Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

چنین گفت نیچه

نویسنده:
تهیه و تنظیم: مسعود رضوی
انتشارات:مولف
تاریخ چاپ:1375

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
The Rhetoric of Plato's Republic
ارادۀ معطوف به قدرت
مذهب انسانیت

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 193 کیلوبایت
دریافت ها: 2726
تعداد صفحات: 63
4.2 / 5
با 25 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 4
۱۳۸۹/۱۱/۱۷


پاسخنگارش دیدگاه
sss0100
Member
سلام. نویسنده این کتاب اشتباها مسعود رضوی درج شده. درحالی اقای مسعود رضوی فقط تهیه و تدوین این کتاب رو به عهده داشته و نوسنده کتاب فردیست به اسم ت . و . لطفا اصلاح کنید.
ممنون
نقل قول  
arian152
Member
طلوع ابرانسان نیچه
نویسنده: مسعود رضوی

زمان ما پیش‌رس بدنیا آمدگان هنوز فرا نرسیده است فقط پس فردا از آن من است.» این است دلداری نیچه در سوگ خویش «عده‌ای پس از مرگ متولد می‌شوند.»[1]

نوابغ همیشه قدری زودتر به دنبا می‌آیند و یا اینکه رویاهایشان پیش از زمان خویش شکوفا می‌شود و اندیشه‌هایشان قبل از موعد مقرر به بلوغ می‌رسد. اینان بدعتی در سیر مستمر تاریخ ایجاد می‌کنند و همچون اولین ستاره شامگاهی دیدگان را خیره می‌سازند.

جسم‌شان به واسطة سنگینی و تندی افکارشان فرسوده می‌شود و پیش از آنکه ثمرة اندیشه‌هایشان در «فردا» به گُل نشیند، در تالاب زندگانی «امروز» به گِل می‌نشینند. نیچه در انتهای زندگانی پربارش دچار جنون گردید. شاید تاکنون وجه اشتراک نبوغ و جنون را در گذر تاریخ، در مورد نوابغ تجربه کرده باشیم.

دانلود کتاب طلوع ابرانسان نیچهhttp://www.binesheno.com/pdf/Abar-Ensan.pdf
نقل قول  
arian152
Member

جنون نیچه، بخش کوتاهی از کتاب طلوع ابرانسان نیچه

تنهایی نیچه در پس آن الفاظ ساده و غریب نهفته است. اوج تنهایی او در این عبارت قابل لمس است «من می‌توانم نغمه‌ای بخوانم و می‌خواهم آن را بخوانم. گرچه در خانة خالی تنها هستم باید آن را برای شنیدن خود بخوانم.» پیش رس به دنیا آمدگان به واسطة آنکه «هنوز زمانه آنها فرا نرسیده است» ناگزیر در دنیای امروز تنهایند. اندیشه‌هایشان بسان آذرخشی بر آسمان بی‌بار و بی‌آرمان امروز می‌درخشد و تا آینده‌های تاکنون پیش بینی ناشده کشیده می‌شود تا شاید آیندگان را روشنی بخشند. گاهی نیز برق اندیشه‌هایشان پیش از اصابت کمانه می‌شود و در سرزمینی که بدان تعلق مادرزاد ندارند، زمین‌گیرشان می‌سازد.
... با این حال نیچه نه تنها شخصاً در مقام یک آلمانی در میان آنها تنهاست و فهمیده نمی‌شود بلکه آثار و نوشته‌هایش نیز مطلقاً در میان «انسان امروزی» فهمیده نمی‌شوند. «آثاری که گوته‌ای، شکسپیری هرگز حتی برای لحظه‌ای نمی‌دانسته چگونه در این احساسات شدید و تنهایی عظیم نفس بکشد... شاعران وداها کاهنانی هستند که حتی ارزش باز کردن بند کفش‌های یک زرتشت را ندارند.» نیچه در همن عصر امتیازهای خود را در مقام یک نویسنده می‌شناسد و می‌گوید «در موارد منفرد به من القاء شده تا چه حد خو گرفتن به نوشته‌های من سلیقه را «نابود» می‌کند... اما فردی که از راه تعالی خواست و اراده با من خویشی دارد با مطالعه آثار من، وجد واقعی فراگیری را تجربه می‌کند: زیرا من از اوج‌هایی می‌آیم که هیچ پرنده‌ای هرگز به آن پرواز نکرده است و مغاک‌هایی را می‌شناسم که هیچ پایی بدان راه نیافته است» و از همین روست که سالها باید بگذرد تا نوشته‌های نیچه خواندنی شوند. نیچه با طنزی تلخ و نیشدار به این مساله می‌پردازد که «برای اینکه خواندن را به مرتبة هنر برسانیم باید نخست استعدادی را که امروز بیش از همة استعدادهای دیگر فراموش کرده‌ایم دوباره به دست آوریم ـ و از همین رو هنوز سالها باید بگذرد تا نوشته‌های من خواندنی شوند ـ استعدادی را که تقریباً مستلزم داشتن طبیعت گاو است و به هر حال مطلقاً در «انسان امروزی» نیست: غرضم استعداد نشخوار کردن است.» «برای نمونه زرتشت من در حال حاضر هنوز در جست و جوی آنهاست ـ ‌افسوس! هنوز باید مدت درازی به جست و جویشی ادامه دهد! فرد باید شایستگی سنجش او را داشته باشد... و تا آن زمان کسی پیدا نخواهد شد تا هنری را که در این جا به هرز رفته، درک کند.»
بنابراین نیچه پیش از اینکه از تنهایی رنج برد از «تن‌ها» رنج می‌برد «رنج برن از تنهایی نیز به همین سان ناگوار است ـ من همواره از «تن‌ها» رنج برده‌ام...».

«این گونه کتابها همچون آئینه‌اند، اگر خری به آئینه نگاه کرد نباید انتظار داشت که صورت فرشته در آن ظاهر شود» و «اگر کتابی به کله‌ای خورد و از یکی صدایی برخواست که دلیل تو خالی بون آن شد، نباید گفت که همیشه این صدا از کتاب برخواسته است.» گوسفندهای شاخدار در میان آشنایانم، صرف آلمانی‌ها اگر بشود گفت، به من می‌فهمانند که همواره با من هم عقیده نیستند. هر چند گاهی هستند... این گفته را حتی در مورد زرتشت هم شنیده‌ام... هر گونه «زن گرایی» Feminsm در فرد،، یا در مرد، به همین ترتیب دروازه‌ها را به روی من می‌بندد: هرگز نمی‌توان وارد این هزار توی پر جرأت دانش شد... هرگاه خواننده‌ای تام و تمام را نزد خود مجسم می‌کنم، همواره تصویر هیولائیی از شهامت و کنجکاوی، و نیز موجودی انعطاف پذیر، زیرک، محتاط، ماجراجو و کاشف مادرزادی در ذهنم زنده می‌شود. سرانجام: نمی‌دانم چگونه می‌توان به فردی که تنها با او در نهایت سخن می‌گویم چیزی بهتر از آنچه زرتشت گفته است، بگویم.»

لینک دانلود کتاب طلوع ابرانسان نیچه:
http://www.binesheno.com/pdf/Abar-Ensan.pdf
نقل قول  
peiman azadi
Member
این کتابچه رو خوندم .
باید بگم درک نویسنده از نیچه احساسی است .
در بعضی قسمت های این کتاب ، عقایدی به نیچه نسبت داده شده ، که با اظهارات صریح خودِ نیچه ، تناقض داره .
این کتاب ، افکار شگرفِ نیچه رو در مورد انسان ، که راه گشای بسیاری از فلسفه های نوینه ، به سطح نازل نوعی برداشت های نامطمئن زیست شناختی تنزل میده . به گمان من ، نویسنده ، از همون سنخ متفکرانیه که نیچه و فاشیسم را در امتداد یک خط میدونن .
به هر حال به این موضوع عادت دارم ... که ببینم در مورد نیچه کتاب مینویسند بر اساس برداشت های احساسی خودشان ، بدون اینکه بر سر خواندن آثار او زحمتی کشیده باشن .
این روز ها در ایران ، برای بسیاری از متفکران ، چهره ی خشمگین و سبیل های بزرگ نیچه معرف افکار اوست !
و از این احساس گرایی و کج فهمی بدتر اینکه : میخواهند از چهره ی نیچه به عنوان منتقد سرسخت نوگرایی ، استفاده کنند تا افکار سطحی و پوچ خودشون رو قالب کنن ...
.............................
آیا نویستده این کتاب ، براستی آثار نیچه رو دقیق مطالعه کرده ؟ یا قضاوتش در مورد نیچه ، درست مثل ذکاء الملک فروغی (در کتاب سیر حکمت) فقط بر اساس تحلیل های سطحی یک سری از مخالفان نیچه است ؟
برای من سوال بزرگیه که مثلا همین آقای فروغی چطور به خود اجازه میده در مورد نیچه ، بر اساس نظر های سطحی دیگران قضاوت کنه ؟
درست مثل اینه که مثلا در مورد قران ، براساس نظر یک ضد اسلام قضاوت کنیم ، بدون اینکه خود قران رو خونده باشیم .
و بعدش هم جناب مطهری ، برای تحلیل آثار نیچه ، بدون اینکه کتب او را خوانده باشد ، بر اساس حرف های فروغی قضاوت میکنه (در کتاب انسان کامل)... که خود فروغی هم بر اساس نظرات دیگران .... اون دیگران هم بر اساس نظرات یه دیگران دیگه ... چه شود ... !!
احساس گرایی ، سوء استفاده گری ، شتاب زدگی در قضاوت ، درک سطحی و ...
این ها چیز هاییه که در آثار ایرانی نوشته شده در مورد نیچه ، به روشنی دیده میشه .

آیا حق با خود نیچه بود که میگفت : « بد فهمیده شدن ، سرنوشت من است» ؟؟


نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You