بهرام پور
تندخوانی انتشارات پژواک کیوان

غزلیات حسین منزوی

نویسنده:
این مجموعه شامل 58 غزل میباشد.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
دیوان خیالی بخارایی
Barrack-Room Ballads
غروبی بی غروب

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 212 کیلوبایت
دریافت ها: 16572
تعداد صفحات: 29
4.4 / 5
با 138 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 28
۱۳۸۹/۰۶/۱۶


پاسخنگارش دیدگاه
haskar
Member
آندم که میگفتی مخور می ، محتسب تیز است
خشم و خروشت را در آن سامان کسی نشناخت
نقل قول  
mehranehkouch
Member
مقامش بلند و
یادش گرامی
نقل قول  
khaidalo
Member
دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست....آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست
نقل قول  
mahdi214
Publisher

دیر آمده بودم، شاید هزاران سال:
وقتی که چینی برجبین آب، می افتاد
یا پنجه ی خشک ِ چناری را
می برد با خود باد،
ما، یادمان می رفت
که بین چین و آب و باد و برگ
پیوند دیرینی است
چون
پیوند عشق و مرگ

یک گل که میپژمرد
در ما کسی می‌مـرد



تقویم های کوچک ما را
توفان
ورق میزد . . .

نقل قول  
noir
Member VIP
آبادم و خرابم ، دریایَم و سرابم
هم آتش و هم آبم ، هم شب ، هم آفتابم

هم ماه ، هم پلنگم ، هم آب ، هم نهنگم
هم شهد ، هم شرنگم ، هم شیر ، هم شرابم

فارغ ز چند و چونم ، هم عقل ، هم جنونم
هم سکته ی سکونم ، هم نبض اضطرابم

گلزار و گلخنم من ، تاریک و روشنم من
هم جان و هم تنم من ، هم عشق ، هم عذابم

سودایی از محالم ، رؤیایی از خیالم
دنیایی از سؤالم ، دریایی از جوابم

با سادگی ، نبوغم . با تیرگی ، فروغم .
هم راست ، هم دروغم ، هم چهره ، هم نقابم

هم اینم و هم آنم ، هم تیر ، هم نشانم
هم لوح آسمانم ، هم ، خامه ی شهابم

شرحی شگفت دارم ، هم صفر ، هم هزارم
هم ، هیچ در شمارم ، هم ، هست در حسابم

من ساز رگ بریده ، و آواز نا شنیده
هم خواب دیده گنگم ، هم گنگ ِ دیده خوابم *

___________

* من گُنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش ...


زنده یاد حسین منزوی
نقل قول  
chrysanthemum
Member
به همان سادگی
که کلاغ سالخورده
با نخستین سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک میگوید
دل،
دیگر
در جای خود نیست
به همین سادگی!

"حسین منزوی"
نقل قول  
ronak91
Member
واقعا مایه ی افتخار منه که منزوی شاعر شهر ماست!عاشق شعرهای زیباش هستم
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
.شعری نوشت عاشق
کان سیب‌های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو می‌پروری هنوز؟
معشوق خواند و پرسید :
تو سیب خورده‌ای هیچ؟
... عاشق نوشت:
نه ! یعنی که از تو
از تو چه پنهان
ای باغبان باغ بهشت ! ای یار !
من سیب خورده‌ام اما ،
سیب بهشت، نه !

حسین منزوی
نقل قول  
منزوی زیاد از حد کارش درست بود واسه همین گه گاه زیادی اذیتش کردند... امیدوارم طوری ننوشته باشم که نیازی به ویرایش داشته باشه.
نقل قول  
nazanin70
Member
اگه میشه لطفا کتاب "از ترمه و تغزل" حسین منزوی رو هم بذارید. ممنون.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You