Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

کمدی الهی - جلد اول - دوزخ

نویسنده:
عنوان اصلی: La Dvina Commedia
متن کامل
چنین است "کمدی" دانته آلاگری که اهل فلورانس است ، اما فلورانسی خوی نیست.
چاپ 1367

«کمدی الهی» La Divina Commedia، که بزرگترین اثر دانته ، و بزرگترین شاهکار ادبیات ایتالیا، و بزرگترین محصول ادبی و فکری قرون وسطای مغرب زمین، و یکی از بزرگترین آثار ادبی تاریخ جهان به شمار آمده است، محصول دوران بیست ساله غربت و دربدری دانته است.
خود دانته این کتاب را فقط کمدی Commedia نامیده بود، و لقب «الهی» (divina) یا آسمانی، در حدود سه قرن بعد یعنی در قرن شانزدهم بدان داده شد. این لقب «الهی» مفهوم ارتباط این اثر را با دنیای ماوراء الطبیعه و آسمانی دارد، و هم حاکی از زیبائی و لطف «خدائی» این اثر است .
اطلاق عنوان «کمدی» بدین کتاب از طرف دانته، مربوط بدان مفهومی که امروزه کلمه «کمدی» برای ما دارد نیست. خود او توضیح می‌دهد که «تراژدی» یعنی اثری منظوم با سبک شعر خواص،«کمدی» یعنی اثری با سبک متوسط و «ترانه» یعنی اثری با سبک عامیانه، و او خود در مقابل «انئیس» Aeneis «ویرژیل» ، که خود ویرژیل آنرا «تراژدی بلند پایه» خوانده است، این مجموعه را «کمدی» نام داده است، زیرا «کمدی» ماجرائی است که بر خلاف تراژدی از بد شروع شود و بحسن عاقبت پایان یابد.
اما این «کمدی» چیست، و جنبه‌های مختلفی که شهرت فوق العاده آنرا باعث شده، کدام است؟
«کمدی الهی» در درجه اول یک اثر شاعرانه استادانه بسیار عالی است. دانته با این مجموعه نه تنها بزرگترین اثر ادبی کشور خود را آفریده بلکه «زبان» مملکت ایتالیا را پی‌ریزی کرده است . پیش از دانته مردم هر ایالت ایتالیا به لهجه‌ای خاص حرف می‌زدند که میان آن و زبان نواحی دیگر اختلاف بسیار بود؛ زبان علمی، زبان لاتین بود ولی این زبان فقط مورد استفاده خواص بود و بدرد مردم عادی نمی‌خورد، و چون مسلم بود که باید خواه ناخواه یک زبان «ایتالیایی» برای خواندن و نوشتن بوجود آید ، ایتالیائی‌ها بی‌آنکه خود متوجه باشند در انتظار زبان و زبان‌سازی بودند که می‌بایست مشکل آنرا حل کند. احتمال هم می‌رفت که زبان «پروونسال» جنوب فرانسه زبان رسمی ایتالیا شود، ولی وقتی‌که دانته اثری بعظمت «کمدی الهی» بزبان ایالت «تکانا» ساخت برای هیچکس تردیدی نماند که از آن پس این زبان ، زبان رسمی ایتالیا خواهد شد و چنین نیز شد.
خود دانته حکایت می‌کند که روزی در خیابان زنی را دید که او را به زن دیگری که همراهش بود نشان داد و گفت: «این همان کسی است که به جهنم رفته و برگشته است» - و آن دیگری با تعجب بدو نگریست و جواب داد :«ببین : هنوز هم در سر و رویش اثر دوده‌های جهنم پیداست»؛ و دانته می‌نویسد «وقتی که این حرف را شنیدم، دانستم که بدانچه می‌خواسته‌ام رسیده‌ام ، یعنی توانسته‌ام با بکار بردن زبان مردم بجای زبان لاتین، آنچه را که برای عامه قابل درک نبود در دسترس همه قرار دهم»
از بعد از انتشار «کمدی الهی» این اثر مقیاس و محک سخن پردازی زبان ایتالیائی است، همچنان‌که زبان سعدی و حافظ ما «حد سخنرانی» فارسی بشمار می‌رود؛ زیرا هنوز هم کسی نتوانسته است در ایتالیا پا از حد دانته فراتر گذارد، همچنان‌که کسی نتوانسته است بهتر از سعدی ما سخن بگوید . شباهت زیادی نیز از این حیث میان سعدی و دانته است که گفته هر دو جنبه «سهل و ممتنع» دارد و این اختصاص که کار ترجمه از اینان را بسیار دشوار می‌کند اصل سخن آن دو را بصورت شاهکار‌هائی بی‌نظیر در می‌آورد.
شعر دانته شعری است بسیار موجز و منسجم، بطوری که هیچ کلمه از آنرا نه می‌توان پس و پیش و نه حذف کرد، و این فشردگی عجیب باعث شده که غالباً مفهوم اشعار «کمدی الهی» بدون شرح و توضیح قابل درک نباشد.
در سراسر این کتاب غالباً شاعر مطلبی مشروح را در یک یا دو جمله خلاصه کرده و این ایجاز در عین آنکه قدرت و تسلط عجیب او را در زبان و نظم می‌رساند، اثر وی را بصورت یکی از پیچیده‌ترین آثار ادبی جهان در آورده است.
بسیاری از اشعار «کمدی الهی » امروز در ایتالیا و اروپا ضرب المثل شده‌اند، و درست به همان صورت که ما به هر مناسبت از حافظ و سعدی نقل قول می‌کنیم در ایتالیا از کمدی الهی شاهد می‌آورند. بعضی از این اشعار از ایتالیا فراتر رفته و صورت بین‌المللی پیدا کرده‌اند و از آن جمله می‌توان شعر بسیار معروفی را که بر سر در «دوزخ» نوشته شده است نقل کرد که :«ای آنکه داخل می‌شود، دست از هر امیدی بشوی»
در درجه دوم کمدی الهی یک داستان استادانه بسیار عالی است که از قدرت داستان پروری دانته حکایت می‌کند. طرز گفتار و شیوه نقل حوادث و وقایع و دقتی که در وصف جزئیات و ریزه کاری‌های «سفر» به دوزخ و برزخ و بهشت بکار رفته، بدین داستان طولانی صورتی خاص می‌دهد و آنرا بشکل سفرنامه واقعی یک مسافر در می‌آورد، بطوریکه از همان اول خواننده فراموش می‌کند که آنچه می‌خواند زاده خیال‌پردازی یک شاعر است؛ و بالعکس چنین می‌پندارد که واقعاً یک نفر مسافر، همچنانکه از شهری به شهری و از کشوری به کشوری سفر می‌کند، دراینجا به سفر دنیای دیگر رفته و این حوادث را عیناً بچشم دیده و جزئیات آنرا یادداشت کرده است تا برای دیگران نقل کند. حتی از روی مندرجات این مجموعه، به آسانی می‌توان «نقشه جغرافیائی» دوزخ و طبقات مختلف آن و طول و عرض قسمتها و همواری و ناهمواری جاده‌ها و وضع رودها و برج و باروها و صخره‌ها و غیره را تعیین کرد؛ این قدرت عجیب دانته را در جلب توجه خواننده «و جذب او» از راه بکار بردن کلمات و تشبیهات و استعارات و جملات خاصی که تاثیر آنها بدقت و با تسلط کامل در روانشناسی حساب شده است بالاتفاق یکی از نوادر عالم ادب شمرده‌اند. یک نویسنده و دانته‌شناس معروف معاصر آمریکائی «مک – الیستر» درین‌باره می‌نویسد:«ترکیب صداها، و آثار ترس، ترحم، وحشت، نفرت، اشتیاق، نگاه، گفتار، در سراسر این اثر بخصوص در «دوزخ» طوری است که هر کس بی‌اختیار خودش را در وسط آن صحنه‌ای احساس می‌کند که دانته برای او تجسم می‌دهد، چنانکه می‌توان وی را استاد واقعی «هنر سه بعدی دنیای امروزی دانست»
در درجه سوم، و مهم‌تر از این هر دو ، «کمدی الهی» یک اثر عالی فکری و فلسفی است. این مجموعه درحقیقت عصاره ایست از علوم و اطلاعات و نظریات و عقاید فلسفی چند هزار ساله بشری که در آن با ترکیب خاصی درآمیخته‌اند. در این کتاب چنان‌که گفته‌اند «مجموعه کمالات و ممیزات انسانی بعلاوه طبیعت و گذشته و حال محصول خاصی پدید آورده که برای همه مردم جهان و همه ادوار و قرون قابل درک و استفاده باشد»
بدیهی است در این ترکیب باید دو نکته را از هم کاملاً مجزا کرد، یعنی مفهوم کلی آنرا از صورت خاص مسیحی و کاتولیکی آن جدا نهاد. از نظر اخیر «کمدی الهی» یک اثر مسیحی است، و حتی در آن، تعصب‌ها و غرض ورزیهائی دیده می‌شود که خواننده امروزی را مخصوصاً اگر غیر مسیحی باشد ناراحت می‌کند. ولی از این صورت ظاهری گذشته این مجموعه صورتی بسیار عمیق‌تر دارد که جنبه فلسفی و تمثیلی آن است و این آن صورتی است که به عکس جنبه اول برای «تمام ادوار و تمام سرزمینها» یعنی برای «بشر» ساخته شده است خود دانته در یکجای «کمدی» می‌گوید: شما که دیده بصیرت دارید از ورای الفاظ به راز پنهان این اشعار مرموز پی‌برید»
از این نظر سرتاسر کمدی الهی پر است از تمثیل‌ها و اشارات و استعاراتی که با آنکه شش‌صد سال است محققین و متتبعین درباره آنها تحقیق و امعان نظر کرده‌اند باز برای بسیاری از آنها کاملا روشن نشده است. تقریباً هر یک از حوادث وگفتگو‌ها و اشارت این اثر به نکته‌ای پنهانی اشاره می‌کند که شاعر همه جا از توضیح صریح آن خودداری کرده ولی خوب پیداست که مفهوم ظاهری آنها منظور اصلی او نیست. حتی اشاره اینکه «به راست چرخید» یا «به چپ چرخید» همه جا مفهوم تمثیلی خاصی دارد؛ و فقط وقتی که از این نظر بدین مجموعه نگریسته شود روشن می‌شود که راز عظمت و اشتهار عجیب «کمدی الهی» چیست و چرا متفکرین و ادبای اروپا مقام این اثر را تا بدین درجه بالا شمرده‌اند.

حق تکثیر:
تهران; موسسه‌ انتشارات‌ امیر‌کبیر , ۱۳۸۶

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
The Divine Comedy - VOL. I Inferno
زندگانی نو
کمدی الهی - جلد دوم - برزخ

آگهی
نسخه ها
نقدها
4.6 / 5
با 560 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 175
۱۳۸۹/۰۶/۰۵


پاسخنگارش دیدگاه
khar tu khar
Publisher VIP
ملا جان سلام . خوشحالم از حضورت . لذت بردم از متنت .
مرا و پیامبری ؟ تو باور میکنی ؟
من خیلی خیلی رشد کنم همان الاغ خواهم شد که بسی مایه مباهات است .
نقل قول  
دوزخ 1


...چون به دوزخ اهل نت پای گذاشتیم اول چیزی که مرا به سوال واداشت فریاد و فغانی بود بس جانخراش که از گوشه ای نیوشیدم!
ملک را گفتم: مرا تاب شنیدن آه و ناله ی این مردمان نیست، مرحمتی کن و مرا از اینجا ببر!
گفت: در آن کوش که خرسند شوی بدین جایگه، که اگر امروز را به میهمانی آمدی باشی؛ باشد که فردا مقام تو همین جا باشد
گفتمش این نعره از آن کیست و سبب چیست که زمینیان را این آه و ناله نباشد جز به وقت هول!
گفت مهلتی ده تا باز بینی که این خود بی سببی نباشد.
به دهلیزی رفتیم که بر دورا دورش اسپیکر و باند نصب همی بودی و پری وشی به صوت خوش آثار فخیم پارسی را به آواز همی خواندی؛ چنان که هوش از سر آدم ببردی و روح را در جنت عدن به پرواز درآوردی!
گفتم این ناله را سببی جز جنون نتواند بود که خود این نغمه جز به بهشت نتوان شنود.
گفت این تو می گویی؛ این" آدمی زاده نتی" عمری بیراهه پیمود و جز به لغو جهدی نداشت و اینک چون کلام روحانی شنود دهشتی عظیم احاطه اش نماید و از بن دل نعره برکشد!
گفتمش ملکا پوشیده سخن مگوی، سیاه رویم مکن که مرا در راسته ی ذغال فروشان بخارا و بلاد ِ چاچی، سالها حرفتی جز سیاه روی کردن خلق ِ بدطینت نبوده است و اگر حق الفت قدیم و پیش کسوتی نگاه داری، خود به تناسب گفته ام شهادت خواهی داد!
گفت: منکر نیستم که شیطان را گریزگاه از دست تو، جایی جز چشمه خلا نبوده است و حق تعالی بارها فرشتگان را پند همی داده که: اگر چند تن دیگر چون "ملا" بیافریدمی خلقت شیطان عبث می نمودی!! حال اجازت ده تا حال این "سبحان ِ منحرف" نظاره کنیم که اگر به دیده ی عبرت نظر کنی تو را خیر حال و سپیدی عاقبت در آن باشد!
پرسیدم: "سبحان ِ منحرف" همان که متن لغوی به عنوان شعر پست مدرن پارسی در کتابناک آپلود نموده است و عنوانش را گذاشته: "با من گناه کن..."
سخن که بدینجا رسید با تحیر بپرسید: تو آن نوشته را خوانده ای؟؟؟
هنوز پاسخ از گلو برنیامده بود که صلا درداد: نگهبان! ملا را به "درک اسفل" ببرید.

در پایش افتادم و عجز و لابه همی کردم: که مرا خود هرگز با او کار نبوده است و چون نظرات من در کتابناک را بر رسی، به یقین خواهی دید که مرا با او عداوتی جاودانه است و از او جز به زشتی یاد نکرده ام،
ملکی که " آی پد" در دست داشت، چشمکی زد و گفت: درست می گوید، من در نامه ی اعمال کتابناکی اش این را به عینه دیده ام، نفسی از سر آسایش کشیدم و عرق از جبین بزدودم.

ملک مقرب گفت: ملا تو را با کتابناک چه کار؟
گفتم من زاده کتابناکم و کیست که حق موطن و الفت دوستان قدیم یاد آرد و به اصل باز نگردد؟
گفت حال که مرا از این آگاهانیدی بهتر است به آن ناحیت از "جهنم نتستان" برویم که "کتابناکیان" را مقام است...

زیر لب گفتم: "آه الاغ فهیم، نیستی که ببینی این ملک استخوانم را آب کرد با اینهمه طی طریق با پای لخت و پیاده"
شنید... گفت ملا: اندوه به دل راه مده که آنجا الاغ هم هست. اینک دست من بگیر و چشمان خویش ببند...


ادامه؟!.
نقل قول  
poorfar
Publisher
ملای عزیز
نوشته ای: ادامه دارد؟!

مدیونی اگر تا آسمان هفتمش را برایمان ننویسی
مشتاقم وصف حور و غلمان را نیز از دهانت بشنوم!
بُراقت را نیز با خود ببر،که حیف است لقاء الله بدون بُراق
نقل قول  
موسی چون از بهر عبادت مدتی به کوه شد ملتش گوساله پرست شدند و ملا چون روزی چند از کتابناک بشد؛ خر اندر خر به پیغامبری مبعوث! امید که این بعثت خجسته باشد کتابناک و کتابناکیان را!!

دوست عزیز اینک من و ملک مقرب در جهنم اهل نتیم و چون شمایی را اینجا نشاید یاد کردن، باشد که چون به جنت در آمدیم دعاگویتان باشیم!
نقل قول  
تردید
Member
ملا جان یک سوال ان جا حوری هم دیدی یا نه ؟
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
نقل قول:

کمدی الهی ملا

دوست گرامی ممنون.نوشته هایتان همیشه دلنشین بوده و از خواندن آن لذت برده ام.
دوست عزیز یه لطفی کنید .از اون بالا یه دعایی هم برای ما بکنید بلکم مارو هم به معراج ببرن
نقل قول  
تقدیم به"..."
و
تقدیم به تردید ِ بی تردید و پورفر ِ گرانقدر و کتابناکیان عزیز.

کمدی الهی ملا

شبی را با الاغ فهیم خلوت کرده بودمی و به حال و کار خویش همی نگریستم: "که این زندگی از بهر چیست که اینگونه دردآور است" باری در این اندیشه بودمی که دق الباب شد؛ رفتم جوانی دیدم رشید و بس خوش سیما - ما را بسی خوش آمد- نگاهی به اطراف خانه کردمی و گفتمش بیا داخل که تا من این عمر از خدا بستدم آدمی زادی به خوش سیمایی و برازندگی تو بندیدم!
جوان گفت: "ملا، آواز کلنگ گورت با صدای غوکان در آمیخته و فلک غربال تو بیاویخته و زیبایی رخسارت به خلا ریخته و تو، هنوز از پی هوی جهد بیهوده می کنی!"
گفتمش: کسی نیست که حضورش مرا و تو را هراسی در دل آید...
گفت: خدای را مادام در نظر دار، با من بیا که باید اسراری از بهر تو عیان کنم باشد که به راه آیی و منش راستین آدمیان دریابی.

به راه قدم نهادیم... در راه مرا موانستی و الفتی غریب اتفاق افتاد با جوان. از حال و کار او پرسیدم، نگفت، اصرار همی کردم... نگفت.
عاقبت چون در ماندم، خویشتن چون بچگان بر زمین بینداختمی و بسی پای بر خاک بکوبیدمی و به ناخن صورت بخراشیدمی... جوان را این حالت من آشفته کرد؛ گفت به تو خواهم گفت، ملا برخیز که این کار بس مذموم است "اینجا خانواده رد میشود!"


... من ملک مقرب خداوند هستم در نت!
گفتمش "درنت" کجایست که من خود تاکنون نامش ننیوشیده ام!
گفتا: "درنت" نه، منظور "نت" است؛ دنیای مجازی!
دریافتم که از چه می گوید... گفتمش به چه کار نزد من آمده ای؟
گفت مرا امر کرده اند تو را به "معراج" برم و پرده ها از مقابل دیدگانت بردارم
مرا حیرتی عظیم در ربود اما چون به خویش تسلط یافتمی گفتمش: کاش الاغ فهیم را همرا آورده بودمی که سفر بی مرکب سخت ناخوش است...
گفت الاغ فهیم را پرده ای مقابل چشم نیست، تویی که به عجب و غرور درآمیخته ای! و آب در آسیاب شیطان ریخته ای و در ظن خویش با فاضلان درآمیخته ای...

اینک چشمانت را بر هم نه و دست در دست من گذار...
من همان کردم ... .

ملا نصرالدین، ارتفاعات 8هزار پایی!
یوم الغره من شهر الرمضان المبارک سنه الف و اثنین ثلاث اربع مائة.


ادامه دارد؟!.
نقل قول  
MAMED_SH
Member
مرسی لطف کردین خیلی عالی بود
نقل قول  
تردید
Member
نقل قول:
حجم: 31.77 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 79 دقیقه و 19 ثانیه با Dial-up


نقل قول  
hanieh
مدير ارشد
جلد دوم نداره؟؟؟
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You