آکادمی زبان صمیمی
دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

صدای پای آب

صدای پای آب

نویسنده:
.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
از اهالی امروز : گزیده اشعار سهراب سپهری
سهراب
مرگ رنگ

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 116 کیلوبایت
دریافت ها: 5891
تعداد صفحات: 13
MP3
نسخه صوتی شعر صدای پای آب با صدای خسرو شکیبایی  توسط Reza
MP3
نسخه صوتی شعر نشانی + بررسی شعر  توسط asemanjj
MP3
نسخه صوتی شعر صدای پای آب  توسط asemanjj
MP3
نسخه صوتی شعر باغ همسفران  توسط asemanjj
MP3
نسخه صوتی کتاب صدای پای آب  توسط toranj61
MP3
بررسی شعر صدای پای آب سروده ی سهراب سپهری(نسخه صوتی )  توسط nrgh97
نقدها

4.8 / 5
با 1199 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 124
۱۳۸۶/۰۷/۱۹


پاسخنگارش دیدگاه
hasti amiri
Member
آیا قایقت جا دارد؟

در این دنیای پر تنهایی

دنبال قایقی می گردم

بروم با آن به کناری

آسمانش پر ستاره ،

رقص مرجان ها در زیر قایق

بید مجنون نوازشگر دستانم باشد

آرامش دل امانم باشد..
نقل قول  
لیلا007
Member
قایقی خواهم ساخت‌،
خواهم انداخت به آب‌.


دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم چنان خواهم راند.
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان‌.

هم چنان خواهم راند.
هم چنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور.
مرد آن شهر اساطیر نداشت‌.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.



هیچ آیینه تالاری‌، سرخوشی ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی‌، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»

هم چنان خواهم خواند.
هم چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است‌.
بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری
می نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است‌.
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله‌، به یک خواب لطیف‌.
خاک‌، موسیقی احساس تو را می شنود


و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.
پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان
است‌.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

پشت دریاها شهری است‌!
قایقی باید ساخت‌. قایقی باید ساخت ...........
نقل قول  
Parsatt
Member
این سهراب آدم عجیبیه

زورم می آید آن عرفان نا به هنگام را باور کنم. سر آدم های بی گناه را لب حوض می برند و من دو قدم پایین تر بایستم و توصیه کنم که «آب را گل نکنید»ـ احمد شاملو
نقل قول  
ائلگار
Member
زندگی من... زندگی تو ...
دست و پا زدن میان چندین واژه هاست...
بعضی واژه ها را ارج می نهیم.... آن یکی هارا گردن می زنیم...
واژه هایت را با دقت انتخاب کن...
ائلگار
نقل قول  
ائلگار
Member
چه کسی می داند

که تو در پیله ی تنهایی خود، تنهــــایی؟

چه کسی می داند

که تو در حسرت یک روزنه در فردایــی؟

پیله ات را بگشا،

تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایــی!!

نقل قول  
لاسیلا
Member
اهل کاشانم روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خورده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتر از آب روان دوستانی بهتر از برگ درخت
وخدایی که در این نزدیکیست.... پای آن کاج بلند لای این شب بو ها
روی آگاهی آب روی قانون گیاه .....
عاالیه
نقل قول  
ریگی (سنگی) از روی زمین برداریم .... وزن بودن را احساس کنیم.....
نقل قول  
ائلگار
Member
میخواهم برگردم به روزهای کودکی:
آن روزها که پدر: تنها قهرمان بود...
عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد...
بالاترین نقطه زمین شانه های پدرم بود...
بدترین دشمنانم خواهر و برادرهای خودم بودند...
تنه دردم زانوهای زخمی ام بودند...
تنها چیزی که می شکست اسباب بازی هایم بود...
...
ومعنای خداحافظی تا فردا بود!
نقل قول  
مسافر تنهای پشت دریاها نشانی خانه ی دوست را می داد و بوی هجرت را می شنید و به سمتی می رفت که درختان حماسی پیدا بود .
و او که با تمام افق های باز نسبت داشت لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید .
او به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد .
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود .
و به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد .
و بارها دیدیم که با چقدر سبد برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت .
او در سمت پرنده فکر می کرد و با نبض درخت نبض او می زد و مغلوب شرایط شقایق بود و مفهوم درشت شط در قعر کلام او تلاطم داشت .
او آشنا بود با سرنوشت تر آب - عادت سبز درخت .
او به یک آینه یک بستگی پاک قناعت داشت .
او می دانست سار کی می آید .
کبک کی می خواند
باز کی می میرد
و سر هر پیچ کلام نهالی می کاشت
و میان دو هجا تخم سکوت
او به ما می گفت
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه ی یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم
نقل قول  
تاویار
Member
از بالاترین شاعران معاصر!
"ساده باشیم."
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You