Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

بی خاطره (برگی از دفترچه خاطرات یک آدم!)

نویسنده:

داستان کوتاه بی خاطره (برگی از خاطرات یک آدم!)

از مجموعه ی آدم های ناشناس !

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
با پلک های بسته
سیفون
یادداشتهای یک دیوانه

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 129 کیلوبایت
دریافت ها: 1664
تعداد صفحات: 5
MP3
نسخه صوتی کتاب بی خاطره (برگی از دفترچه خاطرات یک آدم!)  توسط navidhedayat
نقدها

4.4 / 5
با 43 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 13
۱۳۹۱/۰۲/۰۵


پاسخنگارش دیدگاه
Fazj mohajer
Member
آقا دم شما گرم، خوشمان آمد
نقل قول  
sara_sara26
Member
میهمانها رفتند
خانه را جارو کردیم
ما ماندیم و
خنده هایی که مال خودمان نبود.


شاید نه مهمانی داشتیم
نه خانه ایی
نه ماندنی
نه صدای خنده ایی
و اگر خودمان بودیم باز هم خودمان نبودیم. و ...
نقل قول  
navidhedayat
Member
نقل قول از sara_sara26:
(بی خاطره ) دلم میخواد الان به صورت کلی این نظر رو بنویسم که داستان با وجود تلخ بودنش بر لبانم لبخند آورد . برایم تلخ ولی نشاط آور بود .[/qu

ممنون از نظرتون و ممنون که خوندین
نقل قول  
sara_sara26
Member
(بی خاطره ) دلم میخواد الان به صورت کلی این نظر رو بنویسم که داستان با وجود تلخ بودنش بر لبانم لبخند آورد . برایم تلخ ولی نشاط آور بود .
نقل قول  
taimaz
Member
خیلی زیباست
کمی به شخضیتی که سفارش فرستادن بربری و کارت پستال به خودش رو داده حسودیم میشه
نقل قول  
navidhedayat
Member
نقل قول:
من دلم واسه این آدم آخرش سوخت تا اونجایی که آدم فکر میکنه کسی داره بهش فکر میکنه قشنگ هستش اما آخرش.......آدم غافلگیر میشه ممنون از نوشتتون


ممنونم دوست عزیز . از وقتی که برای خوندن داستان گذاشتید و از نظز دلگرم کنندتون
نقل قول  
navidhedayat
Member
نقل قول:
ممنون آقای نوید از توضیحتون
خوب شد اینو گفتین چون اصلن به فکرم نمیرسید یه آدم دست به همچین کاری بزنه
عالی بود


البته کار من کار درستی نبود . ولی همونطور که گفتم شما بذارید به پای نقص متن . به هر روی ممنونم از وقتی که گذاشتید
نقل قول  
daryaa686
Member
من دلم واسه این آدم آخرش سوخت تا اونجایی که آدم فکر میکنه کسی داره بهش فکر میکنه قشنگ هستش اما آخرش.......آدم غافلگیر میشه ممنون از نوشتتون
نقل قول  
arura
Member
ممنون آقای نوید از توضیحتون
خوب شد اینو گفتین چون اصلن به فکرم نمیرسید یه آدم دست به همچین کاری بزنه
عالی بود
نقل قول  
navidhedayat
Member
نقل قول:
یه زندگی یه نفره میبینیم از شخصیت اصلی داستان که به نظر میرسه هیچ اتفاقی نباید براش بیوفته چون نه انتظار داره در طول روز کسی به دیدنش بیاد نه کسی بش زنگ بزنه و وقتی همه چیز همونه که هر روز اتفاق میوفته نوشتن خاطرات بی معنی میشه
ولی شخصیت اصلی داستان که اسمی هم نداره و این خیلی خوبه که اسم نداره هیچ کدوم اسمی ندارن انتظار داره که یه اتفاق خوب براش بیوفته
یه ناشناس براش یه بربری میفرسته و این باعث تعجب هم خواننده هم خود فلانی میشه
همه چیز انگار جادوییه
ناشناسی که بربری میفرسته ناشناسی که گل رو با عشق میفرسته مردمی که اون رو دوست دارن و ما نمیدونیم چرا کارت پستالی که معلوم نیست از طرف کی اومده و چی توش نوشته شده
در کل ما هیچی از داستان نمیفهمیم و همه چیز گنگ اتفاق میوفته
ما تو این 5 صفحه به یه دنیای ناشناس قدم میزاریم و همه چیز هم در نهایت برامون ناشناس باقی میمونه


بدون شک وقتی آدم چیزی می نویسه نباید دربارش حرف بزنه . چون متن خودش باید به خودی خود گویا باشه . اگر این نظر رو برای نظرتون می نویسم بذارید به حساب توضیح یه نویسنده که نتونسته منظورش رو به شمای خواننده برسونه
شخصیت اول داستان من ، یه آدم تنها ، درگیر و دار روزمرگیه ، که برای نجات خودش از این وضعیت به یه پسر بچه پول می ده تا واسش خاطره یا بهتر بگم اتفاقاتی بوجود بیاره که تلنگری به زندگیه بدون اتفاقش بزنه . از آوردن گل و بربری بگیر تا زدن حرف هایی توی پارک و فرستادن کارت پستال!
به هر حال ممنونم از این که وقت گذاشته و داستان من رو خوندین
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You