بهرام پور
تندخوانی دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

خدا در فیزیک

نویسنده:

مهدی گلشنی در سال ۱۳۱۷ هـ. ش، در اصفهان چشم به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خویش به پایان برد و بعد از عزیمت به تهران، در سال ۱۳۳۹ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس از دانشگاه تهران در رشته فیزیک شد. سپس به منظور ادامه تحصیل رهسپار ایالات متحده آمریکا شد و در سال ۱۳۴۸ هـ. ش از دانشگاه برکلی آمریکا در رشته فیزیک با گرایش ذرات بنیادی به درجهٔ دکتری نائل آمد.
همزمان با اتمام تحصیل در آمریکا، به ایران بازگشت و در دانشگاه صنعتی شریف با رتبه استادیاری به تدریس پرداخت و در سال ۱۳۶۴ در همان دانشگاه، به رتبهٔ استادی ارتقاء یافت. گلشنی از استادان نامدار و شناخته شدهٔ علمی در سطح بین‌المللی است.
وی با تسلط بر سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی تحقیقات فراوانی ـ اعم از تألیف و ترجمه ـ در حوزه‌های مختلف علمی از خود به جا گذاشته‌است. گذشته از دانش فیزیک که رشته تخصصی اوست، گلشنی در عرصهٔ الهیات و پژوهش‌های دینی و نیز در زمینهٔ مطالعات تطبیقی میان دو حوزهٔ «علم و دین» صاحب‌نظر و دارای آثاری گرانبهاست. وی چهره ماندگار عرصه فیزیک و برندهٔ دو جایزهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران است.
مقاله ی زیر به آرای منکرین،موافقین و لاادریان از فیزیکدانان، نسبت به مفهوم خدا می پردازد.

حق تکثیر: noormags.com

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
آموزش احضار روح
علوم غیبی و اسرار آن
استفاده کاربردی از حروف ابجد

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 918 کیلوبایت
دریافت ها: 8631
تعداد صفحات: 19
4.1 / 5
با 87 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 173
۱۳۹۱/۰۲/۱۷


پاسخنگارش دیدگاه
kaydan
Member
دوست گرامی اینکه بر فرض احتمال می تواند پدیده ای دیگر اما غیر مادی وجود داشته باشد محتمل است و رای به نبود آن دادن به معنای نفی عدم نسبیت است و لاجرم سوق یافتن به مطلق گرایی که به شخصه با آن مخالفم ولی حال و روز ما(بشر نوعی) از احتمال و شاید و اما و اگر و حدث زدن در مورد بودن یک پدیده گذشته است که اگر اینگونه می بود مشکلی نبود. می توانستیم با آن همچون هزاران سوال دیگر که از ذهن انسان درکش خارج بوده برخورد نمود.
اگر هزار و چهارصد سال پیش بر آسمان شهر مکه یک بوئینگ747 می گذشت کسی نمی گفت این طیاره است و یحتمل ساخت سیاتل آمریکا و مخترع آن ویلیام بوئینگ است،بلکه می گفتند این همان جبرئیل است که با بالهای پهن و غرشی همچون سوراسرافیل آسمان مکه را اینگونه معجزه آسا در می نوردد!
ولی آیا اگر امروزه روز کسی چنین ادعایی نماید به او نخواهند خندید؟! احتمالا اگر از یک کودک 10 ساله هم بپرسی تعداد صندلی های این هواپیما را نیز به شما خواهد گفت. پس قرار نیست وقتی ما از ماهیت وجودی یک پدیده یا چیزی اطلاعی دقیق نداریم برای اثبات بودن آن به خرافات و اوهام که(گویی لازمه بقای بشر از گذشته تا کنون) است متوسل شویم و برای اثبات آن تیغ کشیم و سر و گردن مخالفین را همچون گندم رسیده(به قول حجاج بن یوسف ثقفی) درو کنیم و از کشته ملاحد پشته بسازیم!
از هزاران سال پیش چه در میان اقوام آزتک و اینکا و چه در مصر باستان و چین و ماچین و بین النهرین و ایران و میان عجم و عرب و غربی و شرقی آنچه که در خاطر بشر کند ذهن بیادگار مانده این بوده که عده ای از این(چیز نادیده و موهون) چنان با اطمینان کامل و بدون ذره ای شک و شبهه موجودی قادر و مطلق و متعال ساخته اند که تو گر مردی ذره ای در بودن آن شک به دل راه ده تا با چسباندن هفتاد صفت غیر متعارف خودت که هیچ هفت ایل و تبارت را محکوم به کفر و الحاد و زندیق نمایند و در نهایت اگر دستشان به تو رسد ریختن خونت را مباح دانسته و می ریزند و اگر که نه با چند درجه تخفیف با سه چهار فحش خواهر و مادر مهر سکوت بر لبانت خواهند زد تا دیگر پس از این جرات زیر سوال بردن آن((چیزنادیده)) را به خود ندهی!
باور ندارید فقط کافیست کمی بیشتر در این باب بحث کنیم و این حقیر سه چهار کامنت دیگر بگذارم تا خواب این ((چیزشناسان)) آشفته شود و همچون قوم یاجوخ و ماجوج بر این بحث دخول نمایند و با عربده کشی و همآورد خواهی شمشیر کفر کشان در هوا بگردانند و گردن هر تنابنده ای را آماج تیغ لعیم کنند!

درد روزگار بشری این است دوست گرامی که بر سر این چیز ناشناخته تاکنون این جامعه بشری هزاران و میلیونها کشته بخود دیده است. آنهم چیزی که به قول خود شما احتمال وجودش شاید باشد و شاید هم نباشد!
نقل قول  
amir_2631
Member
منظورم از نشانه بیشتر یک سرنخ بود. چیزی که عامل ارتباط هست. بین یک جز و جز دیگر. چیزی که ما را از وجود چیز دیگری آگاه می کند. حالا نه اینکه به صورت قطع و یقین همه چیز را برای ما آشکار بکند. بالاخره این حواس پنجگانه هم تا آنجایی قابل اطمینان بوده که بشر می تواند اطلاعات را از طریق امواجی که به صورت مستقیم قابل مشاهده نیستند از نقطه ای به نقطه ی دیگر منتقل بکند. حال این امواج می توانند در حضور دستگاهی آشکارشوند و وجودشان اثبات شود. آیا می توانیم فقط به علت اینکه این امواج به خودی خود برای حواس پنجگانه قابل مشاهده و درک نیست وجودشان را نفی بکنیم؟
طبیعتا برای کسی که آشنایی با این تکنولوژی نداردو به یکباره در معرضش قرار می گیرد خود بحث امواج هم یکجور سحر و جادو و معجزه جلوه می کند مثل چیزی که از عالمی دیگر نزول کرده. اما در نزد کسی که از ساز و کارش سردر می آورد هیچ چیز ماورایی وجود ندارد و می تواند با ذکر جزییات بسیاری صفر تا صد ماجرا را تشریح بکند.
بنابراین در نزد کسانی که برای اولین بار با چیزی به اسم مغناطیس مواجه بودند (فرض کنید در چند صد سال پیش) ربایش آهن ربا فقط یک سرنخ و نشانه بوده. تمامی تکنولوژی بعدش که راهی چند صد ساله را پیموده برای انسان های آن دوره نه قابل تصور بوده و نه قابل باور.
آنچیزی که برای یکی مثل من از جهانی فراتر حکایت می کند یک نشانه هست. یک سرنخ. در تجربه های شخصی ام مواردی بوده که بهم نشان داده جهان را در همین ماده خلاصه نکنم. اما هر چه هست از همین ماده برای ما شروع می شود. اما چیزی در پس این نشو و نمای مادی هست که خودش را به رخ می کشد. چیزی که می گوید نمی توان همه چیز را به صورت مادی و حاصل یک اتفاق تصادفی دانست. و هر آنچه که در ماده روی می دهد با شعور فراتری هدایت می شود.
نقل قول  
kaydan
Member
دوست گرامی مشاهده خون در روی بدن یک شخص میتونه اولین نمونه از دریافت اون چیزی باشه که ما بوسیله قدرت چشم(ّبینایی) تجربه می کنیم.
این خون میتونه متعلق به هر چیزی باشه.به قول شما براثر جراحت و یا متعلق به کسی یا حیوانی دیگر باشه. با تجربه بیشتر است که ما پی به دلیل و ماهیت اصلی منشاء آن می بریم، حتی اگر بخواهیم دقیقتر به این موضوع بنگریم باید گفت ما در وحله اول و مشاهدات اولیه یک لکه قرمز خون مانند(حال لخته و خشک شده) رو مشاهده می کنیم تا اون رو بدرستی مورد تجربه قرار ندیم اون تنها یک لخته سرخ رنگ میتونه باشه مثل بتادین یا رنگ قرمز یا هرچیز سرخ رنگ دیگه ای....
باید دید این نشانه هایی که میفرمایید چگونه و از چه طریقی ظاهر شده؟ مطمئنا این نشانه ها می باید مادی بوده باشه که ما توانسته باشیم آن را درک و مشاهده(چه سمعی و چه بسری) نماییم. پس این نشانه میتواند از هر پدیده ای مادی بوجود آمده باشد چون به گفته خود شما قوه ادراک ما بشر که مسلح به حواس چندگانه است تنها می تواند آنچیزی که این حواس قابل به تجربه کردن آنهاست درک نمایید. هرچیز خارج از این حواس باشد قابل درک نیست.
نقل قول  
amir_2631
Member
نقل قول از kaydan:
نقل قول از akbar kazempoor:متاسفانه بعضی انسانها توقع دارن با ابزار عقل چیزی رو درک کنن که برای عقل تعریف نشده.
برای مثال وقتی که کسی بخواد یه فایل صوتی رو با یه نرم افزار مثل اتوکد اجرا کنه؛ عملی نیست. ....مغز ما قادر به احساس چیزهایی خارج از ابعاد دنیایی نیست.
---------------------------------
دوست گرامی وقتی به قول شما مغز (که البته منظور قوه فاهمه و ادراک است نه خود مغز که به شکلی تمثیلی جایگاهی برای تفکر) قادر به درک چیزهایی به قول شما نه تابع زمان است و مکان(=ماده) پس منطقا و عقلانا چنین فضایی وجود ندارد، که ما بخواهیم آن را به چیزی نسبت دهیم! ............. اگر قوه درک آدمی ناقص است پس چگونه به چنین نتیجه گیری با توسل به همین مغز و ادراک رسیده اید؟!


نوشته اید: {{دوست گرامی وقتی به قول شما مغز (که البته منظور قوه فاهمه و ادراک است نه خود مغز که به شکلی تمثیلی جایگاهی برای تفکر) قادر به درک چیزهایی به قول شما نه تابع زمان است و مکان(=ماده) پس منطقا و عقلانا چنین فضایی وجود ندارد، که ما بخواهیم آن را به چیزی نسبت دهیم! شما با همین به قول خود قوه ادراک ناقصتان چگونه پی به چنین چیزی بردید؟ }}
به نظرم درست هست که قوه ادراک ناقص را می پذیریم اما از یک طرف هم ما شاهد نشانه هایی هستیم که می گویند در ورای عالم ماده چیزی فراتر از آن وجود دارد. مثلا شما یک شخص را می بینید که دارد از تن و بدنش خون می رود. ابتدایی ترین حدس با توجه به نشانه خون این هست که بدنش زخمی شده. حالا اینکه تصادف کرده یا گلوله خورده یا با چاقو زخمی اش کرده اند مساله ی جداگانه ای هست
برای همین فکر می کنم با توجه به نشانه ها هم می توان با همین ادراک ناقص هم بخشی از مسیر را طی کرد.

در مورد وجود عالم غیب و خدا هم همینطور هست. از طریق نشانه ها می توانیم از عالم ماده - عالم محسوسات- چیزهایی که در معرض حواس ما هستند- فراتر برویم.
نقل قول  
kaydan
Member
نقل قول از akbar kazempoor:
متاسفانه بعضی انسانها توقع دارن با ابزار عقل چیزی رو درک کنن که برای عقل تعریف نشده.
برای مثال وقتی که کسی بخواد یه فایل صوتی رو با یه نرم افزار مثل اتوکد اجرا کنه؛ عملی نیست. چرا چون برای اون نرم افزار فایل صوتی تعریف نشده.
عقل انسان هم بیشر از ابعاد فضا و زمان رو احساس نمیکنه. دقت کنید گفتم"احساس" نگفتم"درک". چون اگر قادر به درک همین ابعاد 4 بعدی فضا زمان بود اینقدر بین علمای اعصار مختلف اختلاف نظر نبود.
حالا یه سوال: به نظرتون چطور مغزی که هنوز قادر به درک ساختار خودش نیست میتونه چیزی رو در کنه که نه تابعی از مکان هست و نه تابعی از زمان؟
اصلا فرض کنیم نظر ماتریالیست ها در مورد جهان درست باشه. قوانین،صفات و ویژگی های اجزای جهان رو چه کسی طراحی کرده؟ این قوانین هم خود به خودی شکل گرفته؟ اگر این طور هست چرا هیچ قانون یا صفت جدیدی خود به خودی شکل نگرفته؟
خواهشا یه کم فکر کنید.
مغز ما قادر به احساس چیزهایی خارج از ابعاد دنیایی نیست.


دوست گرامی وقتی به قول شما مغز (که البته منظور قوه فاهمه و ادراک است نه خود مغز که به شکلی تمثیلی جایگاهی برای تفکر) قادر به درک چیزهایی به قول شما نه تابع زمان است و مکان(=ماده) پس منطقا و عقلانا چنین فضایی وجود ندارد، که ما بخواهیم آن را به چیزی نسبت دهیم! شما با همین به قول خود قوه ادراک ناقصتان چگونه پی به چنین چیزی بردید؟ مگر با همین قوه درک ناقصی که مدام بر فرقش می کوبید نیست که می اندیشید و تجربه می کنید و دست به آزمون و خطا می زنید؟ اگر این مغز(قوه تفکر) ناقص است پس نباید آنچه که می گویید درست باشد و نباید آن را به موجودی فرا عقلی نسبت دهید.
جای تعجب است که چگونه هفتاد خط در برهان موجودیت پدیده ای به نام خالق می آوریم و در نهایت اگر با همان قوه ادراکی که میفرمایید ناقص است چنین پدیده ای نفی گردد سریعا انگ ناقص بودن بر این مغز یا قوه ادراک می زنیم!
اگر قوه درک آدمی ناقص است پس چگونه به چنین نتیجه گیری با توسل به همین مغز و ادراک رسیده اید؟!
نقل قول  
kaydan
Member
نقل قول از hesamfard:
اه واقعا بحث با ایرانی جماعت ملحد بیفایدس, چون اینا مثل غربیا نیستن بلکه غربزدن. فرقش اینجاس که غربیا واقعا دنبال حقیقت هستن و از پی دلیل مدعا می سازن. بر عکس اینا که کل عمرشون بین دین و هوس عصیان کشمکش دارن و این وسط هر چی به دستشون میرسه واسه اثبات حرف خودشون جمع می کنن, یعنی واسه اثبات مدعا فقط دنبال دلیلن.


بله دوست عزیز حق با شماست به همین دلیله که در آن غرب عقلگرا صدها و هزاران انسان رو به جرم آن چیزی که شما الحاد می خوانید(!!!) یا سرب داغ در گلویشان ریختن یا بر چرخ تکفیر بستن و یا با میخ به دیوار دوختن و یا با ریسمان خفه نمودن و یا زنده زنده بر هیمه های آتش سوزاندن!
به گونه ای صحبت از غرب عقلگرا می کنید و مدعی هستید که آنان بدنبال حقیقت اند که گویی ندیدیم صدها و هزاران اروپایی که در این هزاره سوم همچون میمون به در و دیوار آویزان می شوند و هالی لویا گویان برای بازگشت مسیح و منجی خود بر فرق سر می زنند!
لازم است بدانید کشور آمریکا که نماد غرب محسوب می گردد بیشترین متعصب و دیندار را در خود جای داده.

پ ن:
چرخ تکفیر شیوه ای از شکنجه اختراع شده دادگاه انگزیسیون مذهبی،در قرون وسطا تا اواخر قرن 17 میلادی بود که متهم را بر روی آن چرخ می بستن و چنان با چماق بر دست و پای و بدنش می کوفتن تا تمام استخوانهای بدن خورد شود.
نقل قول  
Azkia
Member VIP
نقل قول از hesamfard:
اه واقعا بحث با ایرانی جماعت ملحد بیفایدس, چون اینا مثل غربیا نیستن بلکه غربزدن. فرقش اینجاس که غربیا واقعا دنبال حقیقت هستن و از پی دلیل مدعا می سازن. بر عکس اینا که کل عمرشون بین دین و هوس عصیان کشمکش دارن و این وسط هر چی به دستشون میرسه واسه اثبات حرف خودشون جمع می کنن, یعنی واسه اثبات مدعا فقط دنبال دلیلن.



عالیجناب، همواره استثناء وجود دارد چنانکه در همین جمع نیز بسیاری با بسیاری دیگر تشکیل خطوط متنافر داده اند


نقل قول  
Azkia
Member VIP
نقل قول از akbar kazempoor:
در مورد ظلم و بی عدالتی من هم ذهنم خیلی درگیر بود. اینکه چرا بعضی ها هنگام تولد بیمار و فقیر به دنیا میان و بعضی نه تنها سالم و قوی هستن بلکه خیلی هم ثروتمند هستن.
ولی قرار نیست که همه چی خیلی گل و بلبل باشه. مطمئنا حساب و کتاب این دو نفر با هم فرق میکنه. مثلا برای یک پیامبر هیچ راهی برای خطا وجود نداره و به محض خطا مجازات میشه مثل حضرت یونس یا حضرت آدم.
ولی به نظر خودت اگر قرار بود همه چی تو این دنیا خوب باشه چطوری باید ثابت میشد که کی چی کارست؟ اگر ناصرالدین شاه نبود هیچ وقت بزرگی امیرکبیر مشخص نمی شد یا اگر استعمار انگلیس نبود هیچ وقت بزرگی دلواری و مصدق و امثال اونها معلوم نمیشد.
منظورم اینکه تا تاریکی نباشه روشنی اهمیتی نداره.


ای کاش ناصر الدین شاه وحود نمداشت تا به امیرکبیــــر نیز نیازی نبود. بقیه تعابیر شما را نیز با همین آرزو مشایعت میکنم!



نقل قول  
hesamfard
Member
اه واقعا بحث با ایرانی جماعت ملحد بیفایدس, چون اینا مثل غربیا نیستن بلکه غربزدن. فرقش اینجاس که غربیا واقعا دنبال حقیقت هستن و از پی دلیل مدعا می سازن. بر عکس اینا که کل عمرشون بین دین و هوس عصیان کشمکش دارن و این وسط هر چی به دستشون میرسه واسه اثبات حرف خودشون جمع می کنن, یعنی واسه اثبات مدعا فقط دنبال دلیلن.
نقل قول  
Libre
Member
با سلام و تشکر،
مى شود لطف کنید و سال انتشار مقاله را ذکر کنید؟
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You