Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

باران یعنی تو بر می گردی

باران یعنی تو بر می گردی

نویسنده:
صد نامه ی عاشقانه همه چیزی است که از خاکستر عشقم به جا مانده!!
درباره ی شاعر...
نزار قبانی یک شاعر نیست. یک "پدیده ی شعری" است. چهار حرف کوتاه نام او، دنیای بزرگ شعر عربی معاصر را در خود گرد آورده است و اکنون که حدود یک دهه از مرگ او می گذرد، ابیات و واژگان پرطنین سروده هایش، هنوز چون رودی خروشان در فرهنگ و زبان کشورهای عربی جاری است.

حق تکثیر: ت‍ه‍ران‌: داری‍ن‍وش‌، ۱۳۸۴.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
مردی که گریه می‌کند از پشت پنجره
بزرگراه مسدود است
خبرهای پنج شنبه

آگهی
نسخه ها
4.6 / 5
با 314 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 41
۱۳۸۸/۰۶/۱۰


پاسخنگارش دیدگاه
simin
Publisher VIP


از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر

تا آبی شود این آسمانِ خاکستری

و در تک تکِ کوچه‌ها

بوی گل‌سرخ بپیچد...



نقل قول  
jib30
Member
به عشق یغما به اینجا کشیده شدم.اما راضیتر میشم هر لحظه
نقل قول  
donya_bato
Member
نقل قول از kendal:
دوستت دارمُ
با تو لج بازی نمی کنم!
مانند کودکان،
سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد:
ماهی قرمز مال تو،
ماهی آبی مال من...

هر دو ماهی مال تو باشدُ
تو مال من!

دریا وُ
کشتیُ
سرنشینانش مال تو باشدُ
تو مال من!
ضرر نخواهم کرد!
تمام دارُ ندارم زیر پای تو!

نه چاه نفتی دارم که فخر بفروشمُ
معشوقه هایم در آن شنا کنند،
نه مانند آقا خان ثروتمندم،
نه جزیره ی اوناسیس
- که به وسعت یک دریاست - مال من است!
من شاعرمُ تنها ثروتم
دفتر شعرهایم
و چشمان زیبای توست!
فوق العاده بود
نقل قول  
mosafer 17
Member
54

رفاقت‌ با تو،

رفاقت‌ با بادبادکی‌ کاغذی‌ست‌ !

رفاقت‌ با بادُ دریا وُ سرگیجه‌...

با تو هرگز حس‌ نکرده‌اَم‌،

با چیزی‌ ثابت‌ مواجه‌اَم‌ !

از اَبری‌ به‌ اَبرِ دیگر غلتیده‌اَم‌،

چون‌ کودکی‌ نقّاشی‌ شُده‌ بر سقف‌ِ کلیسا !
....


این دیدگاه در تاریخ 1392/11/15 توسط گیلدخت ویرایش شده است

نقل قول  
killer137212
Member

تو جوونیم کسی رو دوست داشتم، دختری که چشاش آبی بود
پدرش تو اورکت آمریکایی، پشتِ ته ریشِ انقلابی بود

مادرش مرز کفر و ایمان بود، شب دعای کمیل گوش می داد
روزا که مردِ خونه بیرون بود، دل به آهنگای گوگوش می داد

کوچه مون زخم جیره بندی داشت، بخشی از روزمون توی صف بود
گاهی موشک به خوابمون می خورد، حال و روز همه مزخرف بود

فکر و ذکرم چشای اون بودش، علت رویاهای قبل از خواب
شوق دررفتن از دبیرستان، میل جادو شدن به سحرِ کتاب

من پر از شعر شاملو بودم، تا مبادا شریعتی‌خون شم
تا مبادا تکاملم کم شه، تا مبادا دوباره میمون شم

و جلال اسم یه اتوبان بود، یه اتوبان به سمتِ بدبختی
پس مصدق، ولی عصر شد و قلعه شد پارکِ پهلوان تختی

غرق بودم تو فیلمای بتاماکس، تو هالیوود دروغ راوی بود
وقتی دلتنگ اون چشا بودم، بهترین فیلم ماوی ماوی بود

پدرش سایه مو با تیر می زد، جای اسمم صدا می زد: کمونیست
می گفت هر کس زنت شه تا دینِ زنده گیشو یه لحظه راحت نیست

شرطش این بود برم به سربازی، بلکه یه آدم حسابی شم
بلکه نور خدا بتابه بهم، بی خیال چشای آبی شم

سر من بوی قرمه سبزی داشت، بوی ممنوع ساز و فیلم و کتاب
مملکت بوی دیگه ای می داد، میکسِ بوی جوراب و عطر گلاب

آخرش کار من به حبس کشید، آخرش فکرم از سرش افتاد
زبون سُرخِ من تو اون روزا، سر سبزو به بادِ زندان داد

تو جوونیم کسی رو دوست داشتم، دختری که چشاش آبی بود
اون که یک هفته قبل از آزادیم، زن یه آدم حسابی بود...
نقل قول  
kendal
Member
دوستت دارمُ
با تو لج بازی نمی کنم!
مانند کودکان،
سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد:
ماهی قرمز مال تو،
ماهی آبی مال من...


هر دو ماهی مال تو باشدُ
تو مال من!

دریا وُ
کشتیُ
سرنشینانش مال تو باشدُ
تو مال من!
ضرر نخواهم کرد!
تمام دارُ ندارم زیر پای تو!

نه چاه نفتی دارم که فخر بفروشمُ
معشوقه هایم در آن شنا کنند،
نه مانند آقا خان ثروتمندم،
نه جزیره ی اوناسیس
- که به وسعت یک دریاست - مال من است!
من شاعرمُ تنها ثروتم
دفتر شعرهایم
و چشمان زیبای توست!
نقل قول  
neda300
Member
بهترین روزهای تو
اگر پیش از من روزی داشته باشی
آن روزهایی ست که با هم یگانه شدیم
چون خاکستر دو سیگار
در یک زیر سیگاری.
نقل قول  
کنار ایستگاهی ایستاده ایم!
تو چشم در راهِ مردِ دیگری هستی!
من این را میدانمُ...چمدانت را میاورم
من چیزی نیستم جز باد بزن چینی
ک گرمایه تابستان را از تو میتاراند
بعد از اتمامِ گرما ان را ب دور میاندازی
.
.
اهل شعر زیاد نیستم ولی اسم این کتاب منو برد ب جوونیام

(تشکر از اپلود کننده مهربانم)
نقل قول  
persica1400
Member
گه گاه می اندیشم که تو را
در میدان بزرگ شهر شلاق بزنم
تا عکس ما دو تن
آذین صفحه ی نخست روزنامه ها گردد
و هر که نمی داند تو عشق منی
با خبر شود.
نقل قول  
persica1400
Member
نمی توانم تو را در درون
نامت را در دهان پنهان کنم
گل با عطر خود چه تواند کرد؟
گندم زار با سنبله ها
و طاووس با دم زیبا
و چراغ با روغنش چه کند؟
با تو کجا بروم؟
کجا پنهانت کنم...
وقتی که دیگران
در طنین صدا و رد دستانم
صدای گام های تو را می شنوند
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You