بهرام پور
تندخوانی انتشارات پژواک کیوان

دوازده‌ ق‍رن‌ س‍ک‍وت‌ : ت‍ام‍ل‍ی‌ در ب‍ن‍ی‍ان‌ ت‍اری‍خ‌ ای‍ران‌

.
درج این کتاب به معنی تایید محتویات آن از سوی آپلودکننده و سایت کتابناک نیست.

ناصر بناکننده معروف به ناصر پورپیرار با نام مستعار ناریا، عضو اخراجی حزب توده ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و ناشر این حزب پس از انقلاب، نویسنده، ویراستار و موسس نشر کارنگ است که کتاب‌های خود را ازطریق این موسسات نشر منتشر کرده‌است. نظریات منحصر به فرد او در باب تاریخ ایران، پیش و پس از حمله اعراب به ایران، شاهنامه و فردوسی، سعدی و یهودیان بر خلاف تحقیقات دانشورانه و علمی تاریخی است. او اذعان دارد که بی‌سواد است.
ناصر پورپیرار تاریخ ایران را «ساخته دست یهودیان» معرفی می‌کند. او اعتقاد دارد که هخامنشیان قومی خونریز و وحشی بودند که «به دستور و مزدوری یهودیان» بر ایران چیره شده و آنچنان نسل کشی کرده‌اند که تا ۱۲ سده بعد از ظهور اسلام، جنبنده‌ای در جغرافیای فرضی ایران نمی‌زیسته است. او بخش اعظم امپراتوری هخامنشی و تمام امپراتوری اشکانی و ساسانی را انکار نموده و مدعی است که آئین زرتشتی وجود نداشته، ایرانیان تا پیش از اسلام به هیچ دینی معتقد نبوده و کتاب اوستا در همین اواخر در هند نوشته شده‌است. او حمله اعراب به ایران را سرآغاز تاریخ ایران دانسته و میراث فرهنگ ایران را مرهون اعراب جاهلی می‌داند. ولی در عین حال، همه منابع مکتوب سه قرن ابتدایی ظهور اسلام را جعلی دانسته است. متخصصان زیادی ردیه‌هایی بر نظریات یگانه پورپیرار نوشته‌اند و بسیاری نیز نظرات او را بی‌ارزش‌تر از آن دانسته‌اند که نقد شود.
پورپیرار زبان فارسی را بی‌مایه توصیف می‌کند،فردوسی را مزدور می‌خواند، سلمان فارسی را زائیده توطئه یهودیان دانسته و گلستان سعدی را معیوب و ناقص می‌شمارد. به ادعای او سعدی هیچگاه از شیراز خارج نشده و همه سفرهای سعدی جعلی است. پورپیرار از چپی‌هایی است که مدتی پس از انقلاب ایران در زندان بوده و تواب شده است. موسسه انتشاراتی او مورد عنایات مخصوص وزارت ارشاد بوده و با موسسه بنیاد نور (زیر نظر محسن رفیق‌دوست) ارتباط مالی و کاری دارد.
این کتاب، یک مجموعه چهار جلدی درباره تاریخ ایران است. مولف در مقدمه کتاب می نویسد: «این بررسی، تاریخ ایران را تاریخ پارس و پارسیان نمی داند و می کوشد حیات دیرینه اقوام گوناگون ساکن این نجد – و نه تسلط اقوام شمالی، که شیوه عقب مانده شاهنشاهی را بنیان گذاردند – را اساس و آغاز هویت ملی ایران قرار دهد ...». بحث اصلی کتاب درباره برآمدن «هخامنشیان» با پیشگفتاری درباره پهنه زمانی و جغرافیایی ایرانیان و تمدن های کهن آغاز می شود؛ آنگاه مباحث کتاب در سه بخش با این عناوین مطرح می شود: «در جستجوی سرزمین»؛ «در جستجوی هویت»؛ و «چاره اندیشی یهود».

نظر پورپیرار درباره زبان ترکی
مطلب زیر از وبلاگ ایشان کپی شده است

پورپیرار:
زبان ترکی حتی یک واژه انتزاعی ندارد.
زبان ترکان مطلقا فاقد لغات تمدنی پایه است که هنوز هم خط مستقلی برای نوشتن نساخته اند و از آن قابل تامل تر اگر ترکان در زبان فرهنگی و نگارشی خود لغت مستقل و بومی برای پادشاه نداشته اند و هنوز هم ندارند پس باید دوستانه تذکر داد که نومهاجرین جدید به اقلیم اینک ترک نشین، در مسقط الراس پیشین خود چندان پراکنده و بی پیوند بوده اند، که سرکرده ای به نام پادشاه را نمی شناخته و ابزار خطابی برای چنان مقامی نداشته اند و این هنوز زمانی است که سخن از دارایی فرهنگی فعال ترین و پرشمار ترین قوم ایران در میان است. حالا و در مقام این مدخل بیدارکننده و چنین ریشه یابی ملی و تمدنی، می توان خردمندانه تامل کرد، و یا اوباشانه و بدون نتیجه مهمل سرود و فحش فرستاد.

وی در جواب پانترکان درباره زبان فارسی میگوید:
اگر زبان به اصطلاح فارسی کنونی عمری سه قرنه دارد، پس ترکی که از الفاظ زبان فارسی، پف و نفر و هوش و خوش و پیاده و چرخ و پف و میخ و داغون و قر و قاپیدن را بر می دارد، در منطقه ما بسی نورسیده تر از اصطلاحا فارسیان است


منبع : سایت رسمی ناصرپوربیرار

حق تکثیر:
ت‍ه‍ران‌: نشر ک‍ارن‍گ‌‏‫، ۱۳۸۹

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
مختصری از تاریخ گذشته شوش
تاریخ ثعالبی (غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم)
ایران قدیم، مهد تمدن جهان

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 50 کیلوبایت
دریافت ها: 65177
تعداد صفحات: 266
آگهی
2.7 / 5
با 457 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 734
۱۳۹۱/۰۴/۱۸

بوک یار
آسان نشر

پاسخنگارش دیدگاه
mpm7030
Member
برخی از پان ترکهای افراطی همانند پان عربیست های شکست خورده در حال قدم گذاشتن راهی مخوف اند.این افراد برای نیل به خواست های خود می خواهند تمام پل های پشت سر خویش را ویران کنند بدون اینکه حتی نیم نگاهی به مسیر پیش روی خود داشته باشند. در پاسخ به این دوستان فقط به جمله ای کوتاه اکتفا می کنم که: این ره که تو می روی به ترکستان است.
نقل قول  
هیرکان
Member
همه می دانیم شاهان اکثرشون ظالم بوده اند چه کورش هخامنشی باشد چه آقا محمدخان قاجار.

آیا در قرون گذشته سیستم دموکراتی را در جهان سراغ داشتید که جایگزین این پادشاهان ظالم بشوند؟


آیا در قرون پیشین کشور هایی چون ژاپن وبریتانیا و آلمان و فرانسه دارای جمهوری خلق بودند؟

آیا برای اداره ایران عهد ساسانی و صفوی انتظار تشکیل جمهوری دموکراتیک خلق همچون کره شمالی را داشتید؟
نقل قول  
هیرکان
Member
متوجه موضوع گیلان نشدم

لطفا به این نقشه ها دقت بفرمایید:

http://southernazerbaijan.com/the-southe...ional-identity/
و
http://llmatako.deviantart.com/art/Flagm...aijan-455859121
آقایان پانترک برای اتصال به دریای خزر سرتاسر گیلان را به خاک خود ضمیمه نمودهاند.

گیلانیان از کی وچه زمانی ترک بوده اند؟

در گیلان وبویژه آستارا وانزلی از دیرباز هممیهنان آذربایجانی ساکن بوده ودر دوران قاجار مهاجران زیادی از خلخال برای کار به گیلان می آمدند.

فارسستان در یک نگاه
http://ardabilpress.blogspot.com/2010/04/blog-post_899.html

برخی از مختصات حدود و مرزهای فارسستان

الف- مرزهای فارسستان و مناطق ترک یعنی آزربایجان، افشار یورد و قاشقای یورد محتاج توجه جداگانه اند. مرزهای ملی مابین دو مملکت آزبایجان و مملکت فارسستان در نواحی جنوبی و شرقی استانهای تهران، قم، مرکزی قرار دارند. مناطق غربی و شمالی این استانها به آزربایجان تعلق دارند. در متون تاریخی نیز همواره مرزهای جنوبی آزربایجان در عراق عجم تصویر شده است. مرزهای فارسستان ائتنیک با افشار یورد در استانهای خراسان شمالی و خراسان رضوی و مرزهای فارسستان ائتنیک با قاشقای یورد در استانهای اصفهان و فارس قرار دارند.

ب- برخی از شهرهای در حال حاضر عمدتا فارس زبان مانند همدان، قزوین و ساوه در داخل مرزهای آزربایجان قرار دارند. این شهرها که تا آغاز قرن بیست همه و یا اکثریت مطلق اهالی آنها ترک بوده اند، در اثر سیاستهای یکسان سازی قومی تغییر زبان داده و به فارسی متکلم شده اند. با اینهمه از آنجائیکه همه این شهرها در جغرافیای تاریخی آزربایجان قرار داشته، امروز نیز دارای محلات ترک نشین بوده و مانند جزیره ای در میان دریائی از روستاهای ترک پیرامونی محاصره شده اند شهرهائی آزربایجانی بشمار می روند. فارس زبان شدن اینگونه شهرهای آزربایجانی، نه محصول سیر طبیعی تاریخ و تاثیرات متقابل زبانی، بلکه در اثر سیاستهای آسیمیلاسیونیست و تبعیض و تضییق دولتی بر علیه زبان و فرهنگ ترکی است. با تغییر زبان دادن اهالی شهرهای آزربایجان، این شهرها از جغرافیای آزربایجان خارج نمی شوند و مرزها و جغرافیای آزربایجان نیز تغییر نمی کند، بلکه اینگونه شهرها تبدیل به شهرهای فارس زبان آزربایجان می گردند. به عبارت دیگر اهالی فارس زبان اینگونه شهرها، اقلیت ملی فارس در آزربایجان جنوبی را تشکیل می دهند.

ج- شهرهای تهران، اراک (سلطان آباد) و قم در مرز فارسستان و آزربایجان قرار دارند. این شهرها که اغلب دارای جمعیت قابل ملاحظه ترک نیز می باشند (تهران و قم دارای اکثریت ترک اند) به لحاظ جغرافیائی با دیگر نواحی ترک نشین پیوسته در شمال غرب ایران و یا آزربایجان جنوبی پیوسته اند.



آیا این پرسش نباید مطرح شود که چرا در فضای مجازی این قبیل سایت ها آزادانه مشغول به فعالیت می باشند؟
نقل قول  
برگرفته از :
http://arja1.blogfa.com


اسم من تایمازه جناب هیرکان بهتره با احترام همدیگه رو صدا کنیم با انگ زدن و دادن القاب مختلف، ناراحتی های درونی خودمان را بروز می دهیم.
منظور از کپی متن در مورد جنایات گسترده ارامنه بر مسلمانان این مرز و بوم بوده وگرنه همه می دانیم شاهان اکثرشون ظالم بوده اند چه کورش هخامنشی باشد چه آقا محمدخان قاجار.
متوجه موضوع گیلان نشدم منظورتان جمهوری سرخ گیلان به رهبری سردار جنگلی است؟
در ضمن هیچ ملتی حق اینو نداره که به زور سایر ملل رو از سرزمین خودشون بیرون کنند مگر اینکه مثل افغانیهای عزیز مهمان موقت بوده باشند و بدون مجوز به سرزمین دیگران آمده باشند. این در مورد همه صدق می کند.

نقل قول  
نقل قول از هیرکان:
مارشمون نام، رئیس روحانی نژاد ارمنی

جناب هویت طلب!

مارشیمون رئیس مذهبی آشوریان بود نه ارمنیان!!

آشوریان از چند هزار سال پیش در شمال عراق وشرق ترکیه وغرب ایران ساکن بوده اند.

در آن سال های خونبار جنگ اول همهجای کشور بهمریخته بود.

به دلیل قدرت طلبی وجهالت آعده ای از آشوریان آن موقع آیا باید تمامی ارمنیان وآشوریان را از خاکآذربایجان بیرونکرد ویا همچون یونان و ترکیه دست به اخراج میلیونی مردم زد؟



اگر کشت وکشتار دلیلی بر کینه های عمیق باشد با این حساب باید گرجیان به دلیل آن کشتار مخوف آقا محمد خان تا ابد از ایرانیان متنفر باشند؟

حالا ارمنیان و آشوریان را از کشور جدید الالستقلال خویش بیرون برانید پس تکلیف کرد های مهاباد آذربایجان غربی چه می شود؟

آیا باید به آستارا به دلیل سکونت عده ای از هم میهنان ترک زبان لشکر کشید؟

آخر نفرمودید که به چه منطق دوستان شما سرتاسر خاک گیلان را به کشور خویش ملحق نموده اند؟
نقل قول  
هیرکان
Member
مارشمون نام، رئیس روحانی نژاد ارمنی

جناب هویت طلب!

مارشیمون رئیس مذهبی آشوریان بود نه ارمنیان!!

آشوریان از چند هزار سال پیش در شمال عراق وشرق ترکیه وغرب ایران ساکن بوده اند.

در آن سال های خونبار جنگ اول همهجای کشور بهمریخته بود.

به دلیل قدرت طلبی وجهالت آعده ای از آشوریان آن موقع آیا باید تمامی ارمنیان وآشوریان را از خاکآذربایجان بیرونکرد ویا همچون یونان و ترکیه دست به اخراج میلیونی مردم زد؟



اگر کشت وکشتار دلیلی بر کینه های عمیق باشد با این حساب باید گرجیان به دلیل آن کشتار مخوف آقا محمد خان تا ابد از ایرانیان متنفر باشند؟

حالا ارمنیان و آشوریان را از کشور جدید الالستقلال خویش بیرون برانید پس تکلیف کرد های مهاباد آذربایجان غربی چه می شود؟

آیا باید به آستارا به دلیل سکونت عده ای از هم میهنان ترک زبان لشکر کشید؟

آخر نفرمودید که به چه منطق دوستان شما سرتاسر خاک گیلان را به کشور خویش ملحق نموده اند؟
نقل قول  
omidmoehbi2
Member
نقل قول از taymaz_turksever:
در آمریکا کافی است پنج نفر درخواست تدریس زبانی را بکنند قطعا در مدارس آنها می تواند تدریس شود و منع قانونی و غیر قانونی ندارد.
در مورد اولویت زبان فارسی نوشته اید می توانم بپرسم این اولویتی که بحث می فرمائید از طرف خدا به شما ودیعه داده شده است. چه کسی یا کسانی و به چه علت این اولویت را مطرح می کنند چرا در سویس و سایر کشورهای چند زبانه این اولویتها نیست؟ نکند منشا این اولویت افکار نژادپرستانه باشد؟


آن کسی که در آمریکا به درخواست فقط 5 نفر در مدرسه مثلا ""زبان فارسی"" خوانده آخرش که فارغ التحصیل شد و از آن مدرسه بیرون آمد، اگر بخواهد در دانشگاه درس بخواند یا در اداره دولتی استخدام شود باید انگلیسی حرف بزند یا نه؟ اگر بخواهد به مراکز آموزش رسمی یا ارتش یا مثلا ناسا برود و فضا نورد بشود با انگلیسی سخن بگوید یا نه؟؟؟ حالا شما بفرمایید این اولویت انگلیسی حرف زدن در آمریکا یا آلمانی حرف زدن در کشور آلمان (که چند میلیون مهاجر ترک دارد) را چه کسی به آنها داده؟؟ خدا؟ من نمی دانم.
اولویتی که در مورد زبان فارسی است ، از طرف خداوند به کسی ودیعه داده نشده - بلکه واقعیت موجود کشور ماست. درست یا غلط وضعیت همین است.
اگر مدارس هم وطنان ارمنی و حق تحصیل به زبان مادری مثلا ارمنی ملاک شما قرار می گیرد باید به یاد داشته باشید که در نهایت فارغ التحصیل این مدارس باید بتواند فارسی صحبت کند؟

از کی تا به حال اولویت دادن به یک زبان آموزشی نشانه نژاد پرستی شده؟ اصلا مقوله نژاد چه ربطی دارد به زبان؟ مگر کسی که طرفدار آموزش زبان ترکی است، ترک پرست است؟

بله در کشور سوئیس چندین زبان هست.. ولی کشور سوئیس هم همین طوری به خاطر بی طرفی اش هم یک استثنا در دنیاست که نمی شود هیچ کشوری را با آن مقایسه کرد، در ثانی هیچ جای واقعیات کشور سوئیس شبیه به کشور ما نیست.
نقل قول  
هیرکان
Member

حکایت شما حکایت فردی است که می بیند محتصب فردی را به این عنوان که لوازم تقطیر را در خانه داشته دستگیر کرده وبه عنوان اینکه می توان با آن عرق نیز بجای گلاب درست کرد شلاق می زند.

آن شخص فورا دامان خویش را بالا زده و رو به محتسب گفت:

مرا هم حد بزن چون آلت زنا کردن دارم!


ایالات متحده,این کشور پهناور, از ابتدای استقلال برپای فدرالیسم و حقوق ایالتی بنیان گذاشته شد ولی هنگامی که عده ای پس از مدت ها بحث وجدل در سال 1861 قصد خروج از ایالات متحده واستقلال ایالات جنوبی را نمودند در شروع جنگ داخلی مرگبار لحظه ای درنگ ننمودند.

ایالت های فدرال آمریکا به هیچ روی مجاز به داشتن روابط سیاسی مستقل با دیگر کشور ها و پاکسازی قومی ودست اندازی به دیگر ایالت ها نیستند.

در آنجا کسی خیال الحاق گیلان را در سر نمی پروراند.
نقل قول  
فصل اول: تجاوزات ارامنه:

1ـ در بدو شروع توطئه ارامنه علیه مسلمانان در ارومیه، و عواقب کارهای آن سامان نخست باید دانست که مارشمون نام، رئیس روحانی نژاد ارمنی، و به زعم خود ایشان از نسل حضرت شمعون ابن‌الصفا بوده که از حواریین « حواریون» حضرت مسیح است.

این جماعت چندان به این شخص معتقد بودند که وی را از همه چیز آگاه و بر همة سرائر« رازها» و واقعیات پنهانی و غیر پنهانی عالم خبردار می‌دانستند و گمان داشتند که ایشان در هر حال و کاری بوده باشند و هر کجا هستند بر مارشمون جزئی و کلی پوشیده نبوده و وی بر حال و ضمیر هر احدی از آنها دانا و بینا است.

حقیر وی را در خوی بدیدم و به دیدنش برفتم. شخصی بود خوش سیما و سفید چهره و آثار ریاضت کثیر از بشره‌اش هویدا بود. مانند درویش‌ها بر سرش چهل تاری بر روی تاج پیچیده داشت. می‌گفتند که اغلب اوقات خود را به ریاضت و ترک حیوانات و اربعین یات می‌گذرانید و خود مدعی بود که در زمان خلافت امیرالمؤمنین علی- علیه‌السلام- آن حضرت با نصاری عهد و پیمانی بسته و جزیه‌ای بر ایشان نهاده و همان عهدنامه در جلد اَهو با خط کوفی مخصوص، که کاتب علی امیر‌المؤمنین(ع) نوشته هم در دست و مخزن در کلیسان بزرگ ایشان موجود است.

و از قدیم ‌الایام جمع کثیری از ارامنه در بخشهای ارومیه سکونت داشته و در ظاهر تابع دولت ایران بودند و هکذا در خسرو آباد سلماس که قصبه‌ای بود همة اهلش ارمنی بودند و در آنجا امریکایی‌ها کلیسای بزرگی بنا نهاده و در آن کلیسا ناقوس آویخته


و پیانو که به اصطلاح ما ارغنون گویند هم درآن کلیسا آورده و مکتب خانة بسیار ممتازی به راه انداخته بودند و همیشه جمعی از خوانین فرنگ در خدمت انگلیسیها و تعلیم اطفال ارامنه، مراقبت تمام را داشتند و حضرات مسیحی‌ها اعنی پور و توستانی های ایشان ذکر و عبادت را با ارغنون می‌نمایند،‌ همچنانچه صوفیه و عامه نیز در حین ذکر و عبادت را با ارغنون می‌نمایند،‌ همچنانکه صوفیه و عامه نیز در حین ذکر جلی دف و دایه و صورنا می‌نوازند.

بعد از آمدن روس‌ها به ایران، حقیقتاً ارامنه جان تازه‌ای پیدا کرده و جسارتی خارج از اندازه یافته بودند. چه در عالم خیال دیگر مملکت را مخصوص خودشان می‌پنداشتند و از آنجایی که بالخصوص این جماعت بیگانه پرست عموماً مردمان عاقل و در امور دنیا بصیرت و جدیت و فعالیتی را دارا هستند.

لهذا جماعت ارمنی با وجود اختلافات مذهب و مخالف شدید با ملیت ایران که دارند اظهار اتحاد کرده و دست به دست هم داده و هر دو گروه به منزله یک گروه شده بودند. با وجودی که اختلاف فرقه ای مذهبی در میان این دو گروه بسیار است و هر یک دیگری را بر باطل می‌دانند.

بر خلاف مسلمانان که از برای خودشان چندین مذاهب و مسالک مختلفه درست کرده و ابداً با همدیگر ملاحظه جنبش و اتحاد اسلامی [138 الف] نکرده و از منافع اتفاق و اتحاد پیوسته بی‌نصیب و بی بهره مانده‌اند.

از این جهت ذلیل و زبون‌ ترین اهل عالم واقع شده و هیچ وقت نمی‌توانند که کاری از پیش ببردند. کانه این فقره در حقیقت سوء القضائی است که در حق اسلامیان از اول به قلم قضا رفته است.

چه حسا منافع اتفاق و دست به دست دادن را در خارجه‌ها در این جزء زمان می‌بینیم. با همه اینها باز در مواقع این صفت نفاق همچون سرافعی از سینه اسلامیان نمودار می‌شود و کارها به فوت می‌رود و شعر را:

دولت همه ز اتفاق خیزد بی دولتی از نفاق خیزد

همه در سینه حفظ کرده لیکن در موقع عمل کردن دست قضا چشمها را بر بسته و به مضمون آن عمل نمی‌نماییم و این نیست مگر به مخالفت قلم تقدیر با تدبیر.

برگرفته از :http://arja1.blogfa.com
نقل قول  
جنایات ارامنه در آذربایجان ایران:

قسمت اول

سندی که در زیر آورده شده است، بخشی از دست نوشته های مرحوم میرزا ابوالقاسم امین الشرع خوئی درباره جنایت، خیانت ارامنه، در استان آذربایجان به رهبری مارشیمون، سیمیتقو و اقبال السلطنه علیه اهالی تورک و ترقی خواه منطقه است. با توجه به اینکه کتاب حاضر در اواخر عهد امپراطوری قاجار به نگارش درآمده است.




مقدمه:

نوشته حاضر بخش از یاداشتهای امین ‌الشرع خویی است. این بخش اختصاص دارد به گزارشها و وقایع جنایات وحشیانه ارامنه و اسماعیل سیمیتقو و سردار ماکو درآذربایجان غربی روی داده است. این وقایع یکی از حوادث مهم تاریخی خون بار آذربایجان بعد از انقلاب مشروطیت می‌باشد که در اثنای جنگ جهانی اول درسال 1296 شمسی اتفاق افتاده است. وقایع شامل چند فصل است.

1ـ تهاجم ارامنه: شرح این واقعه چنین است که ارامنه مقیم ترکیه که در اصلاح محلی«جلو» خوانده می ‌شوند در جنگ جهانی اول که قصد ضربه زدن به سپاه عثمانی در داخل خاک کشور عثمانی را در سر داشتند .

حکومت عثمانی به محض دریافت اطلاع از این برنامه گوشمالی سختی به آنها داده و مهمانان مزدوران به انگلستان را سر جایشان می نشاند. باقی این نژاد مزدور فرار را بر قرار ترجیح داده و به کشور ایران، آنهم در نواحی آذربایجان وارد گردیده و از سوی اهالی خون گرم و مهمان نواز مورد استقبال قرار می گیرند و با کمک بشر دوستانه این افراد در این منطقه ساکن می‌گردند.

نژاد ارمنی که هوای خود مختاری واستقلال و تجزیه و زیر دست قرار دادن ایرانیان در سر داشتند به محض استقرار در این مناطق دست به تشکیل واحد های نظامی می زنند و با کمک تسلیحاتی انگلیس و روسیه سپاهی حدود ده هزار نفر تشکیل می دهند. با توجه به ناتوانی و عدم امنیت از طرف حکومت مرکزی در دوران قاجاریه، ارامنه هیچ مانعی در اجرای نقشه‌های شوم خود نمی‌دیدند.

به همین جهت در اسفند سال 1296 شمسی، ارومیه را اشغال کردند. کسروی در تاریخ هیجده ساله آذربایجان درباره قتل عام شهروندان ارومیه در زمان اشغال بدست ارامنه می‌نویسد:

درست 33 روز از اول دعوا گذشته بود،‌ اهالی شهر توی خانه‌ها با هزاران مصائب از بی‌آذوقگی و نا امنی و فقدان خویشان و نزدیکان خزیده و از هیچ جا خبر نداشتند. یک دفعه صبح روز چهارشنبه آخر سال که در همه ولایات ایران جشن و سرور است، لجام گسیختگان [جلو] به محلات رو آورده و مسیحی یان دیگر نیز که پی بهانه می‌گشتند،‌ با جلوها داخل خانه‌ها شده و درها را شکسته و پشت بامها را گرفته و بی آنکه از کسی مقاومت ببینند دختران خردسال و بچه‌ها و مردان و زنان را در اطاقها و دهلیزها و پشت بامها هدف گلوله نمودند.

واقعاً امروز مصیبت عظیمی بوده، نه پناهگاهی نه مفری، همین که اهالی این دربند از کوچه یا از پشت بامها به آن دربند فرار می‌کردند پس از ده دقیقه مسیحیان همان دربند را نیز می‌گرفتند و اینها را با آنها در یک جا می‌کشتند.

در این قتل عام قریب ده هزار نفر از مسلمانان کشته شدند.

هجوم ارامنه به آذربایجان غربی با کمک نیروهای عثمانی دفع گردید. بعد از آن نیروهای عثمانی چند ماه این منطقه را در تصرف خود داشتند وسازمانی به نام «اتحاد اسلام» برای وحدت میان مسلمانان این منطقه و سرزمین عثمانی ایجاد کردند. با آغاز جنگهای میان عثمانی و دول اروپایی نیروی عثمانی این منطقه را تخلیه کردند.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You