بهرام پور
تندخوانی انتشارات پژواک کیوان

مجموعه اشعار ایرج جنتی عطایی

مجموعه اشعار ایرج جنتی عطایی
ایرج جنتی عطایی نمایشنامه‌نویس، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است که در ۱۹ دیماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد زاده شد.
او هم اکنون در کشور بریتانیا و شهر واتفورد اقامت دارد.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
زمزمه های یک شب سی ساله
مجموعه ترانه های ایرج جنتی عطایی

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 350 کیلوبایت
دریافت ها: 11821
تعداد صفحات: 72
4.6 / 5
با 807 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 55
۱۳۸۸/۰۵/۲۵


پاسخنگارش دیدگاه
saeedlatifim
Member

:.:.:.:.:.:.:.

قفس بشکن که بیزارم از آب و دانه در زندان

خوشا پرواز ما حتی به باغِ خشکِ بی باران


:.:.:.:.:.:.:.

نقل قول  
saeedlatifim
Member

:.:.:.:.:.:.

برای خواب معصومانه ی عشق ، کمک کن بستری از گل بسازیم ...

:.:.:.:.:.:.
نقل قول  
saeedlatifim
Member
...........

از هجرت تو ، شکنجه دیدم
کوچ تو ، اوج ریاضتم بود

چه مومنانه از خود گذشتم
کوچِ من از من ، نهایتم بود ...

:.:.:.:.


( آهنگ جشن دلتنگی - خواننده : داریوش )


نقل قول  
erfan b
Member
عاشقشم.ترانه یعنی همونی که استاد ایرج جنتی عطایی میگه.
نقل قول  
ali1345
Member
سلام
هرکسی می خواد توی ترانه سرایی به جایی برسه در صورت داشتن استعداد این کار حتما باید کارهای این ترنه سرا رو با دقت بررسی کنه و با توانمندیهاش آشنا بشه .
موفق باشید .
نقل قول  
kagemusha
Member
ترانه های گوگوش رو هم اگه میشه واسه دانلود بزارید
نقل قول  
عجب...

پس ایرج خان مایه داری حال کردن!!!

شایدم خواسته کتابش پر بشه! کسی چه می دونه؛ همه که مثل ملا نیستند بیان از سرو ته نوشته هاشون بزنن که توو کتاب جا شه!!!
نقل قول  
mosafer37
Member
ملای عزیز کتابناک

در خود کتاب اینگونه نوشته شده.خواستم که در امانت خیانت نکرده باشم
نقل قول  
ایرج جنتی عطایی نمایشنامه‌نویس، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است که در ۱۹ دیماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد زاده شد. همکاری وی با بابک بیات آهنگساز و داریوش اقبالی خواننده، منجر به خلق ترانه‌هایی مهم با درون‌مایه‌های سیاسی، اجتماعی، و عاشقانه شد که در تاریخ موسیقی پاپ ایرانی به دوران طلایی مشهور است.

او هم اکنون در کشور بریتانیا و شهر واتفورد اقامت دارد.


این هم نمونه ای از ترانه هایشان:


ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یار


چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل، خوشا فریاد زیر آب


خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن، خوشا از عاشقی مردن


اگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هوشیار

مرا یارای بودن نیست، تو یاری کن مرا ای یار


تو ای خاتون خواب من، من تن خسته را دریاب

مرا هم خانه کن تا صبح، نوازش کن مرا تا خواب


همیشه خواب تو دیدن، دلیل بودن من بود

چراغ صبح بیداری، اگر بود از تو روشن بود


نه از دور و نه از نزدیک، تو از قاف آمدی ای عشق

خوشا خود سوزی عاشق، مرا آتش زدی ای عشق


mosafer37 خدا عمرت بدهد توی دفترت هم اینطوری می نویسی!!!
نقل قول  
mosafer37
Member

آهنگ کوچ

آسمان ابری نیست

و زمستان هم

دل من اما غمگین است

چشم من اما بارانی


بوی غربت دارد

کوچه ی تنبل پر همهمه مان

بوی هجرت دارد

چمدان خسته ی من

و هوای گریه

مادر کور دم مردن من

قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت؟


بروم

بروم

قایقی از رنج بسازم

و بهاری از عشق

بین ما دریایی ست

که نخواهد خشکید

بین ما صحرایی ست

که نخواهد رویاند


من اگر می دانستم

من اگر می دانستم

به کجا باید رفت

چمدانم را می بستم

و از اینجا می رفتم


قصد هجرت دارم

دل من می گوید:

دل به دریا بزنم

و به آن شبه جزیره بروم

میوه ی تازه ی امید بچینم

دل من می گوید:

سر به صحرا بزنم

بروم شهر سپیداران

و سپیدی ها را

ارمغان آورم،آه

چه خیال خامی دارم!نه؟


قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت؟

به کجایی که در آن

آسمان ابری باشد

و زمستان هم

دل غمگین اما نه


با توام ای یاور

ای دوست

تو اگر سنگر امنیت من بودی

من هوای رفتن را...

من هراس ماندن را...

....

پیش تو می ماندم

و بیابان ها را

بارور می کردیم

چه خیال خامی دارم!نه؟


بوی هجرت دارد

چمدان خسته ی من

و هوای گریه

مادر کور دم مردن من

قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت؟!
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You