نظر پورپیرار همان اخلاف هخامنشیان هستند . ) و ذوالقرنین و ساختن سد در خزران و ... چه گفته اند پورپیرار ساکت نیست و در کتابهایش به آن ها هم پرداخته است .

جناب چکاد نمیدونم در کجای نظرات بنده که نقل قول آوردید و بهش پاسخ دادید چنین ذهنیتی برای شما ایجاد شده که من گفتم پورپیرا در مورد حمله اسکندر نظری نداده؟!
عین گفتار بنده که نقل قول زدید:
پورپیرا بر هر دو موضوع(آتش زدن تخت جمشید و نبود چنین حمله ای از طرف اسکندر به ایران و تخت جمشید) نظراتی رو بیان نموده بودند، اگر لطف میکردید اول کتابها و منابعی رو که خدمتتون معرفی میکردم رو میخوانید و کمی از وقت مبارک خود صرف مطالعه آثار این محققین می نمودید و با نظرات پورپیرا مطابقت میدادید لاجرم احتیاج به دوباره گویی بنده یا دیگری نمیبود.
در این گفتار کجای آن ادعا شده شما چنین یا چنان گفتید؟! اصلا چیزی در مورد گفته شما در آن آمده؟ برعکس بنده به دو موضوع اشاره نمودم و اشاره کردم اگر به کتابهایی که معرفی کردم مراجعه می نمودید و با نظرات ایشان مقایسه میکردید بهتر متوجه این مبحث می شدید. فقط نفرمایید که به کتابهایی که اشاره نمودم مراجعه کردید چون برای یک درصد هم که شده چنین برداشتی خواهم نمود که شما بجز بدنبال نقل قول زدن و انتخاب یک بخش از نظرات مخاطب واقعا بدنبال موضوع بحث و نقدهایست که بر نظر پورپیرا وارد گردیده!
دوست گرامی آنچه که من توی این بحث از شما مشاهده کردم فقط حواشی حول اینکه کی گفته، چه گفته، چرا گفته یا شما چه گفتید کی چه جواب داده و کی چه برداشتی کرده!
شیوه بحث اینگونه نیست این تنها روشی هست برای بنده و شما تا قدرت سرچ و جستجو کردن کامنتهای من و شما و دیگران رو بالا میبرد آن هم نه در راستای موضوع بحث بلکه فقط خلاصه میشود به این موضوع که بگردیم ببینیم چهار کامنت پیشتر من چه گفتم و شما چه جواب دادید و باز نقل قول بیاورید که نه این رو گفتم و بنده برای دفاع از نظر خود به نظرات پیشین شما مراجعه کنم و باز نقل قول بیاورم و این روش همینگونه ادامه یابد تا کی یکی بگویید من که سردرد گرفتم و خداحافظ...!!
دوست عزیز اون کتاب بالاست مطمئنا بنده و شما هردو اون رو دنلود کردیم، اگر شما خوانید و من نخواندم بفرمایید به کتاب مراجعه کنید و بگویید این بخش از گفتار پورپیرا موافق با واقعیت است منی که نخواندم اگر بخواهم پاسخ بدهم مجبورم برای یکبار هم که شده بخوانم و دلیل و استدلال بیاورم که این نقد درست نیست به این و آن دلیل.
این شد یک بحث درست نه اینکه مدام دور خود تاب بخوریم! کتاب که اون بالاست جایش محفوظ است نظرات محققین و منتقدین پورپیرا نیز جای خود هستند این وسط فقط داریم به صرف اینکه شما این رو گفتید و من این رو گفتیم خودمان رو خسته میکنیم!

نقل قول  
kaydan
Member
در نقد گفتار بنده فرمودید:
{جناب چکاد من سالها پیش نظرات پورپیرا رو خوندم و مستند تختگاه هیچکس ایشان رو دیدم ولی هنوز که هنوزه برخی از ادعاهات ایشون رو در ذهن دارم ] سال ها پیش خوانده اید ؟؟؟ برخی ؟؟؟؟؟

بله بنده سالها پیش (حدود سال 87)بر روی نظرات ایشان بحث و گفتگوهایی داشتم و مقالاتی نوشتم ، نمیدونم باید چه میگفتم؟!باید می گفتم به محض اینکه وارد این بحث با دوستان شدم، سریعا باز رفتم یک به یک کتابها و نظرات ایشان رو مرور کردم و مستند تختگاه هیچکس رو دیدم تا چنین سوالی برای شما ایجاد نگردد؟!یا باید بگوییم نه دارای حافظه ای بسیار قوی هستم که بدون انداختن یک واو از گفتار و نوشتارشون اونم بعد از سالها همه رو در ذهن دارم تامبادا با اشاره بنده به(برخی از ادعاهای ایشان) باعث چنین شبهه و سوالی برای شما نمیشد که فکر کنید من تازه اسم ایشون رو شنیدم!
اگر به نقدهایی که بر نظرات ایشان شده دقت کرده باشید یا اگر آنها را مطالعه کرده باشید یکی از انتقادات عمده این است که جناب پورپیرا در کتابهای خود بعضا مسیر نقد رو فراموش می کنند، در یک صفحه یک چیز میگویند و در جایی دیگر چیزی برخلاف آن، برای مثال یکجا تورات رو بی اعتبار میدانند و در فصل بعد کتاب به تورات استناد می کنند!
تعجبم شما اگر نظرات ایشون رو خوندین باید چنین موارد رو بخاطر بیاورید و زمانی که یک نویسنده خود در کتابش اونم با فاصله کمتر از یکی دو فصل دچار چنین اشتباهی میگردد بنده نوعی گناهم چیست که عرض کردم هنوز برخی از ادعاهای ایشان رو در ذهن دارم؟!
آیا شما کتابهایی رو که میخوانید تمام گفتار و نظرات کتاب رو در ذهن نگاه میدارید؟؟؟!! اگر اینگونه است پس باید به ذهن قوی شما حسادت نمایم دوست عزیز.
نقل قول  
kaydan
Member
فرمودید:
...ولی همچنان راه توجیه را باز می بینم و مثلا می توانم بگویم : پورپیرار زمانی آنگونه فکر می کرد و اکنون به گونه ای دیگر . خب شما بفرمایید چرا پورپیرار باید گاف به آن بزرگی را بدهد و همچنان آن صفحه ی مذکور را در چاپ های بعدی حفظ کند ؟ چه نفعی از این کار می تواند ببرد جز اینکه کسی همچون جنابعالی مثل آب خوردن پته اش را روی آب بریزد ؟ آیا کسی که کتاب از زبان داریوش را می خرد پورپیرار را نمی شناسد ؟ مضافا که کتاب کخ از کتب معتبر است _ گیریم که شخص پورپیرار او را جاعل می خواند _ ودر کتابهای خودش از آن کتاب استفاده می کند .

جناب چکاد اول اینکه اگر جناب پورپیرا به نظرات قدیم خود پس از کشف پاره ای از مسائل بنیادین و حقایقی که مدعی هستند هیچکس تاکنون به آن پی نبرده(دقت نمایید عرض کردم هیچکس یعنی ایشان خود را بیرق دار مکتبی جدید در بازنگری تاریخ ایران میدانند!) باید در کتابهای اخیر خود به این ناآگاهی گذشته خود اقرار یا اشاره نمایند. یا لااقل نظرات ستایش گرایانه خود را در باب این افراد و تاریخی که اینان به ادعای او جعل نموده اند را حذف نمایند تا بنده نوعی یا هر خواننده دیگر بخوبی دریابیم که واقعا به گفتار گذشته خود باور ندارند. نه یک بام و دوهوا باشد! در کتابهای خود مدام به توهین و تخریب تاریخ ایران و مورخین دست بزنند ولی در کتابهایی که چاپ می کنند شاهد چنین تناقض گفتاری باشیم.
جناب چگاد فکر میکنم قبلا نیز عرض کردم بنده اصلا مایل نیستم شما در مقام پورپیرا بخواهید به دفع این شبهات بپردازید چون با فرض و مثال شما هرگز نمی توانید از جانب ایشان نظر دهید که میفرمایید فرض کنیم شما پورپیرا هستید! اگر جناب پورپیرا چنین نظراتی داشتند بنده و بسیاری دیگر رو به خاطر همین نقد در سایت خود مسدود نمیکردن! پس شما فقط میتوانید از جانب خود فرضیاتی رو بیاورید که متاسفانه این فرضیات شما نیز هیچ کدام توجیه کنند روش و عمل ایشان نیست.
من کریم کایدان تا یک دهه پیش گمان میداشتم اهورا مزدا خالق هستی و اشو زرتشت پیامبر او میباشد. الان متوجه شدم نظرام خطاب بوده به هر دلیلی که فرض کنیم به دلیل شناختی بوده که از راه تحقیق و مطالعه بدست آمده، پس دیگر هیچ وقت نباید نظرات گذشته خود را در جایی که منافع مالی بنده را تامین مینماید تکرار نمایم و جایی دیگر ادعایی برخلاف آن نمایم، همان روشی که امثال پورپیرا و غیاث آبادی مد نظر دارند. در کتابهای خود یک چیز میگویند و در سایت و وبلاگهای خود یک چیز،بعد باید شاهد باشیم عزیز بیاید و بگوید فرض کنیم بنده پورپیرا هستم و شروع به توجیه چنین عملی نماید.
آیا از دید شما چنین توجیهی جای نقد ندارد؟ کتاب بالا و سخنان ایشان گویای این است که اکثریت مورخین یک مشت دروغگو و جاعل صهیونیسم و یهودی مسلک ووو... بوده اند، حال بیاییم بگوییم نه اگر در کتابهای خود نظری دیگر دارند و در فلان جا چیزی دیگر میگویند اشتباه نکنیم این شخص نظرش چنین و است و آن نیست که شما فکر می کنید!
خوب این دیگر اینهمه بگیر و ببند ندارد من اگر به واقعیت گفتارم ایمان دارم دیگر چرا باید با رفتار و گفتارم باعث ایجاد تناقض و شبهه شوم؟!
نقل قول  
kaydan
Member
در ادامه آوردید:
آیا شما همه ی تاریخ نویسان را از این زاویه بررسی کرده اید ؟ آیا شما دیگر تاریخ نویسان را بری از حب و بغض و منفعت طلبی می دانید ؟ آیا همه ی تاریخ نویسان در شرایط پورپیرار قرار داشته اند ؟ همه ی ما انسانیم و واجد خصایصی غیر اخلاقی . و من هم البته از تندی ها و فحاشی ها و تناقضات و مهملات پورپیرار دفاعی نمی کنم و آنها را محکوم می کنم . اما به فرض که پورپیرار منفعت طلب است ؛ خب ؟؟؟ به هر حال این چیزی نیست که بخواهیم جهت تخریب دیگران از آن استفاده کنیم . فعلا از شخصیت او نمی خواهیم یک شیطان مجسم بسازیم .

دوست گرامی بحث ما اینجا اصلابر سر نظرات و تناقضات دیگر تاریخ نویسان نیست! کما اینکه اگر می بود بنده نیز نظرم رو در مورد آنان نیز بیان میداشتم.قبلا نیز ذکر کردم اگر به کامنتهای گذشته باز گردید عرض کردم پورپیرا با نقد برخی نظرات مورخین و باستان شناسان سعی نمودن این نقدها رو به نظرات تمام محققین تعمیم بدهند! پس چون ما اینجا زیر یکی از کتابهای او داریم بحث میکنیم به نقد این کتاب میپردازیم نه به نقد نظرات اشمیت، هرتسفلد،ریچارد فرای و....الخ،هر زمان بحث برسر نظر آنان بود بله میتوانیم به نقاط ضعف و قوت آنان که میتواند هم مالی و هم معنوی باشد اشاره نماییم. بنده نیز هرگز نگفتم مخالفین آرای پورپیرا خالی از نقد میباشند برای مثال شخصا بخشی از نظرات زنده یاد رجبی در باب حمله اعراب به ایران رو قبول ندارم در صورتی که یکی از پرکارترین منتقدین پورپیرا که بیش از 6تا7 کتاب در رد ادعاهای او تالیف نموده همین زنده یاد میباشد.
نقل قول  
kaydan
Member
(متاسفانه فکر میکنم یکی از کامنتهای من save نشد در بحث و مجبورم مجددا به آن اشاره نمایم!)
بعداز مشخص شدن منظور ما از (حقیقت) طبق آنچه در کامنت پیشین به آن اشاره نمودم انتظار میرفت به موضوع مربوطه بپردازید و مفهوم حقیقت یا واقعییت به دید شما در رابطه با تاریخ ایران باستان چیست،(البته از نظر بنده بر مبنای نظرات مختلف برخی فلاسفه و تفاوت میان واقعییت و حقیقت میتواند متفاوت باشد که جای پرداختن به آن مطمئنا در اینجا نیست.)
که البته باز شما چندین سطر رو به موضوع حقیقت و معنای فلسفی و آرا و نظرات فلاسفه اشاره داشتید که باز عرض کردم ای کاش به موضوع مربوطه می پرداختید.
(و اما اشاره بنده به موضوع ساده نویسی نه در باب شرح و تفسیر مسائل و واژه های فلسفی بلکه پرداختن به موضوع بحث ما(نقد کتاب) بود که گویا بنا به دلایلی تحت تاثیر مسائل و موارد جانبی قرار گرفته است.)

اشاره به مورد 4 :
همانگونه که نمیتوانیم به قطعیت نظرات کسی رو منفعت طلب بدانیم نمیتوانیم نظرات او را خالی از کینه و عناد و سودجویی بدانیم،پس طبق شواهد موجود(نظرات فرد و منابع و شواهد موجود)مجبور هستیم مشخص نماییم که فرد بدنبال چیست. که شواهد موجود رای بر این صادر مینمایند که جناب پورپیرا بدنبال منافع شخصی(اعم از مالی و معنوی همچون کسب شهرت) میباشند، بنده نیز بخاطر ندارم جایی ذکر کرده باشم که قاطعانه رای بر این میدهم که او فقط بدنبال منافع مالی بوده است.


نقل قول  
kaydan
Member
مورد مهمتر ایتکه فرمودید بعضا از وجود غلطهای املایی بنده مراد که همان درک مفهومی جملات باشد چندان حاصل نمیشود؟!
دوست محترم با عرض پوزش کیبرد بنده به دلیل تایپ بسیار و فرسودگی دیگر حروفش قابل مشاهده نیست و من نیز به دلیل تایپ سریع فرصت بازنگری و دقت عمل لازم رو برای نگارش یک متن ادبی بی عیب و نقص را پیدا نمی کنم، فرض رو بر این گذاشتم که مخاطب بنده خود این موارد رو درک نموده و مهمتر خوب میداند که در اینجا قرار نیست مقالات ادبی ارائه دهیم که احتیاج به تدوین و ویراست مقاله یا متن نگارش شده باشد! خوشبختانه گویا تا اینجا مشکل چندانی با اشکالات املایی بنده نداشتید و به هر حال توانسته اید منظور مخاطب را درک نمایید کما اینکه هرکجا که احساس کردید با تغییر و یا نگارش اشتباه یک واژه مراد شما که همان درک بهتر مفهومی جمله است حاصل نمیگردد دقیقا عین واژه را نقل قول بیاورید بنده موظفم واژه درست را برای درک موضوع ارائه نمایم. همانگونه که بنده چنین پیش شرطی رو برای خود مد نظر قرار دادم و چندان به این موارد توجهی نمی نمایم.
و اما اشاره شما به موضوع کشف حقیقت یا توضیحاتی که در این باب آوردید.
اگر بخاطر داشته باشم پس از مبادله چند نظر در این باب(درک معنای حقیقت به شکل ساده و کاملا عمومی نه گاها درک فلسفی آن) که شما یا جناب کیهان فرمودند همه ما مفهوم عمومی آن را میدانیم در راستای این پاسخ بنده چنین آوردم:
نقل قول از بنده:

جناب چکاد اگر به ادعای خودتان ما تعریف ساده حقیقت(یا بهتر است بگوییم واقعیت) را میدانیم چه بهتر بود در مورد آن توضیح میداد بجای پرداختن به فلسفه زمان و نظر وینگنشتاین!
در آن کامنت من از جناب کیهان سوال کردم حقیقت در باره تاریخ ایران و دوره هخامنشیان چیست؟
این سوال دیگر اینهمه توضیح و تفسیر ندارد!
اگر به ادعای شما تعریف ساده حقیقت را میدانید پس باید بخوبی بدانید که ابزار لازم برای کشف حقیقت چیزی جز شواهد موجود کشف شده نیست. شما امروز برپایه برخی شواهد کشف شده فکر می کنید حقیقت یک موضوع را یافته اید ولی چه بسا فردا شواهدی دیگر یافته شود دال بر برداشت اشتباه شما.
مثال بارز آن الواح گیلگمش که تا پیش از پیدا شدن آن و شناخت از اسطوره آنکور و اقوام بابلی اکثریت گمان میکردن طوفان نوح در سفر تکوین واقعیتی محض از یک منبع قدسی و آسمانی بوده،ولی در زمان حال بسیاری از باستان شناسان بنا به شواهد موجود وجود چنین طوفان وسیعی را به کل مردود میدانند.
حال بفرمایید جنابعالی و جناب کیهان برای پی بردن به این حقیقت از کدام ابزار و شواهد تاریخی بهره برده اید؟! آیا بجز مطالعه همین کتاب پورپیراست؟!


نقل قول  
kaydan
Member
با درود به دوستان گرامی
جناب چکاد به دلیل ضیق وقت من به صورت کلی به سوالاتی که داشتید پاسخ خواهم داد،اگر سوال و یا موضوعی از قلم افتاد بفرمایید به آن نیز بپردازیم. البته از آنجا که موضوع بحث تا اینجا اصلا حول محور نظرات پورپیرا در باره تاریخ ایران باستان نیست احساس میکنم فقط به مشابه کل کل کردن و شما یک چیز بگید بنده پاسخ بدم و بعد شما میون اون یک بخش رو مورد نقد قرار بدید و باز بنده پاسخ بدم و .....الی ماشاالله تا کی این شیوه بحث تمام شود و شما کی بخواهید به استناد همین کتاب فوق از نظرات ایشان دفاع نمایید و ما نیز به استناد منابع دیگر به نقد آن بپردازیم.مطمئنا تا موضوع بحث بخواهد به چنین شیوه ای پیش رود نه ارزش وقت صرف کردن دارد و نه تلف نمودن وقت و زمان.
به هر حال فکر میکنم پاسخ ندادن به انتقادات شما نیز خود به نوعی خارج از ادب است.

جناب چکاد فکر میکنم ما همگی ایرانی باشیم و تابه این سن لااقل میتوانیم از نوع بیان طرف مخاطب و ایما و اشاره ای که در نظرات خود دارد پی به شیوه ادبی طعنه و کنایات او در بحث بشویم، و نه بنده بلکه برخی از دوستان نیز کاملا به این شیوه بحث کردن شما واقف شده اند پس قبول بداریم بنده نیز لااقل تاحدودی میدونم غرض مخاطب بنده از چنین گفتاری صرفا تنها تشکر نبوده،وگرنه هیچ انسان عاقلی تشکر دیگران را بی لطف و پاسخ نمیگذارد به این شرط که از نحوه بیانش برداشتی دیگر حاصل نشود.
نقل قول  
trita
Member
نقل قول از چکاد:
من هم البته از تندی ها و فحاشی ها و تناقضات و مهملات پورپیرار دفاعی نمی کنم و آنها را محکوم می کنم .

آیا ممکن است بدون حاشیه رفتن و بازی با کلمات، به طور دقیق بگویی که کدام یک از «تندی ها و فحاشی ها و تناقضات و مهملات پورپیرار» را محکوم می‌کنی؟
نقل قول  
چكاد
Member
10 . همانطور که عرض کرده بودم من چندان مایل نیستم بحث را کش بدهیم . سکوت از طرف شما نشانه ی بی اساس بودن نظرات من تلقی خواهد شد نه عدم توانایی پاسخ گویی شما دوست عزیز .
متشکرم .

نقل قول  
چكاد
Member
9. میفرمایید :
[در پایان باید به این مهم نیز اشاره نمایم، دوست محترم جناب چکاد اگر میبینی دیگران برخلاف شما زیاد علاقه ای به لفاظی و گوشه و کنایه زدن و بازی با قلم و نثری معکوس ندارند دلیل بر این نیست که چیزی از آن نمیدانند، بلکه رعایت بحث در حضور دیگر اعضا و ملاحضه مدیران و قوانین انجمن و مهتر احترام به شعور جمعی و شخصی است که مانع از آن میشود که آنگونه که شاید لازم باشد در مقام پاسخگویی نثر و ادبیاتی دیگر را انتخاب نمایند که شاید باب میل مخاطب باشد وگرنه امروزه هرکسی به اندازه خود توان استفاده از بسیاری از واژه ها و صفات و ضمائیر و افعال لازمه چنین مباحثی رو دارا میباشد.]

نمی دانم چگونه این کلاف سردرگمی را که به دامن من انداخته اید باز کنم . قضاوت را به کاربران واگذار می کنم .
نقل قول  
چكاد
Member
فرموده اید :

[ شاید شما بتازگی از زبان پورپیرا شنیدید که تخت جمشید کامل نبوده ولی بسیاری از محققین بر این موضوع آگاهی داشتن و به آن نیز اشاره نمودن، وقتی میگوییم دروازه نیمه تمام(ضلع شمال شرقی صفه پارسه) یعنی پایان نیافته!! وقتی اسم این دروازه و دیستک برو روی خود آن هست و خود محققین پیش از پورپیرا نامش را مشخص کردن دیگر چیزی نیست که پورپیرا کشف نماید!! ]
دقت بفرمایید برادر گرامی ؛ پورپیرار نه تنها آن بنای نیمه تمام ( کاخ منتسب به داریوش سوم ) را نیمه تمام می داند بلکه تمامی کاخ های تخت جمشید را چنین می داند منتها میزان پیشرفت ساخت و ساز هر کدام را متفاوت اعلام می کند ؛ ولی هیچ کدام را تا 40 50 درصد تمام شده نمی داند. ( تا الان قانع نشده بودم که کتاب ها و فیلم های پورپیرار را دقیق نخوانده باشید ولی کم کم دارم قانع می شوم . )
اما شما چرا درباره ی این سخنان من چیزی نمی گویید ؟
[ ( 2 ) ." اما و اما مهمتر از این مطلب ، تفسیری است که پورپیرار از ناتمام بودن تخت جمشید ارائه میدهد و آن ناتمامی را برای ما معنی می کند و صحنه تاریخ را کاملا دیگرگون می چیند _ حالا گیرم من و شما با آن تفسیر و معنا و چینش موافق نباشیم ."
و قبل از این مطالب نیز عرض کرده بودم که :
( 3 ) " و مسئله ی "تخت جمشید" در حکم یکی از بازیگران نقش چندم و در حکم برگهای پروژه ی اوست نه ریشه و مقوم آن ؛ شخم زدن خاک تاریخ کجا و تکاندن شاخ و برگ آن کجا" ! ]
اولا که دیدید پورپیرار مثل دیگران فقط آن بنای نیمه تمام را نیمه تمام نمی داند و دیدگاهش ربطی به دیدگاه دیگران چندان ندارد _ و شاید اصلا ندارد ؛ ثانیا موارد 1 و 2 را هم تبارشناسی بفرمایید ببینیم کسی قبل از پورپیرار چنان چیزهایی را گفته یا نه .

8 . اسنادی که اسم بردید ( تاریخ طبری و ....) قابل بازبینی و ارزش گذاری هستند .
نقل قول  
چكاد
Member
7 . جالب است ، می فرمایید :
[ جناب چکاد من سالها پیش نظرات پورپیرا رو خوندم و مستند تختگاه هیچکس ایشان رو دیدم ولی هنوز که هنوزه برخی از ادعاهات ایشون رو در ذهن دارم ] سال ها پیش خوانده اید ؟؟؟ برخی ؟؟؟؟؟
در ادامه فرموده اید :
[ پورپیرا بر هر دو موضوع(آتش زدن تخت جمشید و نبود چنین حمله ای از طرف اسکندر به ایران و تخت جمشید) نظراتی رو بیان نموده بودند، اگر لطف میکردید اول کتابها و منابعی رو که خدمتتون معرفی میکردم رو میخوانید و کمی از وقت مبارک خود صرف مطالعه آثار این محققین می نمودید و با نظرات پورپیرا مطابقت میدادید لاجرم احتیاج به دوباره گویی بنده یا دیگری نمیبود. ]
مرد حسابی من کی گفتم پورپیرار درباره ی اسکندر و ... نظر نداده ؟؟ واضح است که دغدغه ی اصلی و اولیه ی او پرداختن به آتش گرفتن یا نگرفتن تخت جمشید نیست ؛ درباره ی بنایی که بهره برداری نشده و ناتمام است و محل سکونت و اجتماع و .... نبوده ، و هم و غم کسی محرز کردن این ناتمامی است ، هیچگاه مسئله ی آتش گرفتن یا نگرفتن آن بنا برایش مطرح نخواهد شد . البته در این که اسکندر که بوده و چه کرده و مورخان و کتاب های اولیه ی اسلامی درباره ی او و قوم یاجوج ماجوج ( در نظر پورپیرار همان اخلاف هخامنشیان هستند . ) و ذوالقرنین و ساختن سد در خزران و ... چه گفته اند پورپیرار ساکت نیست و در کتابهایش به آن ها هم پرداخته است .
نقل قول  
چكاد
Member
6 . فرموده اید :
[جناب چکاد پیش از هرچیز باید عنوان داشت که چه بسا بسیاری از پشت کوه آمدند و علم و دانش بیشتری در باب تاریخ و مبحث باستان شناسی داشته اند، و از پشت کوه آمدن دلیلی بر ناآگاهی فرد نیست نوع بیان و درک طرف از موضوع مورد بحث است که نشان دهنده آگاهی یا ناآگاهی اوست . ]
از پشت کوه آمده کنایه از کسی است که اطلاعی از مسائل روز ندارد . نه اینکه واقعا از پشت کوه آمده باشد . مطلب به شدت واضح است .
نقل قول  
چكاد
Member
5 . فرموده اید :
[اگر سرهم کردن افتخارات بد است که مشخص است بدجور گلوی مبارک رو این موضوع می فشارد خود دم از فلسفه دانی و نشستن با این و آن گفتار بزرگان ،و ردیف کردن آن برای دیگران آن هم بی اساس که کاملا نشانه تمایلات نارسیسیسم گونه شخص را بیشتر عیان میسازد دم نمیزنید! ]
من در همان کامنت پس از اینکه در باب حقیقت نوشتم ، گفتم که من و شما نباید افتخاراتمان را برای همدیگر بشماریم . خودم را هم مورد خطاب قرار داده بودم و همچنان هم پایش ایستاده ام و از همگان عذر می خواهم . منتها یادتان نرود اولا طلب توضیح بیشتر راجع به حقیقت از جانب شما بود . من به این جمله اکتفا کرده بودم : حقیقت تقریبا همان مطابقت با واقع است .
نحوه ی مواجهه ی شما را هم نقد کردم و شما را از اظهار نظرات قطعی و جزمی نهی کرده بودم و ....
فرمودید ادعای من مبنی بر فلسفه دانی و .... بی اساس است ؛ ولی توضیح نمی دهید چگونه ؟ و کجا ؟ و چرا ؟
نارسیسیسم ؟؟؟؟ شاید !! مربوط به شخصیت من است و تحلیلش با شما ؛ منتها .... ولش کنید .
نقل قول  
چكاد
Member
اما ادامه داده اید :
[....همان صفحه ای_ از کتاب از زبان داریوش _ که از اول تا به آخر با لفاظی و چاپلوسی و تملقات بی اساس که مشخصا باید از آن مورخین نان به نرخ روز خور غربی باشد نه شما ، در حمد و صناگویی و بزرگداشت کورش و داریوش و خشایار و تمدن بزرگ هخامنشی اوصافی را بکار برده اید که الحق باید دست مریزاد گفت به شما،همچنین به آن دسته هواداران ناآگاه و متعصب کژ اندیش شما که هنوز یادنگرفته اند وقتی منبعی رو بهشون معرفی مینمایند لااقل یک نگاه گذرا به آن داشته باشند و وقت خود را با کل کل کردن بی اساس در فضای سایبرگی به بطلات می گذرانند. ]
سوای حرف های تند و غیر دوستانه و پر از اغلاط نگارشی شما که گاه خواندن متن تان را با مشکل مواجه می کند ، باقی حرف هایتان را نسبتا می پذیرم ولی همچنان راه توجیه را باز می بینم و مثلا می توانم بگویم : پورپیرار زمانی آنگونه فکر می کرد و اکنون به گونه ای دیگر . خب شما بفرمایید چرا پورپیرار باید گاف به آن بزرگی را بدهد و همچنان آن صفحه ی مذکور را در چاپ های بعدی حفظ کند ؟ چه نفعی از این کار می تواند ببرد جز اینکه کسی همچون جنابعالی مثل آب خوردن پته اش را روی آب بریزد ؟ آیا کسی که کتاب از زبان داریوش را می خرد پورپیرار را نمی شناسد ؟ مضافا که کتاب کخ از کتب معتبر است _ گیریم که شخص پورپیرار او را جاعل می خواند _ ودر کتابهای خودش از آن کتاب استفاده می کند .
نقل قول  
چكاد
Member
4 . درباره ی منفعت طلبی پورپیرار .
سوای آنچه به نیش و به نوش نثار من کرده اید ، آنچه در باب منفعت طلبی پورپیرار فرمودید قابل تامل است منتها همه ی حرف من این بود که شایسته نیست به طور قطعی کسی را منفعت طلب یا ... دانست . آیا شما همه ی تاریخ نویسان را از این زاویه بررسی کرده اید ؟ آیا شما دیگر تاریخ نویسان را بری از حب و بغض و منفعت طلبی می دانید ؟ آیا همه ی تاریخ نویسان در شرایط پورپیرار قرار داشته اند ؟ همه ی ما انسانیم و واجد خصایصی غیر اخلاقی . و من هم البته از تندی ها و فحاشی ها و تناقضات و مهملات پورپیرار دفاعی نمی کنم و آنها را محکوم می کنم . اما به فرض که پورپیرار منفعت طلب است ؛ خب ؟؟؟ به هر حال این چیزی نیست که بخواهیم جهت تخریب دیگران از آن استفاده کنیم . فعلا از شخصیت او نمی خواهیم یک شیطان مجسم بسازیم .
خطاب به پورپیرار فرموده اید :
[ حال چگونه است شمایی که مثلا منتقد این دسته از مورخین و باستان شناسان هستید و آنان را قلم به مزد و کزاب و جاعل وچه و چه و چه....الی آخر میخوانید خود اقدام به چاپ و نشر مکرر کتاب یکی از همین نان به نرخ روز خوران مینمایید؟ قبول بدارید که در ذهن منتقد دقیقا همین ذهنیت ایجاد میگردد که شما نیز به دلیل معروفیت این کتاب و کتابهایی از این قبیل در اذعان عمومی چندان از نان به نرخ روز خوردن بدتان نمی آید و چه بسا که بیشتر از دیگران به این موضوع علاقه مند هستید. ]
فک می کنم جواب خیالی من از سوی پورپیرار همچنان برای این گفته ی شما کافی است .
نقل قول  
چكاد
Member
جالب ترین قسمت اما اینجاست که در کامنت بعدی توضیح فلسفی بیشتری از حقیقت دادم _ چنانکه خواسته بودید _ ؛ و در ابتدا تلویحا مشخص کردم که هیچ وقت در باره ی حقیقت ، بهتر نیست " واقعیت " را به کار ببریم چون اینها دو امر کاملا متمایز هستند ؛
اما حالا می بینم که شما در کمال بی انصافی می گویید :
[ آنچه در رابطه با حقیقت بیان داشتید که اصلا احتیاجی نبود چون با ساده نویسی و اشاره ساده به آنچه که مد نظر این بحث بود(نه محفل و شعر شبی و میزگردی فلسفی!) در کامنتهای گذشته بهش اشاره شد. ]

خب من باید چه کنم؟؟؟؟ حقیقت را توضیخ میدهم متهم می کنید مرا به فلسفه بافی و می گویید یک " اشاره ی ساده " کافی بود ؛ اشاره کوچک به حقیقت می کنم می گویید چه بهتر بود توضیح میدادی !!!!

ساده نویسی یعنی چه ؟ مثلا شما کدام کتاب فلسفی را مثل رمان دیده و خوانده اید تا من هم برایتان قصه پردازی کنم ؟ وقتی کسی نظر مرا درباره ی معنای حقیقت می پرسد یعنی با مسئله و چم و خم آن آشناست و من نباید توضیحاتم را دوباره و سه باره توضیح بدهم یعنی دیگر نباید مفهوم اپیستمولوژی و عین و ذهن را برایتان آشکار کنم . متاسفانه جملات مرا ویرایش کرده بودند ؛ من آنجا حدس زده بودم که طلب توضیح بیشتر درباره ی حقیقت و ... از جانب شما از روی اشتهای واقعی نیست و توضیحات من موجب سوء هاضمه تان خواهد شد ( یعنی توضیحاتم را هضم نخواهید کرد )چنان که شده است .

چندین بار تاکید کرده ام ، آیا می توانید فلسفه بافی مرا نشان بدهید و اصلا منظورتان از فلسفه بافی چیست که هی مرا بدان متهم می کنید ؟ جدی می گویم شاید خودم از آنچه می بافم اطلاع ندارم ، من مدیون شما ، خواهش می کنم توضیح دهید .
نقل قول  
چكاد
Member
3 . در باب حقیقت و فلسفه بافی . ( خوب بخوانید تا بدانید که چه کسی در خواندن نظرات طرف مقابلش دقت نمی کند )
چنانچه ملاحظه بفرمایید از کیهان سقز چنین سوالی کرده بودید :

[ اول شما بفرمایید((حقیقت)) چیست بعد بپردازید به اینکه نظرات پورپیرا حقیقت دارند یا خیر؟
.... برای من مهمه بدونم وقتی میفرمایید حقیقت اصلا تعریف حقیقت برای شما چی هست که فکر میکنید میتوان در نظرات پورپیرا حقیقت رو مشاهده نمود؟!
... ما باید کمی خود لااقل در معنا و مفهوم هر واژه تامل و تفکر کنیم!
... حال بفرمایید حقیقت چیست "یا لااقل" در مورد تاریخ ایران باستان حقیقت را چگونه تعریف مینمایند؟ ]

سپس بنده عرض کردم : " حقیقت تقریبا همان مطابقت با واقع است "
و نیز اشاره ای کردم که سخن در این باب زیاد است و مقصودم از نام بردن از ویتگنشتاین و رای اش صرفا گوشزد این مطلب بود که حقیقت هم مثل بسیاری مفاهیم دیگر چون زمان و تاریخ و ... پیچیده و غامض است .

در ادامه فرموده بودید :
[جناب چکاد اگر به ادعای خودتان ما تعریف ساده حقیقت(یا بهتر است بگوییم واقعیت) را میدانیم چه بهتر بود در مورد آن توضیح میداد بجای پرداختن به فلسفه زمان و نظر وینگنشتاین!
در آن کامنت من از جناب کیهان سوال کردم حقیقت در باره تاریخ ایران و دوره هخامنشیان چیست؟ ]

خب اولا که شما از "خود" حقیقت سوال کرده بودید و تعریفش را خواستید . نه اینکه فقط پرسیده باشید حقیقت درباره ی تاریخ ایران و .... چیست ؛ نقل قول هایی که از شما کردم نشان میدهد که مصرانه طالب ارائه ی تعریف خود حقیقت از طرف مباحثه تان هستید .
نمی توانید بگویید من چنین سوالی نکرده ام ؛ چون همانطوری که آورده ام فرموده اید : [... حال بفرمایید حقیقت چیست یا لااقل در مورد تاریخ ایران باستان حقیقت را چگونه تعریف مینمایند؟ ] پس از خود حقیقت سوال کرده اید .
و اگر به کامنت تان مراجعه کنید بر فلسفی بودن این مفهوم تاکید داشتید : [.... چه رسد که چندین و چند واژه "فلسفی" رو برای اثبات گفتار خود در نظراتتان بگنجانید ]
و اینکه در پاسخ به من می فرمایید :
[ در آن کامنت من از جناب کیهان سوال کردم حقیقت در باره تاریخ ایران و دوره هخامنشیان چیست؟ ] قسمت اصلی حقیقت ، و گفته ی خودتان را نگفتید ؛ چرا که قبلا گفته بودید : حقیقت چیست یا """""لااقل""""" حقیقت درباره ی تاریخ ایران باستان چیست . و پشت بند این مطلب نیزاظهار کردید :
[ این سوال دیگر اینهمه توضیح و تفسیر ندارد!]
یعنی طوری وانمود کردید که توضیح من در باب خود حقیقت بی جا بوده و من باید این پرسش شما را جواب می دادم که " حقیقت درباره ی تاریخ باستان چیست ؟ " ( مضافا که کجای توضیح من آنهمه توضیح و تفسیر داشت ؟ یک نقل قول بسیار کوتاه از ویتگنشتاین و گفتن اینکه حقیقت تقریبا مطابقت با واقع است ، واقعا اینقدر طولانی بود ؟ شما واقعا از " تفسیر " چه مراد می کنید ؟)
خب از شما می پرسم ؛ اسم این کار را شما چه می گذارید غیر از دودوزه بازی؟؟؟

نکته ی جالب تر قضیه اینجاست که درست قبل از گلایه تان از آنهمه توضیح و تفسیرم (!!!) از حقیقت ؛ فرموده بودید : [ چه بهتر بود در مورد آن ( حقیقت ) """"توضیح میداد""" بجای پرداختن به فلسفه زمان و نظر وینگنشتاین! ]
یعنی هم مرا متهم کردید که تفسیر زیاده از حدی از حقیقت داده ام و هم خواستار توضیح بیشتر درباره ی آن از من شدید .
تناقض ها را مشاهده می کنید ؟؟؟؟؟

نقل قول  
چكاد
Member
2 . از تعصب و لجاجت حرف زدید .
اتفاقا این اتهامی است که بنده متوجه شما می دانم نه متوجه خودم ( تا حدودی این امر برای همگان طبیعی است که یکدیگر را به چنان آفتی متهم کنند . ) اما به هر حال اگر بخواهیم روی متعصب بودن همدیگر قضاوتی درست داشته باشیم باید دقیق نشان دهیم که در چه موردی این تعصب رخ داده است . صرف اینکه فلانی حامی فلان نظر است دلیل بر متعصب بودنش نیست . شما نشانی خلجان تعصب در نوشته های من را نشان دهید اگر پاسخی بود عرض می کنم . من در یکی دو کامنت پیشین ، مبسوط درباره ی چگونگی بروز تعصب و بدبینی یکی دیگر از کاربران توضیح داده ام ، متقابلا چنان توضیحی را هم در باب نوشته های خودم از شما دارم .
پس تا زمانی که اتهامتان را مبنی بر متعصب بودن بنده محرز نکرده اید ، هر گونه پافشاریتان روی متعصب بودنم را چیزی جز برچسب زدن و مدعای بلادلیل و هیاهو نمی دانم .
نقل قول  
چكاد
Member
سلام آقای kaydan ؛ امیدوارم حداقل شما به شمردن تعداد سطرهای توضیحات من بسنده نکنید و آن ها را بخوانید و جزء به جزء نقد بفرمایید .
1 . شما مختارید هر زمان که اراده کردید نظر و پاسخ مورد نظرتان را درج بفرمایید ( هر چند همانطور که فرمودید وقت و انرژی و مسائل دیگر شخصی ، همواره اجازه نمی دهند که بحث هایی ممتد و حساب شده و مفید داشته باشیم . ) ولی اینکه شما تا سپیده دم مشغول پاسخ گویی بودید _ در کامنت پیشین عرض شد که _ نشان از حساسیت و توجه شما نسبت به موضوع بوده است نه لزوما به دلیل ارزش آنچه بنده عرض کرده بودم . و بنده به نیابت از دوست و دشمن از شما سپاسگزاری کرده بودم . مضافا که گفته های خود را شبهه و جهل خوانده بودم _ حالا گیریم به طنز . نمی دانم چه چیزی شما را اذیت کرده است ؟
نقل قول  
kaydan
Member
شما بگویید تاریخ طبری، میگوید دروغ است! بگویید مروج الذهب مسعودی، میگوید مهمل است، بگویید تاریخ گردیزی، می گوید اصلا صحبتش را نکن و از این مهملات که با تیغ شمشیر بی منطقی سر از تن تمام منابع تاریخی جدانمودن تا به کام دل نائل شوند.
آنچه نیز که در دست دارند برای اثبات ادعای خود چیزی نیست بجز همین منابع قدیم که مدعی هستند دروغیست و چند روایت و تصویر از سفرنامه های سیاحان خارجی و داخلی، به هر حال بحث ما اینجا فقط برسر کتاب بالا و بیشتر در حوزه تاریخ هخامنشیان میباشد.
هرزمان مایل بودید بدنبال کشف و درک حقیقت باشید و واقعا بجای کل کل کردن با این و آن مایلید این شبهات بر شما روشن گردد بفرمایید چندین و چند منبع رو معرفی نمایم بخوایندبعد قضاوت نمایید کما اینکه بعید میدانم اگر کسی بدنبال درک بهتر واقعیتها باشد خود نداند باید چگونه به آثار و شواهد و اسناد و مدارک موجود مراجعه نماید، جز اینکه شخص یا از روی تعصب به موضوعی سعی در کتمان واقعیتها را داشته باشد یا نیتی مغرضانه داشته باشد.

در پایان باید به این مهم نیز اشاره نمایم، دوست محترم جناب چکاد اگر میبینی دیگران برخلاف شما زیاد علاقه ای به لفاظی و گوشه و کنایه زدن و بازی با قلم و نثری معکوس ندارند دلیل بر این نیست که چیزی از آن نمیدانند، بلکه رعایت بحث در حضور دیگر اعضا و ملاحضه مدیران و قوانین انجمن و مهتر احترام به شعور جمعی و شخصی است که مانع از آن میشود که آنگونه که شاید لازم باشد در مقام پاسخگویی نثر و ادبیاتی دیگر را انتخاب نمایند که شاید باب میل مخاطب باشد وگرنه امروزه هرکسی به اندازه خود توان استفاده از بسیاری از واژه ها و صفات و ضمائیر و افعال لازمه چنین مباحثی رو دارا میباشد.
در کامنتهای بعد شما اگر شاهد نظرات و نقدهایی بودم که در مسیر موضوع این کتاب باشد واحتیاجی به ابراز نظر برای روشن شدن موضوع مورد بحث، مطمئنا در خدمت شما ودیگر دوستان خواهم بود ولی اگر احساس شود مخاطب بازی با الفاظ و جملات را دغدغه خاطر خود قرار داده اند تا به موضوع مورد بحث بپردازند بهتر میدانم وقت و نیروی خود را صرف مباحث و مواردی نمایم که ارزش پاسخگویی داشته باشد.

باسپاس بیکران از شما و مدیریت و فعالین سایت کتابناک.
نقل قول  
kaydan
Member
و در پایان فرمودید:

خب اولا من در مقابل نقل قول شما از ذبیح بهروز و سایرین که صرفا از اسکندر و آتش زدن تخت جمشید بود ، عرض کرده بودم : ( 1 ) " توضیحاتی که شما از نظرات آن بزرگواران نقل فرمودید واقعا چه شباهتی و مقاربتی با رای پورپیرار دارد ؟؟! اینکه تخت جمشید توسط اسکندر آتش گرفته یا نه ، یک مسئله است و اینکه اصلا آن بنا به مرحله ی اتمام رسیده و مورد بهره برداری قرار گرفته یا نه ، مسئله ایست دیگر ."
ثانیا سخنم را بدون فاصله تکمیل کرده بودم که :
( 2 ) ." اما و اما مهمتر از این مطلب ، تفسیری است که پورپیرار از ناتمام بودن تخت جمشید ارائه میدهد و آن ناتمامی را برای ما معنی می کند و صحنه تاریخ را کاملا دیگرگون می چیند _ حالا گیرم من و شما با آن تفسیر و معنا و چینش موافق نباشیم ."
و قبل از این مطالب نیز عرض کرده بودم که :
( 3 ) " و مسئله ی "تخت جمشید" در حکم یکی از بازیگران نقش چندم و در حکم برگهای پروژه ی اوست نه ریشه و مقوم آن ؛ شخم زدن خاک تاریخ کجا و تکاندن شاخ و برگ آن کجا" !
خب اگر شما توانستید این ادعاهای سه گانه ی مرا مبنی بر نو بودن اظهارات پورپیرار ، با آوردن منابعی زیر سوال ببرید و نشان دهید که پورپیرار مطلب خاصی به نظرات پیش از خود اضافه نکرده است ، باعث خوشحالی من خواهد بود و متوجه خواهم شد که در طول عمر نامبارکم منابع تاریخی را مطالعه نکرده ام .

متاسفانه چایی م هم سرد شد . قصد نداشتم توضیحاتم بیش از حد معمول باشه شرمنده . از شما ممنونم و به خدا میسپارمتون .


جناب چکاد من سالها پیش نظرات پورپیرا رو خوندم و مستند تختگاه هیچکس ایشان رو دیدم ولی هنوز که هنوزه برخی از ادعاهات ایشون رو در ذهن دارم و فکر میکنم با این تفاسیر شما یا قوه حافظه قوی ندارید یا اصلا نظرات ایشون رو نخوندین!!
پورپیرا بر هر دو موضوع(آتش زدن تخت جمشید و نبود چنین حمله ای از طرف اسکندر به ایران و تخت جمشید) نظراتی رو بیان نموده بودند، اگر لطف میکردید اول کتابها و منابعی رو که خدمتتون معرفی میکردم رو میخوانید و کمی از وقت مبارک خود صرف مطالعه آثار این محققین می نمودید و با نظرات پورپیرا مطابقت میدادید لاجرم احتیاج به دوباره گویی بنده یا دیگری نمیبود.
شاید شما بتازگی از زبان پورپیرا شنیدید که تخت جمشید کامل نبوده ولی بسیاری از محققین بر این موضوع آگاهی داشتن و به آن نیز اشاره نمودن، وقتی میگوییم دروازه نیمه تمام(ضلع شمال شرقی صفه پارسه) یعنی پایان نیافته!! وقتی اسم این دروازه و دیستک برو روی خود آن هست و خود محققین پیش از پورپیرا نامش را مشخص کردن دیگر چیزی نیست که پورپیرا کشف نماید!! پیشنهاد میکنم منابع دیگر رو نیز مطالعه فرمایید البته اگر علاقه به تاریخ ایران دوران باستان دارید.
پورپیرا آغاز نظرات و ادعاهای خود رو از مبحث تاریخ هخامنشیان آغاز نمودن و بعد به دوران اشکانی و ساسانی و سپس به دوره ایران پس از اسلام پرداختن و نبود دلایل و شواهدی رو دال بر این دانستن که آنچه در منابع تاریخی در باب حمله اعراب و مسلمانان ذکر گردیده چیزی بجز جعل تاریخ نیست، در واقع هر منبع تاریخی تا دو سه قرن پیش رو که نامی از لشکر کشی مسلمانان به ایران داشته رو همگی دست پخت صهیونیسم و یهودیان دانسته!

نقل قول  
kaydan
Member
در ادامه آوردید:
ببینید ، نه شما و نه من نباید با سر هم کردن افتخارات و پیشینه ی علمی و نقل داستان های شخصی و دم خوری با فلان و بهمان و هم آورد طلبی های علمی و ... این ذهنیت را ایجاد کنیم که طرف مقابلمان از پشت کوه آمده یا مغرض بالفطره است . مثلا اگر من اینجا بگویم صبح تا شب با شفیعی کدکنی میرفتیم پیش مرحوم ایرج افشار و چه بحث هایی که درباب کارهای عالی پورپیرار نمی کردیم و من چه کتابهای فلسفی و تاریخی و دینی را که نخوانده ام .... آیا شما می توانید این داستان ها را رد یا تایید بکنید ؟ بالفرض بتوانید بکنید ، خب که چه ؟ ما که نمی خواهیم از همدیگر مچ گیری کنیم ، اگر خدا بخواهد می خواهیم همدیگر را تا آنجایی که بضاعت و تجربه مان یاری می دهد تصحیح و کمک کنیم . خب اگر فکر می کنید ما آنقدر بی سواد و پرتیم ، می توانید جواب ندهید یا حتی اگر امر کنید من با کمال میل حاضرم از این به بعد در باب کتابها هیچ نظری را درج نکنم _ بدون تعارف !

جناب چکاد پیش از هرچیز باید عنوان داشت که چه بسا بسیاری از پشت کوه آمدند و علم و دانش بیشتری در باب تاریخ و مبحث باستان شناسی داشته اند، و از پشت کوه آمدن دلیلی بر ناآگاهی فرد نیست نوع بیان و درک طرف از موضوع مورد بحث است که نشان دهنده آگاهی یا ناآگاهی اوست،اگر فکر می کنید از دل دانشگاه شرق شناسی شیکاگو آمده باشید میتواند دلیلی بر درک و دانش شما در مبحث مورد نظر باشد باید بگوییم متاسفانه خیر، اگر سرهم کردن افتخارات بد است که مشخص است بدجور گلوی مبارک رو این موضوع می فشارد خود دم از فلسفه دانی و نشستن با این و آن گفتار بزرگان ،و ردیف کردن آن برای دیگران آن هم بی اساس که کاملا نشانه تمایلات نارسیسیسم گونه شخص را بیشتر عیان میسازد دم نمیزنید!
مطمئنا اگر شما صبح تا شب با بزرگانی همچون زنده یاد افشار و جناب کدکنی و یکی دو اندیشمند فرهیخته و یکی دو فلیسوف در باب تالیفات ((عالی پورپیرا)) میزگرد ادبی و تحقیقی گرفته بودید چه بسا که الان کل کاربران این فضای سایبرگی متوجه شده بودند ولی از آنجا که زنده یاد افشار و بسیاری از ادییان تره هم برای جعلیات پورپیرا خورد نمی کردند و نمی کنند و گویا شما اطلاعی ندارید بهتر بود دست به مثالی منطقی تر میزدید.
آنچه که ذکر شد و گویا به بال قبای شما بد باد و طوفانی انداخته در پاسخ به افاضات شما بود که گمان داشتید دیگران بدون تحقیق و یا مطالعه نظرات پورپیرا قلم به نقد جعلیات او برداشته اند.
نقل قول  
kaydan
Member
به هر حال سوال دیگر که در ذهن خوانند کتابهای شما و دیگر منابع ایجاد میگردد این است که گیرم که به هر دلیل اخلاقی و علمی و عرفی دست به چاپ چنین کتابهایی میزنید آیا بهتر نیست پیشگفتار این کتاب که نظر شخص شخیص شما میباشد را از صفحه آغازین این کتاب حذف نمایید؟! مطمئنا میدانید کدام بخش مد نظر است؟ همان صفحه ای که از اول تا به آخر با لفاظی و چاپلوسی و تملقات بی اساس که مشخصا باید از آن مورخین نان به نرخ روز خور غربی باشد نه شما در حمد و صناگویی و بزرگداشت کورش و داریوش و خشایار و تمدن بزرگ هخامنشی اوصافی را بکار برده اید که الحق باید دست مریزاد گفت به شما،همچنین به آن دسته هواداران ناآگاه و متعصب کژ اندیش شما که هنوز یادنگرفته اند وقتی منبعی رو بهشون معرفی مینمایند لااقل یک نگاه گذرا به آن داشته باشند و وقت خود را با کل کل کردن بی اساس در فضای سایبرگی به بطلات می گذرانند.

باری باز این سوال به قوت خود باقیست حال میخواهد پاسخ دهنده جناب پورپیرا باشد یا یکی از طرفداران و حامیان شیفته نظرات ایشان.
دلیل چیست که با این تفاسیر و این مشهودات که بیان داشتیم، جناب پورپیرا کتابهایی را چاپ و منتشر مینمایند که خود شخصا به کرات و مرات نویسندگان آن را مورد هجمه و توهین و تخطئه قرار داده اند؟اگر بدنبال روشنگری هستند پس نباید جعلیات را نشر و گسترش دهند اگر بدنبال سود و منافع شخصی خود هستند، پس بهتر نیست فکری بحال این تناقضات و شبه هاتی که با ادعاهایشان در اذعان عمومی ایجاد میگردند بنمایند؟!
نقل قول  
kaydan
Member
در ادامه فرمودید:
"خب فرض می کنیم که من پورپیرارم و جواب شما را اینگونه می دهم ( لطفا در این دیالوگ خیالی مناقشه نکنید ) : "مردم میخواهند نظرات دیگران را با نظرات من بسنجند ، من چرا باید از نشر یکی از معتبرترین آثار مخالفم جلوگیری کنم ؟" چه می کنید ؟ حال می پرسم آن اتهام شما کاری جز " نقد شخصیت " افراد است ؟ آیا روانشناسی افراد کار صحیحی است ؟ شما اگر انسان مذهبی هم نباشید می دانید که قرآن برای جاری کردن حکمی شرعی در باب دو نفر که باهم بصورت نامشروع همبستر شده اند گواهی چهار نفر (؟) را آن هم بدون مخالف و ناقض ، کافی دانسته است !! یعنی اگر من چنین صحنه ای را رویت کردم حق افشای آن را ندارم . می بینید جناب kaydan !? ) "

جناب چکاد هرچند که مایل نیستم که چنین فرضی داشته باشم چون مشخصا لحن سخنم با جناب پورپیرا بنل به دلایلی کاملا متفاوت خواهد بود ولی حال که شما مایلید چشم...
جناب پورپیرا شما بالغ بر ده بار اقدام به تجدید چاپ کتاب از زبان داریوش نوشته هاید ماری کخ نموده اید! آنچه که از شواهد امر پیداست نه از سر دلسوزی بوده و نه بر خلاف نظر جناب چکاد(شاید نشناسید ایشون یکی از اعضای انجمن کتاب ناک و از حامیان و دلشیفتگان نظرات شما هستند!!) برای سنجش نظرات شما از طرف عموم و علاقمندان با نظرات یکی از معتبرترین آثار مخالفین خود(یعنی هاید ماری کخ) بوده چون اگر جناب چکاد با این همه ادعا که تمام یا اکثر آثار شما رو مطالعه کرده اند،بجای کل کل کردن بی اساس فقط همین کتاب فوق((12قرن سکوت) شما رو مطالعه مینمودند در صفحه 106(اگر درست بخاطر داشته باشم) دقیقا شما نقلی از همین کتاب از زبان داریوش به قلم خانم هاید ماری کخ آوردید در ادامه آن نیز این فرد رو در کنار دیگر خاورشناسان جاعل خطاب نموده اید!! اگر ادعا دارید ایشون جاعل تاریخ ایران هستند و دست پرورده امپرسیالیزم و صهیونیسم پس دیگر چرا سعی دارید با چاپ مکرر آثار ایشان جامعه ایرانی را در همان مغاک جهالت و ناآگاهی سرازیر نمایید؟! گیرم که چنین نیتی داشته باشید که بعید میدانم چون مطمئنا شما کمترین باوری به آزاد اندیشی و حفط و رعایت اصول احترام به اندیشه آزاد ندارید(وگرنه ده ها منتقد خود رو در وبلاگ خود بدون اینکه کوچکترین توهینی نمایند مسدود نمیکردد و هر لیچار و مهملاتی که مطمئنا لایق گویند آن است بار آنها نمی نمودید!) به گفته خودتا در صفحات اول همین کتاب دوازده قرن سکوت فرمودید برخی شخصا به شما گفته اند که از تالیف همین نظرات و همین کتابها نان میخورند!! حال چگونه است شمایی که مثلا منتقد این دسته از مورخین و باستان شناسان هستید و آنان را قلم به مزد و کزاب و جاعل وچه و چه و چه....الی آخر میخوانید خود اقدام به چاپ و نشر مکرر کتاب یکی از همین نان به نرخ روز خوران مینمایید؟ قبول بدارید که در ذهن منتقد دقیقا همین ذهنیت ایجاد میگردد که شما نیز به دلیل معروفیت این کتاب و کتابهایی از این قبیل در اذعان عمومی چندان از نان به نرخ روز خوردن بدتان نمی آید و چه بسا که بیشتر از دیگران به این موضوع علاقه مند هستید.
نقل قول  
kaydan
Member
با درود به دوستان
جناب چکاد با عرض پوزش دیر پاسح کامنتهای شما رو میدم که البته به دلیل گرفتاری های متعدد پرداختن به هر موضوعی زمان و وقت مناسب طلب می کند و از طرفی ارزش نظرات مخاطب نیز خود مزید بر علت نیست که چه زمان به آن پاسخ داده شود.

جناب چکاد اینکه در امر تاریخ ایران باستان ناآگاه هستید شکی در آن نیست این رو بی تعارف میگم و گویا خود نیز متوجه شدید ولی بدانید که پاسخ به نظرات شما در یک ساعت مشخص که شما در خواب ناز بسر میبرید اصلا دلیل بر این نیست که سعی بر آگاه نمودن شما رو دارم،چون گذشت زمان و تجربه بخوبی ثابت کرده کسانی که از روی لجاجت و تعصب ابراز عقیده می کنند مواردی بیش از راهنمایی نمودن لازم است برای بیدار شدن از ناآگاهی که این در حوزه دیگر و مبحثی دیگر است و در این مقال نیز نمی گنجد.

آنچه در رابطه با حقیقت بیان داشتید که اصلا احتیاجی نبود چون با ساده نویسی و اشاره ساده به آنچه که مد نظر این بحث بود(نه محفل و شعر شبی و میزگردی فلسفی!) در کامنتهای گذشته بهش اشاره شد. ای کاش وقتتون رو بجای فلسفه بافی های رایج و ارجاع دادن به پروفایلتان برای اینکه نشان دهید از دور دستی بر آتش دارید و همنشین نظرات فلاسفه شدید و چه و چه که بیشتر فلسفه بافیست تا فلسفه دانی بهتر بود با روشی عقلانی در بابا تاریخ و از در دفاع از نظرات پورپیرا بر می آمدید! لااقل یکی دو خط از نظرات ایشان را بیان مینمودید تا مخاطب در این بحث مشخص میدانست باید به چه سوال مربوط و مشخص پاسخ گوید. بهتر میدانم فلسفه دانی و فلسفه بافی ها و بازی با لغات رو برای مکانی دیگر بگذاریم.
نقل قول  
siawash110
Member
دوستان آدم منصف و عاقل باید تاریخ خودش و تاریخ دیگران را به دور از هرگونه دوستی یا دشمی خاص مطالعه کند اگر گذشته گان کار خوبی کرده اند که نتیجه مثبتی داشته آنرا تکرار کنند و اگر کار اشتباهی کرده اند که نیجه منفی داشته آنرا انجام ندهند

مثلا جناب هیتلر به ناپلئون اقتدا می کند و صاف همان روز اول مارس که ناپلئون به روسیه حمله کرده بود به این کشور حمله می کند و دقیقا مانند ناپلئون سربازان او در سرما گیر می افتند و شکست مفتضحانه ای می خورد . . . . در صورتی که اگر از تاریخ درس عبرت گرفته بود چنین نمی کرد . . . .

نقل قول  
mvmjetgfwb
Member
خرد رهنمای و خرد رهگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای !
نقل قول  
fuzuli
Member
معنی تریتا را بنویس!
نقل قول  
trita
Member
(ادامه‌ی یادداشت قبلی)
فضولی: «راستی بگو ببینم ، تریتا نام خدا و بت هندوان نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یهود پیش از زردشتیان یکتاپرست بودند. دین زردشتی شیطان (انگره مینو) را خالق شر و اهورا مزدا را خالق خیر و نیکی می داند یعنی ثنویت. هنوز زمان ظهور و محل زندگی زردشت مشخص نیست .حتی برخی او را مصلح می دانند و برخی او مانند آن محقق فرانسوی منکر می شوند. در شاخه هندی آریایی ها هنوز بت پرستی هندوان رواج دارد عقیده به برهما ، شیوا ، ایندیرا و ... (تو که بهتر می دانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!)»
+ با این حرف‌های بی‌ربط و سبک و آن همه علامت تعجبی که گذاشته‌ای، واقعاً به نظر خودت یکتاپرستی دین زرتشت را رد و نقض کرده‌ای؟ (حالا تحویل بگیر: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
فضولی: «حملات مکرر داریوش و خشایارشا و دیگر شاهان هخامنشی به مصر و یونان و باعث نفرت یونانیان از هخامنشیان شد و اسکندر مقدونی پسر فیلیپ انتقام گرفت و ایران را اشغال کرد و طومار هخامنشیان را درهم پیچید. کاخ های آنان را آتش زد، به سربازانش دستئر داد تا با زان ایرانی ازدواج کنند و زبان یونانی زبان رسمی شد. آثار مربوط به زردشت از بین رفت (اگر آثاری بوده!) و بعدها توسط موبدان زردشتی در دروه بلاش اشکانی و شاهان ساسانی بازنویسی شد.»
+ این داستان را در کودکی و در بستر خواب برایت تعریف می‌کردند؟ مصریان چه ربطی به یونانیان دارند و یونانیان نیز چه ربطی به مقدونیان؟! اسکندر در کدام بیانیه‌ی خود بهانه‌ی هجوم به شرق را انتقام‌گیری از ایرانیان خوانده است؟ مگر او ولی دم مصریان و یونانیان بیگانه با مقدونیه بوده است؟! اسکندر همین یونان و مصر را نیز با کشتار و نیرنگ توانست تصرف و مطیع کند. بازهم به تو نصیحت می‌کنم: به موضوعی که معلوماتی نسبت به آن نداری ورود نکن!
فضولی: «پس اعتراف به عدم اصالت هنر هخامنشیان کردی.»
+ تو یک هنر اصیل به من نشان بده تا جایزه‌ی ویژه‌ای را تقدیمت کنم! راستی، این طبقه‌بندی هنر به اصیل و غیراصیل را از که آموخته‌ای؟
فضولی: «تو و قدر دانی ؟! از عجایب و نوادر روزگار است. سبحان الله و تبارک الله!»
+ یعنی می‌خواهی تأیید کنی که تو به توان و دانش رمزگشایی از اشعار فردوسی نائل شده‌ای؟! «سبحان الله و تبارک الله».
نقل قول  
trita
Member
سخن هرچند کم‌گویی تو را به / تو را هرچند کم بینم مرا به
فضولی: «تنوع قومی و نژادی باعث می شود که هیچ ژن خالص به اصطلاح آریایی وجود نداشته باشد و تو نتوانی خود را آریایی خالص بنامی.»
+ من اشتباه کرده‌ام با تو اگر در جایی خود را «آریایی خالص» نامیده باشم! اگر برفرض در دوران باستان چنین خلوصی وجود داشته، در دوران ما اساساً چنین چیزی وجود ندارد. مرد! خودت را مسخره و ما را هالو فرض نکن. این تویی که معتقد به خلوص نژاد هستی و ایرانیان اصیل‌زاده‌ی آذربایجانی را به تبار اغوزها نسب می‌دهی و از خون و تبار دیگر ایرانیان نمی‌دانی!
فضولی: «در هر کتاب تاریخی مگر نمی خوانی قوم ماد ، قوم پارس ، اقوام عیلامی و... جل الخالق!»
+ جل الخالق به تو که به جای نشان دادن لفظ و تعبیر «قوم» در کتیبه‌ی بیستون - که مورد استنادت بود - مرا به «هر کتاب تاریخی» حواله می‌دهی!!!
فضولی: «من هم نگفتم که هخامنشیان آنان را نابود کردند، پس خوب نگاه نکردی و بازیگوشی کردی. فرزندان این اقوام ساکنان فعلی ایران و ترکیبی از دیگر گروه های نژادی هستند (اقوام آریایی، اعراب و یونانیان و ترکان و مغولان مهاجم و ...)»
+ مرد، با ما این همه شوخی مکن! تو در همین سایت صدها بار نوشته‌ای که هخامنشیان بومیان ایران را محو و نابود کردند! حال که قافیه را باخته‌ای، عقاید پیشینت را انکار می‌کنی؟! تو با استفاده از کدام ابراز ژن‌سنجی توانستی دریابی که «فرزندان این اقوام، ساکنان فعلی ایران» هستند؟!
فضولی: «برای اینکه بیشتر قوانین فطری هستند و برای جلوگیری از ظلم بوجود آمدند و ربطی ندارد که هخامنشیان اولین قانون حقوق بشر رانوشتند. اولین قوانین مدون را سومری ها نوشتند.»
+ باز می‌خواهی بگویم که من اشتباه کرده‌ام با تو اگر در جایی گفته باشم «هخامنشیان اولین قانون حقوق بشر را نوشتند»؟! قوانین کیفری حمورابی سومری - که نامش را تاکنون نشنیده بودی! - ربط و سنخیتی با حقوق بشر ندارد. ضمن آنکه تو چرا سنگ سومریان را به سینه می‌زنی؟! سومریان نیز مردمانی بودند که در گستره‌ی جغرافیایی ایران‌زمین می‌زیستند و افتخارتشان در وهله‌ی اول به ما ایرانیان متعلق است و بعد ساکنان کنونی سرزمین سومریان: عراقیان و کویتیان.
(ادامه در یادداشت بعدی)
نقل قول  
amoze
Member
جناب حام عزیز جنابعالی شخصا در زمان اسکندر بودین که میگین ایران قبل از اون تاریخی نداشته یا مدرک و سند معتبری در دست دارین که این حرف شما رو اثبات کنه اگه مدرکی دارین ارائه کنید تا ما هم استفاده کنیم..
نقل قول  
حام
Member
با سلام
کتاب تاریخ ملکم بزرگترین شوونیست فارسی را می خوندم قبل از اسکندر تاریخ فقط قصه های شاه نامه در مورد ایران را دیدم و نیز تمام
کتب تاریخی کلاسیک نیز این را نشان می دهد و به نظر این رضاشاه محبوب آقای تریلا است که برای ایران شاهان افتخاری ساخته اند