بهرام پور
تندخوانی انتشارات پژواک کیوان

کویر

نویسنده:
.
29 صفحه

از کتاب کویر:
آدم ها همه در یک سطح نیستند و از هم فاصله دارند اما همه از یک جنس اند ؛ هر که در این حیات ، در زیر این آسمان از چیزی به شعف آید از بلاهت جانوری و گیاهی برخوردار است ؛ نمی دانم چرا در هر شعفی ، هر خنده قاه قاهی ، هر بشکنی ، هر احساس خوشی ای موجی از حماقت غلیظ منفور و زشت پدیدار است ، نمی دانم قیافه های خوش و فربه چرا در چشم من ، تا حد استفراغ وقیح و قبیح و چندش آورند ؟
... واقعا هم خدا یک جو شانس بدهد ، چه شانسی ؟ خریت ! اوه که چه نعمتی است ، چه سرمایه ای است خوشبختی هر کس به میزان برخورداری او از این نعمت عظمی است و بس . این است تنها راز سعادت آدمی در حیات و بقیه اش همه حرف است و فلسفه بافی .
... چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد . چه تلخ است میوه درخت بینایی !!
... خودخواهی های بزرگ با «آوازه» و«عشق» سیراب می شوند اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ در گرمای مهر و عشق همچنان بی نصیب می مانند .

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
آواز پر جبرئیل
ملاصدرا فیلسوفی برای تمام فصول
رساله فلسفه متالهین

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 1022 کیلوبایت
دریافت ها: 30849
تعداد صفحات: 30
4.7 / 5
با 2413 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 245
۱۳۸۷/۰۲/۳۱

بوک یار
آسان نشر

پاسخنگارش دیدگاه
13440410
Member
« پیش از آن که بیندیشی که چه بگویی ، بیندیش چه می گویم » ؛ سخن درخشان علی شریعتی در آغاز « کویر » . به رغم لجن پراکنی دشمنان پلید و پوک شریعتی ، او در آثار در خور درنگ و بازاندیشی اش ( کویر ، قلم توتم من است ، گفت و گوهای تنهایی ، یک جلویش بی نهایت صفر .... ) همچنان سیمایی تابناک دارد .
نقل قول  
hossein48pbh
Member
با سلام کتاب کویر شریعتی چاپ قدیمی که در بازار هست کتاب تقریبا قطوری است ،اما این کتابی که به صورت پی دی اف اینجا دانلود کردم فقط 29 صفحه است دلیل چیست؟
نقل قول  
واقعا بعضی ها ک اثر های استاد رو درست درک نمی کنن میان اینجا نظر میدن متاسفم
نقل قول  
peymank72
Member
چه پستند آنها که فاصله ی میان "انچه هست"شان با"آنچه باید باشد"شان نزدیک است و حتی در برخی، هر دو بر هم منطبق! حیوان و درخت است که این دو،"بودن"شان یکی است. شریعتی
نقل قول  
... چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد . چه تلخ است میوه درخت بینایی !!
... خودخواهی های بزرگ با «آوازه» و«عشق» سیراب می شوند اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ در گرمای مهر و عشق همچنان بی نصیب می مانند .
نقل قول  
DArtagnan
Member
کهکشان!!! حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان یعنی از آنجا که کاه می کشند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است!
شگفتا که نگاه لوکس مردم آسفالت نشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاه کش کویر شاه راه علی! راه مکه! راهی که علی از آن به کعبه میرود
کلمات را کنار زنید و در زیر آن روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا کنید.
نقل قول  
WAKER
Member
در جای جای این کتاب ، تنفر شریعتی از بررسی جهان به صورت علمی و عقلی و علاقه فراوان او به خرافه گرایی ، موهوم پرستی و واپسگرایی نمایان است. به راستی که از درون ظاهر مرتب و گول زننده این مرد ، افکار خطرناک واپسگرایانه فوران میکرد.
نقل قول  
khoday
Member
نقل قول از maraal:
قبلن هم چندجا خونده بودم با ساواک همکاری داشته دیگه مطمئن شدم

دکتر حسین نصر : شریعتی عضو ساواک بود
http://www.aparat.com/v/1GoqA

در این که شریعتی یه شخصیت سنت گرا با عقاید کهنه وپوچ بوده هیچ شکی نیست اما به نظر شما احمقانه نیست که بخوایم به ساواک بچسبونیمش.
عزیزمن هر حرفی رو هرکسی میزنه نباید باورکرد
چند سال پیش منم شنیدم که شریعتی با ساواک همدست بوده اما به هیچ عنوان ثابت نشده و بنظر من این فقط یک شایعه هست که بر علیهش چند تا آدم احساساتی در اوردن دوم اینکه شما چطور بعد از خوندن این کتاب متوجه ومطمعن شدید با ساواک همدست بوده؟
لطفآ یکم راهنمایی کنید یا اون صفحه که شما رو به این کشف عظیم رسوندو اعلام کنید
این قطعه ادبی یا به قول دوستان شعر سپید هم تقدیم به شما
با چشم ها

زحیرت این صبح نا به جای

خشکیده بر دریچه ی خورشید چارتاق

بر تاک سپیده ی این روز پا به زای

دستان بسته ام را

آزاد کردم از

زنجیرهای خواب.

فریاد برکشیدم :

« ــ اینک

چراغ معجزه

مَردم!

تشخیص نیم شب را از فجر

در چشم های کوردلی تان

سوئی به جای اگر

مانده است آن قدر،

تا

از

کیسه تان نرفته تماشا کنید خوب

در آسمان شب

پرواز آفتاب را !

با گوش های نا شنوائی تان

این طرفه بشنوید:

در نیم پرده ی شب

آوازه ی آفتاب را!»



دیدیم!

( گفتند خلق نیمی )

پرواز روشنش را ، آری!»



نیمی به شادی از دل

فریاد بر کشیدند:



« با گوش جان شنیدیم

آواز روشنش را!»



باری

من با دهان حیرت گفتم:



« ای یاوه

یاوه

یاوه،

خلایق!

مستید و منگ؟

یا به تظاهر

تزویر می کنید؟

از شب هنوز مانده دو دانگی.

ور تائبید و پاک و مسلمان ،

نماز را

از چاوشان نیامده بانگی!»





هر گاو گند چاله دهانی

آتشفشان روشن خشمی شد:



« این گول بین ، که روشنی آفتاب را

از ما دلیل می طلبد.»



توفان خنده ها...



« ــ خورشید را گذاشته،

می خواهد

با اتکا به ساعت شماطه دار خویش

بیچاره خلق را متقاعد کند

که شب

از نیمه نیز بر نگذشته ست.»



توفان خنده ها....



من

درد در رگانم

حسرت در استخوانم

چیزی نظیر آتش در جانم

پیچید.



سرتاسر وجود ِ مرا

گویی

چیزی به هم فشرد

تاقطره ئی به تفتگی ِخورشید

جوشید از دو چشمم.

از تلخی تمامی دریا ها

در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.



آنان به آفتاب شیفته بودند

زیرا که آفتاب

تنها ترین حقیقت شان بود،

احساس واقعیت شان بود.

با نور گرمیش

مفهموم بی ریای رفاقت بود

با تابناکیش

مفهوم بی فریب صداقت بود.



( ای کاش می توانستند

از آفتاب یاد بگیرند

که بی دریغ باشند

در درد ها و شادی ها شان

حتا

با نان خشکشان.ــ

و کاردهای شان را

جز از برای قسمت کردن بیرون نیاوردند.)

ۀ

افسوس!

آفتاب

مفهوم بی دریغ عدالت بود و

آنان به عدل شیفته بودند و

اکنون

با آفتابگونه ای

آنان را

این گونه

دل

فریفته بودند!

ۀ

ای کاش می توانستم

خون رگان خود را

من

قطره

قطره

قطره

بگریم

تا باورم کنند



ای کاش می توانستم

ـــ یک لحظه می توانستم ای کاش ـــ

بر شانه های خود بنشانم

این خلق بی شمار را

گرد حباب خاک بگردانم

تا با دو چشم خویش ببینند که خورشید شان کجا ست

و باورم کنند



نقل قول  
maraal
Member
قبلن هم چندجا خونده بودم با ساواک همکاری داشته دیگه مطمئن شدم

دکتر حسین نصر : شریعتی عضو ساواک بود
http://www.aparat.com/v/1GoqA
نقل قول  
Btaraf
ویرایشگر VIP
لطافت گل زیر انگشت های تشریح می پِِژمرد, آه که عقل این ها را نمی فهمد..
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You