Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

کمدی الهی - جلد اول - دوزخ

نویسنده:
عنوان اصلی: La Dvina Commedia
متن کامل
چنین است "کمدی" دانته آلاگری که اهل فلورانس است ، اما فلورانسی خوی نیست.
چاپ 1367

«کمدی الهی» La Divina Commedia، که بزرگترین اثر دانته ، و بزرگترین شاهکار ادبیات ایتالیا، و بزرگترین محصول ادبی و فکری قرون وسطای مغرب زمین، و یکی از بزرگترین آثار ادبی تاریخ جهان به شمار آمده است، محصول دوران بیست ساله غربت و دربدری دانته است.
خود دانته این کتاب را فقط کمدی Commedia نامیده بود، و لقب «الهی» (divina) یا آسمانی، در حدود سه قرن بعد یعنی در قرن شانزدهم بدان داده شد. این لقب «الهی» مفهوم ارتباط این اثر را با دنیای ماوراء الطبیعه و آسمانی دارد، و هم حاکی از زیبائی و لطف «خدائی» این اثر است .
اطلاق عنوان «کمدی» بدین کتاب از طرف دانته، مربوط بدان مفهومی که امروزه کلمه «کمدی» برای ما دارد نیست. خود او توضیح می‌دهد که «تراژدی» یعنی اثری منظوم با سبک شعر خواص،«کمدی» یعنی اثری با سبک متوسط و «ترانه» یعنی اثری با سبک عامیانه، و او خود در مقابل «انئیس» Aeneis «ویرژیل» ، که خود ویرژیل آنرا «تراژدی بلند پایه» خوانده است، این مجموعه را «کمدی» نام داده است، زیرا «کمدی» ماجرائی است که بر خلاف تراژدی از بد شروع شود و بحسن عاقبت پایان یابد.
اما این «کمدی» چیست، و جنبه‌های مختلفی که شهرت فوق العاده آنرا باعث شده، کدام است؟
«کمدی الهی» در درجه اول یک اثر شاعرانه استادانه بسیار عالی است. دانته با این مجموعه نه تنها بزرگترین اثر ادبی کشور خود را آفریده بلکه «زبان» مملکت ایتالیا را پی‌ریزی کرده است . پیش از دانته مردم هر ایالت ایتالیا به لهجه‌ای خاص حرف می‌زدند که میان آن و زبان نواحی دیگر اختلاف بسیار بود؛ زبان علمی، زبان لاتین بود ولی این زبان فقط مورد استفاده خواص بود و بدرد مردم عادی نمی‌خورد، و چون مسلم بود که باید خواه ناخواه یک زبان «ایتالیایی» برای خواندن و نوشتن بوجود آید ، ایتالیائی‌ها بی‌آنکه خود متوجه باشند در انتظار زبان و زبان‌سازی بودند که می‌بایست مشکل آنرا حل کند. احتمال هم می‌رفت که زبان «پروونسال» جنوب فرانسه زبان رسمی ایتالیا شود، ولی وقتی‌که دانته اثری بعظمت «کمدی الهی» بزبان ایالت «تکانا» ساخت برای هیچکس تردیدی نماند که از آن پس این زبان ، زبان رسمی ایتالیا خواهد شد و چنین نیز شد.
خود دانته حکایت می‌کند که روزی در خیابان زنی را دید که او را به زن دیگری که همراهش بود نشان داد و گفت: «این همان کسی است که به جهنم رفته و برگشته است» - و آن دیگری با تعجب بدو نگریست و جواب داد :«ببین : هنوز هم در سر و رویش اثر دوده‌های جهنم پیداست»؛ و دانته می‌نویسد «وقتی که این حرف را شنیدم، دانستم که بدانچه می‌خواسته‌ام رسیده‌ام ، یعنی توانسته‌ام با بکار بردن زبان مردم بجای زبان لاتین، آنچه را که برای عامه قابل درک نبود در دسترس همه قرار دهم»
از بعد از انتشار «کمدی الهی» این اثر مقیاس و محک سخن پردازی زبان ایتالیائی است، همچنان‌که زبان سعدی و حافظ ما «حد سخنرانی» فارسی بشمار می‌رود؛ زیرا هنوز هم کسی نتوانسته است در ایتالیا پا از حد دانته فراتر گذارد، همچنان‌که کسی نتوانسته است بهتر از سعدی ما سخن بگوید . شباهت زیادی نیز از این حیث میان سعدی و دانته است که گفته هر دو جنبه «سهل و ممتنع» دارد و این اختصاص که کار ترجمه از اینان را بسیار دشوار می‌کند اصل سخن آن دو را بصورت شاهکار‌هائی بی‌نظیر در می‌آورد.
شعر دانته شعری است بسیار موجز و منسجم، بطوری که هیچ کلمه از آنرا نه می‌توان پس و پیش و نه حذف کرد، و این فشردگی عجیب باعث شده که غالباً مفهوم اشعار «کمدی الهی» بدون شرح و توضیح قابل درک نباشد.
در سراسر این کتاب غالباً شاعر مطلبی مشروح را در یک یا دو جمله خلاصه کرده و این ایجاز در عین آنکه قدرت و تسلط عجیب او را در زبان و نظم می‌رساند، اثر وی را بصورت یکی از پیچیده‌ترین آثار ادبی جهان در آورده است.
بسیاری از اشعار «کمدی الهی » امروز در ایتالیا و اروپا ضرب المثل شده‌اند، و درست به همان صورت که ما به هر مناسبت از حافظ و سعدی نقل قول می‌کنیم در ایتالیا از کمدی الهی شاهد می‌آورند. بعضی از این اشعار از ایتالیا فراتر رفته و صورت بین‌المللی پیدا کرده‌اند و از آن جمله می‌توان شعر بسیار معروفی را که بر سر در «دوزخ» نوشته شده است نقل کرد که :«ای آنکه داخل می‌شود، دست از هر امیدی بشوی»
در درجه دوم کمدی الهی یک داستان استادانه بسیار عالی است که از قدرت داستان پروری دانته حکایت می‌کند. طرز گفتار و شیوه نقل حوادث و وقایع و دقتی که در وصف جزئیات و ریزه کاری‌های «سفر» به دوزخ و برزخ و بهشت بکار رفته، بدین داستان طولانی صورتی خاص می‌دهد و آنرا بشکل سفرنامه واقعی یک مسافر در می‌آورد، بطوریکه از همان اول خواننده فراموش می‌کند که آنچه می‌خواند زاده خیال‌پردازی یک شاعر است؛ و بالعکس چنین می‌پندارد که واقعاً یک نفر مسافر، همچنانکه از شهری به شهری و از کشوری به کشوری سفر می‌کند، دراینجا به سفر دنیای دیگر رفته و این حوادث را عیناً بچشم دیده و جزئیات آنرا یادداشت کرده است تا برای دیگران نقل کند. حتی از روی مندرجات این مجموعه، به آسانی می‌توان «نقشه جغرافیائی» دوزخ و طبقات مختلف آن و طول و عرض قسمتها و همواری و ناهمواری جاده‌ها و وضع رودها و برج و باروها و صخره‌ها و غیره را تعیین کرد؛ این قدرت عجیب دانته را در جلب توجه خواننده «و جذب او» از راه بکار بردن کلمات و تشبیهات و استعارات و جملات خاصی که تاثیر آنها بدقت و با تسلط کامل در روانشناسی حساب شده است بالاتفاق یکی از نوادر عالم ادب شمرده‌اند. یک نویسنده و دانته‌شناس معروف معاصر آمریکائی «مک – الیستر» درین‌باره می‌نویسد:«ترکیب صداها، و آثار ترس، ترحم، وحشت، نفرت، اشتیاق، نگاه، گفتار، در سراسر این اثر بخصوص در «دوزخ» طوری است که هر کس بی‌اختیار خودش را در وسط آن صحنه‌ای احساس می‌کند که دانته برای او تجسم می‌دهد، چنانکه می‌توان وی را استاد واقعی «هنر سه بعدی دنیای امروزی دانست»
در درجه سوم، و مهم‌تر از این هر دو ، «کمدی الهی» یک اثر عالی فکری و فلسفی است. این مجموعه درحقیقت عصاره ایست از علوم و اطلاعات و نظریات و عقاید فلسفی چند هزار ساله بشری که در آن با ترکیب خاصی درآمیخته‌اند. در این کتاب چنان‌که گفته‌اند «مجموعه کمالات و ممیزات انسانی بعلاوه طبیعت و گذشته و حال محصول خاصی پدید آورده که برای همه مردم جهان و همه ادوار و قرون قابل درک و استفاده باشد»
بدیهی است در این ترکیب باید دو نکته را از هم کاملاً مجزا کرد، یعنی مفهوم کلی آنرا از صورت خاص مسیحی و کاتولیکی آن جدا نهاد. از نظر اخیر «کمدی الهی» یک اثر مسیحی است، و حتی در آن، تعصب‌ها و غرض ورزیهائی دیده می‌شود که خواننده امروزی را مخصوصاً اگر غیر مسیحی باشد ناراحت می‌کند. ولی از این صورت ظاهری گذشته این مجموعه صورتی بسیار عمیق‌تر دارد که جنبه فلسفی و تمثیلی آن است و این آن صورتی است که به عکس جنبه اول برای «تمام ادوار و تمام سرزمینها» یعنی برای «بشر» ساخته شده است خود دانته در یکجای «کمدی» می‌گوید: شما که دیده بصیرت دارید از ورای الفاظ به راز پنهان این اشعار مرموز پی‌برید»
از این نظر سرتاسر کمدی الهی پر است از تمثیل‌ها و اشارات و استعاراتی که با آنکه شش‌صد سال است محققین و متتبعین درباره آنها تحقیق و امعان نظر کرده‌اند باز برای بسیاری از آنها کاملا روشن نشده است. تقریباً هر یک از حوادث وگفتگو‌ها و اشارت این اثر به نکته‌ای پنهانی اشاره می‌کند که شاعر همه جا از توضیح صریح آن خودداری کرده ولی خوب پیداست که مفهوم ظاهری آنها منظور اصلی او نیست. حتی اشاره اینکه «به راست چرخید» یا «به چپ چرخید» همه جا مفهوم تمثیلی خاصی دارد؛ و فقط وقتی که از این نظر بدین مجموعه نگریسته شود روشن می‌شود که راز عظمت و اشتهار عجیب «کمدی الهی» چیست و چرا متفکرین و ادبای اروپا مقام این اثر را تا بدین درجه بالا شمرده‌اند.

حق تکثیر:
تهران; موسسه‌ انتشارات‌ امیر‌کبیر , ۱۳۸۶

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
دوزخ با دانته
زندگانی نو
The Divine Comedy - VOL .III Paradise

آگهی
نسخه ها
نقدها
4.6 / 5
با 558 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 174
۱۳۸۹/۰۶/۰۵


پاسخنگارش دیدگاه
sagaro
Publisher VIP
خوش برگشتی ملاجان.
نقل قول  
داشتیم تحلیلات فاندامنتال بازار ارز مطالعه می‌کردیم و به اسطرلاب و زیج، دلار را تحلیل تکنیکال، که خستگی آمد و به خوابمان فرو غلطاند.
در میانه رویا با فهیم خوش همی بودیم که به یکباره سلیمان نبی با قالی صفر کیلومترش از فراز فرود آمد و در بر ما نشست. او را از احوالات قیمت ارز در دیار بیت المقدس و خطه مدیترانه پرسیدم، روی دژم کرد و مرا نصیحتی.
گفتا ملا، تو را به جان شیرینت همت گمار تا راه و رسم اختلاس بیاموزی و ثروت اندوزی نه اینکه با خرید ارز خون مردم به شیشه ریزی. بدان كه گراني دلار نان از سفره خلايق مي‌دزدد و اين شيوه عياران نباشد.
به پا خواست سلیمان نبی تا برود، فهمش زیرچشمی نیشخند زد. نبی با عتاب فرمود: «دارم برات فهیم».
سلیمان چند گام دورتر از ما خواست که پا به رکاب قالی کند؛ خطابش کردم یا نبی، مرا چیزی ده!
فرمود:
دست از خر وجود چو مردان ره بشوی ///// تا خط و ربط ارز بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد ////// آن گه رسی به پول که بی‌خواب و خر شوی

سنه ثلاثین عشرین اربعه مئة
دیار بی‌بخارا
ملا نصرالدین ایرانی
نقل قول  
ما هم دوزخ دانته داریم خودمان!

http://ketabnak.com/book/59896/اردا...-مزدیسنی
نقل قول  
من چاپ سال 87 رو دارم که امیرکبیر منتشر کرده هرچند ترجمه های شفا و ذبیح الله منصوری اصلا به دل من نمیشینه و هیچ علاقه ای هم به آثار شفا ندارم ولی خیلی جالب هست چیزی که مقدمه کتاب نوشته شده :

نیاز به توضیح نیست که مترجم این اثر شجاع الدین شفا از نویسندگان معاند نظام مقدس جمهوری اسلامی است که به دلیل روابط نهان و آشکار خود با دربار پهلوی و احزاب شاهنشاهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از کشور گریخته و اکنون به عنوان قلم بمزد به فعالیت های ضد انقلاب خود ادامه می دهد.
وی همچنین از حامیان سلمان رشدی نویسنده مرتد کتاب آیه های شیطانی است و بی شک تجدید چاپ این اثر مشهور به منزله تایید مترجم آن نیست.


نقل قول  
edrishoseini
Member
کتابی بسیار جذاب با ترجمه ای روان و حاشیه ای هایی که به فهم بهتر کتاب بسیار کمک می کند. توصیفاتی که در این کتاب آمده به نحوی است که می توان فضای مورد نظر دانته را در ذهن مجسم کرد. البته نقاشی هایی نیز که در کتاب آورده شده بسیار به جا و مناسب می باشد.
به نظر من مهمترین نکته در باب این کتاب رو از زبان حضرت مولانا بشنویم :
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
فعل تو کان زاید از جان و تنت
همچو فرزندی بگیرد دامنت
پس تو را هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه، بر خویش گرد
فعل تست این غصه های دم به دم
این بود معنای قَد جَفٌَ القَلَم!

نقل قول  
Clown king
Member
برای خواندن این کتاب باید کتاب زندگانی نو را خواند.
این کتاب هم سروده دانته نسبت به عشقش به سوی "بئاتریس پورتیناری" است.
نقل قول  
Clown king
Member
درود.کتاب فلسفیست و باید میتولوژی یونان، روم،ایتالیا، مصر را دانست.اگر بچه ای 14 ساله هم این کتاب را بخواند با دانستن این دو مسئله به راحتی میتواند این کتاب را بخواند.
نقل قول  
Taliadavoodi
Member
کتابیه ک یکم آدمو از مرگ می ترسونه و آدم مجبور می ش ب خودش فک کنه
نقل قول  
سلام.لطفا نحوه خریدن کتابهای دارای حق نشر مانند همین کتاب را شرح دهید.منتظر جوابم.با تشکر
نقل قول  
vadedad
Member
این اثر ، کتابی فلسفی است و رد پای فلسفه در آن به چشم می خورد وبرای کسانی که آشنایی با کتب فلسفی ندارند اندکی سنگین است
برخی افرادی که این کتاب را مطالعه کرده اند معتقدند نگاهی منفی ونا امیدکننده را به انسان القا میکند وخدارحیم ترازانچه است که دراین کتاب وصف شده واین کتاب صرفا عقاید شخصی دانته است.
دانته دراین کتاب افسانه هاواساطیریونانی را با اعتقادات میسحی به هم می امیزدکه ممکن است مورد انتقاد مسیحی های قراربگیرد.
امادرشاهکاربودن کتاب جای هیچ شک وشبه ای نیست البته گاه شمار زیاد پاورقی کتاب خواننده را کلافه میکند .
نقل قول  
تردید
Member
نقل قول از Molla nasredin:
به نام خدا
شماره: ۲۳۵/۷۸/۱۲۵
تاریخ: ۰۷/۰۸/۱۳۹۱
از: اداره امور زندانها و چاله چوله های دوزخ
به: اداره حراست و آبیاری بهشت و حومه
موضوع: معرفی نامه
سلام علیکم و رحمة الله وبرکاة

احتراما به استحضار می رساند آقا/خانم/حوری/ "ملا نصرالدین بخاری" فرزند "ملای پدر" به شماره سجلی ۲۳ متولد ۰۹/۰۲/۱۳۹۱ ساکن چاچی از توابع بخارا به علت ایجاد فضای رعب و وحشت و تضییع اموال بتخانه دوزخ، پس از تحمل یک ماه حبس تعزیری در بند کتابناک توسط قاضی شرع بیگناه شناخته شده و برای در آوردن از دلشان برای مدتی به آن ناحیت اعزام می شوند، شایان ذکر است ایشان با عنوان خبرنگار آزاد روادید دریافت نموده و آزادند با اهالی بهشت مصاحبه کنند. مستدعی است گزارش حسن انجام کار به این دایره ارسال شود./.

*ضمنا نامبرده حق خوش بش با حوریان محترمه را نداشته و در صورت وارد آوردن خسارت به دایره ی تحت الامر مدیون شناخته می شود./.


سلام ملا خوش می گذرد در بهشت ... چند روز است ...احتمالا چهل روزی می شود ... کدام یک از طبقات هفت گانه ... نکند سرگرم خوش بش با حوریان محترمه ای تا چشم ارشادی ها را دور دیدی ....یادی هم می کنی از این جماعت اتش نشین یا نه
ما که اینجا به یادتیم
خوش باشی اما اگر وقت کردی برایم بفرست از ان
شراب تلخی که مرد افکن است زورش
تا ما در اینجا
بیاسیم یک دم از دنیا شر و شورش
نقل قول  
Alber
Member
بدون تردید جذابترین بخش از کمدی الهییه! با آن شروع بسیار زیبای کل داستان و روندی که طبقه به طبقه جذابتر میشه! البته از توضیحات به جا و کامل مترجم گرانقدر آقای شجاع الدین شفا هم باید تشکر و قدر دانی کرد
نقل قول  
این شاهکار که به شکل سروده هایی نوشته شده است با خواندن برزخ و بهشت تکمیل می شود و با بسیاری از آموزه های دینی شباهت هایی دارد تابلوهای کشیده شده برای مطالب آن نیز هرکدام شاهکار می باشد
نقل قول  
Sohrab_mj
Member
کسی جایی رو سراغ نداره که تمام نقاشی های این کتاب رو با کیفیت و شاید رنگی داشته باشه؟؟
نقل قول  
tankamanee
Member
همه جای بهشت عملیات ساخت و ساز است، هی می سازند خراب می کنند! برج میلاد هم دارند انگار!! صدای کمپرسور گوش را کر می کند، راستی میدانستی اینجا هم مزد کارگر پایین است؟؟

ملا جان گفتی کارگران .......... اخ که باور کنید گاهی یاد کارل مارکس میافتم و گاهی میگم مارکس جان ... مارکس بی خدا و مارکس بی دین .. روحت شاد باشه..
نقل قول  
نقل قول از تردید:
سلام و درود ملاجان هنوز نیامدی داری میری و تنهایمان می گذاری . دلمان برایتان ( شما و ان مرکب نجیب و فهیم ) تنگ می شود به بهشتیان سلام ما را برسان اگر نصیبت شد و از ان باده کهن نوشیدی ما دوزخیان را هم یادی کن


تردید، بی تردید باز خواهم گشت؛ دود دم همان دوزخ را ترجیح می دهم به خاک و خل اینجا!!

همه جای بهشت عملیات ساخت و ساز است، هی می سازند خراب می کنند! برج میلاد هم دارند انگار!! صدای کمپرسور گوش را کر می کند، راستی میدانستی اینجا هم مزد کارگر پایین است؟؟
نقل قول  
تردید
Member
سلام و درود ملاجان
هنوز نیامدی داری میری و تنهایمان می گذاری . دلمان برایتان ( شما و ان مرکب نجیب و فهیم ) تنگ می شود به بهشتیان سلام ما را برسان
اگر نصیبت شد و از ان باده کهن نوشیدی ما دوزخیان را هم یادی کن
نقل قول  
به نام خدا
شماره: ۲۳۵/۷۸/۱۲۵

تاریخ: ۰۷/۰۸/۱۳۹۱


از: اداره امور زندانها و چاله چوله های دوزخ

به: اداره حراست و آبیاری بهشت و حومه

موضوع: معرفی نامه



سلام علیکم و رحمة الله وبرکاة

احتراما به استحضار می رساند آقا/خانم/حوری/ "ملا نصرالدین بخاری" فرزند "ملای پدر" به شماره سجلی ۲۳ متولد ۰۹/۰۲/۱۳۹۱ ساکن چاچی از توابع بخارا به علت ایجاد فضای رعب و وحشت و تضییع اموال بتخانه دوزخ، پس از تحمل یک ماه حبس تعزیری در بند کتابناک توسط قاضی شرع بیگناه شناخته شده و برای در آوردن از دلشان برای مدتی به آن ناحیت اعزام می شوند، شایان ذکر است ایشان با عنوان خبرنگار آزاد روادید دریافت نموده و آزادند با اهالی بهشت مصاحبه کنند. مستدعی است گزارش حسن انجام کار به این دایره ارسال شود./.

*ضمنا نامبرده حق خوش بش با حوریان محترمه را نداشته و در صورت وارد آوردن خسارت به دایره ی تحت الامر مدیون شناخته می شود./.





رونوشت:

امور نگهبانان و نقبا

اداره بایگانی دوزخ

امور تبلیغات و ارشاد
نقل قول  
rain_rainy71
Pro Member


متشکرم دوست گرامیmahjoob

کمدی الهی نه یک داستان است بلکه شاهکار دانته آلاگری است .
نقل قول  
خدانگهدار همه دوستان عزیز.

ملا می رود. برای مدتی که معلوم نیست. هر کسی آزرده شده از ملا حلالش کند.

یا حق.
نقل قول  
hahooo
Member
نقل قول:
هیچ نگفتم، روی برگرداندم که بیایم: الاغ فهیم گفت: "ملای من... هیچ چیز را آن جور که هست نمی شود دید، نهاد و گو هر را چشم سر نمی بیند..."

نقل قول  
دوزخ 9

سردار سپه چه شد که به نخست وزیری رسید؟
گویی نخست وزیری را از پیش وعده داشتی؟
ملا! راه همان هایی را می روی که همان اوایل آن "بـــــــــــــــــــــــوق" رفتند، من که آمدم چه مانده بود از این موطن ویران؟ این روسهای "بــــــــــــــــــــــــوق" مگر نصفش را نبریدند؟ مگر این قجرهای "بـــــــــــــــــــــــوق" همه ی خزانه را صرف عیش و نوش و "بـــــــــــــــــــــوق" فرنگ نکرده بودند؟...
من ِ " بــــــــــــــــــوق" چه عیش و نوش و "بـــــــــــــــــوق" کردم، چه کم کردم که این "بــــــــــــــــــــــــــوق" هی گفتند وطن فروش است شاه و دست نشانده و چه و چه و "بــــــــــــــــــــــــوق". چه کس گقت مرا انگلیس "بـــــــــــــــــــــوق" آورده؟ که گفت من را انگلیس ِ "بــــــــــــــــــــــــوق" برده، کی گفت محمدرضا "بــــــــــــــــــــــــــوق"را آمریکای "بــــــــــــــــــــــــــــوق" آورده و مردم "بـــــــــــــــــوق" بیرون کردند...
اعلیحضرتا! دیگر بس است که این "بـــــــــــــــــــوق"ها قرار از ما ربود، بیا یک مصاحبه صوری بکنیم و جمع کنیم برود پی کارش، من عهد کرده ام که صفحه ای بنویسم مر کتابناکیان را، چیزی بگو که بشاید در کتابناک نوشت؛ بی نصقان آبرو و شماتت ناظر. چیزی بگو و به گونه ای که "بـــــــــــــــــوق" نداشته باشد، آن حس و حال و آمال رها کن و غم به دل راه مده که اینک ایران خود سری در سرا دارد و گویی تمامت آرزوها و خواسته های اعلیحضزت برآورده شده است، حال چه تفاوت دارد؛ ایران را تو آباد کرده باشی یا "بـــــــــــــــــــــــــوق بــــــــــــــــــــــــوق بــــــــوق"
ملا انگار بوقت گیر کرد!! باشد؛ ملالی نیست ، گرچه خوانندگانت هرگز باور نکند که این نوشته ها تو به تقریر من املاء کرده باشی اما می گویم: "بدان که من هرآنچه کردم جز برای اعتلای ایران نبودست، هنوز قدم در میدان جنگ نگذاشتی تا ببینی چون تو را از خویشتن باز ستانند و به دست نامرادی و نامردی ات سپارند. من چون به اسب برنشستم عهد کردم وطن بسازم، احمد شاه و توطئه گران خواستند تا مرا بردارند، برداشتمشان، احزاب خواستند بیراهه روند...
والاحضرتا! تمامت احزاب به بیراهه نرفتند! بودند کسانی که وطن را آباد می خواستند.
آنچه خواستند بکنند مقدم بر ایران متمدن من بود؟ نبود! همگان سهم می خواستند! من خود به مصدق گفتم بیا نخست وزیر شو، مرد "بــــــــــــــــــوق" می گوید برو از ارباب هایت اجازه بگیر تا من بیایم... گفتمشان هدف ایران آباد و پیشرفته است، من پدر ملتم هر که این هدف دارد به جرگه ما درآید و دیگران خموش بنشینند...
نقل قول  
ادامه دوزخ 9


...شاه فقید! بیا یک کاری بکنیم؛ تو هر چه بگویی فایدتی ندارد، من تمامت اینها از برم، ممیزی دوزخ هم مثل آن داستان هک سایت از 4 صفحه نیم صفحه را تائید می کند، بیا از سیاست و گذشته به درآییم و به کاربران پردازیم.
...هستند پدرانی که تو را و پسرت را تارانندند و اینک فرزندشان اینجا آید از تو بت می سازد، خدا می سازد، هستند پدرانی که تو را به شاهی برداشتند و پسرت را و اینک فرزندشان آید و نفرین نویسد مر تو را ذیل کتاب تاریخ پهلوی...
ملا من نه بتم نه خدا، آنکه مرا قبول دارد به آبادانی ایران کوشد و آنکه مرا خائن داند و مزدور؛ پی حرف خود رود و نه آن کند که یک مزدور خائن کند؛ همت به آبادی موطن گمارد و دل یک دل کند با آنکه با من است و آباد می کند، باشد تا دریابد آبادگر که بوده و ویرانگر کیست.
ملا من چون به سیاست آمدم نه خواستم تا شاهی کنم نه خواستم تا مزدور باشم، چون قدری برآن بماندم علاج جز به شاهی ندیدم و چون خویشتن به شاهی نشاندم جز به موافقت قدرتهای بزرگ نشد تا کاری برآرم و ایران را آباد سازم، و بدان بی همکاری دوست نتوان دردی دوا کرد.
فایدتی ندارد این مبحث؛ بیا سیگاری بگیرانیم و حالی بکنیم که این دو روزه ی دنیا جز فسانه و باد نیست. بهمن می کشی!!
برو ملای "بــــــــــــــــــــــــوق" ، من اشنو می کشم، اشنو ویژه!!

هر کسی که فکر میکند با رضاشاه کبیر می شد سربسته سخن نگفت یا می شد به مسایل تاریخی پرداخت، ریشخندش نمی کنم اما بدانید، من بسیار نوشتم و بسیار نانوشته ها از خاطر گذراندم و فایده در این دیدم تا به گپی کوتاه و بی حاشیه بسنده کنم، اگر تاریخ می نوشتم می شد همان کتاب تاریخی که ذیل آن آوردگاه کاربران گرانقدر است ، اگر می خواستم فحش های اعلیحضرت را بدون "بــــــــــــــوق" بنویسم هم ویرایش می شد، من دیگر توبه کردم با سیاستمدار جماعت دم خور شوم، میرویم سراغ همین ادیبان خودمان.


خدانگهدارتان.
نقل قول  
...اینجا تارنمای کتابناک است، جولانگاه فرهنگ، من سواد ندارم اینقدر می دانم که چیز خوبی ست، حرمت دارد، مقدس

است، هر خر پدرسوخته ای نمی تواند مثل گاو سرش را بیندازد بیاید توو، مثل میمون مسخره بازی در بیاورد، این هکر

پدرسوخته ی خر تا دم در بیشتر نمی تواند بیاید، گور پدرش خندیده پدر سوخته، می خواهد کتابناک را هک کند، این

عصا را می کنم تووی حلقش، به نام غزه!!! خودت را مسخره کرده ای مردک یا غزه را، غزه را خراب می کنی یا

می خواهی خودت را توجیه کنی؟ کسانی که اینجا هستند؛ همه محترمند، از آدم های بیخودی، به غیر از این ملا، کسی

اینجا دوام نیاورده، این ملا هم اگر به خاطر الاغ فهیم نبود الان مسدود اندر مسدود بود، واعجبا... دستم به این ترک2012

و ایادی اش برسد می دهم چار میخشان کنند، مملکت قانون دارد صاحب دارد، عهد قجر که نیست هر ننه قمری بیاید جولان بدهد.

هه هه. هکر بی بته ، به محمود جم بگویم همین میرغضب تمبانش را بکند بکشد روی کله اش؟ پدر سوخته! آن روی سگم

را بالا نیاور، بتمرگ زندگی ات را بکن الاغ، هنر داری ، علم داری صرف مملکت خودت کن، کارهای این چشم آبیهای بدبخت

را تقلید می کنی، آنها کجا کورش داشتند، آن پدرسوخته ها خر ِ کی باشند که یک ایرانی ازشان تقلید کند...

--------------------------------------------

داشتیم با رضاشاه کبیر گفتگو می کردیم که ملکی سراسیمه آمد و بریده بریده گفت:

ملا... ملا ملا ... سایت سا..یت، حک شد!!! کتابناک...

گفتم حک نه و هک، مگر همین طور کشکی ست؟... خواستم از چند و چون ماجرا بپرسم که رضاخان میرپنج امان نداد.

قسمتی از حرف هایش را نوشتم، البته خیلیش سانسور شد، از سه صفحه همین قدرش از ممیزی دوزخ رد شد.
نقل قول  

دوزخ 8


دوزخ 8

... استاد! مرا اول آن بِه که از محضرتان پوزش طلبم بهر مذمت و نکوهشی که در کتابناک مر شما را نمودم.
- ملا جان! الان ِ به نقد که ما اینجا به بندیم و بسیارند کسانی که بایسته است از ایشان پوزش طلبم؛ آن پایه شرمسارم که درگذشتن ِ از تو را حق خویش نمی دانم، من خود به گناه درآمدم و اگر مذمت و نکوهشی شده، مرا گله ای نیست، امید آن دارم تا آنانکه از من فقط لغزشها برگزیدند و ندانستند مرا خود چه هدف والایی بودست، به راه آیند.
: استاد! به راستی شما را چه شد که این بدعتها نهادید و گفتید تا بسیاری از کتابها بسوزند و زیر پای سپرند؟
- ملا جان! مرا تاریخ، درسها آموخته ست، دریغ که مردمان این سرزمین هیچ از تاریخ نیاموزند و همانا هر چه بلا بر ایشان روی نمود از همین در بود. من گفتمشان از تاریخ نه فقط حافظ باید خواند، تاریخ را باید درس گرفت نه اینکه باز به تجربت آزمود.
: استاد! حافظ نه خود اشعار کتابت کرد و نه مرادش سرگرمی خلق و آفرینش غفلت بود، حافظ اهل دلی بود که آنچه سرود جز نغمه ی بهشتی نبود و الا مر بهشتیان را درخور؛ همانا این مردمان همانند که تو گفتی و تاریخ هیچ نخوانند و عبرت نگیرند و خر خویش بر همان باطل برانند و مدام از سوراخی طعم نیش چشند که پدرانشان سالها پیش چشیده اند و بدان که اگر حافظ می خوانند نیست مگر از برای فراموشی نیش ِ نوشها و تو پنداشتی حافظ ار نبودی نیش و گزندی در کار نبود؟
- آری اندکی اینچنین است که گفتی؛ افسوس هم حافظ را مدیون شدم و هم آنان را که به خلاف افتادند از سخن من.
- ملا تو توانی حافظ را دمی اینجا آوری تا من از او حلالیت طلبم؟ گر این کنی مرا بنده ی خویش ساختی و از غمی گران رها...
: او اینک به بهشت ِ اهل ِ دل اندر است و مرا راه بدانجا نباشد مگر اینکه سالها به جد و جهد راه عارفان اهل دل پویم و دانی که من مرد این عمل نه ام! چون توانمش بدینجا رسانم؟
- در آن گوشه، پشت آن بت ِ معمم، پستویی است که گمانم به بهشت راه داشته باشد و سوراخی یا دری در آن تعبیه است، بارها من خود به چشم خویشتن دیده ام که بهشتیان از آن به درون خزیده به وقت بازی "قایم باشک" و در اثناء بتان خویشتن نهان کرده اند! به نزدیک آن سوراخ رو و کسی را صلا ده و از او به تضرع و مویه و زاری، حتا، بخواه تا حافظ را بدین جا خواند...
من خود نتوانستم این حرص در خود بکشم که حافظ را نبینم، که گفته اند آدمی بنده ی آز است. به آن پستو شدم و همان دیدم که استاد گفته بود، سوراخی بود در دیوار تعبیه که بوی ریاحین بهشتی به مشام می آمد از آن و آواز چنگی که به هر زخمه ای پاسخی روح افزا می داد و نغمه ای که هوش از سر ببردی، صلا دادم: کسی اینجاست... آی با شما یم... کسی اینجاست... ندانستم ملک بود یا حورالعین که مرا به صدایی دلنشین پاسخ گفت، آب دهان به زحمت فرو دادمی و با صدایی که خود از شنیدنش شرم داشتم گفتم: حاجی... خواهر، برادر .. نمی دانم که ای، حاج حافظ را بدینجا بخوان که عرضی است مرا خدمتشان و اگر دیر پاید ترسم که فرصت از کف برود و کار از کار بگذرد، رفتم دیگر بار صلا دهم که دو تن از سوراخ به درون پستو شدند و چون نور چهره شان دیدگان را بینا کرد در دم حافظ را بازشناختم، سجده بردم و چشم بر قدمش مالیدم و سخت گریه کردم؛
به طعنه گفت که: ملا تو جان وسیله مساز // کز این شکار فراوان به دام ما افتد!

گفتم این شگردت به کار نیامد ملا، باید که به زبان توسل جویی! در آغوشش کشیدم و سختش بفشردم و ناگاه دیدم رنگ رخسارش به کبودی گرایید و گمان بردم که از خشم است، گفتم حاج حافظ سلام علیک... نور دیدگان به دیدارتان تازه گشت و همانا مر این لحظه بسی مایه ی رشک حوران و غلمان باشد. مرا به سختی از خویش باز نمود و گفت:
"گمان کرده ای من عروس هزار دامادم که اینچنینم می فشری، پای بر پای من گذارده ای، پنداری رئیس ِ چهل دزد ِ علی بابا را به بند کرده ای..."
باز گفتم: سلام علیک حاج حافظ! از من درگذر. روی ترش کرد و گفت: علیک. گفتم: گفتنی ها بسیار باشد؛ لکن اول باید تا نزد استاد کسروی رویم که در اینجا به بند گزمه گان دوزخ است، از پی معاصی فکری و آئینی، چون کار از او بپرداختی به بزم نشینیم و غبار غم بنشانیم...


....========>
نقل قول  

ادامه دوزخ 8


...استاد گفت حافظ را: تو دانی مرا با تو چه کار است؟ بی موزه به گفتارشان در شدم که: حاجی! استاد از در پوزش خواهند با شما لختی سخن...
حافظ باز با خشم مرا نگریست و من سخن فرو خوردم و با خود گفتم: "این طبع لطیف کجای این اخلاق و پرسش نازیبا نهان بوده است!" حافظ باری به استاد روی کرد و گفت: آری، استاد کسروی چشم گشاد کرد، حافظ از پی کلام گفت: من از تو درگذشته ام، گویی همان روز که دیوان بسوختی درگذشتم! اما بدان که مرا نه دیوان حاجت بود نه دیگر چیزها، من این شعرها بسرودمی و به آب سپردمی که به اصل باز روند، این جوانک اندکی زان انبوه از آب گرفت و دیوان کرد! و به جوانک همراه اشارت کرد.
گفتم حاجی این محمد گل اندام است؟ ماشاءالله مردی شده! به اشارت ِ ابرو مرا گفت که زبان در کام گیر،
حافظ گفت: اکنون دیگر مرا اینجا کاری نیست، باید که به بهشت باز شوم، سعدی و خیام و اخوان منتظرند تا به سرای فردوسی درآییم که امروز حکیم، جنگ بهرام نقل می کند و حیف باشد که اینچنین مجلس ِ بزیب از کف برود. گفتم حاجی لختی دیگر بمان! با نگاهی عاقل اندر سفیه روی به من نمود و گفت:

تا نکردی به لغو و غش عادت! / / دار ملا همیشه در یادت؛

من همان خواجه ام و می مانم / / حاجی هم هست جد و آبادت...

این بگفت و به سوراخ شد.

چون حافظ به بهشت رجعت نمود، دوباره نزد استاد کسروی بازگشتم؛ گفت: ملا حافظ را چه گفتی که روی در هم کشید و به تفکر نشست؟
چون نخواستم حقیقت بگویم و خویشتن ضایع کنم گفتم: خواجه... بله خواجه گفت: حیف باشد که ما به بزمی چنین در خور درآییم و استاد کسروی در انجمن نباشد، که از مورخان بسیار در آن جمعند و بیهقی بارها احوال کسروی بازجسته است. کسروی چو این بشنید روی به آب دیدگان همی شستی و ناله ها نمودی، کراوات از هم گسستی و عینک به زیر پای سپردی و مدام بران لگد بزدی. ملک نگاهبان چو این بدید سراسیمه بانگ زد: این ملا را بیرون اندازید تا دمار از بتها بر نیاورده است... بت دوم چو این بشنید نعره بزد: پدر سوخته حال که نوبت به ما رسید؛ آسمان تپید؟ این عصا را بکنتم در حلقت؟ چطور این قدر گستاخ شده ای که نوبت از من دریغ کنی؟ ملک که این حالت بدید، بالها بخوابانید و سر در جیب مراقبت فرو برد و هیچ نگفت.

گفتم، اعلیحضرتا... دانستم که شاهنشاه ایران، کین خواه انیران، دشمن دیوان و قطب دین و ایمان، قبله ی عالم، میراث بردار کورش، رضاشاه کبیر؛ شمایید، گفت: این لقبهای قجری به ما مبند؛ ما همان رضاخانیم و بس. نزدیک آ و مصاحبه آغاز کن پدرسوخته... پیش خود گفتم گر از این غول برهم، همانا عزرائیل را هم سرافکنده خواهم ساخت. با چوبدست منتشا بر دستارم زد و گفت: نترس پدر سوخته، بپرس...


ادامه ی این قسمت انصافا با خداست.

نقل قول  
دوزخ 7

"... از این راه برو؛ ایمن باش که اینجا نه خداناباوری ست تا که گمراهی را سبب باشد و نه دیو ِ ماردوشی که هراست به دل اندازد، آنچه هست کاربر ِ بت پرست است و بی پروا؛ که هَم و غم خویش بر این نهاده تا صنمی را به پرستش گیرد. چون به بت موزه کتابناک درآمدی قدری درنگ کن، من نیز به تو ملحق خواهم شد؛ به سرای مدیریت می روم و بازمی گردم!"

Payam52 این بگفت و راه از من برید. بیهوده سخن نرانده بود؛ راهی بود بس امن و بی خطر...
به موزه درآمدم، موزه از پای درافکندم و به درون شدم. تالاری بود فراخ و رفیع و ملکی به نگاهبانی، که قدری آثار مهر و محبت در چهره اش به چشم می آمد. درودش گفتم و خواستم تا به اندرون روم، دست بر سینه ام نهاد و گفت: ملا! چون به درون رفتی گمان مبر که این بتان زنده اند؛ هر چند با تو به سخن درآیند، مبادا از بتی کین بجویی که اینان از اموال بیت المال ملائکه اند. گفتم آنچه گفتی همان کنم، اما تو مرا از کجا باز شناختی؟ گفت: دیشبت در جشن بدیدم و از پیش هم نظرات تو را در کتابناک خواندمی و حظ عظیم بردمی و از موافقان تو بودمی! گفتمش نظرات مرا در کتابناک ده دوازده موافق بیش نیست حال آنکه از شامگاهان تا بامداد هر که مرا بدیدی گفتی از موافقان توام، ملک گرانقدر خالی نبند، همان بگویی در جشن دیده ام مرا باور است...
اینک درآ و به حال بتان درنگر تا سرنوشت تباه آنان ببینی که گماشتند خدایگان هستند مر خلق را و چون پیام ِ پیک ِ حق بدیشان ابلاغ شد و بدرود زندگانی گفتند؛ در پس پرده چه دیدند جز خسران؟ هر بت را نگاهبانی ست آگه ز کرد و کار ِ بت، پس هر چه را معما یافتی از ملک بخواه تا بگشاید. ملک را دست بر چشم نهادم و به بوسه، تواضع خویش بنمودم و گفتم: اینچنین کنم که گفتی و همت بر آن دارم تا اندوخته ای اندوزم که مر کتابناکیان را مفید افتد و ادامه زندگانی را ره توشه ای در خور باشد.

...بت اول مردی بود میانه اندام و سالخورد، موها به سپیدی بیشتر بود تا سیاه، عینکی بر چشم داشت قطور و گویی به ورای دیوار مقابل نظر داشت. بر مسندی نشسته که جای دو کس در کنار خالی داشت، عبا و ازار و دستار فرو افکنده و کت شلوار و کروات بسته! او را در گذشتم و به دوم بت رسیدم؛ مردی بود عبوس و قدر، با چوب دستی منتشا در دست که گویی در میدان نبرد ایستاده! ، نگاهبان ندا در داد: شما به تماشای باغ وحش آمده ای؟
نقل قول  
ادامه دوزخ 7

اینجا هر آنچه بینی تفکر را رواست و شایسته ی عبرت و عبر، تو اینگونه به چشم ظاهر پی ِ چه می گردی؟ گفتمش تو اسرار باز گو که من چیزی در خور تامل نیافتم.. گفت پیش آ تا این شخص را برایت بازشناسم:

...این احمد کسروی است، روزی روزگاری مردی بود دانشمند و در راسته ی تاریخیان خوش آمد و رفتی داشت. و او را بود خدایی و پیغامبری. و شایسته مردی بود در تلاطم روزگار، که همت بر کسب تجربت از تاریخ گماشت و وقایع مکتوب نمود. اینک بر این اریکه سه جای می بینی، اول جایگه: مقام ِ ظاهری ِ خدای ِ کسروی بود و دو دیگر مقام پیغامبر؛ چون قدری پرده ها از دیدگان کسروی برگرفتند و به گوشه ای از دانشش آگاهانیدند؛ پیغامبر را دیگر ندید و پنداشت تا خود همچو او صاحب وحی و صفای دل است و چون مدتی بر این عقیده ببود خدای را نیز، دیگر ندید. خواست تا خدائی کند و چندی بر این بماند و کارها بکرد و ضلالت ها آفرید و به خیال فسرده ی خویش خواست تا آئین نیکی برآرد. دیری نماند و حضرت حقش به دیار باقی فراخواند. اینک او از شرمساران تاریخ است و الله الله که اگر در کسوت تاریخ مانده بودی سرآمد دهر بودی و جاودان. لکن به یکه تازی پرداخت: به عداوت عرفان و دین و فرهنگ کمر بست و اینگونه بود که گرد از زندگانیش برخاست.
گفتم: او را لعن و نفرین سزاست، که آدمی چون خویشتن، خدای پندارد به سلسله ی شیطانیان در خواهد بود و هر چه کند شیطانی ست.
گفت: ملا چشم دل باز کن: رواست چون کسی خبطی کرد محاسنش نبینی و چون سخن ِ کسی در تو نشست خطایش را ننگری؟ کدامین ِ آدمیان کامل و بی نقص است؟ آگاه باش که تنها ذات حق مبرا از کژی و ناراستی ست و باید که هر کس را به قدر علم و معرفت پاس داری.
شبی در کتابناک دیدم که تو ذم کسروی می کنی و خواجه حافظ را به خدایی برداشته ای؛ این قصور توست و چون نیک بنگری تو خود بت پرستی پیشه کرده ای و حال آنکه بتان را مذموم میداری.
بدان که کسروی را بر تو حقی است و آن ثبت تاریخ موطن توست؛ تو این عمل از او بستان و خطایش را درگذر و پرستندگان کسروی را نیز، همین درخور است که نیکی استاد نیک دارند و لغزشش را در زمره ی خطاهای انسانی شمرند و پیروی نکنند.

اینک خواهی با کسروی بمان و گپی بزن.


ادامه دارد.!؟
نقل قول  
دوزخ 6

نماز دیگربا Payam52 به عزم سرای نگاهبانان، موزه بپوشیدیم و رو به راه شدیم. سرایی بود ده بار فراخ تر و دیوی هراس انگیز بر در ِ سرای نقیب بود با صورتی سرخ و آتشین و دو اژدها بر کتف. من چون دیو بدیدم آستین Payam52 بکشیدم تا باز گردیم؛ که گفته اند "سالی که نکوست از بهارش پیداست" و دانستم که می باید عطای این سرای را به لقای نقیب ببخشیم. که از همین دیو روشن است که اندر سرای چه به انتظار نشسته است.
گفت هراس به خود راه مده و ثابت قدم به درون رو. آن ملک که نگاهبان تفکرگاه ِ خداناباوران بود را باز شناختم و نیکش بپرسیدم؛ چون بر دستش بوسه زدم لبانم بسوخت و نگاهبان از بن دل بخندیدی که ملا شما یان از سر "تضریب" بر سر مار نیز بوسه می دهید... گفتمش چون آن دیو بر در سرای بدیدم بر آن شدم تا یک یک نگاهبانان را نیک بپرسم؛ همانا شمایل او هراس انگیزتر از مرگ باشد. گفت او را ابوالقاسم پیشکش کرده است و سخت نگاهبانی دوزخ را در خور است و حتا اگر به خواب هم باشد؛ خللی در کار او نیاید و این از اهم واجبات است. گفتم ابوالقاسم...؟ نمی شناسم!! گفت همانا او کسی است که اگر نبود تو اینک مرا به دیگر زبانی می خواندی غیر از این زبان پارسی. بدان فتنه ی تازیان بود تا عربت کنند و همین ابوالقاسم بود و دو دیگر یعقوب لیث که جانب همت فرو نگذاشتند و فرهنگی را پاسداری نمودند که بشریت را بسی سودمند افتاده از سر بلاغت و شیرینی. اما شیوه ی آدمیان همین است که چون حقی بر ذمه داشته باشند؛ زود است که فراموششان شود و طریق عتاب در پیش گیرند و قدرناشناس همی گردند. گفتم خطاست اینکه گفتی و من نپذیرم، گفتا ملا تو را عقل در سر به چه میزان است که به خود اینگونه غره ای و خداناباوران را مانی که آفریدگار ِ عقل را به عقل ِ ناقص خواهند که بازشناسند بی آنکه به سبک مغزی خویش معترف باشند.

نگاهبان به درونمان خواند و راهنمایمان شد بدآنجا که بزمی آراسته بودند در خور شاهان و جامها بر جام می کوبیدند و از بن دل غریو شادی سر می دادند... قفسی دیدم از سقف آویخته، آخته و آتشین و مفلوکی اندر آن که به آتش درون و برون در سوز و گداز بودی. آنچنان حالتی رفت که مرا دل بر وی بجنبید. چون به کمال بسوختی بازش امر کردند که زنده شو و باز زنده شد و بر استخوانهای سوخته اش دوباره گوشت و پوستی نو روئید و چون گفتندش که بنال؛ به فریادی حزین ماجراها می گفت در مذمت بزرگمردانی که سرزمین پارس را راهبر بودند و هر بار نعره می زد که ننگ بر تاریخ باد که یکسر دروغ و جعل استی و زنده باد... .
نقل قول  
ادامه دوزخ6

نگاهبان گفتا این همان است که Payam52 به پیشکشی فرستاده و فردا به بزم بهشتیان در خواهد آمد تا روزی چند محفل بیاراید و خنده بر لب ملائکه بنشاند. هان! ملا آگاه باش تا بر سبیل انحراف پای نگذاری که کمینگاه ِ قاطعان ِ طریق بر تو گشوده گردد و زود است تا به هلاکت افتی و مصداق خسر الدنیا و الاخرة گردی و بدان که تو را هرچند عمر به درازا باشد عاقبت به خاک خواهی خفت و حقیقتا به درنگی بیشتر نخواهی زیست و آنگونه مباش که آیندگان را از آوردن نامت اکراه باشد و تو را با لعن و نفرین فرایاد آورند
.
سخن در پرده گفتم که کس گمان نبرد ما به غم دیگران خرسندیم و از نابخردیشان قند در دلمان آب می شود. اما تو... ایمن مباش و مپندار که چون اویی را عذاب محق است و آنانکه بر عداوتش برخاسته بودند از عذاب رسته اند؛ پروردگار بلند مرتبه و توانا فرمود: " وجَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ و شمایان دهان به استهزاء گشودید و ملاک برتری را اگرچه تقوا باشد، شما پنداشتید که به نژاد و زر و زیبایی و رنگ پوست باشد. و پروردگار بزرگ و توانا به روز حشر اینها باز شناسد به شهادت خلق و استهزاء کنندگان را به هیبت بوزینه به حشر اندر آورد و همگان خواهند دانست که از چه روی به این هیبت محشورند و بدان که آنان را بسی رشک باشد بر این قفس آتشین و این تمسخرهای شبانه.

گفتم آخر سبب چیست که آدمیان آنچه را که عیان است نمی بینند و به لغوی زبان می گشایند که همگان را خنده آید از شنیدن؟
گفت: آدمی سخت محتاج پرستیدن و پرستیده شدن است و چون این خواسته به طریقی غیر الهی افتد اینچنین شود. و تو راست تا ناصر پورپیرار فرا یاد آری که چگونه مهملات می بافت از بهر پرستیده شدن و دوستدارانش را فرا یاد آری که چونش تحسین می کنند از سر شوق پرستیدن و هر کدام را آن بخش از اراجیف این بت مقبول افتد که مطابق کینه و عقده ای باشد اندر دلشان.

من زار زار مویه کردم و موی کندم از برای نخوت آدمیان و Payam52 را گفتم: اینک دانستم که لطف ناظران تا چه حد است و ناظر کتابناک Saraab را بی حد سپاسدارم از جهت راهبری من و دانم مرا نیز بغض و حبی در دل است و می رفت تا بنگارم و آئین پرستیدن بت برای خویش و به رای خویش برگزینم و خداوند عزّوجلّ گواه من و توست که آنچه کرده ام جز خبط و خطا نبود و اگر اصلاح ناظر را برنتابیدم؛ نبوده است مگر از سفاهت و کم خردی من و بسی خرسندم که اینک پرده ها از مقابل دیدگان فرو افتاده و خواهم که بت های خویش بشکنم.
Payam52 را این سخن خوش آمد و فرمود تا در راه ِِ بند ِ هیولاهای ِ چند سر، به بت موزه کتابناک نیز سری بزنیم و به دیده ی عبرت بنگریم که کاربران چگونه وجود و خرد خویش نثار بتانی می کنند که تاریخ به شقاوت و سفاهت ایشان گواه است و برنگریم از چه روی، گاه کسانی را به خدایی برداشته اند که ایشان خود را از آدمیت نیز به زیر افکنده اند و به نادانی شان همگان معترفند. گفتم بسم الله؛ چنین کنیم.



ادامه دارد.؟!
نقل قول  
روزی در پیامی به یاری هکر را حکر نوشتم، گوشم را پیچاند اساسی

اینجا ملا آمده:
هرمله : حرمله
ضمه : ذمه
کهل : کحل

آبرو برای این ملا نماند، اگر از خواندن این متن ادیبی گریبان بدرد و جان بدهد حاشا حاشا که تعجب کنم!
نقل قول  
مدتی در کار ما تاخیر شد
مهلتی باید که تا خون شیر شد.
شیخ بلخی.



دوزخ 5



... Payam52 را سخت بپرسیدم، از سر تضرع به دستش بوسه همی زدم و از برای تبرک گفتم: اگر اجازت دهی خاک ِ قدم کهل ِ بصر کنم و غبار ِ چهره تان به بوسه بشویم! Payam52 که این حالت بدید پنداشت که من از سائلان دوزخم و به پول ِ سیاهی خواست که خویشتن از مهلکه برهاند. گفتمش از اهل کتاب و کتابناک نه این سزد که بندگان را قیمت گذارند و لئیم پندارند، با این پول سیاه آدمی را به فحش نیز میهمان نکنند؛ لااقل سکه ای زر می دادی که مرا به زخم مرهمی باشد و تو را به گیتی شهرتی!
گفتا تو کیستی که آیین سخن گفتنت، نگارش ِ کسی را ماند در کتابناک، که مرا سخت به حیرت وا داشته با کامنت های دو پهلو و نیش دار، گفتمش ملا هستم و سالیانی در محضر عالمان، جد و جهدی عظیم نموده ام، گفت: جد و جهدت را بگذار ورای در و اندر آ. من عبا بتکاندمی و بگفتم: بسم الله.

احوال Reza بپرسیدم، بگفت: چون من به بند رفتم، خواست که به بوفه رود، بهر خرید سیگار و دلستر و چیپس و لختی پنیر از برای چاشت و نزدیک است تا باز گردد، این نگفته بود که مدیر کتابناک در رسید، Reza را کرنشی عظیم نمودم و گفتم: "تصدق تان! ملای کتابناکم؛ سختی راه بر خویشتن هموار کرده از پی زیارت شما و پرسش خاطر همایونی؛ Reza چنان نگاهی به من ِ غریب انداخت که گویی هرمله را دیده، Payam52 را پرسید: "ملا ملا که می گویند اینست" به شتاب گفتم: آری آری، به خدای آسمان و زمین سوگند که من ملا یم. بنده ی خاکسار ِ درگه شما؛ Reza خواست تا سیگار بگیراند تعارفی زد، من که گویی کلید جنت را پیش کش کرده اند و سخت از آداب تعارف قرن 21 غافل بودم، تعارف برنتابیدم و نخی را در هوا قاپیدم؛ Reza رفت تا گریبان چاک کند و از خشم نعره سر دهد. گفتم: والله که مرا تا عمر باشد حق خدمت شما از یاد نرود و چون در گورم کنند؛ روز حشر به شهادت برآیم! که گفته اند حق خدمت بر ضمه مخدوم بماند تا روز حساب؛ که خادم و مخدوم از گور برآیند و مخدوم را از غیب پرسش کنند: "که وا گو تا حق خادم چگونه ادا کردی و اینک آنچه بر ضمه ی توست به گشاده دستی ادا کن که ایزد را اگر در حق خویس مسامحه باشد و تخفیف، با حق مردمان در نیامیزد و چیزی نکاهد و تخفیفی روا ندارد، و اینک تو راست تا حق به محق برگردانی که همگان را به روز حساب آگاهانیدیم." Reza چشم بگشادی و Payam52 را نظاره همی کردی و گفتی: همه ی اینها از برای نخی افیون بود!؟ اگر به ضیافت بهشتیان درآید چه خواهد گفت!!
نقل قول  
ادامه دوزخ 5


لختی در سرای مدیریت بیاسویم؛ Reza و Payam52 برخاستند، گفتمشان: به کجا چنین شتابان که مرا اینجا آسایشی به تمام مهیاست و بی سببی عزم خروج ننمایم! Reza بگفت: مرا کاریست در دایره گزینش و باید که بدانجا روم و Payam52 می باید به تارنما بازگردد بهر آوردن آنانی کهSaraab در بند کرده است...
مرا شنیدن نام Saraab لرزه بر اندام افکند و رنگ از رخسار ببرد؛ Payam52 هراسان بگفتا: ملا تو را چه می شود؟ گفتم مرا زخمها رسیده از Saraab و حضرتش امتیازها از کفم برده با حذف نظر، Payam52 روی در هم کشید که: "شمایان چرا چون کسی به حق بنشیند به عداوتش برخیزید و چون کسی به باطلتان برخیزد به دوستی اش بنشینید؟" افسوس اینک گاه بی گاه است و مجال تنگ و مشغله بسیار، تو در سرای مقیم باش و آهنگی نیوش کن و نفسی چاق نما، چون باز آیم گفتنی ها بگویم و با هم به بزم بنشینیم... گفتمش راستی Payam52 از دوزخیان ِ نگاهبان، یکی بی حد سپاسدار تو بود از جهت ABBASFATHI53 و مرا سخت از کار شما حیرت است که از چه مردم آزاران و لغو گویانی اینچنین را به آسایش رهنمونید و وعده ی بهشت ارزانی می کنید؛ Payam52 نگاه عاقل اندر سفیهی بنمود و گفت: بمان تا باز آیم.

بنشستم و هدفون به گوش بگذاشتم و عزم کردم تا آواز شجریان بنیوشم که نغمه اش مر بهشتیان را سزد و تحریرش رشک قمریان و عندلیبان است؛ ملکی از مقابل سرای به تفرج می گذشتی که رقص و سماع من بدیدی و بر آن شدی تا حالت وا بپرسد که از پی چه اینچنین می رقصم. باری صلا در داد: "های ملا... با شمایم آی...
من یکی هدفون از گوش به در کردم و سر بجنباندم که چه؟ مرا گفت ملا! تو چه می کنی که در دوزخ چنین شادمانی و به رقص برخاسته ای؛ که بهشتیان را بر این حالت تو بسی رشک است، پندارند که بایستی تو از خاصگان طریقت باشی و مقیم درگه حق!
گفتمش تو نیز به درون آی و لختی شجریان بنیوش تا به سماع آیی؛ که آوازش موجب صفای روح است و مفرح شش، ملک چون نام شجریان بنیوشید نعره ای بزد و در دم جان بداد و ما آن یکی هدفون به گوش بردیم و تا پاسی از شب شجریان بنیوشیدیم و زنگ از دل بیقرار بزدودیم؛ تا Reza و Payam52 باز آمدند.


سرای مدیریت کتابناک - دوزخ.



ادامه دارد.!؟
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
نقل قول:
گفت خدا؟؟

چه راحت است گفتن و نوشتن.آیا خدایی هست؟نمیدانم که چگونه است نادیده گرفتن این همه نشانه ها .این همه دلیل و این همه عظمت و شکوه.کاش میشد چشم دل را هم پیوند زد تا به آنانی که وجود رب را نادیده گرفتند نشان داد این بزرگی را.این هستی را.وجود زیبای خدایی را همیشه و هر جا که مینگری او را با ذره ذره ی وجود میتوان حس کرد.
ملای کتابناکی بنویس که خوب نوشته ایی.شاید تلنگری باشد بر دلهایمان.آفرین بر دستان توانا و روح بزرگ و هدایتگرتان
نقل قول  
دوزخ 4

هنوز از ضربه ناباور دیدن ملای دوزخی در رنج بودم که ملک گفت: شاید آنچه تو را گویم ناخوش آید اما می بایست یک دو روزی را اینجا تنها باشی که مرا ماموریتی افتاده است در برزخ، گویا اجلاسی یا سمیناری است که باید انجام پذیرد؛ چون از تدارک آن مهم فارغ شوم به طرفة العینی تو را باز خواهم جست.
گفتمش چه گویم که تو اینجا صاحبخانه ای من غریبی بی کس، اگر تورا آن پایه اعتبار اینجا هست؛ دوستی یا آشنایی به من نشان ده تا غم غربت فرو نشانم و لختی در جوارش بیاسایم.
گفت: ملا اینجا که غریبی نیست همه کتابناکیان اند و تو خود آنجا گرد و خاک ها می کردی از پی ملا بودن! اما باز هم اگر خواستی راحت تر باشی به قسمت مدیریت دوزخ برو، آنجا بیاسای تا من باز آیم، از آن سو برو... بعد از آن کوه آتش نرسیده به "چهار راه چه کنم" کسی را خواهی دید در بر بلندای تلی از آتش ایستاده، از او بپرس: مدیریت کجاست؟ تو را راهنما می شود. بدرود.
آمدم از کوه گذشتم و به نزدیک آن کس شدم! جوانی یود انگشت به ابروی چپ فشرده و سخت در تفکر مستغرق گفتمش سلام خدا قوت!
سر برداشت که: چه گفتی؟
گفتم خداقوت، سلام دادم!
گفت خدا؟؟
گفتم رها کن این مبحث، واحد مدیریت دوزخ را به من بنما.
گفت سه روز است اینجا نشسته ام اما هنوز خدا را ندیده ام، اما تو... چها راه را از سمت راست برو، سه راهی را دویست ذرع به چپ بروی می رسی.
تشکر کردم و گفتم: خدا را ندیده ای... نشانه هایش را هم نمی بینی؟
گفت اینها را علم به اثبات رسانده که همه از سر اتفاق است و ...
گفتم مرا با علم درنینداز که الان حوصله اش نیست؛ اما راستی همه اینجا در عذابند و تو با اینکه بر آتش مقام داری اما باز نسبت به دیگران در آسایشی...
گفت مرا Payam52 از ذیل کتاب مساله حجاب به اینجا فرستاده تا دریابم که خدا هست یا نه!!
پرسیدمش اتفاقا killer137212 ما نیز در این مبحث ید طولایی دارد، بی شباهت هم به شما نیست؛ همیشه انگشت بر ابرو دارد و گویی چشم را باز نگه داشته است... اما او اگر پایش به اینجا برسد... در همین حال نگاهبانی نعره برزد که خموش پیرمرد کم خرد! نمی بینی آنجا چه نوشته؟
نقل قول  
ادامه دوزخ4
به اطراف نظر کردم نوشته ای دیدم به این مضمون: بحث با زندانی خداناباور بدون مجوز واحد عقیدتی سیاسی دوزخ ممنوع!!
نگاهبان را گفتم من نشانی پرسیدم، فقط.
گفت: مگر ما قاقیم که از دوزخیان می پرسی؟
گفتم شما سرورید، نشانی واحد مدیریت را می خواستم؛ گرفتم
با پوزخندی گفت: چهار راه سمت راست، سه راه سمت چپ... اینست دیگر؟؟
گفتمش آری.
گفت: شما آدمیان نمی نگرید که از که باید پرسید و از که نه، عمری را به گمراهی تلف کردید و از پی این ندانم کاریها بلایی به سر ما آورده اید که دائم باید اضافه کاری کنیم، اداره کار دوزخ هم که بالای 120 ساعت اضافه کاری را اصلا حساب نمی کند، حال آنکه همکاران ما در بهشت مگس می پرانند حقوقشان هم از ما بیشتر است... این آدم اگر نشانی ها را بلد بود اول از همه نشانی خدایش را پیدا می کرد، تو اگر به آن نشانی بروی می رسی به جایی که ملک مقرب هم نمی تواند نجاتت بدهد. آنجا بدترین بند دوزخ کتابناک است.
گفتم مگر اینجا بهترین جاست!
گفت برو تا به دام هیولاهای چند سر بیفتی؛ آنها استادت می کنند که دیگر بلبل زبانی نکنی.
با تعجب پرسیدم: هیولاهای چند سر؟
گغت: بله... کتابناکیان چند پروفایلی!! اتفاقا همین الان Payam52 چند تنشان را به بند کرده و بدآنجا فرستاده است.
پرسیدم Payam52 کجا رفت، لااقل پیدایش کنم می توانم دو کلامی با او درد دل کنم.
گفت آنجا بایست، لختی دیگر از بند باز می گردد که به مدیریت برود، جوانی است زرد پوش با عینکی قطور و پشته ای از کتاب در دست، دیدیش سلام ما را هم برسان و بگو از جهت ABBASFATHI53 سپاسگزارم!
گفتم مگر او را چه شده!
گفت دو روزی است که در آسایشگاه نگاهبانان است، چند روز دیگر هم منتقل می شود به بهشت!!

نگاهبان را بدرود گفتم و بر سر "چهار راه چه کنم" به انتظار Payam52 نشستم، با خود اندیشیدم اینجا هم حساب و کتابی ندارد، ABBASFATHI53 که مردم آزاری و لغو گویی اش را همه دیده اند بهشتی می شود و... استغفر الله ...



انگار Payam52 هم رسید؛ بیاید با هم برویم دفتر یک نفسی چاق کنیم... .

ادامه دارد.؟!
نقل قول  
mosafer37
Member
نقل قول:

بدان: جزای هر آن کسی که بر زیر دست ظلم روا دارد و حق دوستی قدیم و موانست ایام به جای نیاورد همین است.


دریاب کنون که دولتت هست به دست

کین دولت و ملک می رود دست به دست

نقل قول:
"ملای من... هیچ چیز را آن جور که هست نمی شود دید، نهاد و گو هر را چشم سر نمی بیند..."
نقل قول  
نقل قول:
الاغ را تاب مقاومت در برابر نگاه من نبود، سر به زیر انداخت،


نقل قول:
یک نگاهی هم به این دوستان بفرماید تا اینقدر نسبت به پیامبر ما بی احترامی نکنند


تردیدی نیست که کسی را به اندازه ی الاغ فهیم شعور باشد و در بهشتش جای ندهند، شعوری چون شعور الاغ فهیم باشد؛ نگاه اثر می کند والا در در سنگ، نگاهی اثر نمی کند./.
نقل قول  
تردید
Member
نقل قول:
و بدان که معتاد ِ به نت را گریزی نیست از نت و اینجا ناگزیر است به Dial-up بسازد

دردی است دردی پس گران
نقل قول:
خود را دیدم که الاغ فهیم را به دوش برداشته ام

ملا حیف که الاغ خودته و گرنه ....... نمی شود حتی به مرکب شما هم چیزی کمتر از گل گفت
نقل قول:
الاغ را تاب مقاومت در برابر نگاه من نبود، سر به زیر انداخت،[/quote
یک نگاهی هم به این دوستان بفرماید تا اینقدر نسبت به پیامبر ما بی احترامی نکن
نقل قول  
دوزخ 3



... اینجا بالاترین عذاب نت Dial-up است با قطع مکرر و هزینه ای گزاف. و بدان که معتاد ِ به نت را گریزی نیست از نت و اینجا ناگزیر است به Dial-up بسازد که گفته اند:

چون زن نباشد باید به زن بابا ساخت!!

گفتم ملکا خطا گفتی و این کلام ِ ناصواب همانا شما را مقیم دوزخ سازد و صورت صحیح مثل اینگونه است

چون نباشد مر تو را مادر
به زن بابا بساز...

ملک از سهو خویش روی دژم کرد و گفت: برویم. گفته اند آن الاغ امروز در این حوالی سواری می دهد. دست ملک گرفتم که: "برویم"! روی در هم کشید و به غضب گفت: ملا به وقت طی الارض تو را باید که دست من گیری نه چون کودکان بهر پربدن از جوی هم خو را به من آویزی. این بگفت و به شتاب برفت، من هروله عنان به عناش همی رفتم و هر چه جهد کردم از باب پوزش و عذر خواهی سخنی برانم؛ نشد که نشد.
در صحرایی رسیدیم سوزان که تعفن هوایش به منجلاب فکر "پورپیرار" می ماند و سوزش گرمایش طعن به آتش می زد، گفتم ملکا، بگذر که مرا طاقت این وادی نباشد و جسم رنجور و فرسوده ام را آن پایه رمق نیست که از صحرایی اینچنین مهلک و مسموم جان به در برد، گفتا ملا ناز کم کن، بیا که تو به حکم ایزد مصئون و ایمنی از عذاب دوزخ، اما بدان که اگر روزی پس از این، گذرت به این وادی برسد بی آنکه تو را بخوانند، نگاهبانان چنانت بنوازند که کریم باقری آن بازیکن کویتی را در جام 98 بنواخت!!
من ندانستم که از چه و از که سخن می گوید، چانه خاراندمی و گفتم ملکا برویم که لابد الاغ منتظر است!!

...از آنچه دیدم چشم هایم چونان گردو گرد شد، ملک را بیم آن برداشت: که "ملا جان بداد". الاغی دیدم؛ سیاه با چشمانی شهلا و خمار که سپیدی دور چشمش به پیرهن سوسن خنده می زد و چشم نرگس از خرابی چشمش شرمنده بود، والله که "الاغ فهیم" را در دوزخ هم شناختم، دیدگانم باور نداشت آنچه می دیدم و بغضی که گلویم را می فشرد از صدای خنده ی ملک ترکید...

"الاغ فهیم" اینجا سوار بود و ملای چلاق اینجا "الاغ"... الاغ من بودم.

آری... خود را دیدم که الاغ فهیم را به دوش برداشته ام و با قدمهایی لرزان - که لرزشش به لرزش دست پیرزنان آفتابه به دست می ماند آنگاه که بر مقابل خانه آب می پاشند- راهی را می رفتم که بر پرتگاهی منتهی بود به مثل چاه ویل و چون از حرکت باز می ایستادم ضربت سم الاغ بود که بر سرم فرو می آمد. صورت خونین و پای سوخته و آبله زده اشک از چشمانم جاری کرد و این میان صدای خنده ی ملک بود که نمک بر زخم می پاشید.

ملک گفت: لختی تو را با خویش وا می گذارم و به باشگاه ملائکه می روم تا گلویی تازه کنم، باش و نیک بنگر؛ بدان: جزای هر آن کسی که بر زیر دست ظلم روا دارد و حق دوستی قدیم و موانست ایام به جای نیاورد همین است. این بگفت و به حفره ای شد که در دیوار بهشت تعبیه بود و دو ملک با گرز گران پاسدارش بودند.
نزد الاغ و ملای دوزخی رفتم و به دیده ی التماس به چشمان الاغ فهیم نگریستم، الاغ را تاب مقاومت در برابر نگاه من نبود، سر به زیر انداخت، ملا را دیدم که از ضربت سم بیهوش بر لبه ی پرتگاه افتاده بود و کودکی را می مانست که از پس ِ بازی های کودکانه ی خویش بر بستر خواب شبانه افتاده باشد.
کلمات را گزین می کردم از بهر جمله ای متاثر در حق الاغ فهیم که ملک صلا داد: "هی ملا، خوشی بس است! شتاب کن که وقت تنگ است و راه دراز"
هیچ نگفتم، روی برگرداندم که بیایم: الاغ فهیم گفت: "ملای من... هیچ چیز را آن جور که هست نمی شود دید، نهاد و گو هر را چشم سر نمی بیند..."


ادامه دارد!؟.
نقل قول  
سلام به همه ی شما گرامیان،

تردید جان پایم به کارگزینی آخرت برسد کارها دارم برای کردن، اول از همه زیرآب این ملک مقرب را می زنم که طاقتم را بریده امشب، بی وجدان از غم و اندوه من شاد می شود!!! حتما اگر رسیدم یک ریشی هم برای این پیغمبر بی ریش تکان خواهم داد،

آرزوی عزیز؛ من خود از هرزه نویسی و ابتذال این "جوجه ادیبان!! کرچ" زخم ها خورده ام، آنجا اگر نوشته ام فقط برای استمداد خاطر عزیزانی چون شماست؛ دوست گرامی تر از جانی داشتم، یادش به خیر از برم چون شهد رفت... آن گرامی یار فرزانه شبی گفت: "ملا چشم مقدس است" به خدا که راست گفته. از شما هم سپاسدارم که حرف این کمترین را سند دانسته و آن را نخوانده اید.

از همه عزیزان سپاسگزارم
نقل قول  
تردید
Member
نقل قول:
چون مراجعت کردم دیدم خر اندر خر مبعوث شده است و کتابناکیان بزرگوار را بر ایشان ارادتی ست بی شائبه...

نقل قول:
خر اندر خر کاندید پیغامبریست و هنوزش حکمی ابلاغ ننموده اند

ملا جان این پیامبر ما هم کمی شک دارد خواهش دارم این حکمش را بفرمایید زود بفرستن که پیروان را تنها همین غم است و لاغیر
نقل قول  
al2ezoo
Member
نقل قول:
کمدی الهی ملا


درود

ملای گرامی‌ چندی‌ پیش می خواستم کتاب "با من گناه کن به کسی برنمی خورد" را دانلود کنم که پیامهای شما را زیر آن کتاب دیدم و از آنجایی که هیچ شناختی نسبت به سراینده آن اشعار نداشتم از دانلود آن و اتلاف وقت پشیمان شدم.

در حال حاضر مشتاقم ادامه ی کمدی الهی شما را بخوانم.

قلمتان توانا

نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
نقل قول:
دو سه روزی از کتابناک به تفرج رفتمی تا غم هجران یار بنشانم و از محنت گناه ناکرده خلاصی یابم

کاش تمام رفتن ها چنین بازگشتی پربار به همراه داشته باشد.
دستتان بی بلا و قلمتان همیشه مملو از جوهر معرفت باد.
نقل قول  
دوزخ 2


چون دیده گشودم خود را و ملک را، در ورودی دالانی دیدم که به خط درشت بر تارکش نوشته بودند:

دوزخ نتستان - بند 134 – Ketabnak.com
... سمت چب ِ در ِ ورودی موجودی هیول ایستاده، با دو تبرزین آتشین که حمایل گردن بود و کلاه خودی از دیش ماهواره و زرهی از آهن آخته. چشمانش مملو از صفر و یک بود و هر کسی را آن مایه شجاعت نبودی که به دیدگانش بنگرد. نگاهبان، ملک را درود همی دادی و به تعظیمی از سر اخلاص، مراتب خاکساری نمایانید! من چون این حالت بدیدم نفسی از سر آسایش برکشیدمی و به داخل دوزخ نتستان شدم.

ملک گفت: یا ملا! این جا را نیک بنگر که آیندگان و گذشتگان همه اینجایند، و اگر به دیده ی عقل درنگری، از سر دانش گواهی خواهی داد، "آنکه در کتابناک خبطی کرده باشد امید رهایی از اینجا را چگونه خواهد داشد"، که گفته اند:

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ، وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ‏

و توراست که آنچه می بینی و می شنوی به محبان آستان کتابناک برسانی، که ایزد تعالی بشارت دهندگان را دوست می دارد.
گفتم ملکا،مرا دوستان پیغام می کنند از پس پیغام که احوال حوریان و اوضاع نت و منش ناظران و... چگونه است- ناگاه گفته ی پیاامبر کتابناک؛ خر اندر خر مرا یاد آمد) گفتم ملکا احوال آن الاغ که گفتید اینجاست بازگو که پیامبر کتابناک سخت مشتاق است که آیا آن الاغ هم اوست یا کس دیگریست؟؟

چون ملک این بشنید برافروخته بپرسید: پیامبر...
با اندوهی آمیخته به ترس گفتم: آ آ آری پ پ پیامبر...
گفتم که مرا گناهی نیست، دو سه روزی از کتابناک به تفرج رفتمی تا غم هجران یار بنشانم و از محنت گناه ناکرده خلاصی یابم؛ چون مراجعت کردم دیدم خر اندر خر مبعوث شده است و کتابناکیان بزرگوار را بر ایشان ارادتی ست بی شائبه...

ملک از "Reseption" جهنم پرسشی کرد از احوال آخرین پیامبران نت، گفتند: خر اندر خر کاندید پیغامبریست و هنوزش حکمی ابلاغ ننموده اند!!
گفتم ملکا پس آن الاغ کیست که من خود نیز مشتاق شدم به دانستن هویت این الاغ.
ملک گفت: ملا... یادت همی آری از الاغت؟
گفتم: الحق والانصاف الاغی بود بس راهوار و شایسته که به زیب اخلاق حسنه آراسته بود و منشی داشت بس بزرگوارانه و چون بر گرده اش می نشستی و ندا می دادی که هین... سقط شده... هین... زمین را به قوت دست و پای نیرومند شخم همی زد و به وقت ناهار و شام به مشتی جو قانع بودی که این از صفات خاصان و مراقبان طریقت است...

ملک بگفتا پس تو... این گونه می اندیشی؟؟؟ دست در دست من بگذار و دیدگان ببند... .


ادامه دارد.!؟
نقل قول  
تردید
Member
ملا جان من می خواستم از کتاب های زیر یکی داشته باشم :
ارداویراف نامه
کمدی الهی دانته
رساله الغفران ابوالعلا معری
صحرای محشر محمد علی جمال زاده
سیاحت غرب اقا نجفی قوچانی
جاوید نامه اقبال لاهوری
تاریخ جهنم جرج مینوا
اما دیدم هیچی بهتر از نت نامه ملا در سه وادی نیست پس بی خیال کتابهای فوق شدم و چشم به قلم شما

نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
نقل قول:
دوست عزیز اینک من و ملک مقرب در جهنم اهل نتیم و چون شمایی را اینجا نشاید یاد کردن، باشد که چون به جنت در آمدیم دعاگویتان باشیم!

سپاس.فقط اینکه میترسم پایتان به جنت رسید ز بس حوری و امکانات ببینید ما زمینی ها کلا فراموش کنید. میگم یه سوال هم بپرسید از اهل جنت بی زحمت.ببینید سرعت نت اونجا چجوریاست
نقل قول  
نقل قول:


شنید... گفت ملا: اندوه به دل راه مده که آنجا الاغ هم هست. اینک دست من بگیر و چشمان خویش ببند...



یقین که آن الاغ من هستم .
من هستم ؟
من ؟


هنوز نرفته ایم؛ الله اعلم!!
نقل قول  
khar tu khar
Publisher VIP
نقل قول:
شنید... گفت ملا: اندوه به دل راه مده که آنجا الاغ هم هست. اینک دست من بگیر و چشمان خویش ببند...


یقین که آن الاغ من هستم .
من هستم ؟
من ؟
نقل قول  
khar tu khar
Publisher VIP
ملا جان سلام . خوشحالم از حضورت . لذت بردم از متنت .
مرا و پیامبری ؟ تو باور میکنی ؟
من خیلی خیلی رشد کنم همان الاغ خواهم شد که بسی مایه مباهات است .
نقل قول  
دوزخ 1


...چون به دوزخ اهل نت پای گذاشتیم اول چیزی که مرا به سوال واداشت فریاد و فغانی بود بس جانخراش که از گوشه ای نیوشیدم!
ملک را گفتم: مرا تاب شنیدن آه و ناله ی این مردمان نیست، مرحمتی کن و مرا از اینجا ببر!
گفت: در آن کوش که خرسند شوی بدین جایگه، که اگر امروز را به میهمانی آمدی باشی؛ باشد که فردا مقام تو همین جا باشد
گفتمش این نعره از آن کیست و سبب چیست که زمینیان را این آه و ناله نباشد جز به وقت هول!
گفت مهلتی ده تا باز بینی که این خود بی سببی نباشد.
به دهلیزی رفتیم که بر دورا دورش اسپیکر و باند نصب همی بودی و پری وشی به صوت خوش آثار فخیم پارسی را به آواز همی خواندی؛ چنان که هوش از سر آدم ببردی و روح را در جنت عدن به پرواز درآوردی!
گفتم این ناله را سببی جز جنون نتواند بود که خود این نغمه جز به بهشت نتوان شنود.
گفت این تو می گویی؛ این" آدمی زاده نتی" عمری بیراهه پیمود و جز به لغو جهدی نداشت و اینک چون کلام روحانی شنود دهشتی عظیم احاطه اش نماید و از بن دل نعره برکشد!
گفتمش ملکا پوشیده سخن مگوی، سیاه رویم مکن که مرا در راسته ی ذغال فروشان بخارا و بلاد ِ چاچی، سالها حرفتی جز سیاه روی کردن خلق ِ بدطینت نبوده است و اگر حق الفت قدیم و پیش کسوتی نگاه داری، خود به تناسب گفته ام شهادت خواهی داد!
گفت: منکر نیستم که شیطان را گریزگاه از دست تو، جایی جز چشمه خلا نبوده است و حق تعالی بارها فرشتگان را پند همی داده که: اگر چند تن دیگر چون "ملا" بیافریدمی خلقت شیطان عبث می نمودی!! حال اجازت ده تا حال این "سبحان ِ منحرف" نظاره کنیم که اگر به دیده ی عبرت نظر کنی تو را خیر حال و سپیدی عاقبت در آن باشد!
پرسیدم: "سبحان ِ منحرف" همان که متن لغوی به عنوان شعر پست مدرن پارسی در کتابناک آپلود نموده است و عنوانش را گذاشته: "با من گناه کن..."
سخن که بدینجا رسید با تحیر بپرسید: تو آن نوشته را خوانده ای؟؟؟
هنوز پاسخ از گلو برنیامده بود که صلا درداد: نگهبان! ملا را به "درک اسفل" ببرید.

در پایش افتادم و عجز و لابه همی کردم: که مرا خود هرگز با او کار نبوده است و چون نظرات من در کتابناک را بر رسی، به یقین خواهی دید که مرا با او عداوتی جاودانه است و از او جز به زشتی یاد نکرده ام،
ملکی که " آی پد" در دست داشت، چشمکی زد و گفت: درست می گوید، من در نامه ی اعمال کتابناکی اش این را به عینه دیده ام، نفسی از سر آسایش کشیدم و عرق از جبین بزدودم.

ملک مقرب گفت: ملا تو را با کتابناک چه کار؟
گفتم من زاده کتابناکم و کیست که حق موطن و الفت دوستان قدیم یاد آرد و به اصل باز نگردد؟
گفت حال که مرا از این آگاهانیدی بهتر است به آن ناحیت از "جهنم نتستان" برویم که "کتابناکیان" را مقام است...

زیر لب گفتم: "آه الاغ فهیم، نیستی که ببینی این ملک استخوانم را آب کرد با اینهمه طی طریق با پای لخت و پیاده"
شنید... گفت ملا: اندوه به دل راه مده که آنجا الاغ هم هست. اینک دست من بگیر و چشمان خویش ببند...


ادامه؟!.
نقل قول  
poorfar
Publisher
ملای عزیز
نوشته ای: ادامه دارد؟!

مدیونی اگر تا آسمان هفتمش را برایمان ننویسی
مشتاقم وصف حور و غلمان را نیز از دهانت بشنوم!
بُراقت را نیز با خود ببر،که حیف است لقاء الله بدون بُراق
نقل قول  
موسی چون از بهر عبادت مدتی به کوه شد ملتش گوساله پرست شدند و ملا چون روزی چند از کتابناک بشد؛ خر اندر خر به پیغامبری مبعوث! امید که این بعثت خجسته باشد کتابناک و کتابناکیان را!!

دوست عزیز اینک من و ملک مقرب در جهنم اهل نتیم و چون شمایی را اینجا نشاید یاد کردن، باشد که چون به جنت در آمدیم دعاگویتان باشیم!
نقل قول  
تردید
Member
ملا جان یک سوال ان جا حوری هم دیدی یا نه ؟
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member VIP
نقل قول:

کمدی الهی ملا

دوست گرامی ممنون.نوشته هایتان همیشه دلنشین بوده و از خواندن آن لذت برده ام.
دوست عزیز یه لطفی کنید .از اون بالا یه دعایی هم برای ما بکنید بلکم مارو هم به معراج ببرن
نقل قول  
تقدیم به"..."
و
تقدیم به تردید ِ بی تردید و پورفر ِ گرانقدر و کتابناکیان عزیز.

کمدی الهی ملا

شبی را با الاغ فهیم خلوت کرده بودمی و به حال و کار خویش همی نگریستم: "که این زندگی از بهر چیست که اینگونه دردآور است" باری در این اندیشه بودمی که دق الباب شد؛ رفتم جوانی دیدم رشید و بس خوش سیما - ما را بسی خوش آمد- نگاهی به اطراف خانه کردمی و گفتمش بیا داخل که تا من این عمر از خدا بستدم آدمی زادی به خوش سیمایی و برازندگی تو بندیدم!
جوان گفت: "ملا، آواز کلنگ گورت با صدای غوکان در آمیخته و فلک غربال تو بیاویخته و زیبایی رخسارت به خلا ریخته و تو، هنوز از پی هوی جهد بیهوده می کنی!"
گفتمش: کسی نیست که حضورش مرا و تو را هراسی در دل آید...
گفت: خدای را مادام در نظر دار، با من بیا که باید اسراری از بهر تو عیان کنم باشد که به راه آیی و منش راستین آدمیان دریابی.

به راه قدم نهادیم... در راه مرا موانستی و الفتی غریب اتفاق افتاد با جوان. از حال و کار او پرسیدم، نگفت، اصرار همی کردم... نگفت.
عاقبت چون در ماندم، خویشتن چون بچگان بر زمین بینداختمی و بسی پای بر خاک بکوبیدمی و به ناخن صورت بخراشیدمی... جوان را این حالت من آشفته کرد؛ گفت به تو خواهم گفت، ملا برخیز که این کار بس مذموم است "اینجا خانواده رد میشود!"


... من ملک مقرب خداوند هستم در نت!
گفتمش "درنت" کجایست که من خود تاکنون نامش ننیوشیده ام!
گفتا: "درنت" نه، منظور "نت" است؛ دنیای مجازی!
دریافتم که از چه می گوید... گفتمش به چه کار نزد من آمده ای؟
گفت مرا امر کرده اند تو را به "معراج" برم و پرده ها از مقابل دیدگانت بردارم
مرا حیرتی عظیم در ربود اما چون به خویش تسلط یافتمی گفتمش: کاش الاغ فهیم را همرا آورده بودمی که سفر بی مرکب سخت ناخوش است...
گفت الاغ فهیم را پرده ای مقابل چشم نیست، تویی که به عجب و غرور درآمیخته ای! و آب در آسیاب شیطان ریخته ای و در ظن خویش با فاضلان درآمیخته ای...

اینک چشمانت را بر هم نه و دست در دست من گذار...
من همان کردم ... .

ملا نصرالدین، ارتفاعات 8هزار پایی!
یوم الغره من شهر الرمضان المبارک سنه الف و اثنین ثلاث اربع مائة.


ادامه دارد؟!.
نقل قول  
MAMED_SH
Member
مرسی لطف کردین خیلی عالی بود
نقل قول  
تردید
Member
نقل قول:
حجم: 31.77 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 79 دقیقه و 19 ثانیه با Dial-up


نقل قول  
hanieh
مدير ارشد
جلد دوم نداره؟؟؟
نقل قول  
پارسین
Member
اخه چرا فقط کتابای خوب دانلود نمی شن.........
نقل قول  
kian777
Member
ارداویراف نامه رو هم بزارید برای دانلود....

مدیریت کتابناک!!! بابا ما رو کشتید...

ارداویراف نامه...
نقل قول  
sepehr777
Member
درود mahjoob گرامی و سپاس برای افزودن این کتاب.
مهربان در صورت امکان جلد دوم این کتاب را "برزخ" بیفزایید تا مجموعه کامل شود !!!
سربلند باشید
نقل قول  
tajii
Member
مطالعه کمدی الهی یکی از الویتهاست یک اثر بینظیر یکی از صد کتاب توصیه شده توسط استاد الهی قمشه ای
نقل قول  
tajii
Member
مطالعه کمدی الهی یکی از الویتهاست یک اثر بینظیر یکی از صد کتاب توصیه شده توسط استاد الهی قمشه ای
نقل قول  
Parhama
Member
لطفا جلد دوم را هم قرار بدید! دوست دارم زودتر این کتاب را مطالعه کنم!
نقل قول  
Mohammad27
Member
سلام. من 2جلد از 3 جلد کتاب رو اپ کردم. ادرسش در پروفایلم هست
نقل قول  
falsafeh
Member
واقعا که! اینم که مثل هزارتا کتاب دیگه ی سایت دانلود نمیشه!یه وقتی از اینکه عضوم خوشحال بودم!اما الان مدتیه واقعا سایتتون به درد نخور شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!می دونید تمام عمر دنبال این کتاب بودم؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ااااااااااااااا ههههههههههههههههه
نقل قول  
samano1370
Member
این کتابم مثل اکثر کتابای دیگه تون دانلود نمیشه، یه کاریشون بکنین خواهشا! این جوری سایت تون به درد نمیخوره که!
نقل قول  
sheida n
Member
لطفا اگر کسی می‌تونه واسه دانلود این کتاب از جای دیگه بهم کمک کنه، برام پیام بذاره. ممنون
نقل قول  
sheida n
Member
من یک عمری دنبال این کتاب بودم، حالا که پیداش کردم امکان دانلودش نیست. چی کار کنم؟
نقل قول  
mina888
Member
این بخشی که میگم تو بیشتر ترجمه ها حذف شده
مربوط به 
INFERNO CANTO 28
سرود بیستو هشتم میشه
(اون بخشی از جهنم که مخصوصو منافقان و تفرقه افکنانه)
نقل قول  
mina888
Member
سلام . من جلد اول این کتابو خوندم همیشه دوس داشتم بخونمش ، خیلی عجیب و جالب بود تا لحظه ای که رسیدم به این

vedi come storpiato è Maometto!
Dinanzi a me sen va piangendo Alì,
fesso nel volto dal mento al ciuffetto.
این ترجمه انگلیسیشه|||||||
See now how maimed Mohammed is! And he
who walks and weeps before me is Ali,
whose face is opened wide from chin to forelock.
یه ریزه نقد این کتابو میخوام از کجا گیرش بیارم ممنون
نقل قول  
ghazalghasemi
Member
مرسی که کتابای به این خوبی می ذارید تو سایت.چرا جلد دوم کتاب کمدی الهی تو سایت نیست؟
نقل قول  
marjan61
Member
دانلودش با مشكل مواجه شد خيلي ناراحتم
نقل قول  
marjan61
Member
خيلي دنبال اين كتاب بودم مرسيييييييييي
نقل قول  
Saddist
Member
دنیایی که کوهِ بزرگِ بهشتِ زمینی در آن سر برآورده!

دنیایی که روسپیان در آن جایگاهی بس والاتر از پیامبران دارند!! (شاید به این دلیل که دانته آلیگری دلش میخواسته خداوندِ قصّه هایش گناهِ معاشقه را با ارفاق مرقوم بفرمایند)

دنیایی که حرف های صد تا یک غازِ گالیلهء بینوا! از سویِ کلیسای بابِ میلِ دانته! جزایی جز مرگ در حقارت و تاریکی ندارد.

دنیایی که قلّه های ادبیّاتِ جهانش .. در زیرِ پاهای رفیقهء نابکارِ همچون بی خردی باشد!!

جهانی که سراسر تبلیغِ ایتالیا و حرامزادگی ست!

دنیایی که چاپلوسان و متملّقان .. در آن مقامی بسیار بالاتر از پاپ دارند! (چرا که حاضر نشده اند دانته جان را در قماربازی های خود راه دهند!)

دنیایی که گمراهی .. به نامِ مذهب .. به فروش میرسد.

دنیایی که دانته در خوابِ ده روزه!! مقامِ خودشیفتگی را در معلّق ماندن میان زمین و هوا .. در عرشِ ملکوتی اش! سیرِ سلوک میکند!

جهانی سراسر اغراق و خودستایی!!

آه .. لعنت

دنیایی سراسر ناپاکی و تاریکی ..

دنیای ادبیّاتِ نادانی!

و زمان ..

چشم ها را به روی حقایق خواهد گشود.
نقل قول  
در ترجمه خیلی از نکات سانسور شده .از جمله توصیف امام علی و پیامبر در دوزخ! به خاطره بعضی حوادث تاریخی...
نقل قول  
anahitaeslami
Member
دوستان میخوام برم نمایشگاه کتاب یه لیست از کتابهای خوب می خوام.
ممنونم میشم واسم پیغام بذارین بهم معرفی کنین . مرسی.
نقل قول  
واقعا ممنون.عالیییییییییییییییییییی بود
نقل قول  
yoshita
Member
یکبار کتاب رو خوندم.
برای ابر دوم همان جذابیت اولیه رو داشت.
حتما بخونید
نقل قول  
hamidrainysky
Member
جلد دومش خیلی قشنگ بود مرسی از فایل های صوتی
نقل قول  
ساحره3
Member

همیشه آرزو داشتم که این کتاب رو بخونم خیلی ممنون از این کار بزرگتون ممکنه خواهش کنم جلد دوم را هم در اختیار ما قرار بدید. متشکرم
نقل قول  
afrasiab
Member
الحق والانصاف که کتاب بسیار زیبا و دلنشینیه.
نقل قول  
noverlan
Member
تمام فايل ها صوتي مربوط به اين كتاب آپلود شد
از خوانندگان و شنوندگان خواهش ميكنم نظر خود را براي بنده تحرير كنند
نقل قول  
noverlan
Member
متاسفانه تا تاييد شدن بقيه فايلها بايد صبر كنم نميدانم تا كجا آپ كردم. ادامه فايل ها را به زودي ميفرستم
نقل قول  
anni
Member
هنوز فرصت نکردم این کتاب رو بخونم چند صفحه ای که خوندم عالیه
نقل قول  
sude
Member
با سلام
ممنون از کتاب
نقل قول  
jamshidvh
Member
حیف که این مجموعه بدون جلد دوم ناقصه پیشاپیش از آپلود جلد دوم بسیار سپاسگذارم
نقل قول  
3apple
Member
جلد دوم هم یه شاهکاره که میطلبه مه رو بی نصیب نگذارید ، ممنونم.
نقل قول  
خيلي ممنون ولي من جلد دوم رو توي سايت نديدم اگه امكان داره اونو هم بذارين چون نميشه يه كتابو نصفه خوند!
نقل قول  
mahjoob
Publisher
جلد سوم آپلود کمدی الهی، آپلود شد.لطفا یکی از مدیران برای خارج از نوبت اعلام کردن کتاب، اقدام کند.در ضمن برای جلد دوم بهیچ عنوان از من کاری ساخته نیست.
نقل قول  
peacock
Member
به نظر من باید با همکاری بقیه ی جلد ها را هم بگذاریم
نقل قول:
گر کسی پیدا بشه که بتونه جلد دوم را آپلود کنه ، بنده هم جلد سوم را خواهم گذاشت.یا اینکه حداقل یه گروه وظیفه تایپ این جلد را بعهده بگیرند تا حجم کتاب کوچکتر شده و خلایق برای دانلود آن زجر نکشند.

بنده هم حاضر به هر گونه همکاری در مورد تایپ جلد های کمدی الهی هستم.
نقل قول  
asemanjj
Member
man ke migam in ketab aaaaaaaallllllliiiiiiiiieee sepas azinke inja goashtinesh
نقل قول  
armagedon
Member
آدمی از نیروی اندیشه دانته در شگفت میشود .
نقل قول  
n_behpoor
Member
خیلی دوست داشتم این کتاب رو بخونم. بعد از خوندن نظرم رو میگم.ممنون
نقل قول  
rojanoo
Member
هنوز نتونستم دانلودش كنم ، اميدورام بتونم ، تعريفشو شنيدم خيلي ممنون
نقل قول  
نمی دانم شما چقدر سعی میکنید رضایت نویسندگان ومترجمین این آثاری که در اختیار همگان قرار می دهید را جلب کنید هر چه هست کار ناب وخوبی است که تلاش مستمر وپیگیری را می طلبد خدا وند خود اجرتان بدهد اما اگر حق مولف (نه به معنایی که در خارج رعایت می شود )را رعایت کنید که شکر درشکر میشود .
نقل قول  
mahjoob
Publisher
نقل قول:
لطفا هر چه زودتر جلد دومم بزارین

اگر کسی پیدا بشه که بتونه جلد دوم را آپلود کنه ، بنده هم جلد سوم را خواهم گذاشت.یا اینکه حداقل یه گروه وظیفه تایپ این جلد را بعهده بگیرند تا حجم کتاب کوچکتر شده و خلایق برای دانلود آن زجر نکشند.
نقل قول  
zohal_74
Member
لطفا هر چه زودتر جلد دومم بزارین
نقل قول  
patakhty
Member
من قبلا همشو خونده بودم اما واسه خودم نداشتمش
خیلی حیف که مابقیشو نذاشتین
تورو خدا ...
من منتظرم
نقل قول  
zahra227
Member
کتاب خوبی بود .جلد بعدیشم بذارید
نقل قول  
يكي از ده شاهكار ادبي جهان. بهترين جلدش همين جلد است
نقل قول  
ametis
Member
با تشكر لطفا جلد‌هاي بعدي هم بگذاريد
نقل قول  
ahmad1373
Member
کاش زودتر جلدهای بعدیش هم بیاد
بیصبرانه منتظرم
خیلی سخته تحمل نصفه خوندن مطالب به این زیبایی
زودزودزودزود منتظرم
نقل قول  
maryam47
Member
از کتابهای شما بسیارممنون و سپاسگزارم درصورت امکان کتاب کمدی الهی دانته باترجمه شجاع الدین شفا جلدهای 2 و 3 را بگذارید
نقل قول  
sisilimasedon
Member
عجب کتابی واقعا جالب بود منتظر دو جلد بعدی هستم
نقل قول  
kamalmesbahi
Member
عالیست منتظر دوجلد بعدی هستم
نقل قول  
arasbaran
Member
mahjoob جان ازت تشکر می کنم و منتظر جلدهای بعدی هستم.
نقل قول  
mohammadian
Member
خيلي از زحمات شما سپاسگذارم
نقل قول  
ممنون میشم دو جلد دیگه این نویسنده بزرگ را بگذارید
نقل قول  
joorvajoor
Member
وقتی حدود 15 سال پیش شروع به خواندن کتاب کردم کمدی الهی دانته اولین کتابی بود که به دستم رسید خوشبختانه هر سه جلدش را هم خواندم و واقعاً لذت بردم یکی از کتابهایی هست که اگر بخوانید هرگز فراموشش نمی کنید. من حتی کتیبه نوشته شده بر در دوزخ را جایی یادداشت کردم و هنوز آن را دارم .
نقل قول  
با تشکر فراوان . اگر امکانش هست نقد و تحلیل هملت و مکبث را هم بگذارید.
نقل قول  
forooghm2h
Member
ممنون عالیه. گرچه هنوز دانلودم کامل نشده. من حدود چهار پنج سال دنبال این کتابم. تمام اینترنت رو گشتم. کتابخونه های چندتا شهرو هم گشتم. هیچ جا نبود. اگه دو جلد دیگه روهم بذارین محشر میشه.
نقل قول  
سلام
من كتاب صوتي اين كتاب رو از اين آدرس گرفتم ولي نمي دونم ميشه اضافه كنيد يا نه
http://www.audiolib.ir/post-261.aspx
نقل قول  
farhad1
Member
سپاس خود را قبل از دانلود کامل تقدیم مینمایم.
نقل قول  
swan
Member
خدا می دونه که من چقدر دنباله این کتاب گشتم. دسستون درد نکنه می شه برزخ و بهشت هم بذارید؟
نقل قول  
alinumber7
Member
مرسی اگه میشه جلدهای بعدی این کتاب رو بذارید.
با تشکر
نقل قول  
sun_sory
Member
بی نظیر بود مطالعه این آثار تغذیه روح است البته اگر دوستان این کتاب ها را مطالعه کرده اند بهتر است کتب جدید بخوانند.
نقل قول  
omidep
Member
دانته همیشه بهترین ها را می بیند و می نویسد
نقل قول  
nova
Member
کتاب فوق العاده ای هستش . من قبلا سه گانه دانته رو خونده بودم و خوندنشو به همه دوستان توصیه می کنم
نقل قول  
mmojtaba
Member
کتابی خوبی است سالها بود می خواستم آن را مطالعه کنم و امکانش نبود
نقل قول  
paymun4129
Member
ممنونم....از کودکی به دنبال این کتاب بودم.
نقل قول  
mina00
Member
خیلی وقت بود دنبالش بودم
مررررررررررررررسی
نقل قول  
hamedre66
Member
سایت شما عالی ترین ساتی که تا به حال دیدم
نقل قول  
سلام خوب بود
نقل قول  
shada2010
Member
واقعا عالیه من مدتیه که دنبال این کتاب می گشتم . دستتتتون درد نکنه
نقل قول  
من خیلی دنبال این کتاب بودم.مرسی امیدوارم دو جلد بعدیش هم رو سایت بذارید
نقل قول  
mosaferam
Member
همیشه از دبیر ادبیات و فلسفه راجع به این کتاب میشنیدم . واقعا باید همه بخونن من هنوز نخوندم اما میدونم خیلی طرفدار داره و کتاب خوبیه .ممنون ازشما
نقل قول  
hamzeonline
Member
نسخه کامل صوتی این جلد در این آدرس موجود است: http://www.audiolib.ir/post-261.aspx
نقل قول  
redbe22
Member
دستتون درد نکه واقعا این کتاب محشره من قبلا خوندمش .
هوشنگ معین راده خودمون هم یه کتاب به نام کمدی خدایان داره
جمالزاده ام کتابی با نام صحرای محشر داره که جزء کتابهای ممنوعست حتما بخونین این کتابا قالب طنز دارن وخوندشون خالی از لطف نیست وارزشش رو داره
نقل قول  
danial23
Member
واقعا کتاب زیبایی بود کمدی الهی 2 نداره
نقل قول  
hossein_f
Member
این کتابو به زبان انگلیسی و ایتالیایی دارم که خیلی متن مشکلی داره ممنون که فارسی را هم گذاشتید ایا ترجمه بهشت و برزخ هم موجوده؟
نقل قول  
sabaz680
Member

thanks for your this select
نقل قول  
goldoost1770
Member
سلام واقعا كتابي عالي است كه انسان را تا آخر به دنبال خود مي كشاند !
نقل قول  
fafm_brain
Pro Member
با سپاس
تشکر از همه کسایی که برای سایت زحمت می کشن .
نقل قول  
mai
Member
امیدوارم که نسخه کاملش باشه
از زحمات mahjoob هم سپاسگذارم
به امید داشتن زندگی پر از امید
نقل قول  
zero_59
Member
با سلام و آرزوی موفقیت کتاب خیلی قشنگ و پر محتوایی است لطفاً اگه میشه جلدهای 2 و 3 این کتاب را هم در سایت قرار دهید خیلی ممنون از همه مسولین
نقل قول  
mjebra
Member
باتشکر که این کتاب خوب را در سایت گذاشتید
نقل قول  
MIMZ
Member
واقعاًاز محجوب عزيز بابت آپ لود اين كتاب و توضيحاتِ بسيار مفيدشون ممنونم
نقل قول  
Jakob Belak
Member
خوشحالم که این کتاب رو گذاشتید خیل یوقته دنباله نسخه کاملشم، امیدوارم این کامل باشه.
ممنون
نقل قول  
juventus
Member
دست مسوولين سايت و اعضاي سايت كه با آپلود كردن كتابا باعث غني تر شدن فرهنگ وسواد مردم ميشن من پارسال تو فيلم seven با اين كتاب اشنا شدم كه كل فيلم بر پايه ي كتاب كمدي الهي و بهشت گمشده ميلتون بود و هفت گناه كبيره رو كه دانته تو كتابش به خوبي توصيف كرده اساس فيلمنامه بود دستت درد نكنه mahjoob
نقل قول  
wooerfara3661
Member VIP
با سلام داستان زیبایی بود - لطفاً جلد های ۲ و ۳ این کتاب از همین مترجم را هم قرار دهید.
نقل قول  
Elaheh80
Member
عالیه و چشم به راه جلدهای بعدشم. از اون کتابهایی هست که بارها باید خوند و نوش کرد
نقل قول  
salam24
Member
من خاک پای اون کسی ام که این کتابهای ارزشمند رو برامون تهیه میکنه
امیدوارم سالم و سرحال باشی
نقل قول  
kaarwan
Member
دست مريزاد ديگر بهانه اي براي نخواندن كتاب نيست بي شك كتابناك نقش ارزنده اي در گسترش و اعتلاي كتاب وكتاب خواني ايفا كرده است از دوستي كه اين كتاب را تبديل به نسخه الكترونيكي كرده است ممنوونم.
نقل قول  
lab_khand
Member
سوزناک ترین بخشش همون بخشیه که فرانچسکا دا ریمینی از زبان خودش و پائولا ماتستا به شرح دادن می پردازه!
دانته شخصیت های گمنام همعصرش رو جاودانه کرده!
نقل قول  
NeoKetabnnak
Member
منتظر جلدهاي بعدي عم مي‌مانم در عين حال كه اين جلد را خواهم خواند
نقل قول  
NeoKetabnnak
Member
.تقعا سپاسگذارم. مدت‌ها به دنبال اين كتاب بودم و تقريبا از يافتنش نا اميد شده بودم.
نقل قول  
hamzeonline
Member
سلام دوست عزیز
جز اظهار سپاسگزاری از شما کار دیگری از من ساخته نیست.
می دانم که زحمت زیادی که بابت تبدیل این کتاب کشیده اید. امیدوارم این کار را برای جلدهای بعدی هم انجام دهید.
نقل قول  
legend-am
Member
خيلي عاليه ، لطفآ كتاب هاي پائولو كوئليو رو هم بزاريد. ممنون
نقل قول  
rosha_n_ak
Member
چنین است "کمدی" دانته آلاگری که اهل فلورانس است ، اما فلورانسی خوی نیست.
بسیار سپاسگزارم.
من قبلا این جلد از کمدی رو با ترجمه فرزانه دامغانی خوندم.
امیدوارم که در آینده نزدیک نسخه موبایل این اثر ارزشمند روی این سایت ارزشمند قرار بگیره.
نقل قول  
behrouz1362
Member
با سلام خدمت همه دوستان.خواهش میکنم سهمیه روزانه را افزایش دهید.ممنون
نقل قول  
kam101
Member
ممنون از شما لطفا جلد های دیگررا هم قرار دهید .
نقل قول  
homayounfar
Member
با سلام خدمت همه دوستان من هم درخواست دارم که آثار شکسپیر را هم قرار دهید متشکرم
نقل قول  
kabok
Member
خیلی وقته دلم می خواست این کتاب رو داشته باشم . سپاس
نقل قول  
Mahsaa
مدير ارشد VIP
نه ! مصور نیست ...
نقل قول  
کوهالن
Publisher
این جلد اول ترجمه کمدی الهی از شجاع الدین شفاست و نسخه کامل اون هست
نقل قول  
Roya-ru70
Pro Member VIP
من مصورشو دارم ولي ترجمه نشدست
اين مصوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نقل قول  
soli67
Publisher VIP
دوست عزیز جلد اول کامله!!!
نقل قول  
alivaesy
Member
خواهشا کتابهای ناقص نذارید مثلا من اخلاق اثر باروخ اسپینوزا رو دانلود کردم آخرش دیدم رفتن تحلیل شخصی خودشون رو بجای اصل کتاب قراردادن
نقل قول  
soli67
Publisher VIP
این چاپ 1367 ولی خیلی کیفیت اسکنش خوبه!!!
حجم هم 31.7 MB ...
نقل قول  
soli67
Publisher VIP
من برگشتممم ...
الان حجمشو میذارم!!!
بیا رضا اینم کمدیه الهی
من کاملشو دارم!!! اولین ترجمه ... یعنی سال 1335 . نمیدونم این همونه! دانلود کنم بگم
نقل قول  
atila1
Member
چرا حجم كتاب برداشته شده اينجوري واقعاً خوب نيست
نقل قول  
baro bach
Member
عالی
اگر لطف کنید آثار شکسپیر (نمایشنامه) در سایتتون قرار بدید ممنون میشم . عاشقشم
نقل قول  
bardya
Member
با سپاس زیاد از قرار دادن این کتاب
نقل قول  
setayeshbano
Member
یک ترجمه دیگر هم از این کتاب داریم به اهتمام خانم فریده مهدوی دامغانی که متاسفانه کمی ویرایش شده است و صد البته ترجمه دکتر شفا ارجحیت دارد!
نقل قول  
farhad1
Member
از محجوب گرامی تشکر می کنم و نیز سپاس بیکران خود را تقدیم دست اندرکاران کتابناک مینمایم.
نقل قول  
hamid_r
Member
واقعا مرسی
فقط اگه میشه جلد دو و سه این کتاب رو هم بزارین
دستتون درد نکنه
نقل قول  
xalid
Member
اثری زیبا و شعری ناب.
دستتان درد نکند. باسپاس
نقل قول  
کوهالن
Publisher
حجم کتاب 32 mb هست
نقل قول  
hee_haaww
Member
حجم کتاب چقدر هست ؟
نقل قول  
کوهالن
Publisher
شجاع الدین شفا اولین مترجم فارسی این اثر بزرگ به زبان فارسی، (چاپ نخست سال ۱۳۳۵. انتشارات امیر کبیر) در مقدمه‌ای مبسوط به بررسی کمدی الهی، زندگی و آثار دانته، نقش و تأثیر کمدی الهی بر ادبیات جهان پس از خود، پرداخته‌است.
شاعران، نقاشان و مجسمه سازان بزرگ بسیاری نیز به خلق آثار برجسته‌ای پرداختند که موضوع اصلی آن صحنه‌ها و داستان‌های کمدی الهی بود.بوتیچلی، نقاش بزرگ و معاصر میکل آنژ در سدهٔ ۱۵ (میلادی)، یکی از آنان بود. دلاکروا، نقاش بزرگ دیگر و ویلیام بلیک شاعر بزرگ انگلیسی سدهٔ ۱۸ (میلادی)، گوستاو دوره، نقاش و حجار بزرگ سدهٔ ۱۹ (میلادی)، رافائل، شفر، گلز، دلابرد، هامان، مورانی و بسیاری دیگر، از زمره کسانی بودند که با موضوع کمدی الهی آثار جاودانی خلق کردند. بجز اینها از دیر باز تا کنون در کرسی‌های «دانته شناسی» در دانشگاه‌های معتبر جهان، به شناخت، تفسیر و معرفی کمدی الهی می‌پردازند.
کمدی الهی، بجز ویژگی‌هایی که ذکر شد، از منظری دیگر نیز برای ایرانیان به طوری ویژه حائز اهمیت است. طی دهه‌های اخیر این اثر با کتاب کهن ایرانیان، ارداویرافنامه که در حدود پایان حکومت ساسانیان به زبان و خط پهلوی نوشته شده‌است، مقایسه شده‌است.ارداویرافنامه یکی از آثار ادبی ماندگار ایران است که حدود هزار سال پیش از کمدی الهی و با همان مضمون نوشته شده‌است. بسیاری از این حیث دانته را تحت تأثیر ارداویرافنامه می‌دانند. تعداد آثار ادبی ارزشمندی که در جهان به موضوع سفر به دنیای پس از مرگ پرداخته باشند، زیاد نیست. به نظر می‌رسد که ایران از این حیث، در جهان پیشگام باشد. زیرا در دو اثر باستانی دیگر غیر از ارداویرافنامه، موضوع سفر به دنیای پس از مرگ را ثبت کرده‌است. یکی کتیبه «کرتیر» یا «کردیر» در سر مشهد و احتمالاً متعلق به ۲۹۰ و دیگری پیش از این تاریخ در افسانه ویشتاسب یا گشتاسب شاه.
در کتاب «ادبیات و نویسندگان معاصر ایتالیا» نوشته محسن ابراهیم درباره اسم این کتاب آمده‌است:«چون عنوان تراژدی برای آثار برجسته و شیوه متعالی کهن به کار گرفته می‌شد، دانته به این جهت نام اثر خود را «کمدی» نهاد و «جووانی بوکاچو» (نویسنده هم عصر دانته و نویسنده اثر جاویدان دکامرون و نیز نویسنده «زندگی دانته») واژه الهی را به آن افزود و (کمدی الهی) برای اولین بار در چاپ ونیز به سال ۱۵۵۵ بر جلد این کتاب ظاهر شد.
این منظومه بلند، متشکل از سه بخش دوزخ، برزخ و بهشت است و هر بخشی سی و سه چکامه دارد که به اضافه مقدمه، در مجموع شامل صد چکامه می‌شود. در کتاب مذکور آمده‌است: دانته برای این اثر از قافیه پردازیی جدیدی که به «قافیه سوم» مشهور شد، سود جست. هر چکامه به بندهای «سه بیتی» تقسیم می‌شود که بیت اول و سوم، هم قافیه‌اند و بیت میانی با بیت اول و سوم بند بعدی، دارای قافیه جداگانه‌است. مبنای وزن هر بیت یازده هجایی است. مجموع ابیات کمدی الهی به ۱۲۲۳۳ بیت می‌رسد. زبان این اثر گویش ایالت توسکانا است و دانته بیش‌ترین تأثیر در تثبیت آن به عنوان گویش برتر زبان ایتالیایی و مبنای زبان ایتالیایی جدید داشته‌است.

------------------------
منبع : ویکی پدیا
نقل قول  
ماهتاب
Publisher
سپاس فراوان بابت زحمت و حسن سلیقه شما
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You