Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

جشن شب یلدا در ایران

جشن شب یلدا در ایران

پژوهش و نگارش : حمید سفیدگر شهانقی

حق تکثیر: تهران: طرح آینده‏‫،۱۳۸۷.‬

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
نکته هایی درباره یلدا
مراسم شب چله در شهرهای ایران
چهارشنبه سوری در تالش

آگهی
نسخه ها
4.7 / 5
با 18 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 217
۱۳۹۰/۰۲/۲۴


پاسخنگارش دیدگاه
koohsar62
Pro Member
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یکدقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت .
یلدای کتابناکی مبارک
نقل قول  
سارا 1364
Member
سلامتی همه اونایی که این شب یلدا تنهان
سلامتی اونایی که هر شبشون طولانی تر از یلداست!
سلامتی اونایی که به خاطر نامردی بقیه دیگ جرات دل دادن ندارن!
سلامتی ماهایی که میخوایم آدم باشیم اما نمیزارن!
سلامتی همه رفیقای با معرفتم...
یلداتون مبارک
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
فال حافظ در شب یلدا
آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

یلدایتان مبارک
نقل قول  
red flower
Pro Member

نقل قول:

دیگه صبحه یلدا شد ک کی میخواد بیاد؟
تردیدم ک نمیتونه بیاد!داره ذغال سنتی میزنه الان!

گفت سعی میکنم بیام شاید سعی کرده نیومده!
نقل قول  
red flower
Pro Member
نقل قول:
تعبیر قلندرانه :
چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند .
ان الانسان کان هلوعا : جزع و فزع نکن که توکل اولاست در حوادث و نوایب زندگی .

به به عالی بود براوو
خدانور به پروفایلتون ببارونه!
نقل قول  
سارا 1364
Member
سلام ملا کیه چرا خودش نیست.من تازه عضو شدم
یلدا همه دوستانم مبارک
نقل قول  
sagaro
Publisher VIP
یلداست،بلنداست دیگر! مثل دیوارحبس،مثل انتظارشفا، مثل آرزوهای فال سرچهاراه، یلداست دیگر، سیاه مثل تن کبود زن زیرتگرگ گرگ هوس، یلداست خب!! سرد، مثل جسم رگ بریده عاطفه، استخوانهای خردوخمیرامید، یلداست عزیز! یادگارست خب، بجز یادگاری مگرچیزی داریم؟! شایدامیدطلوع وآرزوی نور، جزنقطه ای هستیم آیا، باید خوب بود. یلدایت پرامیدوآرزو وعاطفه رفیق، مه غمت رقیق، دلت صاف چون عقیق وطالعت پرمهروماه، نگاه کن ! ستاره قطبی چشمک میزند رفیق شفیق، ساززندگیت کوک و گردوی غمت پوک .
قلندر
نقل قول  
sagaro
Publisher VIP
نقل است که سالی پار از این دست سنوات سرد زمستانه ملایی بود و خرکی به دیهی که نامش کتابناک ، از قضا ملا را کرو فری و خوارق عاداتی پدیدار گردیدندی و مریدان جمله حلقه بر در که : برفتم بر در شمس العماره و ازینا . پس جملگی در کار خیر بی حاجت استخارت مداخلت و مظاهرت نمودندی و برای ملا به خواستگاری برفتندی . از قضا مدتی پس از آن نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان . داماد به دارالمجانین گریخت و فهیم نامی را افسار طویلت بستندی و زانوی شتر تاهل را عقال کردندی و عروس به دارالصومعه شدندی و مشغول سیاهه به جهت دادخواست مَهر و بریدن مِهر ...
نقل قول  
sagaro
Publisher VIP
نقل قول از red flower:
جناب مستر قلندر اگر زحمت نباشد دورادور به ملا بگویید برایمان فال حافظ بگیرد امشب جایش اینجا واقعا خالیست!


ملا سلام رسوند ، همین الانم یه فال برا مادماوزل گل سرخ گرفت و ضمن فرمودن چند باره ی آخی آخی سفارش اکید که ای بابا برید دنبال نون که خربزه آبه و یه کاری بکنید که کار باشه و فکری برا آینده و ازین دست نصایح ملوکانه
اینم فال مادام کارآگاه عزیز :
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت نبود
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد
صبا حکایت زلف تو در میان انداخت
ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
هوای مغبچگانم در این و آن انداخت
کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم
نصیب ازل از خود نمی‌توان انداخت
مگر گشایش حافظ در این خرابی بود
که بخشش ازلش در می مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
مرا به بندگی خواجه جهان انداخت

تعبیر قلندرانه :
چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند .
ان الانسان کان هلوعا : جزع و فزع نکن که توکل اولاست در حوادث و نوایب زندگی .



نقل قول  
red flower
Pro Member
نقل قول از rubahe pir:
هعععیییی...
چ یلدای سوت و کوری!!
جای بچه ها خالی.


اوهوم کله قرار بود بیاد دیر کرده فک کنم تو ترافیک گیر کرده!
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You