Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

متن کامل سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی

متن کامل سخنرانی احمد شاملو در سال 1369 در دانشگاه برکلی که سر وصدای زیادی برپا کرد و تا مدتها در محافل ادبی مورد بحث قرار میگرفت. شاملو در این سخنرانی به فردوسی و تاریخ شاهان ایران باستان حمله کرده و آنها را به باد انتقاد و طعن گرفته است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
‫ترنّم دریای پارسی‬
دفاع عقلانی از دین
سخنرانی اشو (سری دوم)

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 294 کیلوبایت
دریافت ها: 10204
تعداد صفحات: 30
MP3
نسخه صوتی کتاب متن کامل سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی  توسط kavah63
نقدها

4 / 5
با 137 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 81
۱۳۸۹/۰۶/۱۱


پاسخنگارش دیدگاه
Khwanirath
Member
و آیا حکومت ضحاک مردمی بود؟
در کتاب نخستین انسان و نخستین شهریار از کریستین سن به نقل از یکی از متون پس از اسلام در باب ضحاک (که متاسفانه نمی دانم کدام کتاب)، به اعتراض های مردمی به حکومت وی اشاره می کند. چه نشانه ای از مردمی بودن حکومت انسان اوبار ضحاک وجود دارد؟ صرف اینکه نویسنده مردم رعیت را همان خرفستر می پندارد؟
خروشان همی رفت نیزه بدست
که ای نامداران یزدان پرست
کسی کاو هوای فریدون کند
دل از بند ضحاک بیرون کند
بپویید کاین مهتر آهرمنست
جهان آفرین را به دل دشمن است
بدان بی‌بها ناسزاوار پوست
پدید آمد آوای دشمن ز دوست
همی رفت پیش اندرون مردگرد
جهانی برو انجمن شد نه خرد
شاهنامه-ضحاک

حال آیا انجمن شدن جهانی از کلاه مخملی ها -به قول مرحوم شاملو- قابل قبول است؟ یا محافظه کار دانستن فردوسی -علیرغم سخن گفتن از نکاح اسفندیار با خواهرش و عقیده همسر اشتراکی در زمان مزدک- معقول است؟ یا شاید هم فرض محبوبیت ضحاک مبنایی ندارد؟ والله اعلم
نقل قول  
Khwanirath
Member
به نظرم ارتباط دادن شباهت های ضحاک و اودن همانقدر معقول است که کسانی سعی می کنند کورش هخامنش را کیخسرو بدانند. یک یا دو مورد همسانی، در بهترین حالت نشان دهنده ذهنیت یکسان نویسندگان ازمنه کهن برای نگارش داستان هاست و اگرنه فروید هم در موسی و یکتاپرستی به شباهت داستان رویت و خواب توسط ضحاک و نمرود و آستیاگ و فرعون می پردازد. آقای حصوری برای نشان دادن شباهت های ضحاک و اودن گاه به قصه سازی و قصه بافی روی می آورند.
از جمله در صفحه 101 جدولی از شباهت های این دو ارائه می کند. من به نقاط اختلافی می پردازم.
1-اودن خردمندترین خدایان است و در برابر، پیروزی ضحاک بر جم و کارهای او نشانه خرد اوست.
خیلی مایه خوشوقتی و خرسندی بود اگر آقای حصوری می فرمودند "کارهای او" که نشانه خردمندی ضحاک است کدام است. البته اشاره ای نفرمودند ولی مشخص است که چرا اشاره ای نکردند. چون چنین چیزی وجود ندارد. در نهایت مگر پیروزی ضحاک بر جمشید را نشانه خردمندی بدانیم که بعید به نظر می رسد با کلاغ خردمند بر روی شانه اودن و آویزه ی او بر درخت-که معمولا در علم تاویل آنرا دانش می دانند- شباهتی داشته باشد. بیشتر نشان دهنده قدرناشناسی او در قربانی ساختن پدر خویش است.
2-اودن همه کارهای یک شمن را کرده است و در برابر ضحاک دارای ویژگی های یک شمن است.
کی و کجای این کتاب، آقای حصوری برای شمن بودن ضحاک ادله ای ارائه کردند؟ پاسخ این است که هیچ جا.
15-اودن بر درختی سپندین می نشست و ضحاک نشستنگهی ویژه و سپندین دارد.
طبیعتاً در دیانت فخیم مزدیسنا که هر که جز باورمندان خود را و حتی انبیای دیگر را کافر و دژدین می داند، سپند دانستن بیت المقدس-تختگاه ضحاک- موجب شگفتی است.
17-اودن در مناظره پایان جهان شرکت کرد و در برابر ضحاک در یک مجلس مناظره شرکت کرد.
مجلسی که در آن خروش کاوه آهنگر بر ستم ضحاک بر می خیزد و بیشتر حالت محاکمه دارد را مناظره ضحاک می داند.

به نظرم آقای حصوری ابر و باد و مه و خورشید و فلک را به هم ربط می دهد تا فرض ابتدایی خویش را تایید کند.
نقل قول  
Khwanirath
Member
چرا و چگونه ضحاک که به قول جناب حصوری نماینده تفکر اشتراکی است، از ورود فریدون به اندرونی خود برآشفته می گردد؟ در زمانی که "کندرو" سخن از ورود فریدون به حرمسرای ضحاک می دهد:

چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
گرین نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
که با دختران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
به یک دست گیرد رخ شهرناز
به دیگر عقیق لب ارنواز
شب تیره گون خود بترزین کند
به زیر سر از مشک بالین کند
چومشک آن دو گیسوی دو ماه تو
که بودند همواره دلخواه تو
بگیرد ببرشان چو شد نیم مست
بدین گونه مهمان نباید بدست
برآشفت ضحاک برسان کرگ
شنید آن سخن کارزو کرد مرگ

به دشنام زشت و به آواز سخت
شگفتی بشورید با شوربخت
بدو گفت هرگز تو در خان من
ازین پس نباشی نگهبان من
شاهنامه-ضحاک

تنها موردی که قابل ذکر است این است که در اندیشه ضحاک، مرگ برای همسایه خوب بوده و عقیده اشتراکی را برای اهل حرم خویش نمی پسندیده است.

به درستی اشاره می کنند که در اوستا، ضحاک "اسب اوبار" یعنی بلعنده اسب ها خوانده می شود. این مساله در کنار نام "بیورسپ" او در شاهنامه که به معنی دارنده ده هزار اسب است قابل بررسی تاویلی است. اما هیچ پردازشی به این مساله نمی کند و تنها اقدام او، قیاس اسب ضحاک با اسب هشت پای اودن است.
جان هینلز در شناخت اساطیر ایران می گوید حلاوت پیروزی ضحاک (بر جمشید) عمری کوتاه داشت. اینکه سلطنت 1000 ساله ضحاک که منهای 100 سالی که بدنبال جمشید بوده -که می شود 900 سال- را کوتاه می انگارد جای شگفتی است. اما مورد سوال اینجاست که طبعاً دختران جمشید هم حدود 1000 یا حداقل 900 سال عمر داشته اند. چگونه رغبتی در فریدون جوان برای معاشقه با زنان 1000 ساله پیدا می شود و چگونه دیگ غیرت ضحاک بر سر چنین مساله ای به جوش می آید و چگونه این زنان، توانایی باروری و زادن ایرج و تورج و سلم را می داشتند؟
آقای حصوری هیچ ورودی به ماجرای غنیمت دختران جمشید توسط ضحاک و بعد فریدون نمی کند.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نکته قابل توجه این است که اگر برداشت آقای حصوری درست است، چرا در شاهنامه اشاره ای به عقیده کمونیستی ضحاک نمی شود در حالی که بدون پرده از این عقیده مزدک سخن گفته می شود؟

به گفتار مزدک همه کژ گشت
سخنهاش ز اندازه اندر گذشت
همی‌گفت هر کو توانگر بود
تهیدست با او برابر بود
نباید که باشد کسی برفزود
توانگر بود تار و درویش پود
جهان راست باید که باشد به چیز
فزونی توانگر چرا جست نیز
زن و خانه و چیز بخشیدنیست
تهی دست کس با توانگر یکیست
شاهنامه-داستان مزدک با قباد

چنین گفت مزدک به شاه زمین
که ای برتر از دانش به آفرین
تو چون چیره باشی برین پنج دیو
پدید آیدت راه کیهان خدیو
ازین پنج ما را زن و خواستست
که دین بهی در جهان کاستست
زن و خواسته باشد اندر میان
چو دین بهی را نخواهی زیان
کزین دو بود رشک و آز و نیاز
که با خشم و کین اندر آید براز
همان

چنین گفت کسری به پیش گروه
به مزدک که ای مرد دانش‌پژوه
یکی دین نو ساختی پرزیان
نهادی زن و خواسته درمیان
چه داند پسر کش که باشد پدر
پدر همچنین چون شناسد پسر
چو مردم سراسر بود در جهان
نباشند پیدا کهان و مهان
که باشد که جوید در کهتری
چگونه توان یافتن مهتری
کسی کو مرد جای و چیزش کراست
که شد کارجو بنده با شاه راست
جهان زین سخن پاک ویران شود
نباید که این بد به ایران شود
همه کدخدایند و مزدور کیست
همه گنج دارند و گنجور کیست

ز دین‌آوران این سخن کس نگفت
تو دیوانگی داشتی در نهفت
همه مردمان را به دوزخ بری
همی کار بد را ببد نشمری
همان

قاعدتاً فردوسی که چنین بی پروا-و مبری از اتهام جناب حصوری به ابوریحان در مورد ترس از مذهبیون- در مورد عقیده زن اشتراکی و همینطور دارایی اشتراکی مزدک سخن می گوید، چنین تعارفی را در باب ضحاک چرا باید روا دارد؟ اگر فردوسی می داند که ضحاک نماینده تفکر اشتراکی است چرا در مورد دژدینی او سخن نمی گوید؟ به نظر می رسد که فردوسی از آن برداشتی که آقای حصوری بدان رسیده اند بی اطلاع باشد. در نتیجه علقه های طبقاتی فردوسی را عامل سرپوش نهادن فردوسی به واقعیت ضحاک دانستن به نظر چندان معقول نمی رسد.
نقل قول  
Khwanirath
Member
آقای حصوری از شاهنامه در داستان فریدون مثال می آورد:
بفرمود کردن به در بر خروش
که هر کس که دارید بیدار هوش
نباید که باشید با ساز جنگ
نه زین گونه جوید کسی نام و ننگ
سپاهی نباید که با پیشه ور
به یک روی جویند هر دو هنر
یکی کارورز و یکی گرزدار
سزاوار هر کس پدید است کار
چو این کار آن جوید آن کار این
پر آشوب گردد سراسر زمین
وز آن پس همه نامداران شهر
کسی را که بود از زر و گنج بهر

برفتند با رامش و خواسته
همه دل به فرمانش آراسته
فریدون فرزانه بنواختشان
ز راه خرد پایگه ساختشان

در کنار ممنوعیت حمل سلاح در این ابیات، آقای حصوری این ابیات را نشان دهنده طبقه سازی و سیستم فئودالیته در نظر می گیرند که به نظر می رسد در این زمینه محق هستند.

اما در دو زمینه به نظرم آقای حصوری از راه میانه روی خارج شده اند
1-در شباهت ضحاک و اودن
2-در مردمی بودن حکومت ضحاک

شباهت ضحاک و اودن
در اینکه ریشه های برخی از اساطیر هندو ایرانی یکسان است و این درخت به فرازنای خود شاخه ها و انشعاب های متفاوتی می سازد تردیدی نیست. اما این شباهت بین ضحاک و اودن به چه اندازه است؟

مردمی بودن حکومت ضحاک
نشانه های این مردمی بودن جز ظن و گمان آقای حصوری در خرفستر خواندن مردم چیست؟

در این دو مورد خواهم نگاشت.
نقل قول  
Khwanirath
Member
و در صفحه 45 :"از آنجا که اساطیر ایرانی در قالب آئین یکتاپرستی زردشتی روایت شده است، طبعاً شکل خدایی جمشید و فریدون چنان در اوستا عوض شده است که به طور کامل قابل مقایسه با نظایر خود در اساطیر هند نیست. در اساطیر هند، آنان هنوز از خدایان اند زیرا در همان الگوی کهن روایت شده اند. این به خودی خود علت دیگری برای تغییر وضعیت خدایان ایرانی است."

و در صفحه 62: "ظاهراً جامعه ی طبقاتی مناسبت تام و تمامی به شاه-خدایان نداشته است و هر طبقه رهبر خود را می خواسته است. کارکرد طبقات آن چنان مشخص و مستقل می شود که یک نفر را برای رهبری هر سه طبقه مناسب نمی شمارد یا چنان که در داستان جم آمده است، رهبر جامعه ی کهن تنها در الگوی کهن توانایی (فر) اداره تمام جامعه را داشته است و با تجزیه جامعه به طبقات، نیروی جادویی شاه-خدا هم دچار تجزیه شده است. در چنین جامعه ای پرچالش که کشاورزان ظاهراً در فشار دو طبقه دیگر بوده اند، مردی ظهور می کند که می خواهد جامعه را به شکل قدیم اشتراکی برگرداند. بدیهی است از آنجا که راوی اسطوره طرفدار جامعه طبقاتی است و اصولا چون تحول جامعه به سوی طبقاتی شدن است، این مرد از آغاز محکوم است. این مرد در اوستا "اژی دهاکه" به شکل سنتی مار ویژه، مار نیرومند یا بزرگ معنی شده است." البته شوارتز آنرا "مارمرد" ترجمه می کند که باب میل نویسنده کتاب قرار می گیرد.

آقای حصوری در صفحه 67 از ابوریحان شاهد می آورد:
پادشاهی فریدون و فرمان او به مردم که صاحب اطرافیان و اهل و فرزندان خود بشوند و آنان را کدخدا یا خداوند خانه نامید و به فرمانروایی بر اهل و فرزندان و ملک و امر و نهی در آنها بداشت، پس از آنکه در زمان بیورسپ (ضحاک) بی کار مانده بودند و کارهاشان به دست شیطان ها و زیردستان افتاده بود و به دفع آنان ناتوان بودند و ناظر اطروش آن رسم را برافکند و اشتراک زیردستان را با مردم در کدخدایی بازگرداند
در تایید این نظر آقای حصوری سال ها پیش در کتاب "زناشویی و اخلاق" برتراند راسل نمونه هایی از چنین خانواده هایی-که پدران تملکی بر زن و فرزند خویش ندارند و فرزندان توسط جامعه و در برخی قبایل توسط دایی خویش پرورش می یابند- ذکر شده بود و آن را از نظر گذرانیدم. در ادامه آقای حصوری برقراری نظام خانواده در شکل کنونی و یا به قول ایشان "غیراشتراکی" را نمونه ای از طبقاتی کردن جامعه توسط فریدون می شناسد که طبعاً باب طبع ادیان توحیدی است و همین مساله "خانواده اشتراکی" ضحاک را در اوستا به "سه پوزه، سه سر، شش چشم" تبدیل می کند.
نقل قول  
Khwanirath
Member
چند نکته دیگر در ارتباط با کتاب آقای حَصوری عرض می کنم

این مختصری از کتاب آقای حصوری تحت عنوان "سرنوشت یک شمن، از ضحاک به اودن" هست که یافته ام و با آن موافقم.

"کتاب این فرض را که ابتدا جوامع اشتراکی بودند و سپس طبقات اجتماعی ایجاد شدند، اصل قرار می دهد و اسطوره ی جمشید و ضحاک را با این فرض بررسی می کند. اسطوره ی جمشید موقعی شکل می گیرد که جامعه در حال طبقاتی شدن بود. جمشید سه کارکرد پادشاهان یعنی روحانیت، پهلوانی و پزشکی را همزمان دارا است. در دوره ی جمشید بر اثر گسترش سه گانه ی زمین و تقسیم کارها جامعه طبقاتی می شود. اما جمشید حاضر به تجزیه ی قدرت خود نیست. سپس نویسنده با استناد به گفته ی ابوریحان بیرونی و کمی شاهنامه به این نتیجه می رسد که ضحاک پرچم دار جامعه ی کهنه ی اشتراکی بوده و زمین ها را از برگزیدگان گرفته و به توده ی مردم داده و رسم شراکت را زنده کرده. در همین جا به نظر می رسد نویسنده دیدگاه های مارکسیستی خود را نقض می کند. مارکسیست ها ادعا می کنند
جامعه ی طبقاتی باید پس از گذار از مراحل مختلف به آن کمون اولیه بازگردد. در هرصورت به نظرم خوانش جذابی از ضحاک ارائه شده که البته جامع نیست. در بخش دیگر هم ضحاک با اودین مقایسه شده ولی کامل نبود و در مورد ارتباط اودین با جامعه اشتراکی چیزی ذکر نشده. بررسی نمادین مار گیرا است."

این را هم بنده اضافه می کنم که کتاب آقای حصوری، نکات ریز قابل توجهی دارد ولی در کلیت آن به نظرم نمی تواند "نظریات رقیب را از میدان به در کنند".
از جمله استدلال های آقای حصوری، کاربرد شاهخدا-پزشکی شاهان پیشداد است. ایشان به درستی معتقد است که فریدون، از ریشه ثرئتئونه (Theraetaona) به معنای سه (thrae) توان (taona) می باشد که شامل سه نیروی روحانی (بخوانید جادوگری)، جسمانی و پزشکی است. ایشان در صفحه 41 می نویسد "نخستین پادشاهان ایران دارای الگوی شاهان جادوئی هستند. شاهان جادویی، فرمانروایان جوامع ابتدایی هستند که بسیاری شکل اشتراکی اولیه داشته اند. این پادشاهان با سه نیروی ممتاز که ویژه آنها است شناخته می شوند که عبارت است از: روحانیت (جادوگری)، پهلوانی و پزشکی. در چنان جوامعی شاه کلیه اختیار هر سه کار را دارد یعنی دارای سه کارکرد است. هدایت جامعه هم از جهت روحانی و هم از نظر سیاسی (ترکیبی از پهلوانی و روحانیت) و بالاخره پزشکی کار شاه است. در واقع شاه با همه این سه کارکرد خود، اعتبار و مرجعیت پیدا می کند. به همین دلیل اغلب تنها کسی است که کار مشخص دارد و غذا، پوشاک و دیگر نیازهای او را جامعه تامین می کند."
آقای حصوری این مساله را با خروج سه گانه "فر" از جمشید مقایسه می کند.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از Behruz67:

شاید سندی بهتر از همان خود کتیبه‌ی بیستون نباشد که بعد از کشتن حدودا صد و بیست هزار نفر شورشی و اسارت بیست و هشت هزار نفر، در بند ۱۴ می‌گوید که «من رمه‌های بزرگ و چارپایان کوچک و کارگران زمین/ برده‌هایی را که مُغ گَئومات از سپاه/ مردم گرفته بود، به آنان بازگرداندم.»، «من آنچه را که به تاراج رفته بود؛ به همانگونه که پیش از آن بود، باز پس گرداندم.».


ضمن سپاس، اول عرض کنم فراموش کردم یادآوری کنم که برداشت آقای حصوری با "اسب اوبار" خواندن ضحاک در اوستا توجیه نمی شود.
اما در مورد ترجمه بیستون، نفع کشاورزان و بندگان را در بند 14 رویت نمی کنم. تنها صاحبکارشان عوض شده بود.

نکات مهمی هم در این کتاب هست که در همینجا برای علاقمندان تقدیم خواهم کرد.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از Behruz67:

تا جایی که حافظه‌ام یاری می‌دهد موضوع شیطان در متون بعدی تورات آمده و در اوایل اصلا نشانی از وی نیست. در روابت مذکور هم ظاهرا مار قصد فریب آدم و حوا را نداشته و صرفا خواسته که آنان نیز به سطح دانش و خردی دست یابند که خدا و فرشتگان از آن برخودار هستند.
۲۲ پس خداوند فرمود: «حال آدم مثل ما شده و می‌داند چه چیز خوب و چه چیز بد است. مبادا از درخت حیات نیز بخورد و برای همیشه زنده بماند.» ۲۳ بنابراین خداوند او را از باغ عدن بیرون کرد تا در روی زمین که از آن به وجود آمده بود به کار زراعت مشغول شود.
«پیدایش» فصل سه
و این هم تفسیری اینچنینی بر این روایت: متن لینک

از یک اختلاف در ترجمه ناشی می شود. در ترجمه قدیم و در ترجمه تفسیری برای مار به ترتیب صفت "هشیار" و "زیرک" بکار رفته و در ترجمه شریف صفت "حیله گر" بکار رفته است. در متن انگلیسی هم اصطلاح "Cunning" بکار می رود که واجد هر دو معناست. اما چرا ترجمه "حیله گر" صحیح است و عبارت "فریبندگی" که عرض کردم رساتر است؟ چون در هر سه ترجمه حیله گری مار تایید می شود نه زیرکی و هوشیاری!
در ترجمه قدیم آمده: زن گفت: «مار مرا اغوا نمود که خوردم.»
پس اقدام مار، اغواگری است.
در ترجمه تفسیری:
زن گفت: «مار مرا فریب داد.»
اقدام مار را فریبندگی می نامد.
و در ترجمه شریف:
زن جواب داد: «مار مرا فریب داد که از آن خوردم.»
متن لینک

عبارت انگلیسی بکار رفته هم "deceive" به معنی فریفتن است.


نقل قول  
Behruz67
Member
ممنون Khwanirath گرامی برای توضیحات انتقادی جالب‌تان از کتاب سرنوشت یک شمن.
دو نکته‌ای که گذرا به چشمم خورد و شاید مواردی برای تحقیق بیشر باشد:
نقل قول از Khwanirath:
در صفحه 65، مار را در روایات عبری نماد خرد می داند در صورتی که مار در تورات صورت فریبندگی و شیطان و شیطنت دارد نه خرد! فلذا نمی توان مارهای دوش ضحاک را با کلاغ های شانه های اودن که یکی از آنها نماد خردورزی است یکی دانست.

تا جایی که حافظه‌ام یاری می‌دهد موضوع شیطان در متون بعدی تورات آمده و در اوایل اصلا نشانی از وی نیست. در روابت مذکور هم ظاهرا مار قصد فریب آدم و حوا را نداشته و صرفا خواسته که آنان نیز به سطح دانش و خردی دست یابند که خدا و فرشتگان از آن برخودار هستند.
۲۲ پس خداوند فرمود: «حال آدم مثل ما شده و می‌داند چه چیز خوب و چه چیز بد است. مبادا از درخت حیات نیز بخورد و برای همیشه زنده بماند.» ۲۳ بنابراین خداوند او را از باغ عدن بیرون کرد تا در روی زمین که از آن به وجود آمده بود به کار زراعت مشغول شود.
«پیدایش» فصل سه
و این هم تفسیری اینچنینی بر این روایت: متن لینک

نقل قول از Khwanirath:
در صفحه 107 می گوید "از شرح او –منظور داریوش در کتیبه بیستون- معلوم می شود که یک قیام عمومی در ایران بر ضد شاهنشاهی و به نفع کشاورزان و بندگان صورت گرفته است." شق اول نوشته که جای بحث ندارد و خود داریوش هم مدعیست ولی ادعای دوم جای بحث دارد. از کجا نتیجه گرفته که قیام ضد شاهی، به نفع کشاورزان و بندگان بوده است؟

شاید سندی بهتر از همان خود کتیبه‌ی بیستون نباشد که بعد از کشتن حدودا صد و بیست هزار نفر شورشی و اسارت بیست و هشت هزار نفر، در بند ۱۴ می‌گوید که «من رمه‌های بزرگ و چارپایان کوچک و کارگران زمین/ برده‌هایی را که مُغ گَئومات از سپاه/ مردم گرفته بود، به آنان بازگرداندم.»، «من آنچه را که به تاراج رفته بود؛ به همانگونه که پیش از آن بود، باز پس گرداندم.».
مطلب کامل با ترجمه‌ی به روز شده: متن لینک
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You