Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

صد نکته در باب معرفت نفس


بسیار جرات می خواهد که در مورد بزرگی چون حسنزاده آملی مطلب نوشت! و حقیر به یاد بیتی از مثنوی می افتم که می گوید:
یک دهن خواهم به پهنای فلک
تا بگویم شرح آن رشکِ ملَک
خود ایشان در مورد خود سروده اند:
منم آن تشته ی دانش، که گر دانش شود آتش
مرا اندر دل آتش، همی باشد نشیمن ها!
این بزرگوار از کسانی است که عمری را در سیر و سلوک حق و حقیقت گذرانده، و خود را جزو هیچ فرقه ای از فرق صوفیه نمی داند،اساتیدش هر کدام از یگانه های روزگار خود بودند، سید محمد حسین طباطبایی،ابوالحسن شعرانی،مهدی الهی قمشه ای،سید ابولحسن رفیعی قزوینی،سید مهدی قاضی و ...
متاسفانه قدر و منزلت این بزرگوار،آنگونه که شایسته است شناخته نشده است.
امیدوارم این کتاب مختصر ،ولی اقیانوسی بیکران، به نحوی باب آشنایی ایشان را برای کسانیکه در طلب عرفان و حکمت روزگار می گذرانند،گشوده کند.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
الهی نامه
انسان در عرف عرفان
ق‍رآن‌ و ع‍رف‍ان‌ و ب‍ره‍ان‌ از ه‍م‌ ج‍دایی‌ ن‍دارن‍د

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 197 کیلوبایت
دریافت ها: 5738
تعداد صفحات: 23
4.7 / 5
با 44 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 3
۱۳۹۱/۰۳/۰۵


پاسخنگارش دیدگاه
با من صنما دل یک دله کن
گرسر ننهم وان گه گله کن
حضرت مولانا
نقل قول  
poorfar
Publisher
«فلسفه» حرف می آورد و «عرفان» سکوت.
آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کند.
آن نور است و این نار.
آن درسی بود و این در سینه.
از آن دلشاد شوی و از این دلدار.
از آن خدا جو شوی و از این خدا خو.
آن به خدا کشاند و این به خدا رساند.
آن راه است و این مقصد.
آن شجر است و این ثمر.
آن فخر است و این فقر.
آن کجا و این کجا !
نقل قول  
poorfar
Publisher
در خلوتی ز پیرم،کافزوده باد نورش
خوش نکته ای شنیدم،در وجد و در سُرورش
گفتا حضور «دلبر»،مفتاح مشکلات است
خرّم دلی که باشد،پیوسته در حضورش


کام حیوانی را به بی زبان ها گذار،خاموش باش تا گویا شوی،چشم ببند تا بینا شوی.
رسول الله(ص) فرمود: «نگاه هایتان را فرو اندازید،عجایب را می بینید...»

به خویشتن خطاب می کنم:

ای هم بازی اطفال،ای سرگرم به قیل و قال، ای اسیر اصطبل و علف،ای دور از سعادت و شرف،ای محروم از جنّت لقا،
عمر به بی حاصلی و بوالهوسی گذشت.
چه شود گر به خود آیی و ببینی چه کسی؟

پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند / ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم

چه کسی به در خانه ی «دوست» رفت،که ناامید برگشت؟

یک صبح به اخلاص بیا بر در ما / گر کام تو بر نیامد،آنگه گله کن

در به روی همه باز است. دربان ندارد،تعیین وقت لازم نیست.هیچ عنوان و رسم نمی خواهد،جز اینکه:

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس / بازار خود فروشی،از آن سوی دیگر است...

«از قلم در فشان علامه حسن حسنزاده آملی»
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You