Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

خاطرات سهراب سپهری

نویسنده:


خاطرات سفر شرق دور - 1339 خورشیدی

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
حجم سبز
سهراب
از اهالی امروز : گزیده اشعار سهراب سپهری

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 284 کیلوبایت
دریافت ها: 3786
تعداد صفحات: 16
4.6 / 5
با 60 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 13
۱۳۹۱/۰۲/۰۸


پاسخنگارش دیدگاه
نقل قول از دره شهر1380:
استاد سهراب رو نباااااید باااااا بعضى از چیزهاى بى ارزش این دنیا عوووض کککررررددددد
عاشقشم......دنگ... دنگ...
‏ساعت گیج زمان در شب عمر
‏می‌زند پی‌درپی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذراست
‏می‌شود نقش به دیوار رگ هستی من
لحظه‌ام پر شده از لذت
‏یا به زنگار غمی آلوده است
‏لیک چون باید این دم گذرد،
پس اگر می‌گریم
‏گریه‌ام بی‌ثمر است
‏و اگر می‌خندم
‏خنده‌ام بیهوده است.
دنگ... دنگ...
لحظه‌ها می‌گذرد
‏آنچه بگذشت نمی‌آید باز
قصه‌ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز.
‏مثل این است که یک پرسش بی‌پاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده ‏است.
‏تند بر می‌خیزم
‏تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز
‏رنگ لذت دارد آویزم
‏آنچه می‌ماند از این جهد به جای
خنده‌ی لحظه‌ی پنهان شده ‏از چشمانم
‏و آنچه بر پیکر او می‌ماند
‏نقش انگشتانم.
‏دنگ...
‏فرصتی از کف رفت.
قصه‌ای گشت تمام
‏لحظه باید پی لحظه گذرد
‏تا که جان گیرد در فکر دوام
‏این دوامی که درون رگ من ریخته زهر
وارهانیده ‏از اندیشه‌ی من رشته‌ی حال
‏وز رهی دور و دراز
داده ‏پیوندم با فکر زوال.
‏پرده‌‏ای می‌گذرد
‏پرده‌ای می‌آید:
می‌رود نقش پی نقش دگر
رنگ می‌لغزد بر رنگ
‏ساعت گیج زمان در شب عمر
می‌زند پی‌درپی زنگ
دنگ... دنگ...
دنگ...
نقل قول  
استاد سهراب رو نباااااید باااااا بعضى از چیزهاى بى ارزش این دنیا عوووض کککررررددددد
نقل قول  
darus383
Member
ای کاش سهراب هنوز زنده بود و این قدر زود از میان ما نمی رفت.
نقل قول  
lindy
Member
روشن شب

روشن است اتش درون شب
وز پس دودش
طرحی از ویرانه های دور
گر به گوش آید صدایی خشک:
استخوان مرده میلغزد درون گور

دیرگاهی ماند اجاقم سرد
وچراغم بی نصیب از نور

خواب دربان را به راهی برد.
بی صدا آمد کسی از در
در سیاهی اتشی افروخت.
بی خبر اما
که نگاهی در تماشا سوخت

گر چه می دانم که چشمی راه دارد بافسون شب
لیک میبینم ز روزن های خوابی خوش:
آتشی روشن درون شب
نقل قول  
noir
Member VIP
سهراب سپهری از شاعرانی است که در جریانهای شعر معاصر تاثیر بسزایی گذاشته و از بارزترین ویژگی های شعر او تفکر همراه با احساس و عاطفه است که در جای جای شعر او موج می زند.
او روح شاعرانه و طبعی لطیف داشت و برای هر چیز معنایی خاص قائل بود. تخیل وی در همه اشیا وجود داشت و از آنها تصویری زنده می ساخت، خیالات ظریف و تصاویر زیبا در اشعار وی به خوبی دیده می شود.
از آنجایی که او با آثار شعرای بزرگان ایران زمین و همچنین عرفای مشهور آشنایی نزدیکی داشت، به خوبی توانست به لایه های زیرین شعر نفوذ کرده و به جوهره شعر نزدیک شود و رابطه خود با انسان، جهان ، زندگی و مرگ را روشن سازد.

این روشنی به حدی بود که وقتی به بیماری سرطان مبتلا شد اینگونه سرود :

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

دیده ام گاهی در شب ماه می آید پایین

می رسد دست به سقف ملکوت

گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است

نقل قول  
mosafer 17
Member
من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟
اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت

پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت

من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع

و به این سطح که گویند پر از آدمهاست

مشکوکم

نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست

یا که رنجور و غریــــــــــــــــب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اســـــــــــــــــــیر

سرنگون مانده به چــــــــــاه

خسته وچشــــــــــــم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستــــــــــند

هیچکس آن جا نیست

وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی

همه آن جا هستـــــــــــــــند

هیج کس آنجا نیســـــــت

هیچکس با او نیســـــــــت

هیچکس هیچکـــــــــــــس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم


من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

نقل قول  
TiP
Member
از چه دل تنگ شدی
دلخوشی ها کم نیستــ
مثلاً این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته
یک نفر دیشب مرد
و هنوز نان گندم خوب است
و هنوز آب میریزد پایین
اسبها می نوشند...



.: شعر مسافرش رو دیوانه وار دوس دارم
نقل قول  
porstar
Member
diiiiiiiiiiiiiiiiiivaneh var dostesh daram........
نقل قول  
sara_h_z
Member
خواندن خاطرات سهراب همان حس خواندن شعرهایش را دارد
همان عشق به طبیعت, همان پرهیز از برتری دادن و رتبه دادن ها - می رنجد از انتخاب بهترین گل - و همان تنهایی
سهراب تنهاست , مثل همه شاعرها, مثل همه آدمها که تنهایی یکی شان را شاعر می کند, یکی را نقاش, یکی را زائر...
و سهراب شیفته طبیعت است شیفته زیبایی و شیفته زنده بودن طبیعت , تا جایی که هنر بی جان دلزده اش می کند " رمز و تحرک یک برگ را در صدها شاهکار هنری نخواهی یافت" , و با این حال او کسی نیست که از هنر دست بکشد.
فکر می کنم هیچ وقت زیاد شعرهای سهراب را دوست نداشتم! دیگرانی را ترجیح می دادم به سهراب و حالا شرم می کنم در محضر خاطرات کسی که از این مقایسه ها بیزار بود. چرا می گفتم این بهتر است یا آن ؟! مگر میشود حجم احساس را مقایسه کرد؟!
نقل قول  
mosafer 17
Member
میروم بالا تا اوج ،من پر از بال و پرم .

راه میبینم در ظلمت ،من پر از فانوسم .

من پر از نورم و شن

و پر از دارو درخت .

پرم از راه ،از پل ،از رود ،از موج.

پرم از سایه ی برگی در آب :

چه درونم تنهاست
.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You