Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

ما هیچ،ما نگاه

ما هیچ،ما نگاه

نویسنده:
این دفتر شامل 16 شعر میباشد

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
زندگی خواب ها
سهراب
صدای پای آب

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 96 کیلوبایت
دریافت ها: 4189
تعداد صفحات: 22
4.6 / 5
با 893 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 28
۱۳۸۶/۰۷/۱۹


پاسخنگارش دیدگاه
mt1397
Member
ما هیچ ما نگاه، سخنی‌ست که امروزه روی اینترنت گسترش پیدا کرده.
امروز ۱۵ مهر، زادروز این چامه‌سرای بزرگوار است.
یادش گرامی
نقل قول  
mohammad abedi
Publisher
ای وزش شور ، ای شدیدترین شکل
سایه لیوان آب را
تا عطش این صداقت متلاشی
راهنمایی کن.
نقل قول  
روزی که دانش لب آب زندگی می کرد

انسان در تنبلی لطیف یک مرتع

با فلسفه های لاجوردی خوش بود

در سمت پرنده فکر می کرد

با نبض درخت او می زد

مغلوب شرایط شقایق بود

مفهوم درشت شط در قعر کلام او تلاطم داشت

انسان در متن عناصر می خوابید

نزدیک طلوع ترس بیدار می شد


نقل قول  
Akbar9
Member
Salam man fekr kardam siteton kheli khobe vali hala mibinam mozakhrfe choon aslan nemishe download kard
Baba sad rahmat be irpdf
نقل قول  
ma ham sohrab dust darim vali nemishe dawnload konim
نقل قول  
panda021
Member
نکنه انتظار دارید سهراپ از تو قبر پاشه بیاد اجازه نشر بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نقل قول  
زریان
Member
سلام چرا هیچکدوم از کتابها دانلود نمی شن؟
نقل قول  
2d45
Member
و عشق تنها عشق مرا رساند به امکان پرنده شدن ...............
روحش شاد.................
نقل قول  
65655250
Member
ای عبور ظریف !
بال را معنی کن
تا پر هوش من از حسادت بسوزد.

ای حیات شدید !
ریشه های تو از مهلت نور
آب می نوشد.
آدمی زاد- این حجم غمناک-
روی پاشویه وقت
روز سرشاری حوض را خواب می بیند.

ای کمی رفته بالاتر از واقعیت!
با تکان لطیف غریزه
ارث تاریک اشکال از بال های تو می ریزد.
عصمت گیج پرواز
مثل یک خط مغلق
در شیار فضا رمز می پاشد.
من
وارث نقش فرش زمینم
و همه انحناهای این حوضخانه،
شکل آن کاسه مس
هم سفره بوده با من
از زمین های زبر غریزی
تا تراشیدگی های وجدان امروز.

ای نگاه تحرک !
حجم انگشت تکرار
روزن التهاب مرا بست:
پیش از این در لب سیب
دست من شعله ور می شد.
پیش از این یعنی
روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود.
روزگاری که در سایه برگ ادراک
روی پلک درشت بشارت
خواب شیرینی از هوش می رفت،
از تماشای سوی ستاره
خون انسان پر از شمش اشراق می شد.

ای حضور پریروز بدوی !
ای که با یک پرش از سر شاخه تا خاک
حرمت زندگی را
طرح می ریزی !
من پس از رفتن تو لب شط
بانگ پاهای تند عطش را
می شنیدم.
بال حاضر جواب تو
از سوال فضا پیش می افتد.
آدمی زاد طومار طولانی انتظار است،
ای پرنده ، ولی تو
خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی
نقل قول  
Saddist
Member
امشب ساقهء معنی را .. وزشِ دوست تکان خواهد داد

بُهت پرپر خواهد شد
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You