بهرام پور
تندخوانی دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو

سید مهدی موسوی (متولد ۱۳۵۵ در تهران -) از دیدگاه بسیاری از منتقدین، بنیانگزار غزل پست مدرن و جنبش شاعران پیرو پست مدرنیسم در ایران است.مطرح‌ترین کتاب او «فرشته‌ها خودکشی کردند» می‌باشد که به‌صورت زیرزمینی در سال ۱۳۸۱ به چاپ رسیده و نایاب می‌باشد. نسخهٔ الکترونیکی آن در اکثر سایت‌های دانلود کتاب موجود است.
او هم‌چنین در زمینه‌های نقد، داستان و سینما هم به فعالیت مشغول است و آثار و مقاله هایش در تعدادی از نشریات به چاپ رسیده است.


حق تکثیر: آزاد

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
سروده های امیرحسین خنجی
شاه شاعر
دیوان فیضی

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 3 مگابایت
دریافت ها: 39386
تعداد صفحات: 153
4.5 / 5
با 140 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 25
۱۳۸۹/۱۰/۱۰


پاسخنگارش دیدگاه
ali_shariyati
Member
لینک دانلود مصاحبه ی مجله الکترونیکی عقربه با سید مهدی موسوی:
http://s8.picofile.com/file/8277041292/%...%DB%8C.pdf.html
نقل قول  
4349
Member
مهدی موسوی فوق العادست ... کاش حقشو که ندادن حداقل این اتفاق واسش نمیفتاد ...!!
نقل قول  
ramtinmr
Member
خوندن شعر های آقای سید مهدی موسوی به دلیل نو و بکر بودن جالب و لذت بخشه ولی به دلیل تلخ بودن شعرها زیاد باهاش انس گرفتن آدم رو گرفتار میکنه
نقل قول  
jusmin shadow
Member
نقل قول از نازی محمدی:
این شعر خیلی قشنگه دوستش داشتم موفق باشید

من عاشق همه ی شعراشم
ممنون
نقل قول  
این شعر خیلی قشنگه دوستش داشتم موفق باشید
نقل قول  
jusmin shadow
Member
[از خواب ها پرید، از گریه ی شدید
                               اما کسی نبود... اما کسی ندید...]
از خواب می پرم، از گریه ی زیاد
                               از یک پرنده که خود را به باد داد
از خواب می پری از لمس دست هاش
                               و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش
از خواب می پرم می ترسم از خودم
                               دیوانه بودم و دیوانه تر شدم
از خواب می پری سرشار خواهشی
                               سردرد داری و سیگار می کشی
از خواب می پرم از بغض و بالشم
                               که تیر خورده ام که تیر می کشم
از خواب می پری انگشت هاش در...
                               گنجشک پر... کلاغ پر... پر... پرنده پر...
از خواب می پرم خوابی که درهم است
                               آغوش تو کجاست؟! بدجور سردم است
از خواب می پری از داغی پتو
                               بالا می آوری... زل می زنی به او...
از خواب می پرم تنهاتر از زمین
                               با چند خاطره، با چند نقطه چین
از خواب می پری شب های ساکت ِ
                               مجبور ِ عاشقی! محکوم ِ رابطه!
از خواب می پرم از تو نفس، نفس...
                               قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...
از خواب می پری از عشق و اعتماد!
                               از قرص کم شده، از گریه ی زیاد
از خواب می پرم... رؤیای ناتمام!
                               از بوی وحشی ات لای لباس هام
از خواب می پری با جیر جیر تخت
                               از گرمی تنش... سخت است... سخت... سخت...
[از خواب ها پرید در تخت دیگری
                               از خواب می پرم... از خواب می پری...
چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم
                               از خواب می پری... از خواب می پرم...]
نقل قول  
jusmin shadow
Member
عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت

غریب رفت، غریبانه تر پدر برگشت

رسید و دستش را، رو ی زنگ خانه گذاشت

طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!

دوید مادر و در چشم های او نِگریست

 -«سلام... » بعد درآن بازوان خسته گریست

که تشنه است کویری که در تنش دارد

که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد

 «کدام سِحر، کدامین خزان اسیرت کرد

کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد

که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی

چقدر خواندمت امّا... بگو کجا بودی؟!

همینکه چشم گشودم به... مرد خانه نبود

رسید نامه ات امّا... نه! عاشقانه نبود

حدیث غمزه ی لیلا و مرگ مجنون بود

رسید نامه ات امّا وصیّت خون بود

نگاه کن پسرت را که شکل درد شده

ک هفت سال شکست ست تا که مرد شده!

که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند

تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند

که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم

فقط کنایه شنیدیم و -آه!- دم نزدیم

نمرده بودی و پر می زدند کرکس ها

به خواستگاری من آمدند ناکس ها!

شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند

نمرده بودی و صد بار تسلیت گفتند

تمام شهر گرفتار ترس و بیم شدند

تو زنده بودی و این بچّه ها یتیم شدند

هر آنکه ماند گرفتار واژه ی «خود » شد

تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد!!

به باد طعنه گرفتند کار مَردَم را

سکوت کردم و خوردم صدای دردم را

منی که مونس رنج دقایقت بودم

سکوت کردم و ماندم... که عاشقت بودم!! »

نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود

نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!!

پدر شکستن ابری میان هق هق بود

پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشق بود
نقل قول  
aidatd
Member
من عاشق شعر های مهدی موسویم
نقل قول  
Davoodsharif
Member
نمیدونم باید چی بگم ولی من عاشقشم!!!
نقل قول  
letranger
Member
نکند رخنه کند در دل ایمانت شک .....
نقل قول  
yasamanam
Member
دکتر موسوی سبک جدیدی را در یک کشور جهان سوم پایه گذاری کرده که خب البته کار سخت و طاقت فرسایی است . بسیار شجاع و صبور باش استاد
نقل قول  
zeynab511
Member
من عاشق اشعار مهدی موسویم......
حرف دل جوونای جامعه رو خوب بلده در قالب شعر بزنه.....
نقل قول  
nimah
Member
من اون موقع نبودم. بابامم نبود. ولی اینو از خیلی ها شنیدم که میگفتن شعر نو جاش تو سطل اشغاله. شعر نو. ادببییییییییییییییییات فارسی رو به لجن کشیده. ادبیاتی که حافظ و سعدی و مولانا و خیلی های دیگه واسش زحمت کشیدن ولی خیلی زود طرز فکرشون عوضطلا.
امروز هم همون اتفاق داره واسه شعر پست مدرن می افته.
اینم رسم این ادبیاته دیگه. امیدوارم زمان بیشتری طول بکشه تا پست مدرن هم عضو ادبیات فارسی بشه تا شاعراش قوی تر بشن.
اون دوست عزیزم که شاهین رو دوست داشت و الان نداره. منو خیلی خوشحال کرد. چون هر کسی قدرت فهم شعراشو نداره
نمی خواستم کامنت بزارم ولی نذاشتید.
در کل ممنون از کتابت مهدی جان.
نقل قول  
با تمام این نظرات مخالف بازم معتقدم مهدی موسوی خوب شعر میگه! حتی شعراش میتونه معنی ام داشته باشه!
نقل قول  
13621363
Member
به امید اضافه شدن جمعیت سه درصدی کتابخون
نقل قول  
hichkasa25
Member
به هر حال بعضی ها که خیلی با سوادن { و باحال } در پایین اظهار نارضایتی کرده اند
ولی خیلی عالیه
نقل قول  
safa304
Member
من این مجموعه رو دوست داشتم ممنون
نقل قول  
siahkali
Member
بابا چه خبره؟ چرا این جا همه دارن این بنده خدا رو می کوبن؟ جای کسی رو تنگ نکرده که. البت بنده هم تا حالا نشده از یه اثر پست مدرن لذت ببرم، ولی این دلیل نمی شه که حالا اون بنده خدای پست مدرن رو اینقدر بکوبیم. فقط یه سؤالی به نظر می رسه. می دونیم که نویسندگان بزرگ مثل داستایفسکی یا تولستوی و امثال این ها یا شاعران بزرگ ایران خودمون یا نقاشان بزرگ، اعم از نگارگرهای خودمون و نقاشای دیگه، استخوان خرد می کردن تا می رسیدن به اینجاها. (نظامی عروضی می گفت یه شاعر باید سی هزار بیت حفظ باشه، بیست هزار از شعرای قدیم و ده هزار از معاصرین، تا شاعر مورد قبولی بشه.) آیا برای خلق یه اثر پست مدرن هم نیازی به استخون خرد کردن هست؟ (نمی گم زحمت کشیدن، می گم استخون خرد کردن، فرقشون، فرق بین 50 درصد و 100 درصده) این سؤالیه که من جوابش رو نمی دونم. هر چند می تونم حدس بزنم برای خلق نقاشی ای مثل نقاشی «نقشی بر زمینه سرخ هندی» اثر «جکسون پولاک»، (برای دیدن این نقاشی، هر یک از دو اسم را در ویکی پدیا بگردید، پیدا می شود) زحمت زیادی کشیده نشده.
نقل قول  
mani5225
Member
در دنیای ادبیات، پست‌مدرنیسم اول به اصالت نویسنده یورش برد و ادعای مرگ نویسنده را ابراز کرد. بعد از مدتی دنیای بی‌در و پیکر فوق، این فرصت را از ادبیات پست‌مدرن دریغ کرد که کدام‌شان واقعاً از دل این اندیشه به وجود آمده‌اند و کدام‌شان تقلید، فرصت‌طلبی و فریب مخاطب‌هاست.
نقل قول  
mani5225
Member
به هر حال ظاهرا به شما هم می گویند شاعر ... باشد

ولی کاش توصیه بر عکسی در اول کار می کردید : خواندن کتاب به کسانی توصیه می شود که 1.کمتر از دو سال سابقه ادبی دارند 2. زیر 18 سال هستند 3. ضریب هوشی کمتر از 110 دارند و در مورد آخر 4.اصلا در عمرشان کتاب ندیده اند.(چه برسد به خواندن)
نقل قول  
nitmaramtin
Member
130 سال پیش اولین متفکری که پست مدرن ها جعلش کردند گفت : خدا مرده است
این جمله یکی از جنال بر انگیز ترین جملات شد .
پست مدرن ها شروع کردند به اعلام مرگ این و ان
یکی گفت انسان مرده است
دیگری گفت سکس مرده است
دیگری گفت فلسفه مرده است و ...

این روز ها همه به پیروی از ادوارد داکس می گویند پست مدرنیسم مرده است

اقای مهدی موسوی . با اینکه دوستانم به شما بسیار علاقه مندم و همچنین با این وجود که من بشخصه به شما احترام می گذارم می گویم شما هم مردید

معنی گریزی ؛ همیشه فکر می کردم چرا اشعار شما و امثال شما بی معنی هستند . امروز فهمیدم .
چیزی که معنی و مفهوم داشته باشد را راحتر می توان رد کرد . اما اشعار شما را نه
وقتی می گویید ظهور پست مدرنیسم در دل اپولو ، ان را نمی توان رد کرد . چون نمی توان فهمید
من بسیاری را دیده ام که اشعار شما را می خوانند ژست تفکر می گیرند . اشعار شما تنها بدرد همان افراد می خورد .
مرگتان را تسلیت می گویم
نقل قول  
azadman
Member
سیا سوشیانت، طرفداران نه ترفداران
نقل قول  
siasoshiyant
Member
من هميشه فكر مي كردم كه زمان قديم شاه هر مملكتي خودش رو خدا ميدونست بقيه رو گوسفند.
امروز با مطالعه ي صفحه ي سوم اين pdf به اين نتيجه رسيدم كه چرا اون شاه ها خودشون رو خدا ميدونستند.
چون هيچي نبودن غير از يك برده ي كج فهم كه مي خواسته دنيا رو هدايت كنه.
آقاي دكترررررررررررررررررر سيد مهدي موسوي من واقعا براي شما متاسفم انقدر سطح پايين فكر ميكنيد از نشاني e mail شما ملومه سطح سواد شما تا كجاي دبه بالا اومده.
و بيشتر براي ترفداران شما متاسفم . بارها ميگفتن مهدي موسوي..... ولي من احساس ميكردم كه غير از اين نباشيد . حالا اومدم و ديدم چه شخصيتي هستيد.
من شاهين رو دوست داشتم ولي دقيقا به دليل همين كه از ......... شما خونده ديگه صداش رو گوش نميكنم .
mehdi bahal براي شما و تمام كساني كه شما رو شاعر ميدونند متاسفم ، از صميم قلب متاسفم .
نقل قول  
ArminSaket
Member
شاعر شنیدنیست ولی میل میل توست
نقل قول  
raika
Member
بی نظیر است ساختارشکنی های سید مهدی موسوی
و البته شاهین هم خیلی خوب اجرا کرده آن آهنگ را
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You